یمانی آل محمد، امام احمد الحسن (ع) فرمود: برای يکبار هم که شده با خود منصف باشيد و اين سؤال را از خود بپرسيد: آيا قبل از اينكه از علماى آخر زمان درباره وصى امام مهدى (ع) سؤال کنيد ، از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) درباره علماى آخر الزمان سؤال کرده ايد؟ آيا از قرآن درباره موضع گيری علماء پرسيده ايد که موضع تغيير ناپذير آنها در هنگام مبعوث شدن انبياء و اوصياء چيست ؟ آيا از آن قرآن کريم پرسيده ايد كه چه كسى آتش ابراهيم (ع) را شعله ور كرد؟ و چه كسى خواستار قتل عيسى (ع) شد؟ و چه کسانى با نوح و هود و صالح و شعيب و موسى و يونس و تمامى انبياء و اوصياء جنگيدند؟ اگر با خودتان منصف نباشيد و حالا به اين سؤال پاسخ ندهيد پس به زودی در آتش جهنم حتما با اين پاسخ جواب خواهيد داد : ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴾ پروردگارا ما از علما و بزرگان خود اطاعت كرديم پس آنها ما را گمراه ساختند … 67 سوره ی احزاب

تاریخ ارسال: جمعه 1/ دی ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 22:00

لنگرگاه چهارم:
سرزمین سومریان و آکاد، بر دُموزی گریه کردند و اکنون بر حسین (ع) گریه می کنند؟!
sumer
سومریان یا آکادیان بر دُموزی (دمو: پسر/مرد، زی: نیکوکار) هزاران سال گریه و زاری کردند.
(و زاری های سرزمین ما بین النهرین بر دُموزی تا زمان حزقیال نبی ادامه پیدا کرد. در تورات نقل شده است که ساکنان سرزمین ما بین النهرین بر تموز (یعنی خدای بهار) یا دُموزی گریه و زاری می کردند.
(۱۳- و به‌ من‌ گفت‌ كه‌ باز رجاسات‌ عظیم‌تر از اینهایی‌ كه‌ اینان‌ می‌كنند خواهی‌ دید. ۱۴- پس‌ مرا به‌ دهنۀ دروازه‌ خانه‌ خداوند كه‌ بطرف‌ شمال‌ بود آورد. و اینك‌ در آنجا بعضی‌ زنان‌ نشسته‌، برای‌ تَمُّوز می‌گریستند. ۱۵- و او مرا گفت‌: ای‌ پسر انسان‌ آیا این‌ را دیدی‌؟ باز رجاسات‌ عظیم‌تر از اینها را خواهی‌ دید. ۱۶- پس‌ مرا به‌ صحن‌ اندرونی‌ خانه‌ خداوند آورد. و اینك‌ نزد دروازه‌ هیكل‌ خداوند در میان‌ رواق‌ و مذبح‌ به‌ قدر بیست‌ و پنج‌ مرد (تقریباً) بودند كه‌ پُشتهای‌ خود را بسوی‌ هیكل‌ خداوند و رویهای‌ خویش‌ را بسوی‌ مشرق‌ داشتند و آفتاب‌ را بطرف‌ مشرق‌ سجده‌ می‌نمودند). حزقیال: باب 8

و عمل وصف شده به رجس، قتل تموز (دُموزی) است که آن زنان را گریان و مردان را بطرف مذبحش سجده کنان ساخته است.

قصه ی مرگ دُموزیِ پادشاه از توان پس دادن، امتناع او از سجود برای عشتار- نانا یا اینانا یا ننا (دنیا) آغاز می شود:
پس اگر “اینانا” (عشتار) خواست از جهان زیرین صعود کند، پس بگذار کسی که به جای او باشد را تقدیم کند، اینانا از جهان زیرین صعود کرد.
و شیاطین کوچک مانند “نی شکر” بودند، و شیاطین بزرگ مانند عصای “دابان”، در کنارش راه می رفتند، در اطراف او بودند، و شیطانی که جلوی او راه رفت عصای او را بدست گرفت، با اینکه وزیر نبود، و آنکه در کنارش بود، با اینکه شوالیه نبود، سلاح به کمر بست، کسانی که با او همراه بودند.
کسانی که با “اینانا” (عشتارِ الهه یا دنیا) همراه بودند، آفریده هایی بودند که نه طعام و نه آب را می شناختند، و از آرد سبوس دار تناول نمی کردند، و در هنگام تقدیم قربان آب نمی نوشیدند.
آنها همسر را از آغوش شوهرش می گرفتند، و طفل شیرخوار را از پستان شیردهش می بردند……

و نانا (عشتار) به دو شهر سومری “اومنا و بادتبیرا” اشاره دارد، که می بینیم دو الهه ی آنها، همانگونه که اشاره شد، برای آن سجده می کنند و با این حال از دست شیاطین رها شدند. سپس به شهر کلاب می رسد که دُموزی الهه ی حامی آن بود، و قصیده با این وجه ادامه می یابد:
دُموزی یک دست لباس زیبا به تن کرد و بر جای خود در بالا نشست، شیاطین او را از زانو گرفتند……،
شیاطین هفتگانه به او حمله ور شدند همانطور که در نزد مرد بیمار انجام می دهند.
پس چوپانان از دمیدن در فلوت باز ایستادند در حالیکه نای در جلوی اوست، سپس به او (یعنی نانا يا اينانا به او) نظر کرد، چشم مرگ به او دوخت، با کلمه ضد او گفت، کلامی از نارضایتی و نا امیدی، و ضد او فریاد زد، با فریاد تبهکاری گفت: اما این را ببرید، و اینگونه “اينانا” پاکدامن “دُموزی” را به دستان آنها تسلیم کرد. کسانی که با او همراه شدند، كسانى كه با دُموزی (تموز) همراه شدند، آفریده هایی بودند که نه طعام را می شناختند و نه آب را، آرد سبوس دار را تناول نمی کردند، و در هنگام تقدیم قربان آب نمی آشامیدند…. ). الواح سومرى- ص 279-277

و اینگونه عشتار- اینانا همسر پادشاه دُموزی، دُموزی را به شیاطین تسلیم کرد تا او را به قتل برسانند، در وقایعی بی مورد و نابهنگام، بر کسی که معنای حاکمیت خدا یا تعیین الهی یا همانطور که سومریان- آکادیان از آن تعبیر می کنند: “سلطنتی که از آسمان نازل شد” را نمی داند، فهم و درک آن دشوار می باشد.

ولیکن حقیقتی است که در دین الهی بسیار تکرار شده است، و این است که عشتار-دنیایی که در بسیاری از وقتها برای پادشاهانی که خدا آنها را تعیین نکرد مطیع و فرمان بردار است، زیرا که برای آن سجده کنان و مطیع آنند، پس آنها شهوات دنیوی شان را می پرستند.
و عشتار- دنیایی سرکش در برابر کسانی که از طرف خدا برای حکم در آن تعیین می شوند است، زیرا که در واقع آنها نافرمان بردار و در برابر آن سرکش اند.
پس سهم علی (ع) پنج سالِ تلخ است که در آن کل شیاطین زمین برای دشمنی با او (ع) در نبرد جمل و صفین و نهراوان برخاستند و راحت نشدند تا او را در کوفه به قتل رساندند.
و سهم حسین (ع) پادشاه تعیین شده برای حکم در دنیا، کشتاری است که در آن حتی شیرخوار جان سالم به در نبرد.

و این بعضی از متن ها است که در لوح های سومری گِلین آمده است که در مورد فاجعه و مصیبت دُموزی و خواهرش صحبت می کنند، و خواهیم دید چقدر به واقعه ای که بر حسین (ع) گذشت نزدیک است، علی رغم اینکه متن ها باستانی هستند که سومریان-آکادیان قبل از ولادت امام حسین (ع) پیش از هزاران سال آنها را نقل قول کردند.
قلب او مانند ظرفی برای غم و اندوه و اشکها شد، به جایی که دشتها امتداد دارند رفت، قلب حامی پر از غم و اندوه و اشک شده است.
به دشتهای دور دست رفت، قلب دُموزی در غم و اندوه و اشک غوطه ور است.
به دشتهای دور دست و وسیع گذشت، فلوت را به گردن خود آویخت و شانس خود را با ابراز تأسف فریاد می زد.
ای دشتهای وسیع امتداد یافته ی دور دست، گریه ی مرا تکرار کنید.
گریه های مرا تکرار کنید، ای دشتها باید غم و اندوه و اشک ریختن را یاد بگیرید، گریه های مرا تکرار کنید، با من زاری کنید.
ای خرچنگ های در رودخانه ها بر من دردمند شوید، ای قورباغه های در رودخانه به خاطر غرغر کنید، تا مادرم فریاد گریه و زاری دهد، تا مادرم (سرتور) فریاد گریه و زاری دهد، تا مادرم که پنج قرص ندارد فریاد گریه و زاری سر دهد، تا مادرم که پنج قرص ندارد فریاد گریه و زاری سر دهد، تا مادرم که ده قرص ندارد فریاد گریه و زاری سر دهد، آن وقت که مرا از دست دهد کسی را پیدا نخواهد کرد تا به او توجه کند.
و تو ای چشمم که در دشتها سرگشته و حیرانی مانند چشم خواهرم گریان شو، و تو ای چشمم که در دشتها سرگشته و حیرانی مانند چشم خواهرم گریان شو.
بین جوانه ها و گلها دراز کشید، بین جوانه ها و گُلها در دشت بر پشت خوابید، در حالیکه حامی دُموزی دراز کشیده بود خوابی دید.
هر جسم از بدنش مضطرب شد، بعد از دیدن رؤیا بیدار شد، چشمانش را مالید، سرگیجه ی شدیدی احساس کرد، دُموزی بیدار شد و گفت، آن را برای من بیاورید، آن را بیاورید، خواهرم را بیاورید. (جشتی اینانا) خواهر کوچکم را احضار کنید.
نویسنده ی دانا که به سر ارواح داناست را احضار کنید.
خواهرم معانی کلمات را می داند، زن باحکمت که معنای خوابها را می داند، باید با او سخن گویم، باید از خواب، او را با خبر سازم.
دُموزی با خواهرش (جشتی اینانا) سخن گفت: در مورد خواب، خواهرم، به خوابی که دیدم گوش فرا ده. اسل (نوعی گیاه) در تمامی اطراف من می روید، اسل از باطن زمین با انبوهی بالا می آید، یکی از آن گیاه به تنهائی ایستاد و سرش را در برابر من خم کرد، تمامی اسل جفت هم ایستاده بودند الا یکی از جایش کنده شده بود.
در باغ در مجاورت زمین در اطرافم درختان طولانی ترسناک افراشته شدند، بالای زمینی که خوابیده ام هیچ آبی ریخته نمی شود، کیسه ی آذوقه ام خالی گشته و همه چیز آن به تاراج رفت، و فنجان مقدسم از میخی که به آن آویزان است افتاد، عصای چوپان ناپدید شد، کرکس بره ای در چنگ خود حمل کرده است، و باز گنجشکی را از قفص چوبی ربود.
خواهر من: ماده شترهای من در خاک غل خورده گرد و غبار آنها را پوشانید، بره های طویله ام بر روی زمین با پاهایی پیچیده حرکت می کنند، مشک دوغم خرد شده و خالی است، فنجانم خرد شده است.
دُموزی دیگر در بین زنده ها نیست، طویله بره هایش به باد هوا رفت.
جشتی اینانا گفت:
آه ای برادر من، خوابت را برای من مگو، راحت نیست. اسل در تمامی اطرافت می روید، اسل از باطن زمین با انبوهی بالا می آید، جمعی از قاتلان به طرف تو روان خواهند شد، این خواب تو است.
یکی از آن گیاهان به تنهایی ایستاد و سرش را در برابر تو خم کرد، آن مادر تو است، سرش را به خاطر تو به پایین خواهد آورد.
تمامی اسلها جفت هم ایستادند مگر یکی که از جای خود کنده شد، من و تو! یکی از ما در گور خواهد رفت و از بین می رود.
در باغ در مجاورت زمین در اطرافت درختان طولانی ترسناک افراشته شدند، ستمکاران تو را خواهند ترساند.
بالای زمینی که روی آن خوابیده ای هیچ آبی ریخته نمی شود، طویله ی بره ها خراب خواهد گشت، شریران و ستمکاران عرصه را بر تو تنگ و محدود می کنند.
کیسه ی آذوقه ات خالی گشته و همه چیز آن به تاراج رفت، و فنجان مقدست از میخی که به آن آویزان است افتاد، از زانوی مادرت خواهی افتاد.
آذوقه ی چوپان، مشک او همه ناپدید شدند، ستمکاران هر کاری انجام خواهند داد تا تو را ناتوان و ضعیف کنند.
جمع شدند، جغد، کرکس، باز، جن بزرگ! همه می خواهند تو را برانند، در طویله بره های تو را سرنگون خواهند کرد، شترهای ماده ی تو در خاک غل خورده گرد و غبار آنها را پوشانید، خشم و غضب در آسمان مانند طوفان پایدار می ماند. تو به زمین سقوط خواهی کرد.
هنگامی که بره های طویله ات بر روی زمین با پاهایی پیچیده حرکت می کنند، هنگامی که مشک شیرت خرد شده و خالی است، شیطانها همه چیز را پژمرده خواهند کرد.
آن هنگام که کرکس بره ی کوچک را می برد، جالا گونه هایت را خدشه دار خواهد کرد، آن هنگام که باز گنجشک را از قفص چوبی می گیرد، جالا از بالای دیوار بالا خواهد رفت تا تو را دور ببرد.
دُموزی، شعرم در آسمان به خاطر تو خواهد پیچید، بره ها زمین را با چنگهای خود حفر خواهند کرد.
آه دُموزی من گونه هایم را به خاطر تو با تأسف و پشیمانی خواهم درید، ظرف دروغ شکسته شد………
دُموزی از شیاطین فرار کرد، به طویله ی بره های خواهرش جشتی اینانا فرار کرد، وقتی که جشتی اینانا دُموزی را در طویله ی بره ها دید گریه کرد. دهانش را به طرف آسمان کرد، دهانش را به زمین آورد، افق مانند لباس غم و اندوهش را پوشانید.
چشمانش را درید، دهانش را درید، رانهایش را درید.
(جلا) بالای حصارِ چوبی رفت، (جلای) اول دُموزی را بر گونه اش زد و ناخنهایش را آویخت، (جلای) دوم دُموزی را بر گونه ی دیگر زد، (جلای) سوم ظرف زیرین مشک را در هم شکست، (جلای) چهارم فنجان را از میخ پایین آورد و آن را خرد نمود، (جلای) پنجم مشک را در هم شکست، (جلای) ششم فنجان را خرد کرد، (جلای) هفتم گریه کرد.
دُموزی همسر اینانا بلند شو، (سیرتور) برادر جشتی اینانا کجاست؟ خود را به خواب زدن کافی است اینک بیدار شو، بره هایت مصادره شدند، شترهایت مصادره شدند، بزهایت مصادره شدند، نوزادانت را خواهیم گرفت (بزهای نرت مصادره شدند).
تاج مقدست را از سر در آور، لباسهای پادشاهیت را از بدنت در آور، دمپائی مقدست را از پاهایت در آور، عریان با ما می روی.
(جلا) دُموزی را گرفت، او را احاطه کردند، گردنش را بستند، مشک آرام گرفت، شیری از آن پایین نمی آید، فنجان خرد شده است.
بعد از این دُموزی نخواهد بود، طویله ی دُموزی به باد هوا رفت). اینانا ملکه ی آسمان و زمین. سموئیل نوح کریمر و دایان ولکشتاین.

(همانطور که در تقویم های بابلی می خوانیم، غم و گریه و زاری بر اله (دُموزی) در روز دوم از ماه یعنی تموز (Du uzi) (تیر ماه) آغاز می شد، و دسته و گروه های عزاداری تشکیل می شد که حامل مشعل بودند، و آن در روزهای نهم و شانزدهم و هفدهم بود. و در روزهای سوم آخر از این ماه مجلسی تشکیل می دادند که به آکادی به آن (Talkimtu) می گفتند. در آن عروسکی شبیه سازی شده شبیه به اله (دموزی) را در معرض نمایش و سپس دفن قرار می دادند. ولیکن علی رغم اثری که عقیده ی اله دُموزی در جامعه ی کهن در بیابان رافدین و خارج آن به جای گذاشت، با این حال غم و اندوه بر او از تشریفات رسمی معبد نشد بلکه سالانه در بین مردم برگزار می شد…… به عددی از نوحه ها که شاعران سومریان و بابلیان برای گریه زاری بر اله جوان دُموزی تألیف کردند دست پیدا کردیم که در دسته های عزاداری در شهرهای مختلف خوانده می شد). عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی

رثای سومریان بر تموز یا دُموزی:
کاسه افتاده خرد شد، و دُموزی دیگر زنده نیست، و طویله به باد هوا رفت). عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی

و در مرثیه ای دیگر، شاعری سومری، دُموزی (پسر نیکوکار) را رثاء می گوید:
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، من یک زن هستم- من هستم که کشور دشمنان را ویران می سازد، من هستم (نانسونا) مادر بزرگ مرد، من هستم (کشتن)- خواهر جوانمرد مقدس.
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، به طرف مکان جوان نو رسیده، به طرف مکان دُموزی رفت، به جهان زیرین، سکنای حامی.
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، به مکانی که جوان در آن بسته شد، به مکانی که دُموزی در آن اسیر گشت……
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت. عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی

در حقیقت ظلم بسیار زیادی به سومریانی که به انسانیت نگاشتن را یاد دادند و قوانین و اساس علوم را وضع کردند و اولین کسانی که چرخ ها را ساختند و روش حساب و جبر و هندسه را نهادند، می شود. وقتی که د. کریمر آنها را تصور می کند و برخی متخصصان در تمدن سومریان تابع او می شوند: آنها بر چیزی افسانه ای یا قصه ای افسانه ای که خود آن را ساخته و پرداخته اند گریه و زاری می کنند و آن تنها تعبیر از باریدن و سرسبزی و نباریدن و خشکی که یکی پس از دیگری هستند می باشد.
و گویی امتی هستند که تمامی افراد آن ماده ای مخدر کشیده اند که عقلهایشان و عقلهای وارثانشان از بابلیان توسط آن از دست رفته، جائیکه هزاران سال بر شخصیتی در قصه که خود آن را از الف تا یاء ساخته و پرداخته کردند گریه و زاری می کنند و مجالس عزاداری برپا می کنند.
هزاران سال و مردم سرزمین ما بین النهرین نسلی پس از دیگری و هر سال نعش دُموزی را به تصویر می کشند، و هر سال بر دُموزی گریه می کنند، و هر سال بر او مرثیه می خوانند.
تمامی اینها تنها اوهام است؟
و تنها قصه ای است که آن را بافته اند؟
و بخاطر چه چیزی؟
بخاطر تعبیر از باریدن و سرسبزی در بهار و نباریدن و خشکی که بعد از آن در فصلی دیگر از سال می آید؟

انتظار می رود که پاسخی عاقلانه برای عزادارن اولین تمدنی که انسانیت آن را شناخته و در طی هزاران سال بر دُموزی (پسر نیکوکار) یا تموز گریه و زاری کردند، باشد.
و در مورد آنچه مختص میراث دینی می شود، روایاتی از ائمه (ع) گریه و زاری سومریان بر حسین (ع) بواسطه ی گریه و زاری و غم پیامبران سومریان-نوح و ابراهیم (ع)- بر حسین (ع) به روشنی ما را با خبر می سازند.

از فضل بن شاذان نقل است که: از امام رضا عليه السلام شنيدم که می گفت: وقتی خدای عزوجل، ابراهيم را فرمود، به جاي ذبح پسرش، اسماعيل، گوسفندي را که برايش فرستاده بود، ذبح کند، ابراهيم آرزو کرد که ای کاش، پسرش، اسماعيل را به دست خود ذبح میکرد و به او دستور داده نمیشد که به جای او گوسفندی قربانی کند، تا دلش، مثل پدري که عزيزترين فرزندش را به دست خود، سر ببرد، داغدار گردد، تا با اين کار، مستحق فراترين درجات اهل ثواب، در برابر مصائب باشد.
خداي عزوجل و جليل به او وحی کرد: ای ابراهيم، دوست داشتنی ترين آفريده ام پيش تو کيست؟ گفت: پرودگارا هيچ يک از آفريده گانت، پيش من محبوبتر از حبيب تو محمد صلی الله عليه و آله نيست. خدای متعال به او وحی کرد: آيا او برای تو محبوبتر است يا خودت؟ گفت: بلکه او برای من از خودم محبوبتر است. خدا گفت: فرزند او برايت محبوبتر است يا فرزند خودت؟ گفت: فرزند او. خدا گفت: سربريده شدن فرزند او از سر ستم، آن هم به دست دشمنانش، برای دل تو دردناکتر است يا سر بريدن فرزند خودت، به دست خودت، در اطاعت از من؟ گفت: بار پروردگارا، سر بريده شدن فرزند او، از ستم، به دست دشمنانش، برای دل من دردناکتر است.
خدا گفت: ای ابراهيم، طائفه ای که می پندارند که از امت محمدند، پس از او پسرش، حسين، را از سر ستم و عداوت می کُشند، آنگونه که گوسفندی را سر می برد و با اين کار مستوجب خشم من می گردند. ابراهيم به خاطر آن اندوهناک شد و دلش به درد آمد و شروع به گريستن کرد. خداي عزيز و جليل به او وحی کرد: ای ابراهيم، اندوه و دلسوزی تو برای حسين و کشته شدن او را، به جای اندوهی که در صورت سربريدن پسرت، با دست خودت، داشتی، از تو پذيرفتم و برای تو فراترين درجات اهل ثواب بر مصائب را لازم ساختم.
امام رضا عليه السلام میگويد: و در همين باره است سخن خداي عزيز و جليل که در قرآن گويد: و او (حضرت اسماعيل) را در ازای قربانی بزرگی (امام حسين عليه السلام) باز رهانيديم. الخصال – الشيخ الصدوق – ص 58 – 59، عيون اخبار الرضا – ج2 ص 187

امـام صادق عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل: (ابراهيم نگاهى به ستارگان كرد و گـفـت مـن بـيـمـارم ) فـرمـود: ابـراهـيم حساب كرد و آنچه به حسين عليه السـلام وارد مى شود (از اوضاع كواكب ) فهميد، سپس گفت: من بيمارم، از آنچه به حسين عليه السلام وارد مى شود. الكافي ج1ص :465

علامه ی مجلسی در بحار نقل می کند: (پس از آن که آدم به زمين گام نهاد، حوا را نيافت و به سراغ او به اين سوی و آن سوی رفت تا به زمين کربلا رسيد، پايش مجروح شد، احساس غربت وجود وی را فرا گرفت و خون از پای او جاری شد، سر به آسمان برداشت و به درگاه الهی عرضه داشت: إلهی هَل حدث منّي ذنب آخر فعاقبتني به؟ خدايا، از من گناهی سر زد که مورد عقوبت قرار گرفتم؟ ندا رسيد: لکن يقتل فی هذه الأرض ولدک الحسين ظلم؛ در اينجا فرزندت حسين کشته می شود و خونش در اين سرزمين جاری می گردد.
آدم پرسيد: يا رَبّ أَ يَکُونُ الحُسَين نَبيّ؛ حسين يکي از انبيا است؟ ندا رسيد: خير، او فرزند زاده پيامبر خاتم ( صلّی الله عليه و آله ) است.
آدم پرسيد قاتل او کيست؟ ندا رسيد: قاتل او مردی است به نام يزيد، که او مطعون و مطرود اهل آسمانها و زمين است. آدم به جبرئيل گفت: اکنون وظيفه من چيست؟ جبرئيل گفت: يزيد را نفرين کن. آدم چهار مرتبه بر يزيد لعن فرستاد و چهار قدم از آن مکان دور شد که به قدرت الهی به عرفات رسيد و همسر خود را يافت.

و روایت کرد: حضرت نوح وقتی با کشتی سفر می کرد به زمین کربلا که رسید دریا طوفان شد و نوح ترسید از غرق شدن. علت را از خدا پرسید جبرئیل نازل شد و فرمود در این محل حسین علیه السلام فرزند زاده محمد صلی الله علیه و آله خاتم الأنبیاء کشته می شود. بعد نوح سؤال کرد از قاتل حسین علیه السلام جبرئیل فرمود: قاتل او لعین هفت زمین و هفت آسمان است. نوح 4 مرتبه لعنت فرستاد تا اینکه کشتی آرام گرفت.

و روایت شد: چون حضرت ابراهیم از کربلا عبور کرد پای اسبش لغزید و افتاد روی زمین سرش شکست و خون جاری شد. عرض کرد خدایا چه گناهی از من سر زد که اینگونه مبتلا شدم؟! جبرئیل نازل شد و فرمود در این زمین زاده رسول خدا خاتم انبیاء کشته می شود و خون تو به جهت موافقت آن عزیز است. به جبرئیل عرض کرد: قاتل او کیست؟ گفت او لعین اهل هفت زمین و هفت آسمان است و قلم بدون اذن خدا بر لوح با لعنت او جاری شد، پس الله تعالی به قلم وحی فرمود که با این لعنت تو مستحق ثناء شدی. پس ابراهیم علیه السلام دستش را بالا برد و یزید را لعنت بسیار کرد و با امنیت زبان اسبش با فصاحت سخنور شد. ابراهیم به اسبش گفت: چه چیزی دانستی تا با دعای من امنیت را احساس کردی؟ عرض کرد یا ابراهیم من با سوار شدن تو بر من مفتخرم، و هنگامی که پایم لغزید و از بالایم افتادی بسیار حیاء کردم و سبب آن یزبد لعنه الله تعالی است. بحار ج44 ص 243

آنچه به آن اشاره شد، خواننده ای که با دقت مطالعه فرمود را با قدرت وادار به این می کند که حماسه های سومریان و آکادیان اخبارهای دینی و بعضی ها غیبی آتی نسبت به زمانی که در آن نگاشته شده اند، می باشند.
و ما را وادار به شک کردن نمی کند، که دین جزئی بسیار بزرگ از محتوای حماسه ها و قصه های سومریان-آکادیان (بابلیان و آشوریان) را تشکیل می دهد.

و مادامی که به اینجا رسیدیم، واقعاً مناسب می بینم که بر حماسه ی اوروک پایدار یا حماسه های گیلگمش مروری داشته باشیم. و سعی خواهیم کرد با همدیگر آن را به نحوی دیگر که مثل آن یاد نشده، آن را مطالعه و مورد بررسی قرار دهیم. سعی خواهیم کرد که آن را قصه ای که آدم به فرزندانش، و نوح آن را به فرزندانش، و ابراهیم به فرزندانش حکایت کردند و بین سومریان و امتهای جهان کهن و خصوصاً در شرق نزدیک منتشر شد و در نزد مردم ما بین النهرین (mesopotamia) بهترین قصه شناخته شد و آن را نسلی پس از دیگری بازگو کردند تا به ما با مرور هزاران سال رسید ولیکن شاید مورد تحریف قرار گرفت –همانطور که قبل اشاره شد- هنگامی که نقل قول شد، مورد مطالعه قرار دهیم.

قصه ی گیلگمش که روزی خواهد آمد تا عدالت را تحقق بخشد و نوع انسانی را از حیوان نمایی نجات دهد. و در آثار باستانی کهن مصر: (مردی قائم با سنگینی و متانت دو گاو نر گرفته است، یکی در طرف راست و دیگری طرف چپ). افسانه های بابل- شارل

گیلگمش که سرزمین ما بین النهرین (سومریان) یا جنوب عراق از هزاران سال منتظر او هستند تا روزی ظهور کند

https://www.facebook.com/ahmed.alhasan.farsi

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: