یمانی آل محمد، امام احمد الحسن (ع) فرمود: برای يکبار هم که شده با خود منصف باشيد و اين سؤال را از خود بپرسيد: آيا قبل از اينكه از علماى آخر زمان درباره وصى امام مهدى (ع) سؤال کنيد ، از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) درباره علماى آخر الزمان سؤال کرده ايد؟ آيا از قرآن درباره موضع گيری علماء پرسيده ايد که موضع تغيير ناپذير آنها در هنگام مبعوث شدن انبياء و اوصياء چيست ؟ آيا از آن قرآن کريم پرسيده ايد كه چه كسى آتش ابراهيم (ع) را شعله ور كرد؟ و چه كسى خواستار قتل عيسى (ع) شد؟ و چه کسانى با نوح و هود و صالح و شعيب و موسى و يونس و تمامى انبياء و اوصياء جنگيدند؟ اگر با خودتان منصف نباشيد و حالا به اين سؤال پاسخ ندهيد پس به زودی در آتش جهنم حتما با اين پاسخ جواب خواهيد داد : ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴾ پروردگارا ما از علما و بزرگان خود اطاعت كرديم پس آنها ما را گمراه ساختند … 67 سوره ی احزاب


متن اصلی روایت رو بدلیل طولانی بودن ذکر نمیکنم و فقط ترجمه آنرا میارم انشاءالله که مورد توجه دوستان قرار بگیره.. برای درک بهتر این روایت فقط به گذاشتن نقشه ای بسنده میکنم.. در این روایت طولانی امام باقر ع به تفصیل در باره وقایع آخرالزمان سخن میگویند..

در بحار الانوار جلد 52 صفحه 222 حدیثی از امام محمد باقر ع نقل گشته که خطاب به جعفر الجعفی در باره وقایع آخرالزمان اینگونه نقل میکنند..:

نيز در تفسير عياشى از جابر جعفى روايت ميكند كه حضرت امام محمد باقر عليه السّلام بوى فرمود: در جاى خود بنشين و حركتى از خود نشان مده، تا آنگاه كه علائمى را كه در سال طاق روى ميدهد و من اكنون براى تو ذكر ميكنم به بينى.
و آن اينكه: كسى از دمشق صدائى ميزند، و در يكى از دهات آن فرورفتگى پديد مىآيد، و قسمتى از مسجد آن فرو ميريزد، و ميبينى كه طايفه ترك از آنجا (دمشق) ميگذرند و در جزيره (موصل) فرود مىآيند. روميان هم در رمله فرود آيند و آن سالى است كه در تمام سرزمين عرب اختلافات روى ميدهد.

اهل شام بر گرد سه پرچم مختلف جمع ميشوند، يكى زرد و سفيد و ديگر سرخ و سفيد و سومى پرچم سفيانى است. سفيانى با دائيانش كه از قبيله كلب ميباشند خروج ميكند و بر قبيله بنى ذنب الحمار از قبيله مضر حمله مىآورد و جنگى ميكند كه تا آن روز چنان جنگى بوقوع نپيوسته است.
سپس مردى از بنى ذنب بدمشق مىآيد و با همراهانش طورى كشته مىشود كه كسى را بدان گونه نكشته باشند. اينست معنى آيه شريفه «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ «1» يعنى: طوائفى از ميان مردم بجان هم مىافتند. واى بر كفارى كه آن روز بزرگ در آن جنگ شركت ميجويند.
سفيانى و پيروانش خروج ميكنند و قصدى جز كشتن و آزار اولاد پيغمبر و شيعيان آنها ندارد او يك لشكر بكوفه ميفرستد، و جمعى از شيعيان آنجا را ميكشد و گروهى را بدار ميزند، و لشكرى از خراسان آمده در ساحل شط دجله فرود مىآيند.
مرد ضعيفى از شيعيان با طرفدارانش براى مقابله با سفيانى به بيرون كوفه ميرود و مغلوب ميگردد، سپس سفيانى لشكر ديگرى بمدينه ميفرستد مردى در آنجا كشته مىشود و مهدى و منصور فرار ميكنند سفيانى هم بزرگ و كوچك سادات و ذريه پيغمبر را گرفته و حبس ميكند. آنگاه لشكرى براى پيدا كردن مهدى و منصور از مدينه بيرون ميرود.

مهدى همچون موسى بن عمران (كه هراسان از مصر خارج شد) هراسان و نگران از مدينه بيرون ميرود، و بدين گونه وارد مكه مىشود. لشكر اعزامى هم بدنبال وى مىآيند، ولى وقتى به بيابان مكه و مدينه ميرسند، بزمين فرو ميروند و جز يك نفر كه خبر آنها را ميبرد باقى نمىماند. قائم در بين ركن و مقام ميايستد و نماز ميخواند. وزير او نيز با وى است.
در آن وقت (مهدى) ميگويد اى مردم من از خداوند ميخواهم كه مرا بر آنها كه بر ما آل محمد صلّى اللَّه عليه و اله ظلم كردند و حق ما را گرفتند نصرت دهد، هر كس در باره خدا با من گفتگو دارد (بيايد و بمن بگويد) زيرا من از هر كس بخداوند نزديكترم، و هر كس در باره آدم گفتگو دارد بمن بگويد زيرا من از هر كس بآدم نزديكترم و هر كس در باره نوح گفتگو دارد بمن بگويد كه من از هر كس بوى نزديكترم، و هر كس در باره ابراهيم گفتگو دارد بمن بگويد، زيرا من از هر كس بابراهيم نزديكترم و هر كس در باره محمد گفتگو دارد بمن بگويد كه من از هر كس بمحمد (ص) نزديكترم و هر كس در باره پيغمبران با ما گفتگو دارد بمن بگويد، زيرا ما از هر كسى به پيغمبران نزديكترم.

و هر كس در خصوص كتاب خدا (قرآن) گفتگو دارد بمن بگويد زيرا ما در اين خصوص از هر كس سزاوارتريم. ما و هر مسلمانى گواهيم كه بما (خاندان پيغمبر) ستم نمودند، و ما را آواره كردند، و از خانه و وطن خود بيرون نمودند و اموال ما را ضبط كردند، و ما را از همه چيز محروم و مقهور نمودند ما هم اكنون از خدا و هر مسلمانى يارى ميطلبيم.

سپس امام محمد باقر عليه السّلام فرمود: بخدا قسم سيصد و سيزده مرد كه پنجاه زن نيز در ميان آنهاست مانند قطعههاى ابر در فصل پائيز، در غير موسم حج در مكه معظمه جمع ميشوند. چنان كه خداوند ميفرمايد: أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ يعنى: هر جا باشيد خداوند تمام شما را گرد آورد، خداوند بر هر چيز تواناست. در آن موقع مردى از خاندان پيغمبر ميگويد: اين شهر (مكه) مردمى ستمگر دارد.

سپس آن سيصد و سيزده نفر بعد از زمان پيغمبر «1» در بين ركن و مقام با مهدى بيعت مىكنند: آنگاه با لشكر و سلاح و وزيرش از مكه بيرون مىآيند. در آن وقت منادى در مكه از آسمان او را بنام صدا ميزند و مردم را بظهورش اطلاع ميدهد.
بطورى كه تمام مردم روى زمين آن صدا را ميشنوند.

اى جابر! نام وى نام پيغمبرى است. اگر اين براى شما مشكل باشد، پيمان پيغمبر و پرچم و سلاح او و اينكه او (مهدى) مردى پاكدل از اولاد حسين عليه السّلام است باعث اشتباه و اشكال نخواهد بود اگر اين هم موجب اشتباه گردد، آن صداى آسمانى كه او را باسم و ظهورش صدا ميزند باعث اشتباه نخواهد شد.
شآنگاه حضرت به جابر جعفى راوى اين حديث فرمود: مبادا بمعدودى از سادات كه مدعى مهدويت ميشوند اعتنا كنى. زيرا دولت پيغمبر و على يك بار است (و يكوقت ظاهر مىشود) ولى ديگران دولتها دارند. پس خوددارى كن و اصلا از اين مدعيان پيروى مكن تا آنكه مردى از اولاد امام حسين عليه السّلام را به بينى كه عهد- نامه پيغمبر و پرچم و سلاح وى با اوست.
زيرا عهد نامه پيغمبر بعلى بن الحسين رسيد و بعد از او بمحمد بن على (خود حضرت) رسيد و بعد هم خدا هر چه خواهد ميكند. پس هميشه با اينان باش و از آنان كه براى تو ذكر كردم جدا بپرهيز «1» مگر هنگامى كه مردى از خاندان پيغمبر قيام كند كه سيصد و سيزده نفر مرد و پرچم پيغمبر با اوست، و آهنگ مدينه نمايد، و موقعى كه از بيابان «بيداء» عبور كند ميگويد: اينجا جاى كسانى است كه زمين آنها را فرو برد، چنان كه خدا ميفرمايد: أَ فَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِينَ «2» وقتى وارد مدينه گرديد محمد بن شجرى را مانند يوسف از زندان در مىآورد سپس بكوفه مىآيد و مدتى طولانى در آنجا توقف ميكند و بعد از آن مدت به اراده خداوند بر كوفه غلبه مينمايد. آنگاه با همراهانش به «عذرا» ميرود در آنجا مردم بسيارى بوى مىپيوندد. در آن اوقات سفيانى در بيابان رمله است سپس، دو لشكر باهم تلاقى ميكنند، آن روز، روز تغيير و تبديل است باين معنى كه جمعى از لشكر سفيانى باصحاب قائم ملحق مىشود، و جمعى از كسانى كه بقائم پيوستهاند، بسفيانى مىپيوندد (البته اين عده غير از آن سيصد و سيزده نفر است) چه آنها در حقيقت از پيروان سفيانى مىباشند، چنان كه آن عده كه بقائم ملحق مىشوند در باطن شيعه هستند. و در اين وقت هر كسى بصف واقعى خود مىپيوندد. آن روز روز تبديل است.
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: آن روز سفيانى با تمام اتباعش كشته مىشود.
بطورى كه يك نفر نمىماند كه خبر آنها را بياورد. بدبخت كسى كه آن روز از غنيمت قبيله كلب «1» بىنصيب بماند آنگاه قائم بكوفه مىآيد و آنجا جايگاه او خواهد بود.

سپس هر جا مسلمانى را به بردگى فروخته باشند. قائم او را ميخرد و آزاد ميكند، و هر جا قرض دارى باشد، قرض او را ميدهد، و هر كس مظلمهاى بگردن داشته باشد، آن را رد ميكند اگر يكنفر از آنها كشته شود ديه مسلمه او را گرفته بولى او ميدهد، و اگر مقتولى قرض داشته باشد قرض او را ميپردازد، و بكسان او كمك مىكند، تا جايى كه زمين پر از عدل و داد مىشود چنان كه پر از ظلم و ستم و تجاوزات شده باشد او (قائم) و خانوادهاش در رحبه «2» سكونت ميورزد. رحبه قبلا مسكن حضرت نوح و سرزمين پاكى بوده است، محل سكونت و شهادت فرزندان پيغمبر هميشه زمينهاى پاكيزه بوده است. زيرا آنها جانشينان پاكسرشت پيغمبرند: شيخ مفيد در كتاب مجالس از حذيفه يمانى روايت ميكند كه گفت: شنيدم پيغمبر ميفرمود:

خداوند دوستان و برگزيدگان خود را امتياز ميدهد، تا آنكه زمين را از لوث وجود منافقين و گمراهان و فرزندان آنها، پاك گرداند تا اينكه يك نفر مرد پنجاه زن (آنها) را ملاقات ميكند كه يكى ميگويد: اى بنده خدا مرا بخر و ديگرى ميگويد اى بنده خدا بمن پناه بده! نعمانى در كتاب غيبت از كعب الاحبار روايت ميكند كه گفت: در روز قيامت بندگان خدا بچهار دسته برانگيخته ميشوند: يك دسته سواره، و يك دسته روى پاهاى خود و يك دسته افتان و خيزان و يك دسته روى صورتهاى خود، در حالى كه كر و گنگ و كور ميباشند، و عقل خود را از دست دادهاند، و با آنها سخن نميگويند، و بآنها اجازه نميدهند كه از كردههاى خود پوزش بخواهند تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِيها كالِحُونَ «1» يعنى: آنها كسانى هستند كه آتش دوزخ صورتهاشان را ميسوزاند و آنها در آنجا، زشت منظرانند.

گفتند: اى كعب! اينها كيانند كه بر روى برانگيخته ميگردند و اين حالت را دارند؟ گفت: آنها كسانى هستند كه در گمراهى و انحراف از دين خدا و پيمانشكنى بسر بردند. وقتى مردند خواهند ديد بد چيزى پيش از خود فرستادهاند، چه با خليفه خود و جانشين پيغمبرشان و اول عالم و فاضل خود و پرچمدار پيغمبرشان و صاحب حوض كوثر، جنگ كردند، او مايه آرزو و اميد مردم است، و دانائيست كه نادان نميشود و حجتى است كه هر كس از وى كناره بگيرد. مورد قهر خدا واقع مىشود و بآتش دوزخ درافتد.
بخداى كعبه او على است كه علمش از همه آنها بيشتر، و اسلامش پيشتر، و حلمش افزونتر است. من تعجب ميكنم كه چرا ديگران را بر او مقدم ميدارند و هم تعجب ميكنم از كسى كه در باره قائم مهدى عليه السّلام كه اوضاع زمين را عوض ميكند و بوسيله او عيسى بن مريم با نصاراى روم و چين احتجاج ميكند ترديد دارد. قائم از دودمان على است. او از حيث خلقت و سيرت و زيبائى رخسار و هيئت از همه كس

به عيسى بن مريم شبيه تر است. خداوند آنچه را به پيغمبران خود عطا فرموده بوى نيز ميدهد و بر آن هم ميافزايد.
قائم از فرزندان على است غيبتى همچون غيبت يوسف و رجعتى مانند رجعت عيسى دارد. آنگاه بعد از غائبشدنش همزمان با طلوع ستاره ديگرى و خراب- شدن شهر رى و فرو رفتن بغداد و خروج سفيانى، و جنگ بنى عباس با جوانان ارمنستان و آذربايجان، آشكار مىشود و آن جنگى است كه هزاران نفر در آن بقتل ميرسند. و هر كس شمشير خود را از غلاف بحالت آماده باش ميكشد و پرچمهاى سياه در بالاى سرش باهتزاز مىآورند. آن جنگى است كه مژده مرگ سرخ (شمشير) و طاعون بزرگ را بمردم ميدهد.

” سخنان امير المؤمنين با عمر بن سعد”

نيز در كتاب مزبور از خضر بن عبد الرحمن از پدرش و او از جدش عمر بن سعد روايت نموده كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: قائم قيام نمىكند تا اينكه چشم دنيا شكافته شود و سرخى در آسمان پديد آيد. و آن اشكهاى حاملان عرش «1» است كه بر مردم روى زمين ميگريند.
تا وقتى كه مردمى پيدا شوند كه از مواهب الهى بهرهاى نبرند! آنها مردم را دعوت به پيروى از فرزند من میكنند ولى خودشان از فرزند من بيزارند آنها مردمى پست نهاد و بی نصيب از رحمت حق ميباشند. بر اشرار تسلط دارند و ميان ستمگران فتنهانگيزند، و پادشاهان را نابود كنند. در بيرون كوفه آشكار ميشوند سركرده آنها مردى است سياه چرده و سياه دل، بيدين، از نظر حق افتاده، و داراى عيوب بسيار و لئيم و پرخور است. از مادران زناكار و بدترين نسلها بوجود آمده در آن سال كه فرزند غائب من ظهور ميكند خداوند او را از باران رحمت خود سيراب نميكند، فرزند من صاحب پرچم سرخ و علم سبز است، آن روز عجب روزى است براى مردم نااميدى كه در بين شهر انبار و هيت «1» زندگى ميكنند! آن روز، روزى است كه اكراد و مردم پست نهاد، بهلاكت ميرسند، و شهر فراعنه و مسكن جباران، و جايگاه واليان ستمگر كه سر منشأ همه بدبختيها و مفاسد است، ويران مىشود.

اى عمر بن سعد! بخداى على سوگند، آن شهر بغداد است. خدا لعنت كند گناهكاران بنى اميه و بنى فلان (عباس) را، آن مردم خيانت بيشهاى كه فرزندان پاكسرشت مرا ميكشند! و حق مرا در باره آنها مراعات نميكنند، و آنچه ميكنند باحترام من از خداوند نميترسند.
بنى عباس يك روز زوال و نابودى در پيش دارند آنها در آن روز همچون زن آبستن بوقت زائيدن ناله ميكنند واى بر اتباع بنى عباس از سوانحى كه جنگ ما بين نهاوند و دينور بروز آنها مياورد. آن جنگ جنگ تهى دستان شيعه على است. سركرده آنها مردى از اهل يكى از اين دو شهر و همنام پيغمبر، داراى اندامى معتدل و اخلاقى نيكو و رنگى با طراوت ميباشد. صدايش خندهدار، و مژگانش انبوه است.
گردنش قوى، موهايش شانه كرده و ميان دندانهاى جلوش باز است، هنگامى كه بر اسب خود سوار مىشود مانند ماه شب چهارده است كه از زير ابر در آمده باشد. جمعيت او بهترين جمعيتهائى ميباشند كه با دلى پاك بدين خدا گرويدهاند. آن دلاوران از عرب هستند كه با كراهت بجنگ مىپيوندند، شكست و گريز از آن دشمنان آنهاست كه در آن روز، جز درماندگى و بدبختى راهى ندارند.

 

 

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: