یمانی آل محمد، امام احمد الحسن (ع) فرمود: برای يکبار هم که شده با خود منصف باشيد و اين سؤال را از خود بپرسيد: آيا قبل از اينكه از علماى آخر زمان درباره وصى امام مهدى (ع) سؤال کنيد ، از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) درباره علماى آخر الزمان سؤال کرده ايد؟ آيا از قرآن درباره موضع گيری علماء پرسيده ايد که موضع تغيير ناپذير آنها در هنگام مبعوث شدن انبياء و اوصياء چيست ؟ آيا از آن قرآن کريم پرسيده ايد كه چه كسى آتش ابراهيم (ع) را شعله ور كرد؟ و چه كسى خواستار قتل عيسى (ع) شد؟ و چه کسانى با نوح و هود و صالح و شعيب و موسى و يونس و تمامى انبياء و اوصياء جنگيدند؟ اگر با خودتان منصف نباشيد و حالا به اين سؤال پاسخ ندهيد پس به زودی در آتش جهنم حتما با اين پاسخ جواب خواهيد داد : ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴾ پروردگارا ما از علما و بزرگان خود اطاعت كرديم پس آنها ما را گمراه ساختند … 67 سوره ی احزاب


قال رسول الله (ص): بدأ الاسلام غريباً و سيعود غريباً، فطوبي للغرباء…

رسول الله (ص) فرمودند: اسلام با غربت آغاز شد و در آينده نيز غريبانه باز خواهد گشت؛ پس خوشا به حال غريبان (بحارالأنوار، ج67، ص200)

سيد احمد الحسن (ع) كيست؟

ايشان طبق روايات و وعده هاي ائمه معصومين ع، همان يماني موعود مي باشد كه فرزند، وصي و فرستاده ي امام مهدي عج ارواحنا فداه هستند. ايشان در وصيت رسول الله (ص) در شب وفات، با لفظ «اول مومنان (به پدرشان)» و هم چنين نام دقيقشان احمد؛ ذكر شده اند.

در خصوص سند بسيار محكم وصيت پيامبر (ص) در شب وفات ايشان، كتاب‌ها و مقالات زيادي نگاشته شده است كه عزيزان مي‌توانند اين مطالب را در اين وب سايت مطالعه، و به دقت بررسي فرمايند.

احمدالحسن، همان مهدي است كه طبق احاديث اهل تسنن در آخرالزمان متولد مي‌شوند و همچنين طبق نص صريح تورات و انجيل، فرستاده‌اي از جانب ايلياي نبي (ع)، و فرستاده و تسلي دهنده‌اي براي حضرت عيسي (ع) هستند.

نسب و مختصري از تاريخچه‌ي زندگي ايشان

احمد فرزند اسماعيل فرزند صالح فرزند حسين فرزند سلمان فرزند محمد فرزند حسن العسكرى فرزند على فرزند محمد فرزند على فرزند موسى فرزند جعفر فرزند محمد فرزند على السجاد فرزند حسين فرزند على ابن ابى طالب عليهم الصلاة والسلام.

سيد احمد الحسن، در شهر بصره در جنوب عراق متولد شده و زندگى كردند و تحصيلاتشان را تا ليسانس و اخذ مدرك مهندسي معمارى ادامه دادند.

ايشان سال‌ها قبل از سال 1999 با پدرشان (جدّشان) امام مهدى (عج) در ارتباط بودند و از پدر خويش علوم الهى را دريافت مي‌كرده و با راه و روش ايشان (عج)، رشد مي‌يافتند. در اواخر سال 1999 و در سن 29 سالگي به امر امام مهدى (ع) به نجف هجرت كرده و دريافتند روش تدريس در حوزه‌ي علميه داراى خلل بزرگى است. چرا كه در حوزه علميه، به جاي توجه و تمركز بر ثقلين يعني قرآن كريم و سخنان رسول خدا (ص) و ائمه معصومين (ع)؛ به تدريس و آموزش منطق و فلسفه و اصول فقه و علم كلام (عقائد) و فقه (احكام شرعي) و لغت عربى، مي‌پرداختند.

گو اينكه اساس ايمان يك مومن بر اخلاق و آموزه‌هاي الهى استوار مي‌باشد؛ يعني وحي و محافظان وحي.

ايشان در طي سال‌هاي حضورشان در نجف، با حوزه در تماس بوده، اما در آن تحصيل نمي‌كردند. همانند حضرت مريم (ع) كه در بين علماي يهود زندگى مي‌كردند ولي از آنها چيزي ياد نمي‌گرفتند.

با به حقيقت پيوستن تمام اموري كه امام مهدي (عج) در روياهاي صادقه به ايشان امر مي‌فرمودند، ايشان به نقض هيكل باطل و ابطال بدعت‌ها و اصلاح علمى و مالى در حوزه‌ي علميه برخاستند و از آنها خواستند كه خود را اصلاح كنند؛ كه اين امر تا سال 2002 ادامه داشت.

پس از نشر دعوت مخفيانه و ايمان آوردن بسياري از طلاب به دليل رؤياهاي صادقه و بيعت با ايشان در اين مدت، امام مهدى (ع) دستور دادند كه سيد احمد الحسن (ع) آشكارا به مردم اعلام كند كه او فرستاده‌ي حضرت مهدى (ع) است و مسير ايشان براى دعوت مردم در ماه هفتم سال 2002موافق با ماه جمادى اول سال 1423هجرى در نجف اشرف آغاز شد.

پس امام مهدى (ع) به ايشان امر كردند كه به تمامى مردم ابلاغ كند كه ايشان وصى و رسول امام مهدى (ع) هستند و ايشان همان احمد مذكور در وصيت رسول الله (ص) در شب وفاتشان مي‌باشند.

فعاليت هاي سيد احمد الحسن در حوزه

در آغاز دعوت، بين سال‌هاي بين 1999 تا 2002 و قبل از علنى شدن دعوت، ايشان در اصلاح حوزه‌ي علميه، مبادرت به فعاليت‌هاي ذيل در اصلاح علمي، اصلاح عملي و اصلاح مالي نمودند:

اصلاح علمى: و در آن از دو روش بهره بردند:

اول: انتشار كتابى به عنوان (الطريق الي الله) كه بسياري به واسطه‌ي اين كتاب تأثير پذيرفتند، از جمله‌ي آنها شيخ محمد يعقوبى بود كه اين كتاب را چاپ و ميان طلاب پخش كرد.

دوم: گفتگو و مباحثه با طلاب و علماي حوزه در مورد خلل و نواقص موجود در حوزه؛ كه با موافقت و تاييد بسياري با كلام ايشان مواجه گرديد و همه با علم به اين كه ايشان شخص صادقي است، به ايشان در اين زمينه كمك مي كردند.

اصلاح عملى: كه مرتبط با امر به معروف ونهى از منكر است. از جمله زماني كه صدام ملعون قران را با خون نجس خود نوشت و علي‌رغم آنكه تمام مسلمين متفقند كه خون نجس بوده و اين كار بزرگ‌ترين بي حرمتي به قرآن است، اما جز سيد احمد الحسن كه از حوزه خواست كه حداقل از خود حركتى نشان بدهند و بيانيه اى را صادر كنند كه اين عمل اشتباه است، جملگي به دليل اين كه مبادا كشته شوند، تقيه به خرج داده و از نهي از منكر اين امر صرف نظر كردند.

سيد احمد الحسن خودشان شخصا بر عليه اين امر به شدت انتقاد كرد و در خطبه‌هايى كه بيان مي‌كردند، هميشه از صدام نام برده و اعلام مي‌كردند كه صدام لعنه الله با اين بي حرمتي بزرگ، حكم مرگ خود را با دستش امضاء كرد.

اما علما به جاى اينكه ايشان را در اين راه كمك كنند، ايشان را با خوش اخلاقى از حوزه خارج كردند، مبادا كه خشم صدام لعنه الله عليه، دامن آنها را هم بگيرد… و در اين اصلاح اصلا به ايشان كمكي نكردند.

اصلاح مالى: اين اصلاح مربوط به انفاق اموال صدقات براي فقراء بود. و اين آخرين كار قبل از علنى شدن دعوت بود كه البته بسيارى از طلاب حوزه علميه كه برخي از آنها شخصا از تبعيض در توزيع پول در رنج بودند، با ايشان هم قدم شدند.

كه در اين مجال، بعد از اين كه سيد احمد الحسن و انصارشان از طلاب حوزه‌ي علميه، با مراجع دينى ديگر مثل سيستانى و محمد سعيد حكيم، محمد اسحاق فياض گفتگوهاي زيادى انجام دادند؛ نتايج بسيار خوبي بدست آمد.

بيشترين كسى كه اين امر را با قول و زبان تاييد مي‌كرد، شيخ يعقوبى بود. ايشان بعد از اين كه يكى از مؤمنان به سيد احمد الحسن او را به ياد سياست حضرت على (ع) در تقسيم مال انداخت، ضمن اينكه مجادله نكرد، اعتراف نمود كه ما نياز به اصلاح مالى داريم.

عكس العمل طلاب در مواجهه با ايشان

در طول مدت ارتباط ايشان با حوزه و تلاش براي اعمال اصلاحات، بسياري از طلاب حوزه‌ي علميه نجف در روياهاي صادقه، از طريق اهل بيت (ع) به ايشان ايمان آوردند و حتي برخي از طلابي كه هرگز ايشان را نديده بودند، در روياهاي صادقه امر به بيعت با سيد احمد الحسن مي‌شدند كه از پس پرس و جو، ايشان را مي‌يافتند.

ايشان پس از معرفي خود به عنوان اينكه ايشان به امر امام مهدي (ع) در حوزه حضور پيدا نموده اند، از طلاب خواستند كه اين امر مخفي بماند.

سيد احمد الحسن ع، خود در خطبه ملاقات چنين فرمودند:

«و روزها و ماه ها گذشت و تقريبا سه سال گذشت، نه ياري و نه ياوري از طلاب حوزه ي علميه داشتم، ولي عده اي با سخنم درباره‌ي فساد مالي در حوزه ي علميه موافق بودند و از اينجا حركت اصلاحي بر ضد اين فساد مالي در حوزه را، شروع كردم ولي اين اصلاح بطور كامل انجام نشد زيرا بعضي مراجع ديني حاضر به تغيير سياست مالي خود نبودند و خوشگذراني و اسراف در اموال در ميان علما و كساني كه با ايشان مرتبط بودند همچنان ادامه داشته و دارد و در مقابل آن، جامعه‌ي فقيري بود كه از شدت گرسنگي و بيماري‌هاي جسمي و روحي مي‌ناليد و هيچ يك از علما براي بهبودي آنها تلاشي نمي‌كرد، و بعد از چند ماه، اعلان كردم كه من از طرف امام مهدي (ع) فرستاده شده ام و با ايشان ارتباط دارم.

و اين اعلان فقط از طرف من نبود بلكه عده اي از طلاب حوزه علميه چيزهايي در ملكوت آسمانها ديدند و شنيدند كه مطلب مرا برايشان تاكيد كرد و از ميان ايشان كساني بودند كه با من رابطه مستقيم داشتند و كساني هم بودند كه هيچ ارتباطي با من نداشتند و عده‌اي از آنها بر بيعت با من اصرار ورزيدند با اينكه از سخت بودن اين امر و اينكه مرا در پايان راه تنها مي‌گذارند (همان گونه كه اهل كوفه مسلم ابن عقيل (ع) را تنها گذاشتند) مطلعشان كرده بودم ولي ايشان بيعت را كامل كردند به اين كه جان و مال و فرزندانشان را فداي اين امر كنند و اين در ماه جمادي الاول سال 1423 ه.ق بود و پس از آن عده‌ي زيادي از طلاب حوزه علميه با من بيعت كردند.

ولي ترس به سراغ ايشان آمد، زيرا نيروهاي امنيتي صدام ملعون براي دست يافتن به من دست به كار شدند و اينجا بود كه همه از اطراف من متفرق شدند و بيعت را شكستند، و هر شخص يا جماعتي به دنيال تراشيدن دليلي براي شكستن بيعت به وسيله‌ي تهمتي بود كه به من بزنند و در پايان بر دو چيز با هم توافق كردند:

1- گفتند: ساحري بزرگ است.

2- اينكه بر ممالك جن دسترسي دارم و آن را براي سيطره بر ايشان به كار مي‌گيرم.

و به خانه ام برگشتم، پس از اين كه همه از اطرافم متفرق شدند و به جز عده‌ي بسيار كمي از طلاب حوزه ي علميه و بعضي مومنان كسي همراهم نماند و در سال 1424 ه.ق و در ماه جمادي الاول عده اي از اين مومنان آمدند و با من تجديد بيعت كردند و از خانه‌ام خارجم ساختند و دوباره دعوت را آغاز كردم.

و دو روز آخر از ماه رمضان از سال 1424 ه.ق امام مهدي (ع) به من امر فرمود كه خطابم را متوجه اهل زمين كنم و هر فرقه را با توجه به ويژگي‌هايش بر حسب اوامر امام (ع) مورد خطاب قرار دهم و در روز سوم شوال (مطابق 17 آذر 1381) امام مهدي (ع) به من امر فرمود كه انقلاب بر عليه ظالمان را علني كنم و به بررسي راهكارها بپردازم و كارهاي لازم را به سرعت انجام دهم و مردم را براي ياري حق و اهلش و كار و كوشش براي برپاداشتن حق و برافراشتن كلمه‌ي «لا اله الا الله» دعوت كنم. پس به درستي كه دين خدا برتر و پيروز است، دين خدا برتر و پيروز است، دين خدا برتر و پيروز است و دين كفار پست و خوار مي‌باشد.

إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُم، اگر خدا را ياري كنيد، (او) شما را ياري مي كند و قدم‌هايتان را ثابت و استوار مي دارد. (7 محمد)

آيا كسي هست كه دين خدا را ياري كند؟ آيا كسي هست كه قرآن را ياري كند؟ آيا كسي هست كه ولي خدا را ياري كند؟ آيا كسي هست كه خداي منزه و بلند مرتبه را ياري كند؟

جفاي صدام به قرآن؛ سكوت علما، و فرياد احمد الحسن

وقتى كه صدام ملعون، براي ادامه‌ي ارتباط با جنيان، دستور داد قرآن را با خون نجس خودش بنگارند، و كل قران كه با خون نجسش نگاشته شده‌بود، در مراسم جشن تولد نحس او افتتاح گرديد، تنها كسي كه به اين عمل شرم آور اعتراض فرمود، كسي نبود جز سيد احمد الحسن (ع) كه با صدور بيانيه و سخنراني‌ها، صراحتاً به اين عمل ننگين كه همانا تعرض به قران بود، واكنش نشان دادند. اما متاسفانه علماي حوزه، حفظ جان خويش را بر حفظ حرمت قران مقدم داشتند و سكوت كردند…

سيد احمد الحسن (ع) صراحتا فرمودند: «اين آخرين تولد ‌صدام ملعون است و تولد ديگرى نخواهد گرفت زيراكه او بر خدا تجاوز كرد و خداوند او را حتماً مجازات خواهد كرد: (فصدام طاغية و نال جزائه من الله بالسيف).

در حديث قدسى شريف خداوند متعال فرموند: (الظالم سيف أنتقم به و أنتقم منه) ظالم شمشيري است كه بوسيله آن انتقام گرفته و از او انتقام مي‌گيرم.»

صدام بعضى از افرادى كه با سيد احمد الحسن(ع) ارتباط داشتند، حتي اگر به او مؤمن نبودند، را دستگير كرد و از آنها در مورد امام (ع) تحقيق كردند تا ايشان را بيابند؛ و شكر خدا به نتيجه‌اى نرسيدند و ديري نپائيد كه ظالم ديگر(آمريكا) از آن ظالمِ به حدِّ خدا، انتقام گرفت…

سيد يماني (ع) در خطبه حج واقعه را خود چنين بازگو مي فرمايند:

«و حق را به شما مى‌گويم: كه من در ابتدا بيعت را براى خود نخواستم بلكه در زمان صدام طغيانگر گروهى از افراد در حوزه‌ي علميه نجف اشرف براى بيعت با من بعنوان اينكه من فرستاده‌اي از سوي حضرت مهدى (ع) هستم عزم خود را جزم كردند بعد از آنكه براى آنها رؤيا و مكاشفه و معجزه اتفاق افتاد. سپس آنها براى طلب بيعت با من از بقيه طلبه‌هاى حوزه علميه در نجف برخاستند.

خداوند مى‌داند و آنها نيز مى‌دانند و اين اولين بيعت بود. سپس بيعت را شكستند مگر اندكى از آنها كه به عهد خداوند سبحان وفا كردند.

و آنانى كه عهد را شكستند، مى‌گفتند: رؤيا و مكاشفه از جن است و معجزه، سحر است. و تا ديروز مرا صادق الامين (راستگوي امانتدار) مي‌خواندند و امروز مرا (ساحر كذاب) ساحر و دروغگو مي‌خوانند پس به خانه‌ي خويش باز گشتم و امر خود را به خداوند سپردم و به محبوبم، خداوند سبحان پناه بردم راضى به قضا و قدر او بودم و صبور و مطمئن از اينكه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‌كند.

سپس خداوند خواست كه بعد از سقوط صدام طغيانگر اندك افرادى كه به عهد خداوند وفا كرده‌بودند مردم را به بيعت با من دعوت كردند بدون هيچ گونه ارشاد يا دعوتى از طرف من بلكه من اصلا آنها را نديده بودم. سپس آمدند و با من تجديد بيعت كردند و مرا از خانه‌ام خارج كردند و اين دومين بيعت بود. و اين دعوت توسعه يافت و منتشر شد و تعداد مؤمنين افزايش يافت.

سپس ارتداد حيدر مشتت و افرادش حاصل شد و به جز عده‌ي اندكى كه بر عهد خداوند وفادار بودند كسى باقى نماند و سپس به خانه‌ام بازگشتم و به محبوبم پناه بردم و بر بلا صبر كردم و كسى را براى بيعت با خويش دعوت نكردم و ليكن خداوند خواست كه آنهايى كه خداوند به ولاى آل محمد (ع) طاهرشان كرده و آنها را براى يارى قائم آل محمد (ع) (قبل از اين كه دنيا خلق شود) انتخاب كرده است بيانند و تجديد بيعت كنند و اين سومين بيعت بود. بعد از اين كه دو بار بر فرق سرم كوبيدند.

پس خدا را شكر كه در من، وجه تشابهي از ذوالقرنين و على بن ابيطاب اميرالمؤمنين (ع) قرار داد و خدا را شكر كه نخواست من امامت را طلب كنم، بلكه خواست كه امامت مرا طلب كند و خدا را شكر كه مرا در طلب دنيا قرار نداد بلكه خواست كه دنيا مرا طلب كند.

پس به خدا سوگند كه ملك و حكومت و مقام و منصب و اطاعت كردن مردم از من و گوش به فرمانى ايشان ازخود را طلب نكردم مگر به امر خداوند سبحان و امر امام مهدى (ع) و اگر به خاطر اقامه حجت بر حضور انصار و يارانم نبود، طناب آنرا به كشتيش مى‌انداختم. پس به خدا كه دنيا نزد من همانگونه كه خداوند متعال آن را به من نشان داده‌است و همان گونه كه پدرم على ابن ابى طالب (ع) او را وصف كرده آن را عرق خوكى در دست بيمار جذامى مي‌بينم.خوشا به حالتان اى مؤمنين، اى كسانى كه به حاكميت خدا و ملك و عزل و نصبش اقرار داريد و اما آنهائى كه دين خدا و حاكميت و عزل و نصب او را انكار كردند اعم از علماى بد كار و كسانى كه از آنها پيروى مي‌كنند پس به آنها مى‌گويم: هر كارى كه دوست داريد انجام دهيد شما همه چيز را براي وارثان به جا خواهيد گذاشت، بخواهيد يا نخواهيد دنيا و آخرت را از دست خواهيد داد و اين است خسارت و شكست آشكار، و شما شكست خود را در دنيا روزى بعد از روز ديگر لمس مى‌كنيد و بدي حساب و تقديراتتان اين امر را به شما روشن مى‌كند، از آنجايى كه همه چيز را حساب كرديد مگر خداوند متعال را، پس چقدر حق خداوند در ميزان و حساب شما بى ارزش است:

ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه. سوره حج: 74
خدا را آن گونه كه بايد بشناسند، نشناختند.»

ارتباط سيد احمد الحسن با مراجع معروف نجف و ساير شهرها:

علما و طلاب حوزه‌ي علميه‌ي نجف، بسيار به سيد احمد الحسن احترام مي گذاشتند. ايشان داراى هيبت و وقار خاصى بودند و همه‌ي كسانى كه در حوزه بودند به اين امر شهادت مي‌دهند و بسياري از رفتار و اخلاق ايشان و جديتى كه در دين خدا داشتند، در شگفت بودند.

ايشان تلاش بسياري براي نجات دادن حوزه از فسادى كه در آن است، داشتند. اما بعد از اينكه ايشان خود را وصى و فرستاده‌ي حضرت مهدى(ع) معرفى و فرمودند كه از طرف پدرشان حضرت مهدى‌(ع)فرستاده شدند، كسى كه صادق امين بود، پس از آن ساحر و كذاب شناخته شد؛ مانند همان حرفى كه به رسول الله (ص) زدند…

و بعد از مدتى فتواي قتلشان را دادند.

حضور سيد احمدالحسن در نجف، و سرزنش علماي غير عامل:

سيد احمد الحسن (ع) در خطبه ملاقات چنين مي فرمايند:

«و من انتظار ياري و نصرت از علماي دين را ندارم و چگونه انتظار ياري از ايشان را داشته باشم در حالي كه امام صادق (ع) در چندين حديث تاكيد فرموده است كه بسياري از علما با زبان و اسلحه به مبارزه با امام مهدي (ع) بر مي‌خيزند ولي به محض اين كه زمام امور به دست امام (ع) مي‌افتد هفتاد تن از بزرگان آنها و سه هزار تن از طلاب تابعشان را به قتل مي‌رساند و چگونه منتظر ياري از جانب ايشان باشم در حالي كه امام صادق (ع) مي‌فرمايد:

خدا پيروز مي‌كند اين امر (برپايي دولت حضرت مهدي (ع) را به وسيله‌ي كساني كه هيچ نصيب و جايگاهي (در بين مردم) ندارند و هنگامي كه امر ما فرا رسد كسي كه امروز بت‌ها را مي پرستد از ولايتمان خارج مي‌شود و منظور از بت‌ها هم چنان كه امام صادق (ع) مي‌فرمايد: علماي بي‌عمل هستند و در زمان امام صادق (ع) بت‌هايي وجود نداشت مگر ابوحنيفه و امثال وي…

و هم چنين ايشان مي‌فرمايد: اگر قائم (ع) خروج كند، كساني كه گمان برده مي‌شد از منتظران قائم (ع) هستند از اين امر (ولايت اهل بيت) خارج مي‌شوند و كساني شبيه خورشيد و ماه پرستان، وارد اين امر مي‌شوند (الغيبه النعماني ص 172)

و آن كساني كه قائم (ع) را ياري نمي‌كنند علماي بي‌عمل هستند، با اين كه مردم از ايشان توقع ياري قائم (ع) را دارند.

و چگونه از آنها توقع ياري داشته باشم و ائمه (ع) در احاديث روشن ساختند كه سبب تفرقه امت، همين علما هستند. از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده:

اي مالك بن ظمره حال تو چگونه است، در زماني كه شيعه اختلاف پيدا مي‌كنند به اين صورت و انگشتان دو دستش را داخل در هم كرد. گفتم: يا اميرالمومنين خيري در آن زمان وجود ندارد، ايشان فرمود: همه ي خير در آن زمان است، قائم ما قيام مي‌كند و هفتاد نفر از آناني كه به خدا و پيغمبرش (ع) دروغ بستند را به قتل مي رساند، سپس خدا مردم را بر يك دين جمع مي كند (غيبت النعماني)
آن كساني كه به خدا دروغ مي‌بندند علماي بي عمل هستند.

امام صادق (ع) فرمودند: آمدن اين امر (ظهور مهدي (ع)) ممكن نيست، در حالي كه فلك نچرخد تا جايي كه مي‌گويند از دنيا رفته يا به هلاكت رسيده است و بعضي مي‌گويند: به كدام بياباني رفته است، گفتم: چرخش فلك چيست، ايشان فرمودند: اختلاف ميان شيعه (بحارالانوار ج 52 ص 288)

و اين فتوايي است كه بعضي از علماي شيعه امروز صادر مي‌كنند كه پاياني براي غيبت كبري وجود ندارد. و هيچ كس هرگز امام عصر (ع) را نمي‌بيند.

و در حقيقت آنها خواهان ظهور و قيامش نمي‌باشند براي اين كه ظهورش به معني پايان مرجعيت ايشان مي‌باشد.همان مرجعيتي كه شيعه را به اختلاف كشانده و بين ايشان جدايي افكنده و آنان را پراكنده كرده است.»

كتاب‌هاى سيد احمد الحسن

ايشان تاكنون قريب به چهل جلد كتاب در زمينه‌هاي مورد پرسش مردم، متشابهات و تأويلات قرآني منتشر فرموده‌اند، كه خواندن آنها بر هر طالب حقي توصيه مي‌شود، كه دليل مستحكمي است بر حقانيت ايشان، كه برخي از آنها به زبان پارسي ترجمه شده است.

در اين زمينه، حتي برخي از علمايي كه فتواي قتل ايشان را صادر كرده‌اند، تاكنون از كوچك‌ترين نقد علمي آثار ايشان عاجز بوده‌اند. چرا كه ايشان مسائلي را باز و مطرح فرموده اند كه در طي هزار سال كسي نتوانسته چنين پاسخي متقن و درستي را براي آنها ارائه دهد؛ و اين امر بر اهل علم بسيار روشن‌تر است.

و علماي مذكور، تنها با زدن انگ و تهمتهاي بي اساس بوسيله كانال‌هاي بسيار قوي تبليغاتي توانسته‌اند، مانع نفوذ سريع اين دعوت مبارك به لايه‌هاي دروني جوامع ديني شوند.

شيوه‌هاي سيد احمد الحسن براي دعوت علما

دعوت علماء به قسم برائت: كه قسمى است سنگين كه هر شخصى به دروغ اين قسم را ياد كند قبل از سه روز هلاك مي‌شود و سبحان الله كسى از مراجع حاضر به انجام آن قسم نشد، براى اين كه آنها حق را مي‌دانند ولى آن را انكار مي‌كنند.

در اين زمينه تنها يك نفر، يعني حيدر مشتت در روزنامه‌ي خود علنا حاضر به خوردن قسم برائت شد. كه در حرم حضرت عباس (ع) قسم برائت مي‌نمايد و بلافاصله قبل از خروج از حرم،‌با افتادن پرچمي از سقف حرم بر سر او، به هلاكت مي‌رسد.

دعوت علما براى مباهله: سيد احمد الحسن علما را دعوت به مباهله كردند و تأكيد نمودند كه مباهله بايد بر مبناى اسلامى و آن گونه كه در قران ذكر شده است باشد تا كه حقيقت براى همه آشكار شود، در صورتي كه حق با سيد احمد حسن باشد، از آن پيروى كنند، در غير اين صورت خداوند دروغگويان را هلاك مي‌كند كه مانند زمان پيامبر (ص) هيچ يك از علما حاضر به انجام مباهله نشدند.

دعوت براي نوشتن تكذيبيه: از علمايى كه رسالت اين وصى (سيد احمد حسن) را تكذيب كرده اند، خواستند كه نامه‌اى بنويسند و آن را به مردم بدهند كه متن آن به شرح ذيل باشد:

ما تو را و كسى كه پشت تو قرار دارد «شيطان» تلقى مي‌كنيم، و اگر اين امر از طرف خداوند مي‌باشد بر ما عذابى سخت نازل شود.

كه مجدداً علماء اين امر را نيز انجام ندادند.

دعوت براي درخواست معجزه: پس از تكذيب موارد فوق از طرف علما، سيد احمد الحسن از علمايى كه روز و شب اميد به ديدار امام مهدى (ع)را دارند مثل سيد على سيستانى، سيد محمد سعيد حكيم، شيخ محمد اسحاق فياض از عراق و سيد محمد حسين فضل الله از لبنان دعوت كردند كه از ايشان معجزه اى مانند معجزه‌هاى انبياى گذشته بخواهند تا براى آنها انجام دهند، ولى هيچ كدام از آنها طلب معجزه نكردند! زيرا آنها مي‌دانستند اين شخص حق است و با انجام اين معجزه توسط سيد احمد الحسن، حقيقت آشكارتر خواهد شد و از اين امر واهمه دارند.

دعوت در مورد سيد سيستاني: سيد احمد الحسن از سيد سيستانى به شكل خاص دعوت به مناظره‌ي علمى كردند و اجازه دادند كه سيد سيستانى با هر شخصى و با هر ادله و كتب و هرگونه سؤالات به صورت نامحدود مي‌تواند با ايشان وارد مناظره شوند، و در مقابل سيد احمد الحسن فقط با تكيه بر كتاب قران كريم پاسخگوى آنها باشند، اما باز هم نپذيرفتند.

آن چه از برخورد مراجع مشخص مي شود: نپذيرفتن دعوت اين شخص از طرف علما، و عدم ارسال هيچ گونه پاسخ از جانب آنها اين مطلب را تصديق مي‌كند كه اين شخص (سيد احمد حسن) حق است و راستگو مي‌باشند. در روايات متعددى ذكر شده است، كه هر كسى اين امر را ادعا كند از او از بزرگترين امرها (قران كريم) سؤال كنيد وآگاه باشيد كسى چنين ادعايى نميكند مگر اينكه در مقام و منزلت آن باشد، كه قران كريم در اين مورد با اين آيه صريح بيان فرموده است. (فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (هود:14)

سيد احمد الحسن معلومات و معارفى را ارائه نموده‌اند كه چنين امرى فقط در صورت رابطه با امام مهدى (ع) حاصل مي‌شود، از قبيل كتاب متشابهات كه به صورت مدون نوشته شده است و تا كنون شش جلد آن منتشر شده است. در روايات از اهل بيت (ع)نقل شده است، كسى كه علم متشابهات را به محكم آن رجوع مي دهد شخص امام مهدى(ع)مي‌باشد، و نيز روايات دلالت دارد بر منحصر بودن تخصص معصومين در امر «علم متشابهات قران كريم».

هر كسى كه بخواهد امرى را دروغ تصور كند (امر سيد احمد حسن و هر امر ديگر) بايد قبل از اين كه از خود حكمى ارائه دهد، ادله‌ي صاحب امر را بشنود، و قطعا تكذيب امرى به اين بزرگي و خطر، بدون گفتگو و اطمينان، باطل مي‌باشد. چه بسا كه علما تا كنون در اين مورد با سيد احمد الحسن (ع) و يا حتى نزديكان ايشان گفتگو نكرده‌اند. پس جاى سؤال مي‌باشد كه چرا بايد نسبت به چنين مسأله‌اى يعني فرستاده و وصي امام مهدى (ع) بي توجه باشيم؟

سرگذشت عبرت آموز برخي معاندين

علي شكري، يكي از علماي غير عامل بود كه در شب عاشورا و در بالاي منبر، عليه سيد احمدالحسن (ع) شروع به اهانت و ناسزاگويي مي‌كند و تاكيد مي‌كند كه مسئوليت اين سبّ را قبول مي‌كند. پس از شش روز هنگام عزيمت به بغداد با اتوبوس، در حالي مغزش متلاشي مي‌گردد كه احدي غير او هيچ آسيب جدي نمي‌بيند.

عبدالعزيز حكيم كه در بستن دفاتر سيد (ع) در نجف و كربلا نقش بسيار كليدي داشت، پس از مدت كوتاهي به سرطاني بسيار پيش رونده مبتلا، و به دليل دستگيري فرزندش توسط نيروهاي آمريكايي، مجبور به خضوع در برابر بوش شده و علاوه بر سفر به واشنگتن، عكس‌هاي يادگاري عجيبي! با ايشان مي‌گيرد و نهايتا با خفت و خواري هلاك مي‌شود.

سپاه مقتدي صدر و جيش مراجع كه در محرم 2008 به حسينيه‌هاي احمدالحسن (ع) حمله كرده و حدود 200 نفر از ياران عزادار بر اباعبدالله الحسين (ع) را ناجوانمردانه به خاك و خون كشيدند؛ مدتي پس از اين حمله، به شدت با يكديگر درگير شده و به قتل و كشتار و تضعيف يكديگر پرداختند.

و اين‌ها تنها بخشي از وقايعي هست كه به اذن خداوند متعال پيش آمده است.

Comments on: "تاریخچه ای از دعوت مبارک یمانی آل محمد ع" (2)

  1. شه توضیح بدبد که اون آرم ستاره 6 گوش چرا دارین ؟؟؟؟ مگه تو یمانی نیستی پس چرا و چرا ستاره هگزا گرام آرمته ؟؟؟ آخه کدوم دیوانه ای این رو نمی بینه؟؟؟؟ عبدالله هاشم رو جادو کردی؟؟؟ یعنی این رو هم نمی بینه؟؟؟ اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علی ولی الله خودت رو فرزند امام زمان می نامی اما یادت رفت در احادیث سید یمانی از نسل زید پسر امام سجاد و حوراء هست نه ائمه ؟؟؟ یمانی بعد از مرگ عبدالله میاد اما شما سال 1999 خارج شدی و عبدالله کی بود تازست نه ؟؟؟؟ بریم تحقیق کنیم اینا از کجا میاد از کی

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: