یمانی آل محمد، امام احمد الحسن (ع) فرمود: برای يکبار هم که شده با خود منصف باشيد و اين سؤال را از خود بپرسيد: آيا قبل از اينكه از علماى آخر زمان درباره وصى امام مهدى (ع) سؤال کنيد ، از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) درباره علماى آخر الزمان سؤال کرده ايد؟ آيا از قرآن درباره موضع گيری علماء پرسيده ايد که موضع تغيير ناپذير آنها در هنگام مبعوث شدن انبياء و اوصياء چيست ؟ آيا از آن قرآن کريم پرسيده ايد كه چه كسى آتش ابراهيم (ع) را شعله ور كرد؟ و چه كسى خواستار قتل عيسى (ع) شد؟ و چه کسانى با نوح و هود و صالح و شعيب و موسى و يونس و تمامى انبياء و اوصياء جنگيدند؟ اگر با خودتان منصف نباشيد و حالا به اين سؤال پاسخ ندهيد پس به زودی در آتش جهنم حتما با اين پاسخ جواب خواهيد داد : ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴾ پروردگارا ما از علما و بزرگان خود اطاعت كرديم پس آنها ما را گمراه ساختند … 67 سوره ی احزاب

Archive for December, 2012

بررسی یک دروغ بزرگ – مهم

415475_377753932316752_1979420586_o

بررسی یک دروغ بزرگ (مهم )

این مطالب برای حق جویان و پویندگان حقیقت بسیار اهمیت دارد. کسانی که به سایتهای دروغ پرداز داخلی که جز اراجیف و دروغ چیزی رو به شما نمیگویند ، استناد میکنید باید بدانید که بارها تهمت ها و دروغهای آنان نسبت به محضر احمدالحسن (ع) و انصارشان ، رو شده و از این بابت حتی دست به تحریف و دروغهای تازه زده اند. شخصی که در تصاویر مشاهده میکنید ، سید حسن حمامی از مراجع نجف و یکی از انصار احمدالحسن (ع) میباشد. قبل از هر چیز از دوستان میخوام به یکی از آدرسهای زیر بروند.

فارس نیوز :
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910724000843

شما نیوز :
http://www.shomanews.com/News/?Id=2493

این سایتهای دروغ پرداز که در نظرشان مردم همانند اسیرانی هستند که موظفند بی چون و چرا همه دستورات را اطاعت کنند و حتی حق اعتراض و انتقاد ندارند ، عکسی را تحت عنوان :
“فرزند دروغین امام زمان (ع) ” انتشار داده و برای شما که از مطالب خبر ندارید ادعا کرده اند این شخص احمدالحسن یمانی مدعی دروغین نائب امام زمان هست. آنها نمیخواهند شما بدانید که معجزه احمدالحسن این بوده که همه تصاویر و فیلمهایی که از او موجود بوده به یکباره محو شده ..

بجز این سایتها که هنوز از تهمت و اراجیف دست بر نمیدارند ، سایتهایی دیگر دست بکار شدند و این عکس رو حذف کردند. از جمله سایتی بنام anti666 که منتسب به رائفی پور هستند. سایت مشرق که همین عکس را تحت عنوان فرزند دروغین امام زمان منتشر کرده بود زودتر دست بکار شد و عکس را حذف نمود ..

مشرق نیوز :
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/163336/فرزند-دروغین-امام-زمان-را-بهتر-بشناسیم

روی سخن ما با شماست. دولت دست نشانده و فاسد عراق ، پس از اینکه دید دشمنی با ایشان و انصارشان بجز فزونی مشکلات برایش هیچ نتیجه ای نداشته است ، و این دعوت مبارک هر روز در اقصی نقاط جهان رو به گسترش و اشاعه است ، از تهمت و فشار دست برداشت و همانطور که در تصویر میبینید ، مدارس مختلف انصار در نقاط مختلف عراق ، حتی مصر و تونس و لیبی و سوئد و آلمان و استرالیا و اخیرا در کشور کره جنوبی راه اندازی شده و کلام و دعوت فرستاده مهدی (ع) علیرغم فشار دشمنان دین و حقیقت در حال گسترش است.

در نهایت باز از عزیزان تمنا دارم تا زمان باقی است ،راه خودتون رو انتخاب کنید و به پرچم ایشان ملحق بشید. از ایشان هیچ فیلم و تصویری موجود نیست بجز صوت زیبایشان که عده زیادی با شنیدن صدای ملکوتی احمدالحسن (ع) به دعوت ایشان لبیک گفته اند. آیا نمیخواهید فرزند مظلوم فاطمه (س) را یاری کنید ؟؟ پیام هل من ناصر ینصرنی ایشان رو با صدای خودشان در این لینک گوش کنید.

پیام عاشورای احمدالحسن (ع) :
http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=Q8lLsfJ8Kwc

برای بررسی تصاویر و فیلمهای منتسب به ایشان این لینک رو مطالعه کنید :
http://yamaani.com/article.php?aid=jy46ow

بخشی از علوم یمانی آل محمد ع : سرزمین سومریان و آکاد، بر دُموزی گریه کردند و اکنون بر حسین (ع) گریه می کنند؟!

تاریخ ارسال: جمعه 1/ دی ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 22:00

لنگرگاه چهارم:
سرزمین سومریان و آکاد، بر دُموزی گریه کردند و اکنون بر حسین (ع) گریه می کنند؟!
sumer
سومریان یا آکادیان بر دُموزی (دمو: پسر/مرد، زی: نیکوکار) هزاران سال گریه و زاری کردند.
(و زاری های سرزمین ما بین النهرین بر دُموزی تا زمان حزقیال نبی ادامه پیدا کرد. در تورات نقل شده است که ساکنان سرزمین ما بین النهرین بر تموز (یعنی خدای بهار) یا دُموزی گریه و زاری می کردند.
(۱۳- و به‌ من‌ گفت‌ كه‌ باز رجاسات‌ عظیم‌تر از اینهایی‌ كه‌ اینان‌ می‌كنند خواهی‌ دید. ۱۴- پس‌ مرا به‌ دهنۀ دروازه‌ خانه‌ خداوند كه‌ بطرف‌ شمال‌ بود آورد. و اینك‌ در آنجا بعضی‌ زنان‌ نشسته‌، برای‌ تَمُّوز می‌گریستند. ۱۵- و او مرا گفت‌: ای‌ پسر انسان‌ آیا این‌ را دیدی‌؟ باز رجاسات‌ عظیم‌تر از اینها را خواهی‌ دید. ۱۶- پس‌ مرا به‌ صحن‌ اندرونی‌ خانه‌ خداوند آورد. و اینك‌ نزد دروازه‌ هیكل‌ خداوند در میان‌ رواق‌ و مذبح‌ به‌ قدر بیست‌ و پنج‌ مرد (تقریباً) بودند كه‌ پُشتهای‌ خود را بسوی‌ هیكل‌ خداوند و رویهای‌ خویش‌ را بسوی‌ مشرق‌ داشتند و آفتاب‌ را بطرف‌ مشرق‌ سجده‌ می‌نمودند). حزقیال: باب 8

و عمل وصف شده به رجس، قتل تموز (دُموزی) است که آن زنان را گریان و مردان را بطرف مذبحش سجده کنان ساخته است.

قصه ی مرگ دُموزیِ پادشاه از توان پس دادن، امتناع او از سجود برای عشتار- نانا یا اینانا یا ننا (دنیا) آغاز می شود:
پس اگر “اینانا” (عشتار) خواست از جهان زیرین صعود کند، پس بگذار کسی که به جای او باشد را تقدیم کند، اینانا از جهان زیرین صعود کرد.
و شیاطین کوچک مانند “نی شکر” بودند، و شیاطین بزرگ مانند عصای “دابان”، در کنارش راه می رفتند، در اطراف او بودند، و شیطانی که جلوی او راه رفت عصای او را بدست گرفت، با اینکه وزیر نبود، و آنکه در کنارش بود، با اینکه شوالیه نبود، سلاح به کمر بست، کسانی که با او همراه بودند.
کسانی که با “اینانا” (عشتارِ الهه یا دنیا) همراه بودند، آفریده هایی بودند که نه طعام و نه آب را می شناختند، و از آرد سبوس دار تناول نمی کردند، و در هنگام تقدیم قربان آب نمی نوشیدند.
آنها همسر را از آغوش شوهرش می گرفتند، و طفل شیرخوار را از پستان شیردهش می بردند……

و نانا (عشتار) به دو شهر سومری “اومنا و بادتبیرا” اشاره دارد، که می بینیم دو الهه ی آنها، همانگونه که اشاره شد، برای آن سجده می کنند و با این حال از دست شیاطین رها شدند. سپس به شهر کلاب می رسد که دُموزی الهه ی حامی آن بود، و قصیده با این وجه ادامه می یابد:
دُموزی یک دست لباس زیبا به تن کرد و بر جای خود در بالا نشست، شیاطین او را از زانو گرفتند……،
شیاطین هفتگانه به او حمله ور شدند همانطور که در نزد مرد بیمار انجام می دهند.
پس چوپانان از دمیدن در فلوت باز ایستادند در حالیکه نای در جلوی اوست، سپس به او (یعنی نانا يا اينانا به او) نظر کرد، چشم مرگ به او دوخت، با کلمه ضد او گفت، کلامی از نارضایتی و نا امیدی، و ضد او فریاد زد، با فریاد تبهکاری گفت: اما این را ببرید، و اینگونه “اينانا” پاکدامن “دُموزی” را به دستان آنها تسلیم کرد. کسانی که با او همراه شدند، كسانى كه با دُموزی (تموز) همراه شدند، آفریده هایی بودند که نه طعام را می شناختند و نه آب را، آرد سبوس دار را تناول نمی کردند، و در هنگام تقدیم قربان آب نمی آشامیدند…. ). الواح سومرى- ص 279-277

و اینگونه عشتار- اینانا همسر پادشاه دُموزی، دُموزی را به شیاطین تسلیم کرد تا او را به قتل برسانند، در وقایعی بی مورد و نابهنگام، بر کسی که معنای حاکمیت خدا یا تعیین الهی یا همانطور که سومریان- آکادیان از آن تعبیر می کنند: “سلطنتی که از آسمان نازل شد” را نمی داند، فهم و درک آن دشوار می باشد.

ولیکن حقیقتی است که در دین الهی بسیار تکرار شده است، و این است که عشتار-دنیایی که در بسیاری از وقتها برای پادشاهانی که خدا آنها را تعیین نکرد مطیع و فرمان بردار است، زیرا که برای آن سجده کنان و مطیع آنند، پس آنها شهوات دنیوی شان را می پرستند.
و عشتار- دنیایی سرکش در برابر کسانی که از طرف خدا برای حکم در آن تعیین می شوند است، زیرا که در واقع آنها نافرمان بردار و در برابر آن سرکش اند.
پس سهم علی (ع) پنج سالِ تلخ است که در آن کل شیاطین زمین برای دشمنی با او (ع) در نبرد جمل و صفین و نهراوان برخاستند و راحت نشدند تا او را در کوفه به قتل رساندند.
و سهم حسین (ع) پادشاه تعیین شده برای حکم در دنیا، کشتاری است که در آن حتی شیرخوار جان سالم به در نبرد.

و این بعضی از متن ها است که در لوح های سومری گِلین آمده است که در مورد فاجعه و مصیبت دُموزی و خواهرش صحبت می کنند، و خواهیم دید چقدر به واقعه ای که بر حسین (ع) گذشت نزدیک است، علی رغم اینکه متن ها باستانی هستند که سومریان-آکادیان قبل از ولادت امام حسین (ع) پیش از هزاران سال آنها را نقل قول کردند.
قلب او مانند ظرفی برای غم و اندوه و اشکها شد، به جایی که دشتها امتداد دارند رفت، قلب حامی پر از غم و اندوه و اشک شده است.
به دشتهای دور دست رفت، قلب دُموزی در غم و اندوه و اشک غوطه ور است.
به دشتهای دور دست و وسیع گذشت، فلوت را به گردن خود آویخت و شانس خود را با ابراز تأسف فریاد می زد.
ای دشتهای وسیع امتداد یافته ی دور دست، گریه ی مرا تکرار کنید.
گریه های مرا تکرار کنید، ای دشتها باید غم و اندوه و اشک ریختن را یاد بگیرید، گریه های مرا تکرار کنید، با من زاری کنید.
ای خرچنگ های در رودخانه ها بر من دردمند شوید، ای قورباغه های در رودخانه به خاطر غرغر کنید، تا مادرم فریاد گریه و زاری دهد، تا مادرم (سرتور) فریاد گریه و زاری دهد، تا مادرم که پنج قرص ندارد فریاد گریه و زاری سر دهد، تا مادرم که پنج قرص ندارد فریاد گریه و زاری سر دهد، تا مادرم که ده قرص ندارد فریاد گریه و زاری سر دهد، آن وقت که مرا از دست دهد کسی را پیدا نخواهد کرد تا به او توجه کند.
و تو ای چشمم که در دشتها سرگشته و حیرانی مانند چشم خواهرم گریان شو، و تو ای چشمم که در دشتها سرگشته و حیرانی مانند چشم خواهرم گریان شو.
بین جوانه ها و گلها دراز کشید، بین جوانه ها و گُلها در دشت بر پشت خوابید، در حالیکه حامی دُموزی دراز کشیده بود خوابی دید.
هر جسم از بدنش مضطرب شد، بعد از دیدن رؤیا بیدار شد، چشمانش را مالید، سرگیجه ی شدیدی احساس کرد، دُموزی بیدار شد و گفت، آن را برای من بیاورید، آن را بیاورید، خواهرم را بیاورید. (جشتی اینانا) خواهر کوچکم را احضار کنید.
نویسنده ی دانا که به سر ارواح داناست را احضار کنید.
خواهرم معانی کلمات را می داند، زن باحکمت که معنای خوابها را می داند، باید با او سخن گویم، باید از خواب، او را با خبر سازم.
دُموزی با خواهرش (جشتی اینانا) سخن گفت: در مورد خواب، خواهرم، به خوابی که دیدم گوش فرا ده. اسل (نوعی گیاه) در تمامی اطراف من می روید، اسل از باطن زمین با انبوهی بالا می آید، یکی از آن گیاه به تنهائی ایستاد و سرش را در برابر من خم کرد، تمامی اسل جفت هم ایستاده بودند الا یکی از جایش کنده شده بود.
در باغ در مجاورت زمین در اطرافم درختان طولانی ترسناک افراشته شدند، بالای زمینی که خوابیده ام هیچ آبی ریخته نمی شود، کیسه ی آذوقه ام خالی گشته و همه چیز آن به تاراج رفت، و فنجان مقدسم از میخی که به آن آویزان است افتاد، عصای چوپان ناپدید شد، کرکس بره ای در چنگ خود حمل کرده است، و باز گنجشکی را از قفص چوبی ربود.
خواهر من: ماده شترهای من در خاک غل خورده گرد و غبار آنها را پوشانید، بره های طویله ام بر روی زمین با پاهایی پیچیده حرکت می کنند، مشک دوغم خرد شده و خالی است، فنجانم خرد شده است.
دُموزی دیگر در بین زنده ها نیست، طویله بره هایش به باد هوا رفت.
جشتی اینانا گفت:
آه ای برادر من، خوابت را برای من مگو، راحت نیست. اسل در تمامی اطرافت می روید، اسل از باطن زمین با انبوهی بالا می آید، جمعی از قاتلان به طرف تو روان خواهند شد، این خواب تو است.
یکی از آن گیاهان به تنهایی ایستاد و سرش را در برابر تو خم کرد، آن مادر تو است، سرش را به خاطر تو به پایین خواهد آورد.
تمامی اسلها جفت هم ایستادند مگر یکی که از جای خود کنده شد، من و تو! یکی از ما در گور خواهد رفت و از بین می رود.
در باغ در مجاورت زمین در اطرافت درختان طولانی ترسناک افراشته شدند، ستمکاران تو را خواهند ترساند.
بالای زمینی که روی آن خوابیده ای هیچ آبی ریخته نمی شود، طویله ی بره ها خراب خواهد گشت، شریران و ستمکاران عرصه را بر تو تنگ و محدود می کنند.
کیسه ی آذوقه ات خالی گشته و همه چیز آن به تاراج رفت، و فنجان مقدست از میخی که به آن آویزان است افتاد، از زانوی مادرت خواهی افتاد.
آذوقه ی چوپان، مشک او همه ناپدید شدند، ستمکاران هر کاری انجام خواهند داد تا تو را ناتوان و ضعیف کنند.
جمع شدند، جغد، کرکس، باز، جن بزرگ! همه می خواهند تو را برانند، در طویله بره های تو را سرنگون خواهند کرد، شترهای ماده ی تو در خاک غل خورده گرد و غبار آنها را پوشانید، خشم و غضب در آسمان مانند طوفان پایدار می ماند. تو به زمین سقوط خواهی کرد.
هنگامی که بره های طویله ات بر روی زمین با پاهایی پیچیده حرکت می کنند، هنگامی که مشک شیرت خرد شده و خالی است، شیطانها همه چیز را پژمرده خواهند کرد.
آن هنگام که کرکس بره ی کوچک را می برد، جالا گونه هایت را خدشه دار خواهد کرد، آن هنگام که باز گنجشک را از قفص چوبی می گیرد، جالا از بالای دیوار بالا خواهد رفت تا تو را دور ببرد.
دُموزی، شعرم در آسمان به خاطر تو خواهد پیچید، بره ها زمین را با چنگهای خود حفر خواهند کرد.
آه دُموزی من گونه هایم را به خاطر تو با تأسف و پشیمانی خواهم درید، ظرف دروغ شکسته شد………
دُموزی از شیاطین فرار کرد، به طویله ی بره های خواهرش جشتی اینانا فرار کرد، وقتی که جشتی اینانا دُموزی را در طویله ی بره ها دید گریه کرد. دهانش را به طرف آسمان کرد، دهانش را به زمین آورد، افق مانند لباس غم و اندوهش را پوشانید.
چشمانش را درید، دهانش را درید، رانهایش را درید.
(جلا) بالای حصارِ چوبی رفت، (جلای) اول دُموزی را بر گونه اش زد و ناخنهایش را آویخت، (جلای) دوم دُموزی را بر گونه ی دیگر زد، (جلای) سوم ظرف زیرین مشک را در هم شکست، (جلای) چهارم فنجان را از میخ پایین آورد و آن را خرد نمود، (جلای) پنجم مشک را در هم شکست، (جلای) ششم فنجان را خرد کرد، (جلای) هفتم گریه کرد.
دُموزی همسر اینانا بلند شو، (سیرتور) برادر جشتی اینانا کجاست؟ خود را به خواب زدن کافی است اینک بیدار شو، بره هایت مصادره شدند، شترهایت مصادره شدند، بزهایت مصادره شدند، نوزادانت را خواهیم گرفت (بزهای نرت مصادره شدند).
تاج مقدست را از سر در آور، لباسهای پادشاهیت را از بدنت در آور، دمپائی مقدست را از پاهایت در آور، عریان با ما می روی.
(جلا) دُموزی را گرفت، او را احاطه کردند، گردنش را بستند، مشک آرام گرفت، شیری از آن پایین نمی آید، فنجان خرد شده است.
بعد از این دُموزی نخواهد بود، طویله ی دُموزی به باد هوا رفت). اینانا ملکه ی آسمان و زمین. سموئیل نوح کریمر و دایان ولکشتاین.

(همانطور که در تقویم های بابلی می خوانیم، غم و گریه و زاری بر اله (دُموزی) در روز دوم از ماه یعنی تموز (Du uzi) (تیر ماه) آغاز می شد، و دسته و گروه های عزاداری تشکیل می شد که حامل مشعل بودند، و آن در روزهای نهم و شانزدهم و هفدهم بود. و در روزهای سوم آخر از این ماه مجلسی تشکیل می دادند که به آکادی به آن (Talkimtu) می گفتند. در آن عروسکی شبیه سازی شده شبیه به اله (دموزی) را در معرض نمایش و سپس دفن قرار می دادند. ولیکن علی رغم اثری که عقیده ی اله دُموزی در جامعه ی کهن در بیابان رافدین و خارج آن به جای گذاشت، با این حال غم و اندوه بر او از تشریفات رسمی معبد نشد بلکه سالانه در بین مردم برگزار می شد…… به عددی از نوحه ها که شاعران سومریان و بابلیان برای گریه زاری بر اله جوان دُموزی تألیف کردند دست پیدا کردیم که در دسته های عزاداری در شهرهای مختلف خوانده می شد). عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی

رثای سومریان بر تموز یا دُموزی:
کاسه افتاده خرد شد، و دُموزی دیگر زنده نیست، و طویله به باد هوا رفت). عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی

و در مرثیه ای دیگر، شاعری سومری، دُموزی (پسر نیکوکار) را رثاء می گوید:
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، من یک زن هستم- من هستم که کشور دشمنان را ویران می سازد، من هستم (نانسونا) مادر بزرگ مرد، من هستم (کشتن)- خواهر جوانمرد مقدس.
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، به طرف مکان جوان نو رسیده، به طرف مکان دُموزی رفت، به جهان زیرین، سکنای حامی.
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، به مکانی که جوان در آن بسته شد، به مکانی که دُموزی در آن اسیر گشت……
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت. عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی

در حقیقت ظلم بسیار زیادی به سومریانی که به انسانیت نگاشتن را یاد دادند و قوانین و اساس علوم را وضع کردند و اولین کسانی که چرخ ها را ساختند و روش حساب و جبر و هندسه را نهادند، می شود. وقتی که د. کریمر آنها را تصور می کند و برخی متخصصان در تمدن سومریان تابع او می شوند: آنها بر چیزی افسانه ای یا قصه ای افسانه ای که خود آن را ساخته و پرداخته اند گریه و زاری می کنند و آن تنها تعبیر از باریدن و سرسبزی و نباریدن و خشکی که یکی پس از دیگری هستند می باشد.
و گویی امتی هستند که تمامی افراد آن ماده ای مخدر کشیده اند که عقلهایشان و عقلهای وارثانشان از بابلیان توسط آن از دست رفته، جائیکه هزاران سال بر شخصیتی در قصه که خود آن را از الف تا یاء ساخته و پرداخته کردند گریه و زاری می کنند و مجالس عزاداری برپا می کنند.
هزاران سال و مردم سرزمین ما بین النهرین نسلی پس از دیگری و هر سال نعش دُموزی را به تصویر می کشند، و هر سال بر دُموزی گریه می کنند، و هر سال بر او مرثیه می خوانند.
تمامی اینها تنها اوهام است؟
و تنها قصه ای است که آن را بافته اند؟
و بخاطر چه چیزی؟
بخاطر تعبیر از باریدن و سرسبزی در بهار و نباریدن و خشکی که بعد از آن در فصلی دیگر از سال می آید؟

انتظار می رود که پاسخی عاقلانه برای عزادارن اولین تمدنی که انسانیت آن را شناخته و در طی هزاران سال بر دُموزی (پسر نیکوکار) یا تموز گریه و زاری کردند، باشد.
و در مورد آنچه مختص میراث دینی می شود، روایاتی از ائمه (ع) گریه و زاری سومریان بر حسین (ع) بواسطه ی گریه و زاری و غم پیامبران سومریان-نوح و ابراهیم (ع)- بر حسین (ع) به روشنی ما را با خبر می سازند.

از فضل بن شاذان نقل است که: از امام رضا عليه السلام شنيدم که می گفت: وقتی خدای عزوجل، ابراهيم را فرمود، به جاي ذبح پسرش، اسماعيل، گوسفندي را که برايش فرستاده بود، ذبح کند، ابراهيم آرزو کرد که ای کاش، پسرش، اسماعيل را به دست خود ذبح میکرد و به او دستور داده نمیشد که به جای او گوسفندی قربانی کند، تا دلش، مثل پدري که عزيزترين فرزندش را به دست خود، سر ببرد، داغدار گردد، تا با اين کار، مستحق فراترين درجات اهل ثواب، در برابر مصائب باشد.
خداي عزوجل و جليل به او وحی کرد: ای ابراهيم، دوست داشتنی ترين آفريده ام پيش تو کيست؟ گفت: پرودگارا هيچ يک از آفريده گانت، پيش من محبوبتر از حبيب تو محمد صلی الله عليه و آله نيست. خدای متعال به او وحی کرد: آيا او برای تو محبوبتر است يا خودت؟ گفت: بلکه او برای من از خودم محبوبتر است. خدا گفت: فرزند او برايت محبوبتر است يا فرزند خودت؟ گفت: فرزند او. خدا گفت: سربريده شدن فرزند او از سر ستم، آن هم به دست دشمنانش، برای دل تو دردناکتر است يا سر بريدن فرزند خودت، به دست خودت، در اطاعت از من؟ گفت: بار پروردگارا، سر بريده شدن فرزند او، از ستم، به دست دشمنانش، برای دل من دردناکتر است.
خدا گفت: ای ابراهيم، طائفه ای که می پندارند که از امت محمدند، پس از او پسرش، حسين، را از سر ستم و عداوت می کُشند، آنگونه که گوسفندی را سر می برد و با اين کار مستوجب خشم من می گردند. ابراهيم به خاطر آن اندوهناک شد و دلش به درد آمد و شروع به گريستن کرد. خداي عزيز و جليل به او وحی کرد: ای ابراهيم، اندوه و دلسوزی تو برای حسين و کشته شدن او را، به جای اندوهی که در صورت سربريدن پسرت، با دست خودت، داشتی، از تو پذيرفتم و برای تو فراترين درجات اهل ثواب بر مصائب را لازم ساختم.
امام رضا عليه السلام میگويد: و در همين باره است سخن خداي عزيز و جليل که در قرآن گويد: و او (حضرت اسماعيل) را در ازای قربانی بزرگی (امام حسين عليه السلام) باز رهانيديم. الخصال – الشيخ الصدوق – ص 58 – 59، عيون اخبار الرضا – ج2 ص 187

امـام صادق عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل: (ابراهيم نگاهى به ستارگان كرد و گـفـت مـن بـيـمـارم ) فـرمـود: ابـراهـيم حساب كرد و آنچه به حسين عليه السـلام وارد مى شود (از اوضاع كواكب ) فهميد، سپس گفت: من بيمارم، از آنچه به حسين عليه السلام وارد مى شود. الكافي ج1ص :465

علامه ی مجلسی در بحار نقل می کند: (پس از آن که آدم به زمين گام نهاد، حوا را نيافت و به سراغ او به اين سوی و آن سوی رفت تا به زمين کربلا رسيد، پايش مجروح شد، احساس غربت وجود وی را فرا گرفت و خون از پای او جاری شد، سر به آسمان برداشت و به درگاه الهی عرضه داشت: إلهی هَل حدث منّي ذنب آخر فعاقبتني به؟ خدايا، از من گناهی سر زد که مورد عقوبت قرار گرفتم؟ ندا رسيد: لکن يقتل فی هذه الأرض ولدک الحسين ظلم؛ در اينجا فرزندت حسين کشته می شود و خونش در اين سرزمين جاری می گردد.
آدم پرسيد: يا رَبّ أَ يَکُونُ الحُسَين نَبيّ؛ حسين يکي از انبيا است؟ ندا رسيد: خير، او فرزند زاده پيامبر خاتم ( صلّی الله عليه و آله ) است.
آدم پرسيد قاتل او کيست؟ ندا رسيد: قاتل او مردی است به نام يزيد، که او مطعون و مطرود اهل آسمانها و زمين است. آدم به جبرئيل گفت: اکنون وظيفه من چيست؟ جبرئيل گفت: يزيد را نفرين کن. آدم چهار مرتبه بر يزيد لعن فرستاد و چهار قدم از آن مکان دور شد که به قدرت الهی به عرفات رسيد و همسر خود را يافت.

و روایت کرد: حضرت نوح وقتی با کشتی سفر می کرد به زمین کربلا که رسید دریا طوفان شد و نوح ترسید از غرق شدن. علت را از خدا پرسید جبرئیل نازل شد و فرمود در این محل حسین علیه السلام فرزند زاده محمد صلی الله علیه و آله خاتم الأنبیاء کشته می شود. بعد نوح سؤال کرد از قاتل حسین علیه السلام جبرئیل فرمود: قاتل او لعین هفت زمین و هفت آسمان است. نوح 4 مرتبه لعنت فرستاد تا اینکه کشتی آرام گرفت.

و روایت شد: چون حضرت ابراهیم از کربلا عبور کرد پای اسبش لغزید و افتاد روی زمین سرش شکست و خون جاری شد. عرض کرد خدایا چه گناهی از من سر زد که اینگونه مبتلا شدم؟! جبرئیل نازل شد و فرمود در این زمین زاده رسول خدا خاتم انبیاء کشته می شود و خون تو به جهت موافقت آن عزیز است. به جبرئیل عرض کرد: قاتل او کیست؟ گفت او لعین اهل هفت زمین و هفت آسمان است و قلم بدون اذن خدا بر لوح با لعنت او جاری شد، پس الله تعالی به قلم وحی فرمود که با این لعنت تو مستحق ثناء شدی. پس ابراهیم علیه السلام دستش را بالا برد و یزید را لعنت بسیار کرد و با امنیت زبان اسبش با فصاحت سخنور شد. ابراهیم به اسبش گفت: چه چیزی دانستی تا با دعای من امنیت را احساس کردی؟ عرض کرد یا ابراهیم من با سوار شدن تو بر من مفتخرم، و هنگامی که پایم لغزید و از بالایم افتادی بسیار حیاء کردم و سبب آن یزبد لعنه الله تعالی است. بحار ج44 ص 243

آنچه به آن اشاره شد، خواننده ای که با دقت مطالعه فرمود را با قدرت وادار به این می کند که حماسه های سومریان و آکادیان اخبارهای دینی و بعضی ها غیبی آتی نسبت به زمانی که در آن نگاشته شده اند، می باشند.
و ما را وادار به شک کردن نمی کند، که دین جزئی بسیار بزرگ از محتوای حماسه ها و قصه های سومریان-آکادیان (بابلیان و آشوریان) را تشکیل می دهد.

و مادامی که به اینجا رسیدیم، واقعاً مناسب می بینم که بر حماسه ی اوروک پایدار یا حماسه های گیلگمش مروری داشته باشیم. و سعی خواهیم کرد با همدیگر آن را به نحوی دیگر که مثل آن یاد نشده، آن را مطالعه و مورد بررسی قرار دهیم. سعی خواهیم کرد که آن را قصه ای که آدم به فرزندانش، و نوح آن را به فرزندانش، و ابراهیم به فرزندانش حکایت کردند و بین سومریان و امتهای جهان کهن و خصوصاً در شرق نزدیک منتشر شد و در نزد مردم ما بین النهرین (mesopotamia) بهترین قصه شناخته شد و آن را نسلی پس از دیگری بازگو کردند تا به ما با مرور هزاران سال رسید ولیکن شاید مورد تحریف قرار گرفت –همانطور که قبل اشاره شد- هنگامی که نقل قول شد، مورد مطالعه قرار دهیم.

قصه ی گیلگمش که روزی خواهد آمد تا عدالت را تحقق بخشد و نوع انسانی را از حیوان نمایی نجات دهد. و در آثار باستانی کهن مصر: (مردی قائم با سنگینی و متانت دو گاو نر گرفته است، یکی در طرف راست و دیگری طرف چپ). افسانه های بابل- شارل

گیلگمش که سرزمین ما بین النهرین (سومریان) یا جنوب عراق از هزاران سال منتظر او هستند تا روزی ظهور کند

https://www.facebook.com/ahmed.alhasan.farsi

حکایتی از یمانی آل محمد ع

تاریخ انتشار: دوشنبه 27/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 21:45 به وقت ایران

197951_139109332907031_1046775183_n

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله رب العالمين
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
دوست دارم قصه ای را برای شما تعریف کنم که روزی با من اتفاق افتاد:
در یکی از روزها شیخ حیدر زیادی خدا حفظش کند را دیدم که بی حال و خسته به نظر می رسید، از ایشان دلیلش را سؤال کردم . گفت: از آنچه می بینم که بر شما واقع می شود در حالیکه بین این نادانانی هستی که مردم را فریب دادند همانگونه که ملا ابو حیه (حیه یعنی مار) آنها را فریب داد. گفتم: قصه ی این شخص چیست؟ پس شیخ حیدر خدا حفظش کند گفت: در روستایی ملایی بود که در مسجد بالای منبر می رفت و به مردم گاهی وقتها دروغ می بست، و وقتی که آموزش پیشرفت کرد، دولت یک معلم را برای آنها فرستاد تا به آنها خواندن و نوشتن یاد دهد، پس وقتی که ملا از این موضوع مطلع شد با خود گفت: اگر اینها خواندن و نوشتن را یاد گرفتند، کتابها را خواهند خواند و خواهند دانست که به آنها دروغ می گفتم و شاید دیگر به من احترام نخواهند گذاشت و عملم به پایان خواهد رسید. تصمیم گرفت مردم را فریب دهد، پس آنها و معلمی را که فرستادند را جمع کرد و به مردم گفت که ای مردم این معلم خواندن و نوشتن بلد نیست پس چگونه به شما و فرزندانت آموزش دهد؟ معلم به او گفت: چگونه بلد نیستم در صورتی که مدرک تحصیلی بالایی دارم! ملا به او گفت الان می بینیم و مردم حکم می کنند. پس ملا به معلم خودکار و ورقه ای داد و به او گفت بنویس (مار)، پس معلم این عبارت که از سه حرف است را صحیح نوشت، سپس ملا ماری را در یک ورقه ی دیگر نقاشی کرد و دو ورقه را به مردم که خواندن و نوشتن بلد نیستند نشان داد و به آنها گفت: ای مردم خود حکم کنید، آیا در ورقه ی من (مار) نوشته شده یا در ورقه ی معلم؟ پس همه جواب دادند: در ورقه ی تو. ملا به آنها گفت: مگر به شما نگفتم که این معلم خواندن و نوشتن بلد نیست، اکنون بلند شوید و او را برانید زیرا که وجود او در بین ما سودی ندارد، پس مردم او را راندند.
و اميدوارم، کسانی که خود را “مراجع” یا ” ملا ابو حیه (مار)” می نامند این بار با من به پیشرفت و موفقیت دست پیدا نکنند و فریب خود را بر مردم نگسترانند و مردم را در جهل و نادانی باقی نگذارند.

21 دسامبر از راه رسید

548601_376096859149126_1879199388_n

فردا روزی است که پایان تقویم 5200 ساله مایاها و پایان چرخش بزرگ 26 هزار ساله منظومه شمسی در کمربند زودیاک و آغاز عصر آکواریوس نوین میباشد. تاریخی که عده ای زیادی از سالها قبل در مورد آن سخن گفته و بروز نظریات آمیخته با علم و شایعه را باعث گشته است. همچنانکه بعضی مدعی شده اند این تاریخ در کتب مقدس تورات و انجیل هم در قالب استعارات بیان گشته است.

21 دسامبر 2012 یکی از زیباترین و عجیبترین مقارنه های منظومه شمسی بین خورشید و 6 سیاره طبق تصویر اتفاق خواهد افتاد. ولی بجز آن مقارنه دیگری بین خورشید و سایر ستارگان کهکشان و صور فلکی نیز بوقوع خواهد پیوست. حتی شبکه های خبری معتبر جهان از جمله FOX news ، NBC ، BBC و CNN هم تصمیم دارند این مقارنه زنده سیارات را بصورت زنده نمایش دهند. هرچند ناسا اعلام داشته است که این مقارنه در سالهای 1962 و 1980 نیز اتفاق افتاده ولی محاسبات نجومی و بررسی حرکات صور فلکی این نظر ناسا را رد میکند. در پایان تقویم مایاها هیچ اشاره ای به پایان جهان در تاریخ 21 دسامبر نشده است و فقط کتیبه ای از مایا ها موجود میباشد مبنی بر سیل بزرگی که تاریخ آن هم بدرستی مشخص نگردیده ولی عده ای از محققان وقوع این سیل را در این تاریخ ذکر کرده اند.

اشخاص بزرگ و سرشناسی در جهان همچون دالایی لاما ، رهبر روحانیون تبت و نیز پیشگوی معروف فرانسوی “نوستراداموس” حوادث جنگ ها و بلاهای این دوره را بدرستی پیش گوئی نموده هرچند عده ای در صدد هستند این پیشگوئی ها را دسیسه فراماسونها نشان دهند ولی برای محققان آشکار گردیده که او از مسائلی به درستی آگاهی داشته و توانسته با زیرکی و دقت همه آنها را در قالب اشعار و استعارات و نقاشی های خود بیان بدارد. البته تاریخ 21 دسامبر هیچ گاه توسط نوستراداموس بوضوح بیان نشده ولی محققان اعتقاد دارند شواهدی در نقاشی های کتاب گمشده منتسب به نوستراداموس یافته اند که به مقارنه و روزهای تاریک در این تاریخ اشاره داشته است. نیز پیشگوی معروف روسیه “وانگا” این تاریخ را شروع حوادث سهمگین دانسته است .پیشگوی بزرگ روحانیون تبتی و در راس آنان دالایی لاما طی نامه ای به سازمان ناسا در مورد حوادثی که از این تاریخ شروع میشود هشدار دادند و خواستار اطلاع رسانی صحیح به مردم شدند.

دالایی لاما با وجود برخورداری از مقام والای عرفانی به غیر مطبوعات زرد، اقدام به پیشگویی در مورد دنیا برای سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا (ناسا) نموده است. به عقیده ی وی، تغییرات جوی از تاریخ 21 دسامبر سال جاری و تنها 2 هفته ادامه خواهند داشت. بطوری که در ساعت 10 صبح به وقت مسکو (10:30 به وقت تهران) تاریکی و سکوت بر جهان حکم فرما خواهد شد. حیوانات و جنبندگان بر خلاف انسان ها، پایان دنیا را احساس خواهند نمود. بر اساس نصیحت های وی، یک روز پیش از وقوع این حادثه باید به جنگل پناه برده و وسایلی از قبیل لباس گرم، آب، کبریت، مدارک، غذای کافی و غیره را در اختیار داشته و تا پایان این روزهای سرد و تاریک، در خانه هایمان بمانیم.

بر اساس گفته ها و پیش بینی های “وانگا” پیشگوی مشهور روسی، در این روز، قاره آفریقا به پوششی از یخ تبدیل شده و بخش عظیمی از کره ی زمین بوسیله سونامی و یا طوفان های سهمگین، به زیر آب فرو خواهد رفت. همچنین در ادامه برای رسیدن مردم به جزای اعمالشان، جسم سنگینی از آسمان بر زمین فرود خواهد آمد و حیات به طور کلی از روی زمین محو خواهد شد.

حتی در چین که اعتقاد به پایان جهان در مردم همچون ادیان دیگر بر روی زمین وجود نداشته ، عده زیادی از مردم برای این روز تدارک دیده اند و با جمع شدن در معابد به راز و نیاز و دعا دست میزنند. با وجود همه این گمانه زنی ها ، اکثر دانشمندانی که به پایان جهان در این تاریخ اعتقادی ندارند ، نمیتوانند وجود نیبیرو را تکذیب کنند. مدارک کافی از وجود سیاره ایکس حکایت دارند که غیر قابل چشم پوشی و کتمان هستند. این سیاره در تمامی اعتقادات و ادیان و تمدنهای باستان به اسامی مختلف نامبرده شده است. در قرآن سوره طارق به اجماع اکثر محققین اسلامی اشاره به سیاره ناشناخته نیبیرو دارد.

هرچند که ما اعتقادی به پایان جهان در تاریخ های ذکر شده نداریم ولی باور داریم باید تمام فرضیات را به دقت مورد مطالعه قرار داد. شایعات پایان جهان از اعتقادات ماتریالیستی ناشی میشود که در قالب فرضیات پوپولیستی و عوامفریبانه رواج یافته است. در آیین اسلام تعیین وقت برای حوادث یا پایان جهان بشدت نهی شده است. ائمه ع هم پیشگویی حوادث و زمان آنها را از روی حرکات سیارات و ستارگان که اصطلاحا تنجیم نامیده میشود نهی فرموده اند. با این که ما در این پیج هیچگاه به تاریخ مشخصی استناد نداشته ایم ولی بارها عزیزان در کامنت هاشون کم لطفی میکنند و دائما از تاریخ 21 دسامبر حرف میزنند. اگر در پستهای قدیمی پیج بررسی کنید ما هیچ اشاره ای به این تاریخ یا زمانهای مشخص دیگر نداشتیم. ولی همه فرضیات علمی مربوط به این تاریخ را عنوان کردیم . در عین حال اعتقاد ما به عنوان مسئولان این پیج اینست که در دوران منتهی به ظهور مهدی ع و قیامت صغری قرار داریم و نشانه هایی که ائمه شیعه در احادیث بیان داشته اند یک به یک در حال ظهور هستند. تفاوت بین مذهب تشیع و باورهای اعتقادی دیگر نیز در همین میباشد که ما پایان جهان را طبق نص آیات و روایات در ید قدرت حضرت حق میدانیم و با تعیین تاریخ کاملا مخالفیم ولیکن سعی کردیم در اینجا با تلفیق علم و اعتقادات خصوصا ادیان بزرگ الهی و روایات ائمه ، نشان دهیم که در دوران ظهور مهدی عج بسر میبریم.

بزرگترین نشانه را وجود فرستاده و فرزند امام زمان ، یعنی احمدالحسن (ع) و دعوت مبارک ایشان میدانیم. کلام ایشان حجت آشکار میان ما و شما خواهد بود. ایشان به وقوع بلا هشدار داده اند. ما به وعده الهی و کلام فرستاده حضرت مهدی (ع) ایمان داریم و هدف از تاسیس این پیج رساندن دعوت ایشان بود. هرچند عده ای را خوش نیاید اما از شما دعوت میکنیم به پرچم ایشان ملحق بشید و این فرزند مظلوم فاطمه را یاری کنید. ما کرامات و بینات ایشان را عینا با چشم دیده ایم و با پوست و گوشتمان احساس کرده ایم. عمده فعالیت ما به سبب ایمانی است که از عنایات ایشان نصیبمان گشته و این کوچکترین کاری است که در ازای این ایمان انجام میدهیم. هرچند قادر هستیم به مطالبی اینجا اشاره کنیم که به گوش هیچ کدام از عزیزان نرسیده باشد اما هدف ما در راستای دعوت مبارک احمدالحسن(ع) شکل گرفته و رشد یافته است. تا وقت هست در این مورد مطالعه و تحقیق کنید و به شایعات توجه نداشته باشید که خدای نکرده روزی پشیمان شویم.

الهم صل علی محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیما

پيام سید احمدالحسن ع در فيس بوك به انصار

Untitled

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
السلام عليكم و رحمة الله وبركاته
و خداوند جزاي خير به شما بدهد براي همه كلمه‌هاي طيب و پاكي كه انگشتان مبارك شما آن را نوشته
خداي متعال فرمود:
((قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً))
بگو: «من هم مثل شما بشرى هستم، به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است. پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد، و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد.»

احمد الحسن بشري مثل شماست كه خدا خواست تا حقيقت را بشناسد سپس او را فرستاد تا به مردم حق را بشناساند و آنچه را كه از او  براي مردان و زنان مومن تمنا مي‌كنم آن است كه آنها  برتر از من شوند‌، و اين درب، همچنان براي همه مردان و زنان مومن باز است كه بتوانند به مقام عليين برسند و مانند انبياء و فرستادگان شوند.
پس از شما خواهش مي‌كنم تعريف و تمجيد اضافي را رها كنيد و كسي از ميان شما گمان نكند كه اين تعريف و تمجيد‌ها مرا شاد مي‌كند بلكه آن مرا از كامل خواندن آنچه مي‌نويسيد باز مي‌دارد.
براي از بين بردن هيكل باطل و شيطان آمده‌ام، به همين دليل همه كارهاي طاغوتيان و تكبركنندگان در نزد من كاملا مردود است پس چگونه از من توقع داريد كه خودم را آن راضي كنم؟ آيا تصور مي‌كنيد كه من اقدامي مي‌كنم كه دستم بوسيده شود‌؟ يا آنكه آيا تصور مي‌كنيد كه من عكسم را در خيابانها و راهها منتشر مي‌كنم، چنانكه اين متكبرين -همان كساني كه شيعه علي ع را هلاك كردند-  انجام مي‌دهند؟ به خدا قسم، هرگز‌؛ مقتداي من و پيشوا و معلمم، جدم رسول خدا محمد(‌ص) است، همان كسي كه وقتي اصحابش هنگام ورود ايشان در مقابلشان مي‌ايستادند، خشم و غضب در چهره‌شان نمايان مي‌شد؛ و مقتداي من، پدرم علي بن ابيطالب (ع) هستند، همان كسي كه همراه ياران و شيعيانش بر روي زمين مي‌نشست و هرگز دستش را براي بوسيدن يارانش و شيعيانش دراز نكرد آنچنانكه بعضي از اين مراجع و نمايندگان متكبر آنها امروز انجام مي‌دهند.
خداوندا! به تو پناه مي برم از هر متكبري كه به روز حساب ايمان ندارد!
عزيزان من! مايه‌ي شرافت من است كه آنچه را كه نوشته‌ايد، بخوانم و انشالله با دقت كامنتهاي شما را خواهم خواند. وليكن به دليل كمي وقت از پاسخ دادن به آنها عذر مي‌خواهم بلكه براي پاسخ به اين كامنتها، به درج مواضع (و پست ها) اكتفا خواهم نمود ( كه در ميان آنها هر كسي پاسخ خود را مي‌تواند بيابد)
خداوند به شما جزاي خير دهد و از خداوند براي شما و خود، عاقبت به خيري و ماندن بر دين حقي كه خداوند سبحان از آن راضي مي‌شود، مسئلت مي‌كنم، كه همانا او مولاي من است و نيكوكاران را سرپرستي مي‌كند.

متن عربي پيام:

بسم الله الرحمن الرحيم
والحمد لله
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
وجزاكم الله خيرا على كل كلمة طيبة كتبتها أناملكم المباركة.
قال تعالى : ((قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً))
احمد الحسن بشرٌ مثلكم شاء الله أن يعرف الحقيقة ثم أرسله ليُعرِّف الناس بالحق وما أتمناه للمؤمنين والمؤمنات جميعا هو ان يكونوا أفضل مني، والباب مفتوح لكم جميعا مؤمنين ومؤمنات لتصلوا الى عليين وتكونوا كالأنبياء والمرسلين.
فأرجو منكم ترك الاطراء والمدح الزائد فلا يظن أحد منكم ان هذا الاطراء او المدح يفرحني بل هو يجعلني اعرض عن اكمال قراءة ما تكتبون.
أتيت لأهدم هيكل الباطل والشيطان لهذا فكل أفعال الطواغيت والمتكبرين مرفوضة عندي تماما، فكيف تتوقعون مني ان أرضاها لنفسي هل تتصورون اني سأقدم يدي مقلوبة للتقبيل ام تتصورون اني سأنشر صوري في الشوارع والطرقات كما يفعل هؤلاء المتكبرون الذين خطفوا شيعة علي ع، هيهات والله، انا قدوتي وامامي ومعلمي جدي رسول الله محمد ص الذي كان يُرى في وجهه الغضب عندما يقوم له أصحابه اذا قدم عليهم وقدوتي أبي علي ابن ابي طالب ع الذي كان يجلس على الأرض مع أصحابه وشيعته ولم يكن يقدم يده مقلوبة لأصحابه وشيعته ليقبلوها كما يفعل بعض هؤلاء المراجع ووكلائهم المتكبرون اليوم.
اللهم أني اعوذ بك من كل متكبر لا يؤمن بيوم الحساب
أحبتي أنا أتشرف أن أقرا ما تكتبون وإن شاء الله أحاول قراءة تعليقاتكم ولكن اعتذر عن الرد عليها لضيق الوقت بل سأكتفي بالتفاعل مع بعض تعليقاتكم من خلال المواضيع التي سأطرحها جزاكم الله خيرا وأسأل الله ان يختم لكم ولي بخير وعلى دينه الحق الذي يرضاه سبحانه وتعالى هو وليي وهو يتولى الصالحين

دعوت از مراجع براي مناظره كتبي در خصوص وجوب تقليد از غير معصوم توسط امام احمد الحسن ع

منتظر پاسخ مراجع و دفاع آنان از عقيده وجوب تقليد از غير معصوم هستم يا آنكه آنان علنا اعلام كنند كه عقيده آنان غير صحيح است و آنها در بيان قبليشان خطا كرده‌اند.

ما دليلمان را با حجت شرعي و عقلي اثبات كرديم و آن، در كتاب‌هاي گوناگون منتشر شده است، و آخرين آن، كتاب «وصيت مقدس» است در حاليكه نزد آنان هيچ رديه‌اي(پاسخي) جز دروغ و امر ناشيانه و از سر عجز وجود ندارد، جز بدگوئي در سند وصيتي با سند متواتر همراه با قرائن فراوان؛ و بالاتر از آن، اين است كه صحت سند وصيت را شيخ طوسي با اين بيان كه رجال آن از  ناحيه خاصه هستند، تأييد كرده است و و آنها و همه علماي متاخر، خود را وامدار رجالي مي‌دانند كه (شيخ) طوسي نقل كرده و نزد آنان هيچ ردّي بر رجال شيخ طوسي بنا بر قول متاخرين وجود ندارد، در غير اين صورت، ما بسياري از مطالبي را كه در نزد آنها است و آن را علم رجال مي‌خوانند، به چالش مي‌كشيم. پس حقيقتا قول متاخرين در زمينه رجال همان است كه عرض شد و غير از آن صرفا كلامي است كه خالي از هرگونه دليل شرعي است

آنان از آوردن دليل شرعي و عقلي بر عقيده‌ي تقليد عاجزند و براي آنچه آنان بر مبناي مرجعيت ديني خود بنا كرده‌اند،  هيچ آيه‌ي قراني با دلالت محكم و هيچ روايت كه صدور قطعي و دلالت قطعي داشته باشد، وجود ندارد .و هيچ دليل عقلي تامي نيز براي آن موجود نيست

پس قاعده‌ي واجب بودن رجوع به عالم كه آنان پيش مي‌كشند، در بيشتر حالات بر آنان منطبق نمي‌شود، زيرا آنان در بهترين حالاتشان، تصور و گمان خودشان را عرضه مي‌كنند و حقيقت آن است كه اينان در بعضي وقت‌ها، جز گمان و تصور چيزي عرضه نمي‌كنند ، مانند احكام نماز در مناطق نزديك به قطب.

بلكه بعضي از اين‌ها كه خود را مرجع مي‌دانند، توان درك آن چه را كه در موردشان گفته مي‌شود ندارند، پس ما از آنان مي‌خواهيم كه دليلي بر عقيده‌شان مبني بر وجوب تقليد غير معصوم ارائه دهند.

پس هنگاميكه از آنان از آنها دليلي براي تقليد از فرد غير معصوم درخواست مي‌نمائيم،  آنان دليل مي‌آورند كه دليل اين مطلب، از حيث (قاعده وجوب) مراجعه به متخصص است و اين سخن در بهترين حالاتش به معناي اجازه اين كاراست نه اين كه اين كار واجب است. و البته حتي در اجازه اين كار نيز مناقشه وجود دارد و معني اين كه اين سخن را به عنوان دليل عقلي پيش مي‌كشند، آن است كه يا آن چه را ما به آنها مي‌گوييم نمي‌فهمند، و يا آن كه خود اقراري است بر باطل بودن عقيده‌شان و بدعت بودن آن، و نداشتن هيچ دليلي (بر آن).

و پس از آنكه بطلان عقيده‌شان را بيان كرديم، از عقيده‌ي اولشان مبني بر وجوب تقليد به مجاز بودن تقليد و مستحب بودن آن پايين مي‌آيند و آن گاه كه چنين باشد، پس بايد عقيده خود را در پايين آمدن از عقيده‌ي باطل و تغيير راي و نظر از واجب بودن تقليد به مجاز بودن آن، علني كنند تا با آنان در اين مقام و با اين عقيده‌ي جديدشان مناقشه كنيم.
منتظر پاسخ مراجع و دفاع آنان از عقيده وجوب تقليد از غير معصوم هستم يا آنكه آنان علنا اعلام كنند كه عقيده آنان غير صحيح است و آنها در بيان قبليشان خطا كرده‌اند.

بيست و چهارم آذرماه نود و يك شمسي

متن عربي پيام ايشان چنين است:

((نحن: اثبتنا حجتنا بالدليل الشرعي والعقلي وهي منشورة في الكتب واخرها كتاب الوصية المقدسة ولا يوجد عندهم رد غير الكذب وغير حرفة العاجز وهي الطعن في سند الوصية المتواترة والمقرونة وفوق هذا فان سندها قد صححه الطوسي بوصفه رجالها بانهم خاصة وهم وكل العلماء المتأخرين عيال على اقوال الطوسي في الرجال وليس لهم رد قول الطوسي في الرجال بناءً على قول المتأخرين وإلا لنسف حتى الفتات الذي بين ايديهم ويسمونه علم رجال فحقيقة قول المتأخرين في الرجال انه والعدم سواء طالما انه مجرد قول خال من الدليل الشرعي.
هم: عاجزون عن اعطاء دليل شرعي او عقلي على عقيدة التقليد عندهم والتي يبنون عليها دينهم المرجعي فلا توجد عندهم آية قرآنية محكمة الدلالة ولا رواية قطعية الصدور قطعية الدلالة ولا يوجد عندهم دليل عقلي تام فقاعدة وجوب الرجوع الى العالم التي يقدمونها لا تنطبق عليهم لانهم في احسن احوالهم يقدمون ظنا فهم ظانون والحقيقة انهم في بعض الاحيان لا يقدمون غير اوهام مثل احكام الصلاة في المناطق القريبة من القطب بل ان بعض هؤلاء الذين يسمون انفسهم مراجع لا يفهمون ما يقال لهم ففي حين اننا نطالبهم بدليل على عقيدتهم في وجوب تقليد غير المعصوم نجدهم يقدمون دليلهم على انه الرجوع الى المتخصص وهذا القول في احسن احواله يعني الجواز وليس الوجوب وحتى الجواز فيه نقاش ومعنى تقديمهم هذا القول كدليل عقلي انهم اما لا يفهمون ما نقول لهم او انهم يقرون بان عقيدتهم بدعة وباطلة وبلا دليل وتنازلوا عن عقيدة الوجوب بعد ان بينا بطلانها لهم الى عقيدة الجواز او الاستحباب وإذا كان الامر كذلك فعليهم ان يعلنوا تنازلهم عن عقيدتهم الباطلة وانتقالهم من الوجوب الى الجواز لكي ننقل نقاشنا معهم الى هذا المقام ونناقش عقيدتهم الجديدة.))
انتظر رد المراجع ودفاعهم عن عقيدة وجوب تقليد غير المعصوم أو أنهم يعلنون للناس انها عقيدة غير صحيحة وانهم أخطأوا بتبنيها.

احادیث درباره غیبت امام احمد الحسن ع

و الحمد لله رب العالمین
وصلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

427903_431267323551161_100000036926643_1654207_318153456_n

در روایات اهل بیت (ع) آمده است که ابتدای دعوت ایشان در سن سی و اندی سالگی خواهد بود و دعوت او منتشر می شود سپس به غیبت رفته و بعد از انتهای غیبت خروج می کند که خروج ایشان(ع) در سن چهل و اندی سالگی خواهد بود… مبحث دوازدهم سؤال سیزدهم را مطالعه فرمایید.

عن علي بن الحسين عليهما السلام: … فإذا ظهر السفياني اختفى المهدي ثم يخرج بعد ذلك.

امام سجاد (ع) فرمود : زمانی که سفیانی ظهور کند مهدی مخفی می‌شود . سپس بعد از آن قیام می‌کند . الغیبة الطوسی ص 443 ح 437 . الخرائج والجرائج ج 3 ص 1155 ح 61 . اثبات الهداة ج 3 ص 727 ح 52 . منتخب الانوار المضیئة ص 31 . بحار الانوار ج 52 ص 213 ح 65.
در روایت فوق همانگونه که می دانید سفیانی یکی از علامتهای حتمی قبل از ظهور امام مهدی می باشد؛ و در اینجا روایت به این اشاره می کند که امام مهدی قبل از سفیانی ظهور کرده است و این متعارض با بسیاری از روایات می باشد؛ بنابراین این مهدی چه کسی است غیر از مهدی اول احمد علیه السلام كه قبل از پدرش ظهور می کند.

قال علي عليه السلام: … ثم التفت إلينا رسول الله صلى الله عليه وآله فقال رافعا صوته: الحذر الحذر إذا فقد الخامس من ولد السابع من ولدي، قال علي عليه السلام: قلت: يارسول الله فما يكون في هذه الغيبة حاله ؟ قال يصبر حتى يأذن الله له بالخروج.

امام علی (ع) می‌فرماید : رسول الله (ص) روی به ما کرد و با صدای بلند فرمود : بر حذر باشید زمانی که پنجمین از فرزند هفتمین از فرزندان من ناپدید (غایب) شود . امام علی (ع) می‌فرماید : به ایشان گفتم این غیبت چگونه است ؟ رسول الله (ص) فرمود رنج و مصیبت (خاموشی ، صبر) تا اینکه خداوند به او اذن قیام دهد . کفایة الاثر ص 147 . الصراط المستقیم ج 2 ص 153 باب 10 فصل 8 . اثبات الهداة ج 1 ص 589 باب 9 فصل 27 ح 537 . بحار الانوار ج 36 ص 333 باب 41 ح 195 . بحار الانوار ج 52 ص 379 باب 27 ح 189 . العوالم ج 15 جزء 3 ص 212 ح 191.

قال أمير المؤمنين صلوات الله عليه: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: … و ذلك عند فقدان شيعتك الخامس من ولد السابع من ولدك، تحزن لفقده أهل الارض والسماء، فكم من مؤمن ومؤمنة متأسف متلهف حيران عند فقده. ثم أطرق مليا ثم رفع رأسه وقال: بأبي وامي سميي وشبيهي وشبيه موسى بن عمران

امام علی (ع) می‌فرماید : شنیدم رسول الله (ص) فرمود : زمانی خواهد آمد که پنجمین از هفتمین از فرزندان تو ناپدید (غایب) خواهد شد . اهل زمین و آسمان از فقدان او ناراحت و محزون شوند . سپس سرش را پایین کرد و مدتی سکوت کرد و بعد فرمود : پدر و مادرم فدای هم نام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران . کفایة الاثر ص 157 . الصراط المستقیم ج 2 ص 127 باب 10 فصل 4 . غایة المرام ص 12 باب 2 ح 11 . بحار الانوار ج 36 ص 337 باب 41 ح 200 . بحار الانوار ج 51 ص 108 باب 1 ح 42.

حضرت رسول اکرم(ص) با امام علی (ع) درباره فتنه ای(امتحانی) كه هنگام از دست دادن فرزند پنجم از فرزند هفتم امام علی (ع) پيش می آيد صحبت می كرد و می فرمود: فرزندت ! پس بنگریم درباره كدام فرزند امام بر حسب تسلسل صحبت شده ؟
1-امام حسن (ع) 2-امام حسين (ع) 3-امام سجاد(ع) 4-امام باقر (ع) 5-امام صادق (ع) 6-امام كاظم (ع) -7- امام رضا (ع) و او هفتمين فرزند امام علی(ع) است .حال ببينيم فرزند پنجم از هفتم (بعد از امام رضا) كيست ؟
1-امام جواد (ع) 2- امام هادی (ع) 3-امام حسن عسكری (ع) 4- امام محمد ابن الحسن المهدی (ع) 5- او كيست ؟
ملاحظه كنيد سری كه در كلامشان (ع) است ….بنابراين پنجم، او همان وصی امام مهدی (ع) می باشد و او كسی است كه حضرت رسول (ص) شب وفاتشان اسمش را در وصيت نام برده اند. او امام احمد است .
بنابراين اينجا منظور همان احمد فرزند امام مهدی (ع) است و او فرزند پنجم از فرزند هفتم اميرمؤمنان است و اوست كه در مفقود شدنش مردم امتحان می شوند كه بسیاری در آن امتحان شکست می خورند.

عن ام هانئ الثقفية قال: غدوت على سيدي محمد بن علي الباقر عليه السلام فقلت له: يا سيدي آية في كتاب الله عزوجل عرضت بقلبي أقلقتني وأسهرتني قال: فاسئلي يا ام هانئ ؟ قالت قلت: قول الله عزوجل ” فلا اقسم بالخنس الجوار الكنس ” قال: نعم المسألة سألتني يا ام هانئ هذا مولود في آخر الزمان هو المهدي من هذه العترة تكون له حيرة وغيبة يضل فيها أقوام ويهتدي فيها أقوام.

ام هانی گوید : صبحگاهی خدمت سرورم محمد بن علی باقر (ع) رسیدم . پس به ایشان گفتم : سرورم آیه‌ ای در کتاب خداست که مرا پریشان کرده و خواب را از من ربوده است . امام باقر (ع) فرمود : بپرس ای ام هانی . ام هانی گوید : به ایشان گفتم : قول خدای عزوجل : فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوَارِ الْكُنَّسِ . چنین نیست قسم به ستارگانی که باز می‌گردند * به گردش در می آیند و پنهان می‌شوند . التکویر:15-16 . امام باقر (ع) فرمود : خوب سؤالی از من کردی ای ام هانی . این کسی است که در آخر الزمان متولد می‌شود . او مهدی این عترت است . برای او حیرت و غیبت است . که گروهی در آن زمان هدایت و گروهی دیگر گمراه می‌شوند . کمال الدین وتمام النعمة ص 330 باب 32 ح 14 . اثبات الهداة ج 3 ص 469 باب 32 فصل 5 ح 136 . بحار الانوار ج 51 ص 137 باب 5 ح 4.
مهدی که در آخر الزمان متولد می شود؛ احمد مهدی اول وصی و فرستاده امام مهدی علیه السلام می باشد.

عن مجاهد عن عباس قال : قدم رجل يهودي يقال له نعثل فقال : يا محمد اسالك عن اشياء تلجلج في صدري … الى ان قال له رسول الله ص ان وصي علي ابن ابي طالب وبعده سبطاي الحسن والحسين .. الى ان قال وان الثاني عشر من ولدي يغيب حتى لايرى وياتي على امتي بزمن لا يبقى من الاسلام الا اسمه ولا يبقى من القران الا رسمه فحينئذ ياذن الله تبارك وتعالى له بالخروج فيظهر الله الاسلام به ويجدده . ينابيع المودة ص 440 كفاية الاثر ص 11.
از مجاهد از ابن عباس گفت : مردی يهودی بنام نعثل نزد پيامبر آمد و عرض کرد : ای محمد سؤالهايی از تو می كنم……. تا اينكه پيامبر فرمودند :وصی ام علی ابن ابی طالب است و بعد از او دو سبطم حسن وحسين …… تا اينكه فرمودند : و دوازدهمين فرزند از فرزندانم غيبتی می كند تا اينكه ديده نشود و بر امتم زمانی رسد كه از اسلام بجز اسم و از قران بجز رسم (نوشته) چيزی نماند پس در آن وقت است كه خدا به او اجازه می دهد و خدا به دست او اسلام را ظاهر و تجديد می كند . ینابیع المودة ص 440 و کفایة الاثرص 11.

عن الاصبغ بن نباتة، قال: أتيت أمير المؤمنين عليه السلام فوجدته ينكت في الارض، فقلت له: يا أمير المؤمنين ما لي أراك مفكرا تنكت في الارض ؟ أرغبة منك فيها ؟. قال: لا والله ما رغبت فيها ولا في الدنيا قط، ولكني تفكرت في مولود يكون من ظهر الحادي عشر من ولدي هو المهدي الذي يملاها عدلا وقسطا كما ملئت ظلما وجورا، يكون له حيرة وغيبة تضل فيها أقوام ويهتدي فيها آخرون.قلت: یا مولای فکم تکون الحیرة و الغیبة؟ قال: ستة أیامٍ أو ستة أشهر أو ست سنین.

اصبغ بن نباته گوید: خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسیدم: دیدم که ایشان در حال فکر کردن بوده، چوبی در دست گرفته و به زمین می زند، به ایشان عرض کردم: ای امیرمؤمنان! چه شده است که به این صورت فکر می کنید و سر چوب را به زمین می زنید؟ این عمل شما از روی رغبت شما به زمین است؟ حضرت فرمودند: خیر، به خدا قسم که هیچ وقت رغبتی به زمین و دنیا نداشته ام ، لکن در مورد مولودی فکر می کنم که از نسل فرزند یازدهم از فرزندانم می باشد، او همان مهدی است که زمین را پر از عدل و داد می کند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. حیرت و غیبتی برای او پیش می آید که در آن بعضی از اقوام گمراه و بعضی دیگر هدایت می شوند. عرض کردم: یا امیر المؤمنین! حیرت و غیبت چه مدتی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: شش روز یا شش ماه یا شش سال. غیبت طوسی متن فارسی ص 322-323 حدیث 127 . الکافی ج 1 ص 338 باب فی الغیبة ح 7.

و خروج او بعد از اذن خدا در سن چهل و اندی سالگی خواهد بود. به این روایت توجه کنید.
عن النبي (ص) قال :ـ ( انه رجل من ولدي كأنه من رجال بني إسرائيل يخرج عن جهد من أمتي وبلاء ، عربي اللون ابن أربعين سنة كأنه وجه كوكب دري يملأ الأرض عدلاً كما مُلئت ظلماً وجوراً يملك ….. ) الملاحم والفتن لابن طاووس ص141.
او مردی از فرزندان من است گویی که از مردان بنی اسرائیل است( هیکل اسرائیلی دارد) بر اثر مشقت و خستگی از امتم و بلاء خروج می کند، رنگ او عربی است در دهه ی چهل سالگی که صورت او مانند ماهی درخشان است دنیا را پر از عدل و داد می کند بعد از اینکه پر از ظلم و ستم شده باشد……).

و در نهایت امام احمد الحسن علیه السلام طبق روایات اهل بیت به غیبت رفته تا بعد اذن خدا خروج کند و دنیا را از عدل و داد پر کند.

و الحمدلله وحده