یمانی آل محمد، امام احمد الحسن (ع) فرمود: برای يکبار هم که شده با خود منصف باشيد و اين سؤال را از خود بپرسيد: آيا قبل از اينكه از علماى آخر زمان درباره وصى امام مهدى (ع) سؤال کنيد ، از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) درباره علماى آخر الزمان سؤال کرده ايد؟ آيا از قرآن درباره موضع گيری علماء پرسيده ايد که موضع تغيير ناپذير آنها در هنگام مبعوث شدن انبياء و اوصياء چيست ؟ آيا از آن قرآن کريم پرسيده ايد كه چه كسى آتش ابراهيم (ع) را شعله ور كرد؟ و چه كسى خواستار قتل عيسى (ع) شد؟ و چه کسانى با نوح و هود و صالح و شعيب و موسى و يونس و تمامى انبياء و اوصياء جنگيدند؟ اگر با خودتان منصف نباشيد و حالا به اين سؤال پاسخ ندهيد پس به زودی در آتش جهنم حتما با اين پاسخ جواب خواهيد داد : ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴾ پروردگارا ما از علما و بزرگان خود اطاعت كرديم پس آنها ما را گمراه ساختند … 67 سوره ی احزاب

تاریخ انتشار: دوشنبه 27/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 21:45 به وقت ایران

197951_139109332907031_1046775183_n

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله رب العالمين
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
دوست دارم قصه ای را برای شما تعریف کنم که روزی با من اتفاق افتاد:
در یکی از روزها شیخ حیدر زیادی خدا حفظش کند را دیدم که بی حال و خسته به نظر می رسید، از ایشان دلیلش را سؤال کردم . گفت: از آنچه می بینم که بر شما واقع می شود در حالیکه بین این نادانانی هستی که مردم را فریب دادند همانگونه که ملا ابو حیه (حیه یعنی مار) آنها را فریب داد. گفتم: قصه ی این شخص چیست؟ پس شیخ حیدر خدا حفظش کند گفت: در روستایی ملایی بود که در مسجد بالای منبر می رفت و به مردم گاهی وقتها دروغ می بست، و وقتی که آموزش پیشرفت کرد، دولت یک معلم را برای آنها فرستاد تا به آنها خواندن و نوشتن یاد دهد، پس وقتی که ملا از این موضوع مطلع شد با خود گفت: اگر اینها خواندن و نوشتن را یاد گرفتند، کتابها را خواهند خواند و خواهند دانست که به آنها دروغ می گفتم و شاید دیگر به من احترام نخواهند گذاشت و عملم به پایان خواهد رسید. تصمیم گرفت مردم را فریب دهد، پس آنها و معلمی را که فرستادند را جمع کرد و به مردم گفت که ای مردم این معلم خواندن و نوشتن بلد نیست پس چگونه به شما و فرزندانت آموزش دهد؟ معلم به او گفت: چگونه بلد نیستم در صورتی که مدرک تحصیلی بالایی دارم! ملا به او گفت الان می بینیم و مردم حکم می کنند. پس ملا به معلم خودکار و ورقه ای داد و به او گفت بنویس (مار)، پس معلم این عبارت که از سه حرف است را صحیح نوشت، سپس ملا ماری را در یک ورقه ی دیگر نقاشی کرد و دو ورقه را به مردم که خواندن و نوشتن بلد نیستند نشان داد و به آنها گفت: ای مردم خود حکم کنید، آیا در ورقه ی من (مار) نوشته شده یا در ورقه ی معلم؟ پس همه جواب دادند: در ورقه ی تو. ملا به آنها گفت: مگر به شما نگفتم که این معلم خواندن و نوشتن بلد نیست، اکنون بلند شوید و او را برانید زیرا که وجود او در بین ما سودی ندارد، پس مردم او را راندند.
و اميدوارم، کسانی که خود را “مراجع” یا ” ملا ابو حیه (مار)” می نامند این بار با من به پیشرفت و موفقیت دست پیدا نکنند و فریب خود را بر مردم نگسترانند و مردم را در جهل و نادانی باقی نگذارند.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: