یمانی آل محمد، امام احمد الحسن (ع) فرمود: برای يکبار هم که شده با خود منصف باشيد و اين سؤال را از خود بپرسيد: آيا قبل از اينكه از علماى آخر زمان درباره وصى امام مهدى (ع) سؤال کنيد ، از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) درباره علماى آخر الزمان سؤال کرده ايد؟ آيا از قرآن درباره موضع گيری علماء پرسيده ايد که موضع تغيير ناپذير آنها در هنگام مبعوث شدن انبياء و اوصياء چيست ؟ آيا از آن قرآن کريم پرسيده ايد كه چه كسى آتش ابراهيم (ع) را شعله ور كرد؟ و چه كسى خواستار قتل عيسى (ع) شد؟ و چه کسانى با نوح و هود و صالح و شعيب و موسى و يونس و تمامى انبياء و اوصياء جنگيدند؟ اگر با خودتان منصف نباشيد و حالا به اين سؤال پاسخ ندهيد پس به زودی در آتش جهنم حتما با اين پاسخ جواب خواهيد داد : ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴾ پروردگارا ما از علما و بزرگان خود اطاعت كرديم پس آنها ما را گمراه ساختند … 67 سوره ی احزاب

Archive for August, 2012

دجال سیستان کیست؟

برای مطالعه ی همین متن با کیفیت و فونتی بهتر و درون فایل پی دی اف ، کلیک کنید

بسم الله الرحمن الرحيم
حَتَّى إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِمْ بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ * لا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنَّا لا تُنْصَرُونَ * قَدْ كَانَتْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ تَنْكِصُونَ * مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سَامِراً تَهْجُرُونَ * أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءَهُمْ مَا لَمْ يَأْتِ آبَاءَهُمُ الْأَوَّلِينَ * أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ * أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ * وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ (المؤمنون64-71)
تا آنکه اسراف گرانشان را گرفتار عذاب کردیم آنگاه آنان فریاد میزنند .- فریاد نزنید که از طرف ما یاری ای به شما نمیرسد – نشانه های من بر شما خوانده شده است و شما به سوی پیشینیانتان عقب گرد کرده اید –در حالیکه در برابر آن خودبزرگ بینی داشتید و با هذیان های شبانه خود از کلام خدا دوری میگزیدید – آیا سخن حق را تدبر نکردند یا بر آنان چیزی امد که بر پدران آنان نیامد – آیا رسولشان را نشناختند و به او انکار ورزیدند – آیا به او میگویند که دیوانه است بلکه حق را اورد و بیشتر آنان حق را ناپسند میدارند – و اگر حق پیرو هوای نفس آنان میشد ، اسمانها و زمین و هر چه در انهاست فاسد میشد بلکه یاد آنها را اوردیم ولی آنان از یاد خود گریزانند . (مومنون 64-71)

و ستایش و سپاس شایسته خدا است بر بلاها و نعمتهای عظیم او ،و سپاس و ستایش شایسته خدا است آنگاه که مرا مانند پدرانم ابراهیم ع و اسحاق ع و یعقوب ع و محمد ص و آل محمد ع آزمود.

إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ *وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ (يوسف:37-38)

همانا من آن قوم را که به خدا ایمان نمی آورند و به آخرت کافرند، ترک کردم – و پیرو ملت پدرانم ابراهیم اسحاق و یعقوب شدم و شایسته ما نیست که به خدا ذره ای شرک بورزیم .اری این فضل خدا بر ما و مردم است ولی بیشتر مردم شکر گذار نیستند …پس همانگونه که خدای سبحان و متعال دو راه قرار داد : راه مستقیم و راه آتش ، به همین ترتیب برای هر راه، دعوت کنندگانی گذارد، پس به اولیایش فرمان داد که به راه راست بخوانند (پس آنان به امرش عمل میکنند ) و آنان هستند که خدا بر آنان نعمت داد

(وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآياتِنَا يُوقِنُونَ) (السجدة:24)
و از آنان ائمه ای قرار دادیم که چون صبر نمودند ، به امر ما هدایت میکنند و آنان به نشانه های ما یقین دارند (سجده 24)

(وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ) (الأنبياء:73)
و از آنان ائمه ای قرار دادیم که به امر ما هدایت میکنند و به آنها وحی کردیم که نیکوکار باشند و نماز بر پادارند و زکات بدهند و در برابر ما بندگی کنند . (انبیا 73)

و قوم نادان، سفسطه گر و اهل مغالطه و مجادله، استدلال باطل میکنند تا آنگاه که با دعوت کنندگان به خدا و اولیای او مبارزه کنند و دعوت کننده به راه آتش شوند( أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ )(القصص: من الآية41)و (امامان دعوت کننده به آتش شوند )(قصص 41) و بعد از آنکه جنایات فراوان کردند، در جای اولیای خدا نشستند، پس مردم را به هلاکت انداختند و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال کردند و جگر مسلمین را با باطل پر کردند . با آنکه امیر المومنین ع مسلمانان را حتی از ورود به شبهات نهی فرموده بودند، چه رسد به حرام خدا.چنانچه ایشان فرمود : ” بنگر كه در خانه اين كسان چه مى خورى ، هر چه را در حلال بودن آن ترديد دارى از دهان بيفكن و آنچه را ، كه يقين دارى كه از راه حلال به دست آمده است ، تناول نماى (نهج البلاغه ).

و به همین ترتیب فرو رفتن در باطل شاید با یک کلمه شروع شود و بدین سان هم کشاندن به قعر دوزخ با یک خطا شروع میشود.

آری در ملا عام و مقابل دیدگان همه، ربا را حلال کردند و معاملات ربوی که شکی در آن نیست ، با فتوای باطل آنان که خدا دلیلی بر آن نفرستاده است حلال شد . پس گفتند این معاملات مانند خرید و فروش است ، در حالیکه معاملات ربوی است .

الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ . (البقرة:275)
خداوند فرمود : آنان که ربا میخورند نمی ایستند مگر مانند آنکه شیطان در کنارش ، او را گمراه کرد . زیرا آنان گفتند همانا خرید و فروش مانند ربا است در حالیکه خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرد . پس هر که پند خدا را بشنود و دست از ربا بکشد ، برایش پاداش کارهای گذشته محفوظ است و امرش با خداست و هر که سرکشی کند ، آنان اصحاب آتشند که در آن جاودانه میمانند .

و بیشتر مردم بر حسب اطلاعشان ، بطلان این معاملات شیطانی را که فقهای آخر الزمان حلال کردند ، را میدانند همانگونه که رسول الله ص فرمود :

(فقهای آن زمان بدترین فقهای زیر آسمانند . از آنها فتنه خارج میشود و به سوی خودشان باز میگردد )

و رسول الله ص درباره آخر الزمان فرمود : زمانی که فقهای گمراه و خائن بسیار شوند .!!

در این حال اگر مردم کسی را به دلیل این معاملات سرزنش کنند ، دلیل می آورد که بر اساس فتوای فلانی عمل کرده ، چون او مقلد فلانی است .سبحان الله چه بگویم جز سخن امیرالمومنین علی ع که در ذم اختلاف علما در فتوایشان فرمود :

بر یکی از آنها قضیه حکمی مطرح میشود و او به رایش فتوایی میدهد و همان قضیه بر دیگری عرضه میشود و در آن بر خلاف نفر اول حکم میکند، سپس این قضات به نزد کسیکه آنها را به قضاوت گماشت ، میروند، پس همه آرای آنان را تأیید میکند در حالیکه خدای آنها یکیست و پیامبرشان یکیست و کتابشان یکیست. آیا خدا به آنها فرمان داد تا اختلاف پیشه کنند و آیا آنها از او اطاعت کردند؟ یا آنها را از اختلاف نهی نمود و آنان سرکشی نمودند ؟ آیا خدا دینی ناقص فرستاد و از آنان خواست که کاملش کنند و آنها شریک خدا شدند ؟ آیا آنها مجازند هر چه میخواهند بگویند و او راضی باشد ؟ یا آنکه خدا دین کامل فرستاد، ولی رسول ص در ابلاغ و ادای آن کوتاهی کرد؟؟!!

و این در حالی است که خداوند سبحان فرمود:

ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْء انعام، 38
(در کتاب از هیچ چیزی کوتاهی نکردیم )
. و نیز: تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء.نحل،89
( در آن شرح هر چیزی هست )

و در آن یاد کرد که بعضی قسمتهای کتاب بعضی دیگر را تصدیق میکند و در آن هیچ اختلافی نیست. خدای سبحان فرمود :

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيرا، نساء،82
آيا به قرآن [عميقاً] نمىانديشند؟ چنانچه از سوى غير خدا بود، همانا در آن اختلاف و ناهمگونى بسيارى مىيافتند

و قران ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است ، عجایبش پایان نمی یابد و غرایبش تمامی ندارد و تاریکیها جز به وسیله آن برداشته نمی شود (نهج البلاغه )
سپس به گسترش فساد اقتصادی اکتفا نکردند .آنچه از اعمال آنان شروع میشود ، به خانه های مسلمین نفوذ میکند و به تدریج به بازار آنها گسترش مییابد و به بازی با اموال مسلمین و صرف آن در راه هوا و هوس خود از طریق خرید خانه و رزق و زندگی اشرافی و اموری که خداوند دلیل بر آن اقامه نکرده است، برای خود و پیروانشان اکتفا نکردند بلکه با دلایل واهی از کمک به ایتام و بی سرپرستان و فقیران خودداری نمودند .آری آنان برای کمک به بی سرپرست، یتیم و فقیر معرف (شاهد) میخواهند .سبحان الله این فقیران مظلوم از کجا و چگونه و چه زمانی به این نمایندگان شناسانده شوند، در حالیکه این وکلا، صاحب خانه های مجلل و دور از اجتماعند ، چهره هاشان را در هم کشیده و در زمین با غرور و تکبر راه میروند بر این مسکینان مظلوم ، زکات میدهند .
سبحان الله سبحان الله سبحان الله .
همانا وعده پروردگارم تحقق مییابد .

و به خدا سوگند ! شرم دارم که از رسوایی های بعضی از شما سخن بگویم .متاسفم که بزرگترین نمایندگانتان، شهوات را بر دوش خود حمل میکنند و در باره صیغه و شهوت جستجوی فراوان میکنند .و به همین ترتیب بسیاری ازفرزندان شما (آقا زاده ها) و شما میدانید و بعضی از شما علیرغم سن بالا و فروکش نمودن شهوت اینگونه اید . پس وای بر شما و این چیزی است که بیشتر طلاب نجف و قم و سوریه و لبنان میدانند.

آن طور که به من رسیده است بسیاری از برادران طلاب محصل و شریف در حوزه های علمیه در بلاد گوناگون به اذن خدا به دعوت مبارک انصار امام مهدی ع پیوسته اند .پس چگونه زن بی سرپرست شرفش را حفظ کند در حالیکه به او نمیبخشید الا پس از آنکه فلان شیخ یا فلان سید که در جامعه تان کار میکند یا وکلا یا فرزندانتان از او بهرمند شدند؟! و ای کاش قضیه، قضیه ازدواج صیغه ای بود بلکه زنای صریح است که با اسم صیغه پوشانده شده است . و در این میان، کلام خدا کجاست :

فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنّ (النساء: 25)
(پس آنان را با اجازه اهلشان به نکاح در آورید )

و یا(إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً)(البقرة: 235)
(با زنان سخنی جز سخن عرف در جامعه نگویید )

یعنی سخنی که بین مردم مشهور است پس چگونه با این ازدواجهای غیر عادی در تاریکی و خفا، اصل و نسبها حفظ گردد ؟؟همانا امام مهدی ع فرمود که برای ازدواج موقت 70 شرط لازم است و امام صادق ع آن را قبلا گفته بود ولی افسوس که تابع شهوات خویشید و به مخالفت با امامتان برخواستید .

و حق همان است که شما را به آن میخوانم و نمیخواهم که در باطلتان وارد شوم .بلکه احتیاج است که در کتابهایی طولانی، انحرافات شما از شریعت، چه در فتوای باطل و چه تطبیق باطل و چه فساد مادی و اخلاقی بیان گردد که شرم دارم به آن بپردازم و اگر آنها را بدانید مصیبت است و اگر ندانید مصیبت بزرگتر است .علیرغم اینها به این اعمال و فتواهای باطل و فساد حیات اقتصادی و اجتماعی مردم اکتفا نکردید، بلکه به فساد در عبادت رو آوردید و امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل نمودید بلکه امر به منکر و نهی از معروف کردید، همانگونه که نبی اکرم ص فرمود :

(چگونه اید آنگاه که زنانتان فاسد گردند و جوانانتان فاسق شوند و امر به معروف و نهی از منکر نکنید . آری و بدتر از آن ، هنگامی است که امر به منکر و نهی از معروف کنید .آری و بدتر از آن هنگامی است که منکر را معروف و معروف را منکر ببینید . )( جواهر الكلام – الشيخ الجواهري ج 12 ص 352 )

تا آنکه با مغلطه و نیرنگ، کار به فساد حیات سیاسی مسلمین رسید، پس بعضی از شما حرف غرب کافر را تکرار کردند (جدایی دین از سیاست ) گویا کتاب خدا و آیات بزرگش را نخواندند آنگاه که انقلاب انبیا و اولیا را بر علیه طاغوتیان و ستمگران بیان میکند .سپس هر که از آنان وارد سیاست شود ، به حاکمیت مردم اقرار میکند و سخن امریکا ، شیطان اکبر و دجال اکبر، در مورد دموکراسی و انتخابات را تکرار میکند و به این وسیله همراه و رفیق امریکا میشود . پس همانگونه که امریکا به عراق وارد شد ، او هم وارد گردید پس مردم را سحر میکند در یک دست، کوهی از طعام ،و در دست دیگر کوهی از آتش .

پس مرگ مردم به وسیله تجهیزات جنگی مجهز امریکا و بهرمندی از شهوات زیر سلطه طاغوتی آمریکای و از میان بردن آبروها و مقدسات و اشاعه حرام و فساد و فسق و فجور بین مسلمین در حالیکه خدای سبحان و متعال در حدیث معراج او را یاد کرد و مسلمانان را از او و یارانش برحذر داشت پس آیا پند گیرنده ای هست که خود را از آتش و فتنه دجال برهاند، رسول الله ص فرمود :

آنگاه که خداوند جلیل مرا بالا برد ندایی به من رسید که ای محمد ! و من لبیک گفتم ….تا آنکه فرمود: خروج فرزندی از فرزندان حسین ابن علی ع و خروج دجال از شرق یا سجستان (سیستان ) و ظهور سفیانی .. ( بحار الأنوار ج 51 ص 70 ، ج 52 ص 276 ، درر الأخبار ص388 ، مستدرك سفينة البحار ج 4 ص 494 ، غاية المرام ج 2 ص 73 ، ج 7 ص 122 ، المهدي المنتظر ج 2 ص 259 ، منتخب الأنوار المضيئة ص 48 وفي المعاجم سيجستان هي سيستان في القاموس المحيط ج 2 ص 221)(و نیز در حاشیه تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي ج 6 ص 344 ، بحار الأنوار للمجلسي ج 50 ص 86 ، ج 42 ص 2)

و در تببین برحذر بودن از دجال اکبر یا امریکا که از کویت داخل عراق میشود و همراهانش را به همراهی با خود میخواند و از کوه سنام وارد عراق می شود، همانگونه که عرض کردم دجال بیش از یک مصداق دارد و این دجال دیگری از سیستان است همانگونه که در احادیث اهل بیت ع وارد است و این دجال(سیستانی)، به دجال اکبر یعنی امریکا فرا میخواند و حاکمیت مردم را طلب می کند و میخواهد نظریه دموکراسی امریکایی را اجرا کند و با حاکمیت الله و انتخاب الهی بجنگد و او در باطن و حقیقت با حضرت علی ع میجنگد و در ظاهر ادعای ولایت علی ع میکند تا مردم را بفریبد و این دروغ دجال یک چشم است . و او فقط (با یک چشم خود) به مصالح مادی می اندیشد و آنچه خداوند سبحان و امام مهدی ع میخواهد را نمی پسندد .

و این دجال (دجال سیستان ) خطرش از خطر دجال اکبر یعنی امریکا بیشتر است زیرا او(آمریکا) به ظاهرش مردم را میفریبد

رسول الله ص فرمود : به جز دجال بر شما از امامان گمراه کننده و ریخته شدن خون عترتم بعد از خودم میترسم . من دشمن هر کسی هستم که با آنها(عترتم) دشمنی کند و دوست آن کسی هستم که دوست آنها باشد .. ( الأمالي للطوسي مج 18 ص 512)

و رسول الله ص فرمود : زمانی بر امتم می آید که از قران جز رسمی و از اسلام جز نامی باقی نمیماند . خود را مسلمان میخوانند در حالیکه آنان دورترین خلق از آنند . مساجدشان آباد ولی خالی از هدایت است . فقهای آن زمان شرترین فقهایی هستند که اسمان بر آنه سایه افکنده، از آنها فتنه خارج میشود و به سوی خود آنها باز میگردد .. ( بحار الأنوار ج52 ص190)

و رسول الله ص به خدای سبحان در معراج گفت : گفتم ای خدای من، قیام قائم چه وقت خواهد بود ؟ پس خدای عزیز و جلیل به من وحی کرد: آنگاه که علم برداشته شود و جهل نمایان گردد و قاریان قران زیاد و عمل کنندگان به آن کم شوند و دروغ زیاد شود و فقهای هدایت کننده کم و فقهای گمراه و خائن زیاد گردند..( البحار ج52)

و این امامان که به آتش دعوت می کنند ، لنگر و اساس دین الهی و اعتقاد به خدای سبحان و متعال و امر اول از جانب خدای سبحان در ابتدای آفرینش آدم ع را نقض کردند .

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً..(البقرة: 30)
خدای متعال فرمود : و به یاد آور آنگاه که خدا به فرشتگان گفت من در زمین خلیفه را تعیین می کنم . (بقره 30)

و حال آنکه برای تثبیت این قانون در جانهای مومنین، بیش از 100 هزار نبی که خدای سبحان و متعال آنان را مبعوث کرد، مبارزه نمودند و برای تثبیت، آن سید جوانان اهل بهشت ،حسین ع، کشته شد تا آنکه حاکمیت الله و انتخاب الهی، اعتقاد مومنان شد و اختلافی در آن وارد نگردید .و مومنان به سبب اعتقادشان به حاکمیت الله و نصب الهی و نه حاکمیت مردم ، رنج، قتل و کشتار را از خلفای بنی امیه و بنی عباس و ائمه جور تحمل کردند و خسته و تسلیم نشدند . تا آنجا که آنان بر اساس این اعتقاد الهی ، پیرو ماحصل دعوت انبیا و مرسلین و امامان و فداکاریهای بزرگ آنان شدند و آنها فرمانبردار قاعده اساسی برای امام مهدی ع شدند زیرا آنان به حاکمیت الهی ایمان آوردند و نه به حاکمیت مردم.و امام مهدی ع آن کسی است که حاکمیت الهی را در جامعه عملی میسازد و به چیزی جز آن رضا نمیدهد . و جایگزین شیطانی و باطل حکومت یعنی حکومت مردم و دموکراسی و انتخابات و عمل و گفتار مشابه آن از عالم دینی بی عمل (دجال ) پیرو امریکا (دجال اکبر )، را رد میکند .همان عالم بی عملی که با امریکا کنار می آید و با او همراهی مینماید و شرایط را برای او و سفیانی مهیا میسازد و برای اجرای قانون آن (یعنی حاکمیت مردم یا دموکراسی و انتخابات ) عمل میکند و بالاتر از آن اینکه با یهود این امت به جنگ امام مهدی ع و انکار حاکمیت خدا می آید .

سبحان الله ..کان وعد ربي كان مفعولا… هذا ما وعدنا الله ورسوله… صدق الله ورسوله … لا لأمره تعقلون ولا من أولياءه تقبلون ( حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ ) (القمر:5)

سبحان الله که وعده پروردگارم عملی خواهد شد … این آن وعده ای است که خدا و رسولش به ما دادند …. خدا و رسولش راست گفتند …. نه برای امر خدا تعقل میکنید و نه از اولیایش میپذیرید . (این حکمتی رسا است پس پندها سودی نمیبخشد )(القمر:5)

پس مومنان در گذر سالها معتقد به حاکمیت الهی بودند و آن را محدود نکردند تا امروز که در زمان ظهور امام مهدی ع ، خدا مومنان را با دجال آزمود و به واسطه فتنه او بسیاری از مسلمین سقوط کردند .پس ای مسلمانان ، آگاه باشید و به نفس خویش باز گردید . همانا خدا ، شرک را نمی آمرزد.

( إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْماً عَظِيماً) (النساء:48)(مسلّماً خدا، اين را كه به او شرك ورزيده شود نمىبخشايد و غير از آن را براى هر كه بخواهد مىبخشايد، و هر كس به خدا شرك ورزد، به يقين گناهى بزرگ بربافته است. )

( إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً) (النساء:116)(مسلماً خدا اين را كه به او شرك آورده شود نمىآمرزد، و فروتر از آن را براى هر كه بخواهد مىآمرزد. و هر كه به خدا شرك ورزد، يقيناً به گمراهى بسيار دورى دچار شده است

و اقرار به حاکمیت مردم ، همان شرکی است که (شرک بودن ) آن را جز متعصب و ستمکار انکار نمیکند . پناه بر خدا

(وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ) (غافر:27)(و موسی گفت از دست هر متکبر که به روز حساب ایمان ندارد ، به پروردگارم و پروردگار شما پناه میبرم )

آری مردم خوابند و وقتی مردند، بیدار میشوند . ای مسلمانان حول پرچم قائم آل محمد امام مهدی ع و حقی که شما را به آن فرا میخوانم جمع شوید . به حاکمیت مردم کافر شوید و به حاکمیت خدا اقرار کنید و ایمان آورید و از امامانی که به آتش فرا میخوانند و آنانی پیروی نکنید که به صورت علنی از شریعت اسلام خارج شدند و در برابر همگان به مخالفت با امام مهدی ع و قران پرداختند و میخواهند فریبتان دهند و دموکراسی امریکایی و انتخابات ، را به اسم اسلامی که کاملا آن را رد میکند بر شرع بیفزایند .هر کس به حاکمیت مردم اعتراف کند و حاکمیت الله را رد نماید ، کافر است و هر کس به حاکمیت الله معترف باشد با این حال در کنار آن به حاکمیت مردم و دموکراسی و انتخابات نیز معتقد باشد ، مشرک است و هر که معترف به حاکمیت الله و ولی خدا باشد و بر روش امام مهدی ع گام بردارد ، او مومن است .

(قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)(البقرة: 256)
( مسلماً راه هدايت از گمراهى [به وسيله قرآن، پيامبر و امامان معصوم] روشن و آشكار شده است. پس هر كه به طاغوت [كه شيطان، بت و هر طغيان گرى است] كفر ورزد و به خدا ايمان بياورد، بىترديد به محكمترين دستگيره كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است و خدا شنوا و داناست)

و این قران و احادیث شریف از پیامبر ص و ائمه ع در گوش غافلان فریاد میکشد

( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ)(المائدة: 44)
و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكردهاند، آنان خود كافرانند

( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)(المائدة: 45)
و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكردهاند، آنان خود ستمگرانند

( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)(المائدة: 47)
و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكردهاند، آنان خود فاسقند.

وقال تعالى ( إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً )(البقرة: 30)
و خدای متعال فرمود (همانا من در زمین خلیفه ای قرار میدهم )(بقره30)

وقال تعالى ( قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ )(آل عمران:26) یا فرمود (بگو خدایا ! ای مالک حکومت ها به هر که بخواهی حکومتت را میبخشی و از هر که بخواهی میگیری)

وقال تعالى ( يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ) (صّ:26)
و خدای متعال فرمود : ( ای داوود تو را در زمین جانشین میگمارم پس به حق بین مردم حکم کن )

وقال تعالى ( أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلأِ مِنْ بَنِي إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكاً نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ )(البقرة: 246) .
یا فرمود : (آیا ندیدی جماعتی از بنی اسراییل را پس از موسی آنگاه که به نبیشان گفتند : برای ما پادشاهی برگزین تا در راه خدا بجنگیم )

امام صادق (ع) فرمود: نمی بینید که خداوند می گوید شما حق ندارید به میل خود درختی در زمین بکارید، بدین معنی که شما حق ندارید بنا به میلتان، شخصی را به امامت منصوب کنید و بر حسب خواست و اراده خود او را به حق بدانید، و بعد فرمود: دو نفر از اشخاص هستند که روز قیامت خداوند به آنها نگاه نمی کند و با آنها سخن نمی گوید و آنها را به فهم و کمال نمی رساند و عذابی دردناک خواهند داشت: اول کسی که بر خلاف خواست خداوند کسی را به امامت برگزیند و دوم کسی که با شخصی که خداوند او را به امامت منصوب کرده به مخالفت و پیکار بپردازد. (تحف العقول ص /325 )

و احادیث بسیارند که در اینجا مجال آن نیست، جهت بررسی بیشتر به کتاب «حاکمیت خدا» و«لمن الملک الیوم» مراجعه شود .

کجایند آنانکه به ثقلین چنگ میزنند ؟کجایند اولیای امام مهدی ع و هم پیمانان با قران ؟

خدا بیامرزد آن کس را که حضرت علی ع را با دست و اگر نمیتواند با زبان و اگر نمیتواند با قلب یاری می دهد و این ضعیفترین شکل ایمان است . از امام باقر ع روایت شده است که رسول الله ص فرمود:

(ای علی ! در تو مَثلی از قل هو الله احد است هر کس آن را یک بار بخواند ، یک سوم قران را خوانده است و هر که آن را دو بار بخواند ، دو سوم قران را خوانده است و هر که آن را سه بار بخواند مثل آن است که قران را کامل خوانده باشد . ای علی ! اگر کسی تو را با قلب دوست داشته باشد ، اجر یک سوم این امت را دارد و اگر کسی تو را با قلب دوست داشته باشد و با زبان یاریت کتد ، اجری معادل اجر دو سوم امت را ببرد و کسی که با قلب دوستت داشته باشد و با دست (شمشیر) و زبان یاریت کند ، اجری معادل همه امت دارد )( البرهان ج 5 ص 522 .)

خوشا به حالتان ای یاران خدا ! و ای انصار امام مهدی ع !شما در آخرالزمان با جاهلیت مواجهید . مانند آن جاهلیتی که در روز بعثت ، نبی اکرم ص با آن مواجه بود ، همانگونه که نبی اکرم ص فرمود :

(همانا اسلام غریبانه شروع شد و دوباره غریبانه باز می گردد پس خوشا به حال غریبان پس به ایشان عرض شد آنان چه کسانی هستند : ایشان ص فرمود : آنانکه در وقتی مردم در حال فسادند ، به اصلاح میپردازند )( مستدرك الوسائل – الميرزا النوري ج 11 ص 323 )

و ابی بصیر گفت به ابی عبدالله ع گفتم درباره این سخن امیر المومنین ع برای من توضیح دهید (همانا اسلام غریبانه شروع شد و در آخر هم غریبانه باز میگردد پس خوشا به حال غریبان ! )، فرمود : ای ابامحمد وقتی قائم ع قیام میکند به دعوتی جدید میخواند همانگونه که رسول الله ص چنین کرد .سپس ابی بصیر به سمت امام ع رفت و سر ایشان را بوسید و گفت شهادت میدهم که تو امام من در دنیا و آخرت هستی ، دوستت را دوست دارم و دشمنت را دشمن میدارم و شهادت میدهم که ولی خدایی. امام ع گفت : خدا بر تو رحم و لطف کند )( كتاب الغيبة- محمد بن إبراهيم النعماني ص 322)

و خوشا به حالتان که با صداهایی منکر مواجهید، گویا فریاد جاهلیت قبلی زنده شده است (زنده باد هبل ) ولی این بار هبل آنها عالم دینی بی عملی است که موافق بدعت جدید، دموکراسی و انتخابات است

لعنت خدا بر دجال اکبر و لعنت او بر دجال سیستان .

و دائما به یاد اورید که رسول الله ص شما را از دجال و فتنه دجال بر حذر داشت :
آنگاه که پروردگار جلیلم مرا به عروج برد ندایی آمد که ای محمد ! و گفتم لبیک …. (خروج مردی از فرزندان حسین ابن علی ابن ابیطالب و خروج دجال از مشرق از سجستان (سیستان ) و ظهور سفیانی …)

قال تعالى : ( وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ)(إبراهيم: 5)
خدای متعال فرمود : (روزهای خدا را به یاد ایشان بیاور همانا در آن نشانه هایی برای هر صبر کننده شکر گذاری هست )(ابراهیم 5)

( يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ * مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبَادِ * وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ) (غافر:30-32)
ای قوم من از عذابی مانند عذابی که بر احزاب آمد بر شما میترسم – مانند قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که بعد از ایشانند و خدا ظلمی بر بندگان نمیخواهد . – و ای قوم !همانا من برای شما از روزی که نعره بیاید میهراسم )– (غافر 30-32)

( قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ) (سـبأ:46)
(بگو شما را به یک چیز میخوانم و آن اینکه برای خدا یک نفره و دو نفره برخیزید سپس بیندیشید . صاحب شما دیوانه نیست .او جز هشدار دهنده ای در برابر عذاب شدید نیست )(سبا 46)

( قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ) (الأحقاف:9)
(بگو من اولین فرستاده نیستم و نمیدانم چه بر سر من و شما میاید . از چیزی جز آنچه به من وحی میشود تبعیت نمیکنم و من جز هشدار دهنده ای آشکار نیستم )(الاحقاف 9)

والحمدلله وحده

ای منصور بکش، بکش بکش

احمد الحسن وصی و رسول الامام المهدی ع به سوی همه مردم 27 رمضان 1425 در جوار حسین ع در کربلا

 

 

 

اخطار بزرگ ناسا – فوری

اگر دوستان به یاد داشته باشند در مطالب پیشین عرض شد که ناسا برای جلوگیری از یک وحشت عمومی و مختل شدن نظم اجتماع از تایید نزدیک شدن نیبیرو خودداری میکند ولی ممکن است با نزدیک شدن این ستاره ، در یک خبر هشدار دهند و اعلان عمومی ، اظهار کند که مثلا یک شیء عظیم کیهانی در راه برخورد با زمین قرار دارد.. این امر امروز صبح اتفاق افتاد و منابع خبری به نقل از دانشمندان اظهار داشتند یک لکه بزرگ خورشیدی بر سطح خورشید دیده شده و حتی ممکن است وجود این طغیان سبب کشش بیش از حد و جذب آستروئید های سرگردان بسمت زمین گردد.

یک فضانورد حرفه ای بنام دان آدامز که دوستان هم قبلا با نام وی آشنا بودند در یک کلیپ که در یوتیوب قرار داده خبر از یک رویداد کیهانی عظیم میکند.. این کلیپ رو در اینجا نگاه کنید.. http://www.youtube.com/watch?v=RBhtoZGeEiY&feature=share

عین گزارش ناسا چنین است :

شنبه ، یازدهم آگوست 2012 میلادی
افزایش شدید فعالیت های خورشیدی

در سطح خورشید تیرگی بسیار بزرگی‌ در حال شکل گیری است که قبلا وجود نداشته. این تیرگی به صورت نوار یا شکافی با طول ۸۰۰ هزار کیلومتر می‌باشد.

فضانوردان یو اس‌ از این منطقهٔ ایجاد شده تصاویری تهیه کردند که متخصصین ناسا در تلاش برای مشخص شدن ماهیت این منطقه هستند.

مطابق نظریهٔ دانشمندان این منطقه میتواند در واقع خوشه یی از گاز سرد متراکم باشد که توسط میدان مغناطیسی در سطح اجرام فلکی حفظ میشود.

این شکل گیری به دلیل این که دمای آن از دمای خورشید بسیار بسیار کمتر است ممکن است که تاریک دیده شود.

فضا شناسان معتقد هستند که نقاط سیاه روی خورشید مناطقی هستند که در آن مناطق دما پایین تر است ، اما به هر حال این لکه‌های خورشیدی به نظر نرمال نمیرسد و در منطقهٔ اخطار در حال توسعه هستند.

مطابق نظریهٔ دانشمندان این ناحیه‌‌ در عرض ۳ روز به وسعت ۱ میلیون کیلومتر رسیده است.

ناسا پیشبینی‌ می‌کند که در سپتامبر ۲۰۱۲ ممکن است که یک طغیان بیسابقه قوی آغاز شود .

ما انتظار شعله‌های عظیم خورشیدی را خواهیم داشت که تأثیری بسیار جدی بر دنیا دارد.
گزارشات از مطالعات منطقه ای آب و هوائی دانیل بیکر که از فضا شناسان است ادعا بر آن دارد که تاثیر این انفجار خورشیدی معادله تاثیرات انفجار هسته‌ای است و یا به اندازهٔ سقوط یک شهاب سنگ بسیار بزرگ به زمین است.

http://www.disclose.tv/news/Unusual_800000km_Dark_Rift_Appears_On_The_Sun__Earth_In_Danger/85750

یک روایت بسیار تامل بر انگیز


متن اصلی روایت رو بدلیل طولانی بودن ذکر نمیکنم و فقط ترجمه آنرا میارم انشاءالله که مورد توجه دوستان قرار بگیره.. برای درک بهتر این روایت فقط به گذاشتن نقشه ای بسنده میکنم.. در این روایت طولانی امام باقر ع به تفصیل در باره وقایع آخرالزمان سخن میگویند..

در بحار الانوار جلد 52 صفحه 222 حدیثی از امام محمد باقر ع نقل گشته که خطاب به جعفر الجعفی در باره وقایع آخرالزمان اینگونه نقل میکنند..:

نيز در تفسير عياشى از جابر جعفى روايت ميكند كه حضرت امام محمد باقر عليه السّلام بوى فرمود: در جاى خود بنشين و حركتى از خود نشان مده، تا آنگاه كه علائمى را كه در سال طاق روى ميدهد و من اكنون براى تو ذكر ميكنم به بينى.
و آن اينكه: كسى از دمشق صدائى ميزند، و در يكى از دهات آن فرورفتگى پديد مىآيد، و قسمتى از مسجد آن فرو ميريزد، و ميبينى كه طايفه ترك از آنجا (دمشق) ميگذرند و در جزيره (موصل) فرود مىآيند. روميان هم در رمله فرود آيند و آن سالى است كه در تمام سرزمين عرب اختلافات روى ميدهد.

اهل شام بر گرد سه پرچم مختلف جمع ميشوند، يكى زرد و سفيد و ديگر سرخ و سفيد و سومى پرچم سفيانى است. سفيانى با دائيانش كه از قبيله كلب ميباشند خروج ميكند و بر قبيله بنى ذنب الحمار از قبيله مضر حمله مىآورد و جنگى ميكند كه تا آن روز چنان جنگى بوقوع نپيوسته است.
سپس مردى از بنى ذنب بدمشق مىآيد و با همراهانش طورى كشته مىشود كه كسى را بدان گونه نكشته باشند. اينست معنى آيه شريفه «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ «1» يعنى: طوائفى از ميان مردم بجان هم مىافتند. واى بر كفارى كه آن روز بزرگ در آن جنگ شركت ميجويند.
سفيانى و پيروانش خروج ميكنند و قصدى جز كشتن و آزار اولاد پيغمبر و شيعيان آنها ندارد او يك لشكر بكوفه ميفرستد، و جمعى از شيعيان آنجا را ميكشد و گروهى را بدار ميزند، و لشكرى از خراسان آمده در ساحل شط دجله فرود مىآيند.
مرد ضعيفى از شيعيان با طرفدارانش براى مقابله با سفيانى به بيرون كوفه ميرود و مغلوب ميگردد، سپس سفيانى لشكر ديگرى بمدينه ميفرستد مردى در آنجا كشته مىشود و مهدى و منصور فرار ميكنند سفيانى هم بزرگ و كوچك سادات و ذريه پيغمبر را گرفته و حبس ميكند. آنگاه لشكرى براى پيدا كردن مهدى و منصور از مدينه بيرون ميرود.

مهدى همچون موسى بن عمران (كه هراسان از مصر خارج شد) هراسان و نگران از مدينه بيرون ميرود، و بدين گونه وارد مكه مىشود. لشكر اعزامى هم بدنبال وى مىآيند، ولى وقتى به بيابان مكه و مدينه ميرسند، بزمين فرو ميروند و جز يك نفر كه خبر آنها را ميبرد باقى نمىماند. قائم در بين ركن و مقام ميايستد و نماز ميخواند. وزير او نيز با وى است.
در آن وقت (مهدى) ميگويد اى مردم من از خداوند ميخواهم كه مرا بر آنها كه بر ما آل محمد صلّى اللَّه عليه و اله ظلم كردند و حق ما را گرفتند نصرت دهد، هر كس در باره خدا با من گفتگو دارد (بيايد و بمن بگويد) زيرا من از هر كس بخداوند نزديكترم، و هر كس در باره آدم گفتگو دارد بمن بگويد زيرا من از هر كس بآدم نزديكترم و هر كس در باره نوح گفتگو دارد بمن بگويد كه من از هر كس بوى نزديكترم، و هر كس در باره ابراهيم گفتگو دارد بمن بگويد، زيرا من از هر كس بابراهيم نزديكترم و هر كس در باره محمد گفتگو دارد بمن بگويد كه من از هر كس بمحمد (ص) نزديكترم و هر كس در باره پيغمبران با ما گفتگو دارد بمن بگويد، زيرا ما از هر كسى به پيغمبران نزديكترم.

و هر كس در خصوص كتاب خدا (قرآن) گفتگو دارد بمن بگويد زيرا ما در اين خصوص از هر كس سزاوارتريم. ما و هر مسلمانى گواهيم كه بما (خاندان پيغمبر) ستم نمودند، و ما را آواره كردند، و از خانه و وطن خود بيرون نمودند و اموال ما را ضبط كردند، و ما را از همه چيز محروم و مقهور نمودند ما هم اكنون از خدا و هر مسلمانى يارى ميطلبيم.

سپس امام محمد باقر عليه السّلام فرمود: بخدا قسم سيصد و سيزده مرد كه پنجاه زن نيز در ميان آنهاست مانند قطعههاى ابر در فصل پائيز، در غير موسم حج در مكه معظمه جمع ميشوند. چنان كه خداوند ميفرمايد: أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ يعنى: هر جا باشيد خداوند تمام شما را گرد آورد، خداوند بر هر چيز تواناست. در آن موقع مردى از خاندان پيغمبر ميگويد: اين شهر (مكه) مردمى ستمگر دارد.

سپس آن سيصد و سيزده نفر بعد از زمان پيغمبر «1» در بين ركن و مقام با مهدى بيعت مىكنند: آنگاه با لشكر و سلاح و وزيرش از مكه بيرون مىآيند. در آن وقت منادى در مكه از آسمان او را بنام صدا ميزند و مردم را بظهورش اطلاع ميدهد.
بطورى كه تمام مردم روى زمين آن صدا را ميشنوند.

اى جابر! نام وى نام پيغمبرى است. اگر اين براى شما مشكل باشد، پيمان پيغمبر و پرچم و سلاح او و اينكه او (مهدى) مردى پاكدل از اولاد حسين عليه السّلام است باعث اشتباه و اشكال نخواهد بود اگر اين هم موجب اشتباه گردد، آن صداى آسمانى كه او را باسم و ظهورش صدا ميزند باعث اشتباه نخواهد شد.
شآنگاه حضرت به جابر جعفى راوى اين حديث فرمود: مبادا بمعدودى از سادات كه مدعى مهدويت ميشوند اعتنا كنى. زيرا دولت پيغمبر و على يك بار است (و يكوقت ظاهر مىشود) ولى ديگران دولتها دارند. پس خوددارى كن و اصلا از اين مدعيان پيروى مكن تا آنكه مردى از اولاد امام حسين عليه السّلام را به بينى كه عهد- نامه پيغمبر و پرچم و سلاح وى با اوست.
زيرا عهد نامه پيغمبر بعلى بن الحسين رسيد و بعد از او بمحمد بن على (خود حضرت) رسيد و بعد هم خدا هر چه خواهد ميكند. پس هميشه با اينان باش و از آنان كه براى تو ذكر كردم جدا بپرهيز «1» مگر هنگامى كه مردى از خاندان پيغمبر قيام كند كه سيصد و سيزده نفر مرد و پرچم پيغمبر با اوست، و آهنگ مدينه نمايد، و موقعى كه از بيابان «بيداء» عبور كند ميگويد: اينجا جاى كسانى است كه زمين آنها را فرو برد، چنان كه خدا ميفرمايد: أَ فَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِينَ «2» وقتى وارد مدينه گرديد محمد بن شجرى را مانند يوسف از زندان در مىآورد سپس بكوفه مىآيد و مدتى طولانى در آنجا توقف ميكند و بعد از آن مدت به اراده خداوند بر كوفه غلبه مينمايد. آنگاه با همراهانش به «عذرا» ميرود در آنجا مردم بسيارى بوى مىپيوندد. در آن اوقات سفيانى در بيابان رمله است سپس، دو لشكر باهم تلاقى ميكنند، آن روز، روز تغيير و تبديل است باين معنى كه جمعى از لشكر سفيانى باصحاب قائم ملحق مىشود، و جمعى از كسانى كه بقائم پيوستهاند، بسفيانى مىپيوندد (البته اين عده غير از آن سيصد و سيزده نفر است) چه آنها در حقيقت از پيروان سفيانى مىباشند، چنان كه آن عده كه بقائم ملحق مىشوند در باطن شيعه هستند. و در اين وقت هر كسى بصف واقعى خود مىپيوندد. آن روز روز تبديل است.
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: آن روز سفيانى با تمام اتباعش كشته مىشود.
بطورى كه يك نفر نمىماند كه خبر آنها را بياورد. بدبخت كسى كه آن روز از غنيمت قبيله كلب «1» بىنصيب بماند آنگاه قائم بكوفه مىآيد و آنجا جايگاه او خواهد بود.

سپس هر جا مسلمانى را به بردگى فروخته باشند. قائم او را ميخرد و آزاد ميكند، و هر جا قرض دارى باشد، قرض او را ميدهد، و هر كس مظلمهاى بگردن داشته باشد، آن را رد ميكند اگر يكنفر از آنها كشته شود ديه مسلمه او را گرفته بولى او ميدهد، و اگر مقتولى قرض داشته باشد قرض او را ميپردازد، و بكسان او كمك مىكند، تا جايى كه زمين پر از عدل و داد مىشود چنان كه پر از ظلم و ستم و تجاوزات شده باشد او (قائم) و خانوادهاش در رحبه «2» سكونت ميورزد. رحبه قبلا مسكن حضرت نوح و سرزمين پاكى بوده است، محل سكونت و شهادت فرزندان پيغمبر هميشه زمينهاى پاكيزه بوده است. زيرا آنها جانشينان پاكسرشت پيغمبرند: شيخ مفيد در كتاب مجالس از حذيفه يمانى روايت ميكند كه گفت: شنيدم پيغمبر ميفرمود:

خداوند دوستان و برگزيدگان خود را امتياز ميدهد، تا آنكه زمين را از لوث وجود منافقين و گمراهان و فرزندان آنها، پاك گرداند تا اينكه يك نفر مرد پنجاه زن (آنها) را ملاقات ميكند كه يكى ميگويد: اى بنده خدا مرا بخر و ديگرى ميگويد اى بنده خدا بمن پناه بده! نعمانى در كتاب غيبت از كعب الاحبار روايت ميكند كه گفت: در روز قيامت بندگان خدا بچهار دسته برانگيخته ميشوند: يك دسته سواره، و يك دسته روى پاهاى خود و يك دسته افتان و خيزان و يك دسته روى صورتهاى خود، در حالى كه كر و گنگ و كور ميباشند، و عقل خود را از دست دادهاند، و با آنها سخن نميگويند، و بآنها اجازه نميدهند كه از كردههاى خود پوزش بخواهند تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِيها كالِحُونَ «1» يعنى: آنها كسانى هستند كه آتش دوزخ صورتهاشان را ميسوزاند و آنها در آنجا، زشت منظرانند.

گفتند: اى كعب! اينها كيانند كه بر روى برانگيخته ميگردند و اين حالت را دارند؟ گفت: آنها كسانى هستند كه در گمراهى و انحراف از دين خدا و پيمانشكنى بسر بردند. وقتى مردند خواهند ديد بد چيزى پيش از خود فرستادهاند، چه با خليفه خود و جانشين پيغمبرشان و اول عالم و فاضل خود و پرچمدار پيغمبرشان و صاحب حوض كوثر، جنگ كردند، او مايه آرزو و اميد مردم است، و دانائيست كه نادان نميشود و حجتى است كه هر كس از وى كناره بگيرد. مورد قهر خدا واقع مىشود و بآتش دوزخ درافتد.
بخداى كعبه او على است كه علمش از همه آنها بيشتر، و اسلامش پيشتر، و حلمش افزونتر است. من تعجب ميكنم كه چرا ديگران را بر او مقدم ميدارند و هم تعجب ميكنم از كسى كه در باره قائم مهدى عليه السّلام كه اوضاع زمين را عوض ميكند و بوسيله او عيسى بن مريم با نصاراى روم و چين احتجاج ميكند ترديد دارد. قائم از دودمان على است. او از حيث خلقت و سيرت و زيبائى رخسار و هيئت از همه كس

به عيسى بن مريم شبيه تر است. خداوند آنچه را به پيغمبران خود عطا فرموده بوى نيز ميدهد و بر آن هم ميافزايد.
قائم از فرزندان على است غيبتى همچون غيبت يوسف و رجعتى مانند رجعت عيسى دارد. آنگاه بعد از غائبشدنش همزمان با طلوع ستاره ديگرى و خراب- شدن شهر رى و فرو رفتن بغداد و خروج سفيانى، و جنگ بنى عباس با جوانان ارمنستان و آذربايجان، آشكار مىشود و آن جنگى است كه هزاران نفر در آن بقتل ميرسند. و هر كس شمشير خود را از غلاف بحالت آماده باش ميكشد و پرچمهاى سياه در بالاى سرش باهتزاز مىآورند. آن جنگى است كه مژده مرگ سرخ (شمشير) و طاعون بزرگ را بمردم ميدهد.

” سخنان امير المؤمنين با عمر بن سعد”

نيز در كتاب مزبور از خضر بن عبد الرحمن از پدرش و او از جدش عمر بن سعد روايت نموده كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: قائم قيام نمىكند تا اينكه چشم دنيا شكافته شود و سرخى در آسمان پديد آيد. و آن اشكهاى حاملان عرش «1» است كه بر مردم روى زمين ميگريند.
تا وقتى كه مردمى پيدا شوند كه از مواهب الهى بهرهاى نبرند! آنها مردم را دعوت به پيروى از فرزند من میكنند ولى خودشان از فرزند من بيزارند آنها مردمى پست نهاد و بی نصيب از رحمت حق ميباشند. بر اشرار تسلط دارند و ميان ستمگران فتنهانگيزند، و پادشاهان را نابود كنند. در بيرون كوفه آشكار ميشوند سركرده آنها مردى است سياه چرده و سياه دل، بيدين، از نظر حق افتاده، و داراى عيوب بسيار و لئيم و پرخور است. از مادران زناكار و بدترين نسلها بوجود آمده در آن سال كه فرزند غائب من ظهور ميكند خداوند او را از باران رحمت خود سيراب نميكند، فرزند من صاحب پرچم سرخ و علم سبز است، آن روز عجب روزى است براى مردم نااميدى كه در بين شهر انبار و هيت «1» زندگى ميكنند! آن روز، روزى است كه اكراد و مردم پست نهاد، بهلاكت ميرسند، و شهر فراعنه و مسكن جباران، و جايگاه واليان ستمگر كه سر منشأ همه بدبختيها و مفاسد است، ويران مىشود.

اى عمر بن سعد! بخداى على سوگند، آن شهر بغداد است. خدا لعنت كند گناهكاران بنى اميه و بنى فلان (عباس) را، آن مردم خيانت بيشهاى كه فرزندان پاكسرشت مرا ميكشند! و حق مرا در باره آنها مراعات نميكنند، و آنچه ميكنند باحترام من از خداوند نميترسند.
بنى عباس يك روز زوال و نابودى در پيش دارند آنها در آن روز همچون زن آبستن بوقت زائيدن ناله ميكنند واى بر اتباع بنى عباس از سوانحى كه جنگ ما بين نهاوند و دينور بروز آنها مياورد. آن جنگ جنگ تهى دستان شيعه على است. سركرده آنها مردى از اهل يكى از اين دو شهر و همنام پيغمبر، داراى اندامى معتدل و اخلاقى نيكو و رنگى با طراوت ميباشد. صدايش خندهدار، و مژگانش انبوه است.
گردنش قوى، موهايش شانه كرده و ميان دندانهاى جلوش باز است، هنگامى كه بر اسب خود سوار مىشود مانند ماه شب چهارده است كه از زير ابر در آمده باشد. جمعيت او بهترين جمعيتهائى ميباشند كه با دلى پاك بدين خدا گرويدهاند. آن دلاوران از عرب هستند كه با كراهت بجنگ مىپيوندند، شكست و گريز از آن دشمنان آنهاست كه در آن روز، جز درماندگى و بدبختى راهى ندارند.

 

 

 

معجزه زنده شدن کودکی به برکت امام احمدالحسن ع


بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمدلله رب العالمين
و صلى الله و على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليما

إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ [الحجر : 75]

شبکه دیار درهفته گذشته برنامه ای خاص درباره روزنامه ی صراط مستقیم پخش کرد، در ضمن پخش برنامۀ (میان
مردم) در منطقه زبیدیۀ استان واسط عراق که در آن بعضی از کراماتی که برای انصارامام مهدی(ع) اتفاق افتاده که مؤید حق می باشد که دعوت یمانی مبارک با آن آمده است…. و شاید از مهمترین این رخدادها که مانند انفجار صدا داد، بازگشت زندگی به کودک(علی سعدون) بود که بر اثر سقوط بر لبه جوی کوچکی بر روی سرش در آن جوی غرق شده، در نتیجه دار دنیا را وداع گفت.
یکی از رهگذران او را دیده از جوى بیرون کشید بعد از اینکه او را بر روی سطح آب یافت که شکم و ریه هایش پر آب شده وشکمش ورم کرده بود ونفس نمی کشید وضربان قلبش از کار افتاده، زندگی را بدرود گفته بود….
وهنگامی که خانواده اش او رابه بیمارستان زبیدیه که در بیست کیلومتری مکان حادثه فاصله داشت بردند، پزشکان بیمارستان کاری برای وی انجام ندادند زیرا که او زندگی را از مدتی طولانی وداع گفته بود وانجام هر کاری فایده ای نداشت.
پس خانواده د کودک تسلیم نشدند ونا امید نگشته او را به سرعت به بیمارستان عزیزیه که آن هم در بیست کیلو متری زبیدیه واقع بود انتقال دادند، و لیکن با کمال تأسف خانواده کودک با همان حقیقت تلخ روبرو شدند که همان تشخیص سابق بود که پزشکان بیمارستان قبلی به آنها گفته بودند.
دکتر نبیل زبیدی در بیمارستان عزیزیه تأکید نمود که در گذشت کودک همان تشخیص دکترنادیا بوده و آن این که وفات بر اثر خونریزی مغزی و به علت شکافی در جمجمه کودک بر اثر سقوط روی لبه جوی بوده است.

وهنگامی که همه درها و اسباب طبیعی بسته شده و راهی جز تمسک به خدای سبحان و بزرگ مرتبه باقی نمانده بود صدای فریاد و گریه ی خانواده کودک بلند شد ومردم اطرافشان چه آنهایی که در بیمارستان و چه از اهل منطقه دورشان جمع شدند و در این شلوغی استاد صدام سعدون عموی کودک که معلم زبان انگلیسی می باشد دست دعاء بسوی خداوند برداشت و به حق امام احمد الحسن(ع) توسل نمود تا کودک شفا یابد، و معجزه بزرگ آن بود، هنگامی که پسرک عطسه ای کرد و زندگی در وی مجدداً جریان گرفت و همه مردم و پزشکان را متحیر ساخت، و صدای فریاد پدری که در غم از دست دادن فرزندش بالا می رفت و دلیلی بر حقانیت دعوت یمانی طلب می کرد، همانطور که خود به شخصه تصریح نمود.
و این هم دلیلی که برای پدر عزاء دار ظاهر شد همانطور که طلب نمود و بی اراده شروع به فریاد زدن به نام سید احمد الحسن(ع) در بیمارستان کرد که شاهد بالا آمدن مجدد نفسهای پسرش بود و بالا رفتن صدایش اعلان کننده زندگی دوباره ای بود.
سپس پزشکان کار خود را از سر گرفته بسوی پسر بچه روانه شدند، لوله ی پلاستیکی را وارد ریه اش برای استخراج آب کردند و طبق شهادت حاضرین حدود دو الی سه لیتر آب را استخراج نمودند.
و نتیجه ی مهم این بود که پدر سعدون ایمان خود را به این دعوت مبارک اعلام کرده و گفت خدای عز و جل او را با فضل خود مورد رحمت قرار داده و دلیلی که از قبل طلب کرده بود و شرط ایمان به یمانی آل محمد(ص) گذاشته بود را به او داد، و شکر و سپاس مخصوص خدای دو عالم است.

و اینک این معجزه بزرگ در عراق مانند صدای انفجار پیچید و افراد و زائران بسیار زیادی به حسینیه در منطقه زبیدیه برای تبرک و برآورده شدن حوائج آمدند، و مردم زیادی کوله بار سفر بسته، آماده رفتن به حسینیه بر حسب شنیده هایمان از بسیاری از مردم، ومردمی که این حادثه و بسیاری از معجزات دیگری که این دعوت مبارک و انصار را یاری داده را شنیدند، و شاید بیشتر مردمی که روانه این مکان شده اند برای طلب حاجت خود باشد و لیکن بعضی طالب حق و آنها حقیقت و وقایع را با دست خود لمس می کنند تا یقین حاصل کنند و راه حق را بشناسند تا بیشتر مطمئن شوند و ایمانشان را به این دعوت یمانی مبارک اعلام کنند.

برای همه طالبین حق طلب هدایت وموفقیت از خداوند تعالی را خواستاریم وخیر مقدم به همه زائرین از همه طوائف می گوییم

برای دیدن این ویدئو کلیک کنید

 

 

 

فتنه تقلید

فتنه ی تقلید

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
اللهم صل على محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

فقهای گمراه کننده ، برای مردم نا آگاه دلایلی می آورند ، که داشتن مرجع تقلید و تبعیت بی چون و چرای آنان بر همه واجب است و با آن مردم را فریب داده اند تا جایی که می گویند : اعمال آنها بدون داشتن مرجع تقلید ، نزد خداوند متعال پذیرفته نمی باشد . مردم نیز حکم آنان را بدون تحقیق و تفکر ، در اصول و فروع دین می پذیرند . غافل از کلام خدا و احادیث محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین

اما دلایلی که فقهاء با آن ، مردم ساده و بی خبر از دین خدا را به انحراف کشانده اند را با هم بررسی می کنیم

همانطور که می دانید ، تفسیر و تاویل قرآن را ، طبق نص قرآنی فقط و فقط ، خداوند و راسخون در علم می دانند

هُوَ الّذِيَ أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مّحْكَمَاتٌ هُنّ أُمّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمّا الّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلّ اللّهُ وَالرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّا بِهِكُلّ مّنْ عِندِ رَبّنَا وَمَا یَذّكّرُ إِلّأ اُوْلُواْ الالْبَابِ
اوست کسی که کتاب را بر تو نازل کرد . بعضی از آیات آن محکم است که آن ام الکتاب است و بقیه متشابه . اما کسانی که در قلبهای آنان انحراف است ، به دنبال متشابه آن میروند ، زیرا به دنبال فتنه هستند و می خواهند آن را تاویل کنند . و تاویل آن را نمی دانند ، مگر خداوند و راسخون در علم . کسانی که می گویند به آن ایمان داریم ، تمام آن از جانب پروردگار ما می باشد . پس جز صاحبان خرد کسی پند نمی گیرد (آل عمران: 7)

حال ببینیم راسخون در علم چه کسانی هستند . و طبق این آیه ، هر کس جز آنها بخواهد قرآن را تاویل و تفسیر کند ، قلب منحرف دارد و به دنبال فتنه است . بهتر است بگوییم که پا در جای پای ابوحنیفه گذاشته است

امام علی ع فرمود : کجایند کسانى که پنداشتند که راسخون در علم، غیر از ما اهل بیت هستند؟ همانا آنها بر ما دروغ مى بندند و بر ما ستم روا مى دارند . نهج البلاغه، ج 2 ص 27 . خطبه 144

امام باقر ع فرمود : ما راسخون در علم هستیم و ما تاویلش را می دانیم . وسائل الشیعة ج27 ص 198

امام صادق ع فرمود : راسخون در علم امیر المومنین ع و امامان ع از فرزندان ایشان می باشند . اصول کافی ج 1 ص 213 . وسائل الشیعة ج 27 ص 179

پس باید تفسیر و تاویل قرآن را ، فقط از رسول الله ص و اهل بیت ع بگیریم ، نه هیچکس دیگر و نه با عقول ناقص خود آیات کریمه قرآن که ابوحنیفه های این زمان تفسیر به رأی می کنند

پیامبر ص فرمود: کسی که فتوا دهد و ناسخ را از منسوح و محکم را از متشابه نمی شناسد، هم خود هلاک شده و هم دیگران را هلاک نموده است! (أصول الكافي : ج1 : ص43.)

امام کاظم ع فرمود: هر کس به عقل خود، نظر داد، هلاک شد و کسی که کتاب خدا و قول پیامبر ص را رها کند، کافر شده است!( أصول الكافي : ج1 : ص56 )

دلیل نخست فقهای آخر الزمان در خصوص عدم وجوب تفقه در دین از قران:

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ كَآفّةً فَلَوْلَ نَفَرَ مِن كُلّ فِرْقَةٍ مّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لّیَتَفَقّهُواْ فِی الدّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلّهُمْ یَحْذَرُونَ
مؤمنان نمی توانند همگی کوچ کنند ، پس چرا از هر گروهی ، طایفه ای از آنان کوچ نمیکنند تا در دین آگاهی پیدا کنند ، تا هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را هشدار دهند ، بلکه خودداری کنندالعذاب(التوبة): 122

که تفسیر آنان(فقهای آخر الزمان) از این آیه این است که نیاز نیست همه ی مردم به دنبال آگاهی و تفقه در دین خدا بروند و کفایت می کند که عده ای معرفت و شناخت از دین حاصل کنند و بقیه باید از آنان تقلید کنند، حال ببینیم تفسیر اهل بیت ع راجع به این آیه و همچنین گفتار فقهای خائن آخر الزمان ، که مردم را از دین خدا دور کرده و می گویند نیازی نیست همه در دین تحقیق کنند ، چیست؟

على بن أبى حمزه گوید : شنیدم که حضرت صادق ع مى فرمود : در دین آگاهی کسب کنید، زیرا هر که در دین آگاهی پیدا نکند ، مانند صحراگردان است . خداوند در کتابش مى فرماید : تا در دین آگاهی پیدا کنند ، تا هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را هشدار دهند، بلکه خودداری کنند . اصول کافی ج 1 ص 31

یعقوب بن شعیب گوید : به امام صادق ع عرض کردم : چون براى امام حادثه ای اتفاق افتد (وفات نماید) مردم چه کنند ؟ فرمود : قول خداى عزوجل کجاست که مى فرماید : پس چرا از هر گروهی ، طایفه ای از آنان کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند ، تا هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را هشدار دهند ، بلکه خودداری کنند . سفر کنندگان تا زمانی که در طلب هستند معذورند و آنها که در انتظارند ، تا زمان بازگشت یاران خود معذورند. )اصول کافی ج 1 ص 378)

عبد الاعلى گوید : از امام صادق ع راجع به قول عامه پرسیدم که گویند : رسول خدا ص فرموده : هر که بمیرد و امامى نداشته باشد ، به مرگ جاهلیت مرده است . فرمود : درست است به خدا . عرض کردم : امامى وفات کرده و مردى در خراسان است ، و نمی داند وصى او کیست ، همین دورى از امام براى او عذر نیست ؟ فرمود : براى او عذر نیست . همانا چون امامی بمیرد ، وصیش، حجت بر کسانى که در شهر او هستند خواهد بود . و بر کسانی که در شهر امام نیستند ، چون خبر وفات او را شنیدند ، لازم است کوچ کنند ، همانا خداى عزوجل مى فرماید : پس چرا از هر گروهی ، طایفه ای از آنان کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند ، تا هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را هشدار دهند ، بلکه خودداری کنند. (اصول کافی ج 1 ص 378)

محمد بن مسلم گوید : به امام صادق ع عرض کردم : براى مردم رواست که چون امامى بمیرد ، امام بعد از او را نشناسد ؟ فرمود : اما براى اهل این شهر ، یعنى مدینه روا نیست و نسبت به شهرهاى دیگر ، معذوریت آنها به اندازه رسیدنشان است ، همانا خدا مى فرماید : مؤمنان نمی توانند همگی کوچ کنند ، پس چرا از هر گروهی ، طایفه ای از آنان کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند ، تا هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را هشدار دهند ، بلکه خودداری کنند .(اصول کافی ج 1 ص 378)

امام رضا ع فرمود : خداوند می فرماید : از اهل ذکر بپرسید اگر نمی دانید و می فرماید: پس چرا از هر گروهی ، طایفه ای از آنان کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند ، تا هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را هشدار دهند . پس همانا که بر شما سؤال کردن و رجوع به ما ، واجب و فریضه می باشد . تفسیر عیاشی ج 2 ص 261 . بصائر الدرجات ص59، بحار الانوار، ج 23 ص 183.

در هیچ کدام از احادیثی که درباره این آیه ذکر شد ، اهل بیت ع نگفتند که برخی دین را یاد بگیرند و بقیه تقلید کنند . بلکه این آیه را درباره وفات حجت خدا و درباره اشخاصی که در شهر حجت خدا نیستند ، تاویل فرمودند . که لازم نیست همه به شهر امام سفر کنند ، تا از صحت خبر وفات حجت آگاهی پیدا کنند . و کفایت می کند که عده از آنها سفر کنند و در هنگام بازگشت به قوم خود ، خبر را بدهند، بلکه در دو حدیث می بینیم که تفقه و دین آموزی را برای همه دستور دادند . همچنین رجوع را به خودشان اهل بیت ع امر فرمودند . نه غیر معصوم

احادیثی که صراحتا مسلمانان را به طلب علم و یادگیری در دین دستور داده اند:

مفضل گوید از امام صادق ع شنیدم که مى فرمود : بر شما واجب است که در دین خدا دانشمند شوید و صحراگرد نباشید ، زیرا آنکه در دین خدا دانشمند نشود ، خدا روز قیامت به او توجه نکند و کردارش را پاکیزه نشمارد .(اصول کافی ج 1 ص 31)

رسول خدا ص فرمود : طلب علم بر هر مسلمانى واجب است ، همانا خدا دانشجویان را دوست دارد .(اصول کافی ج 1 ص 30)حضرت صادق ع فرمود : طلب علم واجب است . (اصول کافی ج 1 ص 30)

امیر المؤمنین ع فرمود : اى مردم ، بدانید کمال دین ، طلب علم و عمل بدان است ، بدانید که طلب علم بر شما ، از طلب مال واجب تر است . زیرا مال براى شما قسمت و تضمین شده است . عادلى آن را بین شما قسمت کرده و تضمین نموده و به شما مى رساند . ولى علم نزد اهلش نگهداشته شده و شما مأمورید که آن را از اهلش طلب کنید ، پس آن را بجویید .(اصول کافی ج 1 ص 30)

و طبق این احادیث بسیار روشن ، طلب علم در دین خدا بر تمام مسلمانان واجب است

دلیل دوم فقهای آخر الزمان در خصوص وجوب مراجعه به آنان از قران:

فَسْأَلُواْ أَهْلَ الذّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَاز اهل ذکر بپرسید اگر نمی دانید، (نحل: 43 و انبیاء: 7)

که پیشوایان گمراهی خود را به عنوان اهل ذکر یا متخصص و کارشناس دین به مردم معرفی کرده اند . با اینکه طبق احادیث اهل بیت ع ، اهل ذکر فقط رسول الله (ص) و اهل بیت (ع) هستند . شاید آنان خود را از اهل بیت ع و امامان معصوم ع می دانند!

امیر المومنین امام علی ع درباره گفتار خداوند عزوجل ، از اهل ذکر بپرسید اگر نمی دانید، فرمود : اهل ذکر ما هستیم .( کنز الفوائد ص 162 . بحار الانوار ج 23 ص 186)

امام علی ع فرمود : همانا ذکر رسول الله ص می باشد و ما اهل ایشان هستیم . بحارالانوار ج 23 ص 184

امام باقر ع درباره گفتار خداوند متعال ، از اهل ذکر بپرسید اگر نمی دانید فرمود : رسول الله (ص) و اهل بیت (ع) ایشان همان اهل ذکر هستند و آنها امامان هستند . بصائر الدرجات ص60، بحار الانوار ج 23 ص 179

امام صادق ع درباره آیه ی ، فَسْأَلُواْ أَهْلَ الذّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ، فرمود : ذکر، محمد (ص) است و ما اهل ایشان هستیم و ما سؤال شوندگانیم . بصائر الدرجات ص 60 . بحار الانوار ج23 ص 179

امام رضا ع فرمود : خداوند متعال می فرماید : از اهل ذکر بپرسید و ایشان امامان می باشند اگر نمی دانید . پس بر آنها واجب است که از ایشان بپرسند . بصائر الدرجات ص 62، بحار الانوار ج 23 ص 176

امام رضا ع فرمود : خداوند می فرماید : فَسْأَلُواْ أَهْلَ الذّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ و می فرماید: پس چرا از هر گروهی ، طایفه ای از آنان کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند ، تا هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را هشدار دهند . پس همانا که بر شما سؤال کردن و رجوع به ما، واجب و فریضه می باشد . تفسیر العیاشی ج 2 ص 261 . بصائر الدرجات ص 59، بحار الانوار ج 23 ص 183

احادیثی که فقهای گمراه کننده با آنها بر شریعت مردم حکومت می کنند:

حدیث اول

اولین حدیث که فقها به آن استناد می کنند ، در توقیعی (نامه) از امام مهدی ع است ، که در آن ذکر شده : در زمان وقوع حوادث به راویان حدیث ما مراجعه کنید .

که این توقیع را (البته نه مثل این افراد بریده شده و بر حسب هوای نفسشان) مورد بررسی قرار می دهیم:

از اسحاق بن یعقوب که گفت : از محمد بن عثمان عمری (سفیر دوم امام مهدی ع) خواستم که برایم ، جوابی از سوالتی که داشتم ، بیاورد . پس توقیعی به خط مولیمان صاحب الدار ع آورد : … در زمان وقوع حوادث به راویان حدیث ما مراجعه کنید ، که آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم ، و اما محمد بن عثمان عمری ، که خدا از او و پدرش )سفیر اول امام مهدی ع) که قبل از او بود راضی باشد ، که همانا او امین من است و امر او امر من است … و اما خمس که من آن را تا زمان ظهور امرمان ، بر شیعیانمان مباح کردم ، و آن را بر ایشان حلال کردم ، تا ولادت آنان پاکیزه باشد و ناپاک به دنیا نیایند .الغیبة – الطوسی ص 290 . کمال الدین ص 483

در این توقیع ، می بینیم که امام رجوع را به راویان حدیث ایشان را امر فرمود، همان کسانی که امر ایشان، امر امام مهدی ع می باشد، سفرای امام ع ، در غیبت صغری می باشند . زیرا امام ع بعد از امر به رجوع به راویان حدیث ایشان ، سریعا به افراد خاص یعنی سفیر دوم و سفیر اول اشاره فرمودند و امر آنها را امر خودشان برشمردند نه هر کسی که حدیث روایت کند! چون احادیث امام مهدی ع را سفرای ایشان ، که با امام ع ارتباط داشتند و احادیث را از ایشان می گرفتند برای ما می آوردند و همانطور که واضح است ، سفرا از خودشان امری نمی کردند ، بلکه امر امام ع را به مردم می رساندند

حتی اگر بخواهیم رجوع به رویان احادیث را برای زمان غیبت تامه (کبری) نیز بدانیم ، که فرض محال است ، زیرا توقیع روشن است که مربوط به سفرای امام ع می باشد ، اما امام ع فرمود راوی حدیث . و نفرمود که کسی از خود حکمی در مسأله ای صادر کند . بلکه در مسأله ای که به ایشان برده می شود، حدیثی درباره آن موضوع از اهل بیت ع نقل کنند ، تا آن شخص از حدیث، حکم خود را بگیرد . یعنی از امام معصوم و حجت خدا .

و هیچکدام از سفرا نیز از خود حکمی ندادند و همیشه حکم را از امام مهدی ع می گرفتند و به مردم می دادند، اما مسئله ی جالبی که در همین توقیع دیده می شود ، که فقهای این زمان از آن به مردم چیزی نمی گویند ، این است که امام مهدی ع ، خمس را تا وقت ظهور امر ایشان مباح کردند در صورتی که این مراجع ، مردم را به پرداخت خمس امام ع به ایشان فرا می خوانند و به مردم می گویند که پرداخت خمسی که امام مهدی ع آن را بر مردم مباح و حلال کرده، واجب است . یعنی مخالف دستور امام مهدی ع

حدیث دوم

به حدیثی اشاره می کنند که امام حسن عسکری ع بر حسب گمان آنها، امر به تقلید از فقها فرموده و آن را واجب کرده است .

فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ.

پس اگر در میان فقیهان کسی بود که بازدارنده ی نفسش و حافظ بر دینش و مخالف هوا و هوسش و مطیع امر مولیش باشد ، عوام «می توانند» از او تقلید کنند

حال این دلیل ایشان را مورد بررسی قرار می دهیم

امام حسن عسکری ع فرمود : امام صادق ع فرمود : بین عوام ما و علمای ما و عوام یهود و علمای یهود ، از جهتی شباهت و از جهتی فرق است . اما شباهت آنها اینکه همانا خداوند عوام ما را به خاطر تقلید از علمایشان مذمت فرموده ، همانطور که عوام آنها را مذمت فرموده است … پس اگر کسی از فقهاء ، بازدارنده ی نفسش و حافظ بر دینش و مخالف هوا و هوسش و مطیع امر مولیش بود ، پس اگر عوام بخواهند ، می توانند تقلیدش کنند . الاحتجاج ج 2 ص 263

چگونه ممکن است که امام حسن عسکری ع از امام صادق ع حدیثی نقل می کنند، که امام صادق ع فرموده است که خداوند مذمت مقلدان فرموده ، چه یهودی چه مسلمان . اما امام حسن عسکری ع در ادامه بعد از ذکر این حدیث ، که خود از امام صادق ع نقل فرموده ، تقلید را اجازه داده است ؟ آیا در حدیث دست برده شده ؟

بر فرض محال هم که امام حسن عسکری ع نیز اجازه تقلید داده باشد . حدیث می گوید که «فللعوام» یعنی اگر عوام بخواهند . یعنی اختیاری است . و نه این که «علی العوام» که معنای آن چنین باشد که عوام باید تقلیدش کنند . در صورتی که فقهای گمراهی می گویند ، باید تقلید کنند و گرنه اعمال عبادی آنها پذیرفته نخواهد شد!

تازه چه کسی جز خدا یا حجت معصوم ، می داند که دیگری در آشکار و پنهان این خصوصیات را دارد یا خیر؟ آیا این مردم ، مراجع خود را شب و روز مراقبت کرده اند و در خلوت های آنها نیز حضور داشتند . تا این خصوصیات را بر ایشان تطبیق دهند ؟

حدیث سوم

دلیل دیگری که پیشوایان گمراهی برای مردم بی اطلاع از احادیث اهل بیت ع می آورند، حدیثی البته باز هم بریده شده از امام صادق ع است ، که امام صادق ع فرموده اند: کسانی که حدیث ما را روایت کند و در حلل و حرام ما نظر افکند و احکام ما را بفهمد، باید به حکم او راضى شوند ، همانا من او را حاکم شما قرار دادم . اگر طبق دستور ما حکم داد و یکى از آنها از او نپذیرفت ، همانا حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده است، و آنکه ما را رد کند خدا را رد کرده ، و این در مرز شرک به خدا است

اما ابتدا حدیث را کامل بخوانیم

عمر بن حنظله گوید : از امام صادق ع پرسیدم : دو نفر از ما ، راجع به وام یا میراثى نزاع دارند و نزد سلطان و قاضیان وقت به محاکمه مى روند ، این عمل جایز است ؟ فرمود: کسی که در موضوعى حق یا باطل نزد آنها به محاکمه رود ، چنان است که نزد طاغوت به محاکمه رفته باشد ، و آنچه او برایش حکم کند ، اگر چه حق مسلم باشد ، چنان است که مال حرامى را مى گیرد ، زیرا آن را به حکم طاغوت گرفته است ، در صورتى که خدا امر فرموده است به او کافر باشند . خداى تعالى فرماید : یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاكَمُوا إِلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَكْفُرُوا بِهِ . مى خواهند به طاغوت محاکمه برند ، در حالى که به آنها امر شده است که به او کافر شوند . النساء: 60 . عرض کردم : پس چه کنند ؟ فرمود : نظر کنند به شخصى که از خود شماست . کسانی که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر افکند و احکام ما را بفهمند ، به حکمیت او راضى شوند . همانا من او را حاکم شما قرار دادم ، اگر طبق دستور ما حکم داد و یکى از آنها از او نپذیرفت، همانا حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده است ، و آنکه ما را رد کند خدا را رد کرده ، و این در مرز شرک به خدا است . اصول کافی ج 1 ص 67

این حاکم ، حاکم مملکت و کشور ، یا حاکمی که احکام شرعی صادر کند ، یا حاکمی که باید در همه امور مطیع او باشیم ، نیست . بلکه حاکم به معنای قاضی یا حکم یا داور ، آن هم به اقتضای حدیث اهل بیت ع می باشد

استنباط احکام با عقل

می دانیم که یکی از منابعی که مراجع تقلید ، احکام را توسط آن استنباط می کنند، «عقل» است . البته عقول ناقصه ی ایشان . حال ببینیم نظر قرآن و اهل بیت ع درباره ی عقل انسان غیر معصوم ، و رابطه ی آن با دین خدا چیست؟ آیا عقول ما که معصوم نیستیم به اندازه ای هست ، که هر خیری را ، خیر ببینیم و هر شری را ، شر ببینیم؟

وَ عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرّ لّكُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَو شاید از چیزی اکراه داشته باشید و آن برای شما خیر باشد ، و شاید چیزی را دوست بدارید که برای شما شر باشد . و خدا می داند و شما نمی دانید. (البقرة: 216)

امام زین العابدین ع فرمود : همانا دین خدای عزوجل ، با عقلهای ناقص و آراء و نظرات باطل ، و قیاس های فاسد ، بدست نمی آید . بدست نمی آید مگر با تسلیم . پس هر کس تسلیم ما شد ، به سلمت رسید ، و هر کس به ما اقتدا کرد ، هدایت یافت ، و هر کس به قیاس و یا رأی و نظر خود پرداخت ، هلک شد . و هر کس که اگر ما چیزی بگوییم یا حکمی کنیم ، در درون خود نسبت به آن حرج و انکار ورزد ، به کسی که سبع المثانی و قرآن را نازل کرده کافر شده است ، در حالی که خودش هم نمی داند . کمال الدین ص 324، مستدرک الوسائل ج 17 ص 262 . بحار الانوار ج 2 ص 303

ابو بصیر گوید : به امام صادق ع عرض کردم : مطالبى براى ما پیش مى آید که حکمش را از قرآن و سنت نمى فهمیم ، پس آیا خود رأیی دهیم ؟ فرمود : نه ، زیرا اگر رای تو درست باشد، پاداشی ندارى ، و اگر خطا کنى بر خدا دروغ بسته اى . اصول کافی ج 1 ص 56

استنباط احکام از طریق اجماع

یعنی در حکمی که نه در قرآن آمده است و نه در احادیث ، به رأی اکثریت عالمان عمل شود . یعنی علما با هر روشی (قیاس یا عقل) حکمی صادر کنند ، یا بهتر است بگوییم بدعت گذاری کنند ، و مردم نیز از بدعت آنها تبعیت کنند

در مطالب گذشته ، روشن شده است که این امر نیز باطل است و نیازی به توضیح بیشتر نیست . فقط خطبه ای از امیر المومنین ع ما را کفایت می کند

امام علی ع فرمود : در حکمى از احکام ، به نزد یکى از ایشان مسئله اى مى آید ، به رأی خود حکمى مى دهد . سپس ، آن مسئله را عینا نزد دیگرى مى برند ، به خلاف رأی پیشین رأیی مى دهد . سپس قاضیان ، آن مسئله را به نزد رهبرى که آنها را به شغل قضا برگماشته مى برند و او آراء همه ایشان را صواب مى شمارد . خدایشان یکى است و پیامبرشان یکى است و کتابشان یکى . آیا خداى سبحان آنان را به اختلاف فرمان داده ، و اکنون از او فرمان مى برند ، یا آنان را از اختلاف نهى کرده ، و اکنون عصیان مى ورزند؟ آیا خداوند دینى ناقص فرستاده ، و از آنها براى کامل کردنش یارى خواسته ، یا در آوردن دین ، با خدا شریک بوده اند ، و اکنون بر آنهاست که رأی دهند و بر خداست که به رأیشان راضى شود ؟ نهج البلاغه ج 1 ص 54 . کلام (خطبه) 18

نتیجه

با حدیثی از امام صادق ع نتیجه گیری می کنیم

ابوبصیر گوید از امام صادق ع در باره آیه : اتّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابا مِنْ دُونِ اللّهِ . علما و راهبان خویش را پروردگار خود گرفتند نه خدا را (سوره توبه: 31) ، پرسیدم . فرمود : بخدا سوگند که علما و راهبان مردم را به عبادت خویش نخواندند ، و اگر هم مى خواندند آنها نمى پذیرفتند ، ولیکن حرام خدا را براى آنها حلال ، و حلالش را برای آنها حرام کردند ، بنابراین آنها ندانسته و نفهمیده ، عبادت ایشانکردند . اصول کافی ج 1 ص 53

ای مردم دست از عبادت بتهایی (مراجع تقلید) که غیر از خداوند ، البته ندانسته و نفهمیده می پرستید ، بردارید . که آنان را شریکانی برای حکم خدا قرار داده اید . زیرا قرآن و اهل بیت ع یعنی ثقلینی که رسول خدا ص سفارش آنها را به ما کرده است ، ما را به شدت از این کار نهی می کنند

والحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

نامه یک مکزیکی به دکتر قدیری ابیانه در مورد اسلام


نامه یک مکزیکی به دکتر قدیری ابیانه در مورد اسلام :

سلام دکتر قدیری

کتاب شما تحت عنوان “این است اسلام” (به زبان اسپانیایی) را مطالعه کردم. قسمتی از کتاب که خیلی خوشم آمد جایی است که اشاره می کند که اسلام شناخت را ترغیب می کند. “جوهر قلم عالم از خون شهید بالاتر است”. اینکه اسلام بر منطق استوار است.
چه خوب که در ایران زنان از فرصت برابر با مردان برای تحصیل در دانشگاه برخوردارند. خوشم نمی آید که کلیسای کاتولیک بر دگماتیسم مذهبی و تحمیل استوار است و نباید هیچ سوالی را مطرح کنند زیرا می گویند که خدا ناراحت می شود اگر تو سوالی بپرسی. بر عکس در اسلام طرح سوال امر خوبی است که موجب نزدیکی بیشتر به خدا می شود.

همچنین از موضع اسلام در مورد زنان خوشم می آید. زیرا به خاطر خوبی ها و هوش و دانششان ارزشمند محسوب می شوند و نه به خاطر بدن و فیزیک اندامشان. این بسیار مهم است، زیرا در غرب این ارزشها فراموش شده اند. زنان دراینجا مورد توجه واقع می شوند و در اکثر موارد به آنها شغل داده می شود به خاطر اینکه پاهایشان را در لباس های خیلی کوتاه به نمایش می گذارند. و این دلیل توجه مردان به آنها است، نه به خاطر تفکرشان. مثلا در فیس بوک زنان عکس های خود را با لباسهای تحریک کننده شهوات قرار می دهند ولی تفکراتشان را در مورد زندگی منتشر نمی کنند.
درک می کنم که در کتابتان توضح می دهد که اسلام به دنبال عدالت است و نه بردگی….

هفته گذشته در یک برنامه خبری که “اولین برداشت” (Primer Impacto) نام داشت گزارشی داشت از لاتینی های مقیم آمریکا و بویژه میامی، جایی که لاتینی های ضد فیدل کاسترو و چگوارا زندگی می کنند. آنها در یکی از برنامه های تلویزیونی شان برنامه ای تحت عنوان “خطر ایرانی” با موزیک وحشت پخش کردند مبنی بر اینکه در مکزیک، ونزوئلا و بولیویا دولت ایران وارد مسائل سیاسی شده و در آخر این باور را به بینندگان لاتینی القاء می کردند که دولت ایران خطری برای جهان است. از این برنامه خوشم نیامد زیرا حقیقت ندارد. خطر ایالات متحده آمریکا است که به دنبال ایجاد جنگ در همه جهان است.
من خودم را دوست اسلام و ایران محسوب می کنم. من یک متفکر آزاد هستم و مایلم شما را مورد حمایت قرار دهم.

دوست من آقای … یک کاتولیک است و اخیرا سفری به مراکش داشت. کتاب شما تحت عنوان “این است اسلام” را به وی دادم. خیلی خوشش آمد. او در مورد بودائیسم تدریس دارد و به من پیشنهاد داد که نوعی مرکز مطالعاتی اسلام و سایر ادیان را در شهر تاکسو Taxco (مکزیک) راه بیاندازیم. از این پیشنهاد خوشم آمد زیرا اینگونه می توانیم اسلام را ازطریق این شهر توریستی گسترش دهیم.

دوست دیگرم ویکتور … یک روحانی انگلیکان است. او در کنار ساندینیستهای نیکاراگوئه به جنگ چریکی می پرداخت و می خواهد بیشتر در مورد اسلام بداند. طرفدار مذهب آزادیبخش است. سفارش می کنم با او در ارتباط باشید. اکنون در مکزیک زندگی می کند.
فکر میکنم که اگر مردم دین حقیقی را عمل کنند جهان روی صلح را خواهد دید.
سایت شما رادیدم. خوشم آمد. امیدوارم جنابعالی به زودی اطلاعات بیشتری در مورد اسلام و ایران برای lk بفرستید.
دوست شما.

منبع :   http://ghadiri.ir/post/495
این مطلب به نقل از سایت دکتر قدیری ابیانه http://www.ghadiri.ir/ می باشد.

 

 

 

حقیقت داستان حضرت عیسی ع

سوال 179: حقیقت داستان عیسی ع چیست : و چگونه بر انان مشتبه شد ؟ ﴿وََقوْلهمْ ِإنَّا َقتَْلنَا اْلمَسِيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُول اللَّه وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وََلكنْ شُبِّهَ َلهُمْ وَِإنَّ الَّذينَ اخْتََلفُوا فيه َلفي شَكٍّ منْهُ مَا َلهُمْ ِبه منْ علْم ِإلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقينًا﴾(النساء 157)

و سخن آنان این بود که ما عیسی ابن مریم ، پیامبر خدا را کشتیم در حا

لیکه او را نکشتند و بر صلیب نبردند بلکه بر انان این قضیه مشتبه شد . و انان که پس از امدن علم ، در عیسی ع اختلاف کردند مسلما در شکند و او را یقینا نکشتند )

جواب سید احمد الحسن یمانی ع :

به نام خدای بخشاینده مهربان و سپاس و ستایش شایسته خداست که پروردگار جهانیان است و درود او بر محمد و الش از امامان و مهدیین باد .

عیسی ع در شبی که در ان به سوی خدا میرفت ، حواریون را جمع کرد و همه به جز یهودا که برای لو دادن عیسی ع به نزد علمای یهود رفته بود ، به نزد او حاضر شدند . یهودا به سمت مرجع اعلای یهود رفت و خواست عیسی ع را به انان تسلیم نماید

و بعد از نیمه شب که حواریون خوابیدند ، خدا عیسی ع را بالا برد و شبیه او را فرو فرستاد و او بر صلیب رفت و در حقیقت زره عیسی ع و فدای او شد و این شبیه از اوصیای ال محمد ع بود . آری او بر صلیب کشیده شد و کشته شد و عذاب سختی ر ا تحمل نمود و همه اینها برای قضیه امام مهدی ع بود .

عیسی ع بر صلیب نرفت و کشته نشد بلکه بالا رفت و خدا او را از دست یهود و علمای گمراه و مضل آن که لعنت خدا بر انان باد ، رهانید

خدای متعال فرمود : ﴿وََقوْلهمْ ِإنَّا َقتَْلنَا اْلمَسِيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُول اللَّه وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وََلكنْ شُبِّهَ َلهُمْ )(النساء 157)

و سخن آنان این بود که ما عیسی ابن مریم ، پیامبر خدا را کشتیم در حالیکه او را نکشتند و بر صلیب نبردند بلکه بر انان این قضیه مشتبه شد .

و در روایت از امام باقر ع امده است : همانا عیسی ع در شب صعودش حواریون را جمع کرد پس در هنگام عصر ، به نزد او امدند و انان 12 تن بودند پس انان را وارد خانه ای کرد سپس از گوشه خانه بر انان وارد شد ، در حالیکه سرش خیس اب بود . و گفت : همانا خدا مرا در این ساعت به سوی خودش بالا میبرد و از یهود پاکیزه میسازد .پس کدامتان حاضر است که شبیه من شود و کشته شود و بر صلیب رود و هم درجه من باشد . جوانی از انان گفت من ای روح الله ! عیسی ع گفت : پس تو همانی …

سپس گفت : همانا یهود همان شب ، در طلب عیسی ع امدند و ان جوان که شبح عیسی در او بود را گرفتد و او کشته شد و بر صلیب رفت .

امام باقر ع میفرماید دوازده تن جمع شدند در حالیکه انان که از حواریون امدند ف یازده تن بیشتر نبودند . اری یهودا نیامده بود و به نزد علمای یهود رفته بود تا عیسی ع را تسلیم کند . ( ، قصص الأنبياء للجزائري : ص 473 – -تفسير القمي : ج 1 ص 103 ، بحار الأنوار : ج 14 ص 336-337)

و این از متواتراتی است که قابل انکار نیست پس دوازدهمی که آمد یا از اسمان نازل شد ، وصی ای از اوصیای ال محمد ع بود و او بود که پس از انکه شبیه عیسی ع گردید ، کشته شد و بر صلیب رفت

و اخرین کلمات این وصی در هنگام بر صلیب کشیدنش این بود ( ایلیا ایلیا چرا مرا فرستادی ؟ ) و در انجیل متی امده است 😦 عیسی با صدای بلند فریاد کرد ای ایلیا! ای ایلیا! چرا مرا فرستادی ؟ یعنی خدایا ! خدایا ! چرا مرا رها کردی ؟ پس عده ای از انان که در انجا ایستاده بودند گفتند : ایلیا را صدا میکند … و بقیه گفتد : صبر کنید ببینیم آیا ایلیا برای کمکش خواهد امد ؟ پس عیسی ع فریادی بلند کشید و جان به جان آفرین بخشید … و در ان هنگام پرده هیکل از بالا به پایین دو قسمت شد و زمین به لرزه افتاد و صخره ها شکافت )( إنجيل متى : إصحاح / 27)

و در حقیقت ترجمه این کلمات این است : (ای علی ! ای علی ! چرا مرا فرستادی ؟ ) و مسیحیان آن را ترجمه میکنند (الهی ! الهی چرا مرا فرستادی ؟ )همانگونه از نص سابق انجیل فهمیدی .

و فروآمدن از آسمان بر زمین نزدیک است که به پایان رسد

و این وصی این کلمات را به دلیل جهلش از علت فروفرستاده شدنش یا برای اعتراض بر خواست خدای سبحان و متعال نگفت . بلکه این سوالی بود که جوابش در درونش پنهان است و ان را به مردم عرضه کرد تا بفهمند و بشناسند که چرا فرود آمدم و چرا بر صلیب شدم و چرا کشته شدم تا بار دیگر در امتحان دیگری شکست نخورند آنگاه که نفس این سوال دوباره پرسیده میشود .

پس انگاه که روم یا مانند انها زمین را اشغال کردند و علمای یهود یا مانند انها در برابر اشغالگران سستی نمودند ، من در ان زمین خواهم بود و این سنت الهی تکرار میشود .پس عبرت بگیرید و انگاه که از شما خواستم ، یاریم نمایید ، بار دیگر در بر صلیب کردنم و کشتنم ، یاری نرسانید

و او میخواست که با این سوال روشن که برای هر عاقل سلیم الفطره ای جواب ان معلوم است ، بگوید : بر صلیب شدم و رنج اهانتهای یهود را پذیرفتم و کشته شدم و همه اینها برای قیامت صغری یا قیام امام مهدی ع و دولت حق و عدل الهی بر این زمین ، بود

و این وصی آنگاه که علمای یهود و حاکم روم از او میپرسد آیا تو پادشاه یهودی ؟ پاسخ میدهد : تو میگویی یا شما میگویید یا انان میگویند که من پادشاه یهودم .

دقت کنید چرا جواب نداد بله من پادشاه یهودم ؟ و جوابی که ذکر شد برای انکه حقیقت را نداند بسیار غریب است و اکنون این حقیقت آشکار شد

چرا نگفت من پادشاه یهودم ؟ زیرا او پادشاه حقیقی یهود نبود بلکه پادشاه حقیقی یهود ، عیسی ع بود که به سمت خدا بالا رفت و او فقط شبیهی بود که به جای عیسی ع امد تا بر صلیب رود و کشته شود

و این عین نص جواب اوست آنگاه که گرفتار شد :

(پس رییس کاهنان به او گفت : تو را به خدا سوگند میدهم ایا تویی مسیح ؟ عیسی جواب داد : تو میگویی … )( إنجيل متى : إصحاح / 26)

(پس عیسی رو درروی والی ایستاد و والی به او گفت ایا تو پادشاه یهودی ؟ و عیسی جواب داد : تو میگویی … )( إنجيل متى : إصحاح / 27)

(بیلاطس از او پرسید آیا تو پادشاه یهودی ؟ پس پاسخ داد که تو میگویی .. ) (.إنجيل مرقس : إصحاح 15)

(جماعت به او گفت ایا تو مسیحی ؟ و او پاسخ داد شما میگویید که من او هستم … )( إنجيل لوقا : إصحاح / 22)

(سپس بیلاطس نیز وارد کاخ شد و عیسی ع را خواند و به او گفت آیا تو پادشاه یهودی ؟ * عیسی ع جواب داد آیا تو خودت این سوا ل را میپرسی یا دیگران درباره من به تو اینگونه گفته اند * بیلاطس جواب داد من یهودی هستم . امت و روسایت تو را به من تحویل داده اند ، اکنون چه میکنی ؟ * عیسی جواب داد مملکت من در این دنیا نیست که اگر مملکت من در این دنیا بود ، یارانم مجاهدت میکردند تا تسلیم یهود نشوم ولی مملکت من اینجا نیست * بیلاطس به او گفت ایا واقعا تو پادشاهی ؟ عیسی جواب داد تو میگویی من پادشاه یهودم .برای این متولد شدم و به سوی عالم آمدم که برای حق شهادت دهم …)( إنجيل يوحنا : إصحاح / 18)

و در این نص اخر ان وصی مشخص میکند که از اهل زمین در ان زمان نیست و برای امر مهمی فرود آمده است و ان فدا شدن به جای عیسی ع است .همانگونه که میبینی این وصی میگوید : مملکت من در این دنیا نیست… ولی مملکت من اینجا نیست …. به سوی عالم آمدم که برای حق شهادت دهم

از رسول الله ص روایت است : عیسی ع در هنگام صبح فرود می اید در حالیکه بین دو لباس زرد رنگ از زعفران است بدنش سفید ، سرش شانه شده و فرق وسط ان باز شده است و بر سرش روغن زده است .وسیله جنگی بر دست دارد در این حال صلیب را میشکند و خوک را میکشد و دجال را به قتل میرساند و اموال قائم را از ستمگران میستاند . در پشت عیسی ع اصحاب کهف قرار دارند و او وزیر قائم است و حاجب و وصی اوست و از کرامت حجت ابن الحسن ع در شرق و غرب عالم امنیت را برقرار میکند . )(غایة المرام – السید هاشم البحرانی ج 7 ص 93)

علی ع فرمود : دار الملک به زوراء باز میگردد و امور شورایی میشود و هر که ، هر چه بخواهد میکند در ان هنگام سفیانی خارج میشود و نه ماه بر زمین سوار میشود و عذابی دردناک را میچشاند .پس وای بر مصر و وای بر زوراء و وای بر کوفه و وای بر واسط و گویا من به واسط و انچه در ان است ، مینگرم و در ان خبر دهنده ای خبر میدهد

اری در ان هنگام سفیانی خروج میکند وغذا کم میشود و مردم دچار قحطی میشوند و باران کم میبارد و گیاهی در زمین نمیروزد و آسمان برکتی ندارد

سپس مهدی هادی و هدایت شده ، خارج میشود و پرچم را از دست عیسی ابن مریم ع میگیرد )(الملاحم و الفتن – السید ابن طاووس حسنی ص 134)

و احادیث بسیاری است که نشان میدهد که عیسی ع بر صلیب نرفت و کشته نشد بلکه شبیه عیسی ع بر صلیب رفت و کشته شد

از امام صادق ع : عیسی ع با لباسی از پشم و لطیف که مریم ع دوخته بود ، صعود کرد پس انگاه که به اسمان رفت و به انتهای مسیرش رسید ، ندا آمد که ای عیسی ! زینت دنیا را از تن به در کن (بحار الانوار جلد 14 ص 338 )

از امام رضا ع : امر هیچکدام از انبیا و وصیا مانند عیسی ع شبهه اور نبود و فقط عیسی ع بود که شبیهش کشته شد زیرا او زنده از زمین بالا رفت و روحش بین آسمان و زمین گرفته شد سپس به آسمان بالا رفت و روحش مجدد به بدنش بازگشت و این سخن خدای عزیز و جلیل است : (اذ قال الله یا عیسی انّی متوّفیک و رافعک الیّ)(ال عمران 55 ) (ای عیسی همانا من تو را به طور کامل باز میگردانم و تو را به سوی خود بالا میبرم )(قصص الانبیا للجزایری ص 474 )

محمد ص : عیسی ع نمرد و پیش از قیامت به سوی شما باز میگردد (بحار الانوار جلد 14 ص 344)

و توجه کنید که عیسی ع نبی مرسل بود و از خدای سبحان و متعال خواست که از بر صلیب شدن و عذاب و کشته شدن، معاف گردد و خدای سبحان و متعال دعای نبی مرسل را هرگز رد نمیکند پس خدا اجابتش کرد و او را بالا برد و وصی ای فرستاده شد و به جای عیسی ع بر صلیب رفت و کشته شد و در انجیل متنهای بسیاری است که در ان عیسی ع دعا میکند که بر صلیب نشود و کشته نشود

(سپس کمی جلو رفت و به سجده افتاد و در حال نماز گفت ای پدرم ! اگر ممکن است این رنج را از من برگیر … )( متى : 26)

(سپس کمی جلو رفت و به سجده افتاد و در حال نماز دعا کرد که اگر ممکن است سرنوشتش تغییر کند و گفت ای پدر پدران! همه چیز مطیع توست . پس این رنج بر صلیب شدن را از من برگیر …) (.مرقس : 14)

(پس از سنگ پراکنی یهود از انان جدا شد و بر پا و سر به سجده افتاد و نماز خواند * و گفت ای پدر ! اگر بخواهی میتوانی رنج بر صلیب شدن را از من بگیری )( . لوقا : 22)

سفر اشعیا در تورات و اعمال الرسل در انجیل اصحاح هشتم 😦 مانند گوسفندی مطیع به سمت ذبح رفت و مانند گوسفند در برابر انکه او را میکشید ، ساکت بود و دهان باز نکرد …

و این در حالی است که همه انبیا و اوصیا و مرسلین تکلم کردند و هیچکدام ساکت به سمت ذبح شدن نرفت .بلکه انان فرستاده شدند تا با مردم تکلم کنند و به انان هشدار و پند دهند و عیسی ع چه بسیار به مردم و علما هشدار داد و پندشان داد و درست نیست که او ساکت و صامت به سمت کشته شدن برود .

آری انکه ساکت و صامت به سمت ذبح شدن رفت ، وصی ای شبیه عیسی ع بود که بر صلیب رفت و کشته شد بدون انکه سخنی بگوید یا بدون انکه از خدا بخواهد تا عذاب و صلیب و کشته شدن را از او بر گیرد بلکه وقنی مردم اصرار کردند که خودش را معرفی کند و به او گفتند ایا تو مسیحی ؟ جز یک عبارت پاسخ انان را نداد که (شما میگویید … !)

و به این ترتیب ساکت و راضی به خواست خدا به سمت عذاب و صلیب و قتل رفت تا دستوری که از خدا رسیده بود را به انجام برساند و او بود که به جای عیسی ع بر صلیب رفت و کشته شد .

و این برای ان بود که در ان زمان اصلا وقت او نبود و اصلا موقعی نبود که او بیاید و با مردم سخن بگوید و برای انان پیام اوری کند

آری مانند گوسفندی ساکت و صامت به سمت ذبح رفت بدون انکه دهانش را بگشاید

امیدوارم که هر مومنی از این مطلب استفاده لازم را برده باشد و ببیند که این انسان به سمت زمین امد ، بر صلیب رفت و کشته شد و کسی نبود که شناخته شود و نخواست که از او یاد شود یا شناخته گردد . آرام و ساکت آمد و آرام و ساکت بر صلیب شد و آرام و ساکت کشته شد و آرام و ساکت به سمت پروردگارش بالا رفت

پس اگر شما هم میتوانید اینگونه باشید ، اینگونه عمل کنید (المتشابهات جلد 1- 4 ص 299-304)