ظهور بسیار نزدیک است

540498_394857523939726_90915072_n

علامه جعفری : آماده باشید ظهور نزدیک است

دقیق یادم نیست که سال ۸۲ بود یا سال ۸۳ . حضرت آقاي ناصری حفظه الله تعالی در مدینه ی منوره در جمع برخی زائران ایرانی نقل قولی را از حضرت آقاي بهجت رحمت الله علیه مبنی بر نزدیک بودن امر ظهور بیان فرمودند .

آنزمان برایم باورش خیلی عجیب بود .
شاید بار اولی بود که چنین مطلبی را آنهم به این صراحت را می شنیدم .

کلامی از یک بزرگ دینی آنهم مبنی بر نزدیک بودن امر ظهور حضرت ولی الله الاعظم.

مدتها گذشت .
تأمل مان بیشتر شد .

مطالعات مان هم کمی بیشتر .

دیدیم خیلی از بزرگان از علماء در قرن حاضر وعده هایی مبنی بر نزدیک بودن ظهور داده اند .

کمی اعتقادمان بر این امر استوار شد .

در جلسه ی دیدار جوانان شرکت کننده در اجلاس بیداری اسلامی دیدم که اقاي خامنه ای هم بشریت را در بر سر پیچ تاریخی بزرگی ترسیم کردند در حالیکه دوران جدیدی در همه ی عالم در حال شکل گیری است .
—–

چندی پیش نقل قولی را از یکی از دوستانمان شنیدم در رابطه با وعده ی فیلسوف بزرگ و علامه ی جلیل القدر ، مرحوم آقا محمد تقی جعفری مبنی بر نزدیک بودن ظهور .

محمد توحیدلو از بچه های جنگ و از بازماندگان دفاع مقدس است.
….
در جمعی نشسته بودیم .
خاطره ای را که در تلویزیون از مرحوم علامه محمد تقی جعفری در باب شوخی ایشان ( با فلاسفه ) با میرفندرسکی شنیده بودم ؛ نقل کردم.
از آن خاطره های شیرین .
همه خندیدند .

حاج محمد هم به نقل از یکی از دوستانش مطلبی را از علامه برایمان نقل کرد.

وقتی خاطره را برایمان نقل کرد موهای بدنم راست شد .

ما هم که سرمان درد میکند برای این مطالب خوب و شنیدنی .

وقتی خاطره اش تمام شد ، شماره ی آن دوستش را گرفتم تا صحت و سقم مطلب را از خودش جویا شوم .

{ ظهور نزدیک است }

به او هم ( که از جاماندگان از قافله ی شهداست ) زنگ زدم .

خودم را معرفی کردم .

گفتم خاطره تان با علامه ی جعفری در رابطه با امام زمان برایم تعریف کنید .

کمی تامل کرد .

انگار که صدای نفس کشیدنش تغییر کرد .

گفت : عازم مأموریت بودم برای چین .

قبل از سفرم با هماهنگی آقا زاده ی علامه ، خدمت ایشان مشرف شدم .
و به ایشان عرض کردم جهت فلان ماموریت عازم کشور چین هستم .
آقا جان نصیحتی بفرمائید .

حضرت علامه نگاهی به من کردند و با همان لهجه ی مخصوص و شیرین آذری خودشان فرمودند :

آقا جان آماده باشید .

سعی کنید دروغ نگوئید .

ظهور حضرت نزدیک است .
—–
در سفر چین بودم که خبر فوت حضرت علامه را شنیدم و بسیار متأثر شدم و با شنیدن خبر فوتشان آخرین سخن علامه در گوشم زنگ میزد که :

ظهور نزدیک است …

Advertisements

علم رجال و تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف و…

539137_280106605451227_1928463828_n

علم رجال و تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف و…براي آشنائي با علم رجال لازم است اندكي با تاريخچهء حديث آشنا بشويم

١- حديث چيست؟

وقتي قرآن نازل ميشد، خداوند عمداً و از روي قصد، احكام و مسائل را بطور مختصر و اشاره اي بيان مي فرمود، و توضيح و تبيين و تفصيل آنرا به عهدهء پيامبرص ميگذاشت، تا بدينوسيله جدائي ناپذير بودن ثقلين يعني قرآن و عترت را، عملاً نشان دهد

– وَأَنزَلنا إِلَيكَ الذِّكرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيهِم وَلَعَلَّهُم يَتَفَكَّرونَ. نحل ٤٤

ما نازل كرديم به سوي ‘تو’ ذكر را تا ‘تو’ بيان كني براي مردم..

به طور مثال، در قران، خداوند، صرفاً دستور خواندن نماز را مي دهد، اما جزئيات نماز را بيان نميكند، و تشريح و بيان جزئيات آنرا به عهدهء پيامبر ميگزارد، و دهها و صدها مسئله و مورد مشابه ديگر

علم و بيانات پيامبر ص براي تشريح و تعليم دين، كه كاملش را به اهل بيت ع سپرد، همان احاديث پيامبر ص ميباشد، كه يكي از دوپايهء دين يا اصطلاحاً ثقلين ميباشد
——–

٢- تاريخچهء حديث بعد از پيامبرص:

چنانچه ميدانيم عمر و ابوبكر، بلافاصله بعد از رحلت پيامبر ص، با برنامهء قبلي، كودتا كرده و حضرت علي ع، خليفة الله بعد از پيامبر و وصي و خليفهء برحق رسول خدارا كنار زده و خود را حاكم و خليفه اعلام كردند، و از آنجا كه صدها حديث از پيامبرص در دست مردم بود، كه بطلان اين كار آنها را بوضوح روشن ميكرد، و باطل بودن آنها را آشكار مي ساخت، چاره اي جز اين نديدند كه نقل احاديث پيامبر ص را بشدت ممنوع كنند، و در ادامه، عثمان، بعد از جمع آوري قران، به همه دستور داد تا هر كس حديثي از پيامبر نوشته، به او تسليم كند، و مردم، با اين تصور كه وي قصد جمع آوري احاديث پيامبر را دارد، نوشته هاي خود را به او تحويل دادند، اما در كمال تعجب ديدند كه عثمان، همهء آنهارا در مدينه يكجا جمع كرده، آتش زده و سوزاند، و بر خلاف فرمايش صريح پيامبرص كه ثقلين جدائي ناپذيرند، اعلام كرد قرآن به تنهائي كافي است و نيازي به احاديث نيست،( اين امر در كتب تاريخي ثبت شده و براي آشنايان با تاريخ امري شناخته شده است)

در دوران بني اميه و بني عباس:

در دوران بني اميه، براي محو احاديث كه به نفع خلفاي راستين الهي، يعني اهل بيت و ائمه عليهم السلام، و بر عليه حكومت سرتاپا باطل و ضلالت آنها بود، و هنوز دهن بدهن و سينه به سينه بين مردم ميگشت، پارا فراتر نهادند و دست به جنايتي ديگر، يعني جعل حديث، زدند و افرادي از منافقين صحابه، امثال ابوهريره را، با پول زياد خريدند، تا به نفع آنها و به دروغ، از زبان پيامبرص، حديث جعل و نقل كنند، به عنوان نمونه، در مقابل حديث حسن و حسين سيد جوانان بهشت اند، عمر و ابوبكر سيد پيران بهشت اند، را جعل كردند، و بدينوسيله احاديث جعلي كه عمدتاً سياسي و به نفع خلفاي سه گانه و بني اميه و بني عباس بود جعل شد و احاديث جعلي بوجود آمد
——-

٣- بوجود آمدن علم رجال و تقسيم بندي احاديث، به صحيح و ضعيف و جعلي:

چند قرن بعد از پيامبر ص، وقتي علماي اهل تسنن، با افتضاح احاديث جعلي مواجه شدند، كه ديگر تاريخ مصرفشان نيز، يعني دوران بني اميه، گذشته بود، به فكر چاره جوئي افتادند، و به بررسي احاديث پرداخته و راويان و رجال، يعني مردان راوي احاديث، را مورد بررسي قرار داده، و براي هر كدام پرونده و بيوگرافي مختصري تهيه كردند، تا بدينوسيله جاعلان حديث و احاديث جعلي يا ضعيف و غير مطمئن را شناسائي كنند، و بدينوسيله علم رجال و حديث شناسي و تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف و جعلي ، بوسيلهء علماي اهل سنت بوجود آمد

يكي از علماي اهل سنت ميگويد:
لو ان احاديث الرسول كانت قد كتبت عندما كان ينطق بها، و حُفظ ما قد كتب… لتلقاها الناس كما كما تلقوا كتاب الله بغير بحث في صحتها…اضواء علي السنة المحمديه ص٢٨٤

يعني اگر احاديث پيامبر نوشته مي شد وقتي بيان ميشد و حفظ و نگهداري ميشد مردم آنرا مثل قران پذيرفته و در صحتش نيز هيچ شكي نميكردند ( يعني ديگر نيازي به اثبات صحتش با علم رجال و غيره نبود)

اين آرزوئي است كه براي اهل سنت دست نيافتني است!
—–
اما ببينيم براي شيعه چه وضعي و كيفيتي پيش آمد؟

——

٤- تاريخچه حديث شيعه:

تاريخچه حديث، اما پيش شيعه كاملاً متفاوت بوده، و هيچ تشابهي با سرگذشت اسف بار احايث در پيش اهل سنت ندارد، چنانچه گذشت، اكثر احاديث اهل سنت، همان اول كار، بوسيلهء خلفاي غاصب سه گانه، ممنوع، و نهايتاً سوزانده شد، و در ادامه، بقيهء ناچيز احاديث نيز، با احاديث سياسي جعلي در هم آميخت.

اما اهل بيت عليهم السلام بمثابه صاحبان علم و سرّ رسول الله ص، تعاليم پيامبر را ، بمثابه ميراثي گهربار و مقدس و گرانبها، سالم و كامل، مثل خود قرآن كريم، دست نخورده، از امامي به امام ديگر منتقل كرده و تعليم ميدادند

در اين رابطه، حضرت علي ع ميفرمايد شب و روزي نمي گذشت مگر اينكه رسول خدا طي جلسه اي اختصاصي، اسرار و حقائق و علوم و حكمت الهي را به من منتقل ميكرد و مرا مورد تعليم و تربيت و تزكيه قرار ميداد

و امام صادق عليه السلام ميفرمايد كه مقصود خداوند در آيهء شريفهء: وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتٰبَ وَالحِكمَةَ وَيُزَكّيهِم. بقره ١٢٩. ما هستيم و رسول خدا مارا تعليم و تربيت كرد و مورد تزكيه قرار داد

نتيجهء اين جلسات روزانهء پيامبرص، با دو دستپرورده اش يعني علي و فاطمه عليهما السلام، انتقال تمام و كمال علوم الهي به آنها بود، و كتابهاي صحيفهء علي ع و جفر و جامعهء فاطمه ع حاصل آن بود، كه در خاندان نبوت از امامي به امام ديگر به ارث ميرسيد.
يعني احاديث رسول خدا تمام كمال بوسيلهء اميرالمؤمنين ع و فاطمهء زهرا س مكتوب شد و براي ائمه اطهار ع به ارث نهاده شد
ائمه اطهار عليهم السلام نيز، بنوبه خود، اين ميراث گرانبها را به اصحاب و شيعيانش تعليم ميدادند، شيعيان نيز اين تعاليم را بنوبه خود مكتوب كرده و به مثابه ميراثي گرانبها و مقدس و الهي، به نسل بعدي، منتقل ميكردند.
بله اصحاب ائمه عليهم السلام، بدستور ايشان، احاديث را مي نوشتند و آنرا به صورت كتابچه اي كه به آنها اصل گفته ميشد به ارث مي نهادند، و وارثين آنها اين نوشته ها را به امام زمان خود ارائه داده و براي آن تأييديه ميگرفتند، بطوري كه در پايان غيبت صغري چهار صد كتاب و اصل، از اصحاب مشهور و معتبر ائمه ع، شناخته شده و مهر تأييد خورده، موجود بود كه به آنها اصول چهار صدگانه مي گفتند

بدين شكل، سه قرن تمام گنج عظيم احاديث و آموزه هاي پيامبر اسلام، بوسيلهء امامان پاك و معصوم، مكتوب و دست نخورده و كامل و سالم چونان لعل و جواهر و طلاي ناب نگهداري شده و به اصحاب و شاگردانشان، به دقت، تعليم داده ميشد، و مثل خود قرآن، به نسلهاي بعدي منتقل ميشد،

امام باقر ع در اينباره ميفرمايد: انا … نفتي الناس باثار رسول الله ص و اصول علم نتوارثها صاغر عن كابر نكنزها كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فظتهم. بحار ج ٢ص١٧٢

يعني ما با اثار رسول الله به مردم فتوا ميدهيم و با اصول علمي كه كوچكمان از بزرگمان به ارث ميبرد و آنرا چون گنج گرانبها نگهداري ميكنيم چنانچه مردم از طلا و نقره شان نگهداري ميكنند

آري حديث شيعه به اين شيوه سه قرن مكتوب و نگهداري شد تا رسيد به آغاز غيبت كبري در اوائل قرن چهارم هجري،

قابل ذكر و ياد آوري است كه، همانطور كه در حديث امام باقر ع ملاحظه شد، ائمه عليهم السلام ميفرمودند ما از خودمان چيزي نميگوئيم، و هر چه ميگوئيم از طرف خدا و رسولش ميگوئيم چه بگوئيم قال رسول الله و چه نگوئيم، بنابر اين امامان معصوم راويان و معلمان علوم الله و رسول الله بودند و تمام احاديثشان، احاديث رسول خدا محسوب ميشود

حال اين وضعيت را مقايسه كنيد با وضعيت اهل سنت كه از همان آغاز با كود تاي طاغوتها، دستشان از اهل بيت عصمت ع، كوتاه شد و احاديث متفرقهء موجود در دست مردم نيز جمع آوري، وبه آتش كشيده شده و د ر قدم و جنايت بعدي، با احاديث جعلي خلفاي جور و شيطان در هم آميخت، و علمايشان آرزو ميكنند كه كاش احاديث پيامبر مكتوب ميشد!
—–

٥-جمع آوري احاديث شيعه و بوجود آمدن كتب اربعهء شيعه

با آغاز دوران غيبت صغريٰ و عدم دسترسي مستقيم شيعه به امام زمانش ، كم كم علماي شيعه به فكر جمع آوري احاديث كتب چهارصد گانه در كتابي واحد افتادند تا آنها را به بهترين وجه حفظ كرده و مورد استفاده قرار دهند

اولين كسي كه به اين فكر افتاد شیخ ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق رازی معروف به کُلِـینی، يا شیخ کلینی بود، او درسال ٢٥٨ هجري يعني در زمان امام حسن عسگري ع و در شهر ري به دنيا آمد، و تمام عمرش را صرف ياد گرفتن و جمع آوري احاديث اهل بيت ع و كتب چهارصدگانه اصحاب و خاصان ائمه اطهار ع كرد،

سپس به در خواست يكي از دوستانش به جمع آوري و تنظيم احاديث اين كتب در يك كتاب واحد پرداخت و با صرف بيست سال وقت موفق شد آنها را با موضوع بندي جالب در كتابي كه به مثابه دائرةالمعارف اهل بيت عصمت بود، جمع آورد،(در اين رابطه توصيه ميشود مقدمه كافي را كه خود شيخ كليني نوشته با دقت مطالعه بفرمائيد) او اسم اين مجموعهء عظيم را كتاب كافي گزاشت، به اين معني كه براي شيعه اي كه جوياي حقيقت و علوم اهل بيت عصمت ع باشد اين كتاب كافي است، و اين در زمان غيبت صغري بود كه گفته اند كتاب را به حضور امام زمان بردند و ايشان آنرا تأييد كرده و فرمودند الكافي كاف لشيعتنا، يعني كتاب كافي كافي است براي شيعيان ما، يعني اگر شيعه كتابي جز دائرة المعارف كافي نداشت، همانا كافي برايش كافي بود

و كتاب كافي، از آن تاريخ به بعد، به عنوان يك متن مقدس، بوسيلهء علما و بزرگان شيعه به دقت و با شيوه هاي كاملاً حساب شده و مطمئن، دست به دست و سينه به سينه، تا به امروز حفاظت شده و چون امانتي عظيم نسلي به نسل ديگر تحويل داده است، تا امروز كامل و دست نخورده به دست نسل ما رسيده است

يعني احاديث شيعه از زمان پيامبر ص تا به امروز مكتوب و سالم منتقل شده است

آيا اين سلسله پاك و طلائي كه از زمان پيامبر تا زمان ما ادامه يافته، قابل مقايسه است با جنايات اسفباري كه به دست غاصبين خلافت بر سر احاديث اهل سنت آمده؟؟؟؟
—–
بعد از شيخ كليني:

شيخ كليني شاگرداني تربيت كرد كه يكي از آنها كاتب نعماني بود كه احاديث مربوط به غيبت و ظهور امام زمان ع را در هشتادمين سال تولد امام زمان عج در كتاب غيبت نعماني جمع و مدون كرد

بعد از شيخ كليني، شيخ صدوق ره، در خانواده اي كه از بزرگان شيعه بود، در سال ٣٠٦ هجري، يعني در دوران غيبت صغري، در شهر قم و با دعاي امام زمان عج ، بدنيا آمد،(قابل ذكر است كه پدر وي يعني ابن بابويه ، كه در قبرستان ابن بابويه شهر ري دفن است، و قبرش در اثر سيل خراب شد، جسدش پس از هشتصد سال، سالم مشاهده شد)

شيخ صدوق نيز عمرش را صرف ياد گرفتن احاديث كرد و صدوق يعني به شدت راستگو لقب گرفت او در سال ٣٨٠ هجري از دنيا رفت و هم اكنون در قبرستان شيخان قم مقبره اش موجود است

شيخ صدوق دهها كتاب حديث نوشت از جمله دومين كتاب از كتب اربعه شيعه، به اسم من لا يحضره الفقيه را او نوشت، وي به جز اين كتاب، دهها كتاب ديگر نيز نوشت، از جمله احاديث غيبت و ظهور حضرت حجت عج را در كتاب كمال الدين جمع آوري و مدون كرد

احاديث شيعه بقدري مسيرش پاك و طلائي است كه شيخ صدوق در كتاب ‘من لا يحضر’حتي نيازي نديده كه رجال و راويان احاديث را ذكر كند و سندها را حذف كرده و نيازي به وجود آنها نديد، كاري كه بعد از او سيد رضي ره در كتاب نهج البلاغه كرد

شيخ مفيد از شاگردان شيخ صدوق بود كه او نيز كتابهائي نوشت از جمله كتاب الارشاد، كه احاديث مربوط به غيبت و ظهور را در بر ميگيرد او نيز شاگرداني تربيت كرد از جمله سيد مرتضي و سيد رضي جمع آورنده نهج البلاغه و شيخ طوسي، پديد آورنده دو كتاب از كتب اربعه شيعه، بودند

شيخ طوسي در سال ٣٨٥ هجري در طوس بدنيا آمد و تمام عمرش را صرف تعليم و تعلم احاديث كرد و همانطور كه گفته شد، دو كتاب آخر كتب اربعه، يعني ‘التهذيب’ و ‘الاستبصار’ را همو نوشت، به او لقب شيخ الطائفه دادند، يعني شيخ طائفهء شيعه، از جمله كتاب غيبت طوسي از تأليفات اوست، وي در سال ٤٦٠ قمري يعني اواخر قرن پنجم هجري از دنيا رفت و قبرش در نجف اشرف موجود است. رحمةالله عليه

بدينوسيله شيعه با اين تاريخ پاك و روشن و سلسله طلائي احاديث، بي نياز از علم رجال، و شيوهء اخل سنت در تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف و جعلي، با اطمينان خاطر، از گنجينه علوم اهل بيت ع استفاده ميكرد، و در صحت و اعتبار احاديث اهل بيت ع كه در كتب علما و بزرگان شيعه آمده بود هيچگونه شك و ترديدي به خود راه نميداد، و تا قرن هفتم هرچه در كتب معتبره شيعه، آمده بود صحيح و مقبول ميشمرد

بله كتابهائي در رجال هم نوشته شده بود از جمله بوسيله شيخ طوسي، كه فقط در حين تعارض احاديث كه موردي استثنائي است، از آن استفاده مي شد
———

٦- تقليد از اهل سنت:

اما در اواخر قرن هفتم عده اي به اين فكر افتادند كه شيوه اهل سنت در رجال و حديث شناسي، و تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف را مورد تقليد قرار دهند، و احاديث چون در و گوهر شيعه را، با ته ماندهء احاديث سني ها، كه انواع جعليات طاغوتهاي بني اميه و بني عباس در هم آميخته بود، يكي انگاشته، و آنهارا با توجه به رجال و راويان احاديث به صحيح و ضعيف تقسيم كنند!

اي كاش ما ميدانستيم كه آنان چرا و با چه انگيزه اي دست به اين كار زدند؟

آيا در و گوهر گرانبها را با جعليات طاغوتها يكي انگاشتند؟

آيا خود علماي اهل سنت آرزو نميكردند كه
اي كاش مردم احاديث پيامبر را همان موقع كه مي شنيدند مي نوشتند و حفظ ميكردند تا ما مثل قران ديگر احتياج به علم رجال نميداشتيم؟

و آيا مگر ائمه اطهار ع صريحاً دستور نداده بودند كه از اهل سنت تقليد و پيروي نكنند؟؟؟

آيا پنداشتند شيعه شش قرن اشتباه ميكرده؟ كه خود را از تقليد از اين شيوهء اهل سنت بي نياز ميديده؟

آيا دستور صريح ائمه ع در بي اعتنائي به سند حديث و سنجش آن با قرآن را نخوانده بودند؟ از جمله در احاديث زير:

امام صادق ع: ان جائك رواية من بر او فاجر يوافق القران فخذ به. البرهان ج١ص٧٣

اگر روايتي ديدي از بر و فاجر( راوي و سند مهم نيست) اگر با قران موافق بود قبول كن!

لا تكذبوا الحديث ان اتاكم به مرجئي او قدري و لا حروري ينسبه الينا… علل الشرايع ج٥ص٣٩٥

حديثي را كه به ما نسبت داده ميشود حتي اگر راوي اش (افراد منحرف و گمراهي مثل)
مرجئي او قدري و حروري باشد، تكذيب نكنيد
———
نتيجهء بدعت دنباله روي از اهل سنت:

– نتيجه اين تقليد نا مبارك از سنيها اين شد كه اكثريت احاديث اهل بيت ع از اعتبار افتاد و احاديث مهمي مثل وصيت پيامبر ص و امثال آن در كتب شيخ صدوق ها و شيخ طوسي هارا به بهانه سند، رد كرده و ضعيف و بي اعتبار مي شمارند

و امروز كار بجائي رسيده كه صحيفه سجاديه را ضعيف السند و نهج البلاغه را بي سند و مرسل اعلام ميكنند! يا كتاب ارزشمند مصباح الشريعه را ضعيف دانسته و در استنباطات فقهي به آنها استناد نميكنند،

و امروزه از خيلي ها مي شنوي كه حديث كه اعتبار ندارد و بيشترش جعلي است!!!!!

وامروزه در حوزه هاي علميهء شيعه، به جاي كافي و نهج البلاغه، منطق ارسطو و علم رجال و علم اصول برگرفته شده از اهل سنت تدريس ميشود!

و چنانچه شيخ حر عاملي در كتاب بزرگ وسائل الشيعه ميگويد، با اين بدعت تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف، كه بعد از هفتصد سال از سنيها گرفتند، اكثر احاديث شيعه را از اعتبار انداختند

و مولا محمد استرابادي، كه ميگويند چند بار به خدمت امام زمان عج رسيده بود، با آه و فغان از اين بدعت ياد كرده و آنرا با سقيفه قابل مقايسه دانسته و در كتاب ‘الفوائد المدنية’ ميگويد بعد از سقيفه(كه در آن علي ع و اهل بيت ع را از اعتبار انداختند) اين بدعت دومين و بزرگترين ضربه اي بود كه به شيعه زدند(و احاديث اهل بيت را از اعتبار انداختند) : بالجملة وقع تخريب الدين مرتين، مرة يوم توفي النبي ص، و مرة يوم اجريت القواعد و الاصطلاحات التي ذكرها العامة الاصولية و دراية الحديث في احكامنا و احاديثنا.

آري بجان خودم اين مصيبت عظمائي بود بر سر ثِقلي از ثقلين آمد و مردم را از درياهاي نور و حكمت اهل بيت عليهم السلام دور كرده و آنهارا در نظر مردم از اعتبار انداختند و اين عمل به گفته استرابادي دست كمي از سقيفه و سوزاند كتابهاي احاديث نداشت!
———–

آري اين است قصهء مصيبت بزرگِ از اعتبار انداختن بيشتر احاديث و كلام نوراني اهل بيت عليهم السلام، از قرن هفتم به بعد، با بدعت صحيح و ضعيف كردن آنها، كه با تقليد از اهل سنت شروع شد، و نتيجه آن شد كه امروز احاديث متروك شده و با اينكه در جلدهاي زيبا چاپ ميشود و در انواع برنامه هاي كامپيوتري ارائه ميشود اما اعتبار و مشتري ندارد و مثل قرآن جز رسمي از آنها نمانده است، و در منابر از هر رطب و يابسي ميگويند جز احاديث، و اين در حالي است كه علماي قرون اوليه در منابر جز حديث نمي گفتند، نمونه اش كتاب امالي مفيد ميباشد كه در دسترس است، كه مجموعه سي سخنراني شيخ مفيد است در طول يك ماه رمضان، و در هر سخنراني ده حديث، بدون اينكه از خودش سخني اضافه كند، مگر آيا كلام اهل بيت كافي نيست؟

و اين بود مختصري از تاريخچه اسفبار بدعت حديث سوز، صحيح و ضعيف كردن احاديث گهربار اهل بيت عليهم السلام ، با توسل به رجال و راويان احاديث!

اما اينك، وقت ظهور در هم شكنندهء بدعتها، و احياء كننده دين خدا فرا رسيده، و فرستادهء امام زمان يماني به سوي ما آمده و قصد كنار زدن همهء بدعتها از جمله اين بدعت خانمانسوز را دارد

و امروز ما اين بدعت را رد كرده و مثل شيوهء مرضيه شيعه درطول هفت قرن اول، همه احاديثي كه در كتب معتبر شيعه آمده صحيح و قابل قبول ميدانيم، بدون توجه به سند و راويان آن، و همه را به جان خريداريم و هيچ شكي در صحت آنها نميكنيم مگر در صورت مخالفت با قرآن، كه چنين موردي هم وجود ندارد، و به بدعتگزان هم ميگوئيم يا هدايت شويد يا بسوزيد كه مهدي دين پناه آمد!

توصيف اصحاب قائم ع در قران و احاديث، تورات و انجيل و اوستا

313


—–

لشگر صاحب زمان!!!٠

بنام ‘او’ كه مهدي را آفريد!٠

اينان پاره هاي اتشند
برگزيدگان خدا از خلق
امت معدوده! (١)٠

لشگر آزاديبخش خلقهاي جهان، تطهير كننده زمين!

اسمهاشان از ازل در دفتر حياة ثبت! (٢)٠

آتشپاره هاي خشم خدا بر ستمگران!
پاره هاي اهن! زبرالحديد!(٣)٠

با اراده اي اهنين
و دلهائي استوار چون كوه و آهن!!!٠

گويا خشم فشرده و فروخوردهء خدايند طي قرون و اعصار!٠

قرنهائي كه خداوند، نظاره گر ظلم ستمگران بي حيا، بر عليه خلقش! بر عليه برگزيدگانش بود! و ساكت و نظاره گر!٠

ساكت و آرام و نظاره گر!٠

ناظر صحنهء امتحان!٠

ناظر صبر و تحمل شگفت انگيزحسينيان! و ظلم و ستم و بيحيائي بيحد و حصر يزيديان!٠
ساكت و آرام و نظاره گر!٠

تاجائى كه فرشتگان نيز باعتراض بر ميخواستند!(٤)٠

اما “او” ساكت و ارام و صبور! و خشمش را فروميخورد تا جائي كه ميگفتند و مي سرودند: عجب صبري خدا دارد!!!!٠

اينك اما آن صبر به پايان رسيده! و چرخشت خشم خدا به چرخش در امده است! و امير لشگر غضب از بصره آمده است!!(٥)٠

در هيبت دوازده هزار شير و يل ناترس كه گوئيا از جنگل صبر خدا در قرون و اعصار بيرون جهيده اند! كانهم ليوث غابة!!٠

پرچم سياه يا لثارات الحسين بردوش! براي انتقام خون شهيدان آمده اند، انتقام خون شهداي كربلا، و شهيدان كل تاريخ بشر! از لشگر اهريمنان!٠

دوازده هزار گوهر كربلائي! كه از كوههاي طالقان (٦) سرازير شده اند و رها و ازاد و طالق از هرگونه حرص و آز!٠

رها از شر نفس و منيت و انانيت!٠

اينان، به اراده مشيت خدا و با اداره رهبري حجتش، قصد ريشه كني درخت كهنسال ظلم از زمين را دارند!٠

اينان آزادگانند! رها شدگانند و طالقان! كه دنيا را سه طلاقه رها كرده و رها شده اند و آزاده اند و احرار!!!٠

اينان قصد عروج بر بالاترين قله هاي شرف و افتخار خدا را دارند!!!٠

اينان بر انگيزندگان رشك خلائق در يوم حسابند!!!٠

اينان زيباترين روحهاي رها شده از تن اَند!

اينان گنجها و ذخيره هاي خدايند! براي آن روز مشخص شده! براي آن يوم معلوم،(٧) اينها گنجهاى خداوند در طالقانند!!!٠

اينان فرزندان ايرانند و عجم زادگان!!(٨)٠

زادگان كورش اند! و لشگريان ماد! در ركاب سوشيانس پيروز!!(٩)٠

دوازده هزار اتشپاره از اتشفشان خشم خدا كه سلاح و سپرهاشان هم از پيش خدا نازل ميشود!(١٠)٠

اينان، تطهير كنندگان زمين اند از اهريمنان!٠

آنگاه كه لشگر سفياني را، آن لشگر اهريمنان را، شكست دهند، عقب رانند و پراكنده سازند، همراه فرمانده اشان رو به كعبه مقصود آورند، كنار آن سنگ سياه! كه از فرط گناه بندگان سياه گشته! با مولا و صاحبشان، با آن يوسف گمگشته دست بيعت دهند(١١) و اورا به كوفه آورند و حكومت را چونان عروسي كه به داماد دهند با گوارائي تقديمش كنند(١٢) آنگاه در تعقيب لشگر شيطان روند و قدس را از اهريمنان بازپس ستانند و از ننگ وجود آنها پاكش كنند!٠

آري ايناند لشگر خدا، لشگر صاحب زمان! لشگر ‘احمد احمد’ اند(١٣)٠

اينان شگفت انگيزترينانند! و زيباترين ارواح فرودآمده در تن!!! كه در حين صعود و پرواز و رهائي از قفس تن، رشك و شگفتي انبيا را هم برمي انگيزانند!!(١٤)٠

آري اينان لشگر خشم خدا هستند و جيش غضب! و شعارشان نام امير جيش الغضب: احمد احمد است!٠

احمد پسر صاحب الزمان!(١٥)٠

احمد آن اول المهديين

احمد آن اسم نهان!(١٦)٠

احمد آن امير و اولين نفر از ٣١٣ نفر از بصره!(١٧)٠

احمد آن يماني و از تبار يمانيان! ايمان يماني، حكمت يماني، كعبه يماني، رسول يماني و مهدي يماني!(١٨)٠

السيد احمد(ابن حجة ابن) الحسن اليماني!٠

فرمانده لشگر ١٢هزارنفره غضب ! شيرهاي رها شده از كوههاي طالقان با شعار: احمد!! احمد!!٠

تا آنگاه كه زمين را از لوث وجود اهريمنان-آن بني نوع بشر را دشمنان- پاك سازند!٠

و مثلث پليد هميشه حاكم و هميشه شوم زر و زور و تزوير را براي هميشه، از صحنه تاريخ ريشه كن سازند!٠

و “اشرقت الارض بنور ربها” را محقق سازند!!٠

پس! اي لشگر صاحب زمان! به پيش!٠

به پيش تا رهائى بشريت از قيد و بند و زندان و زنجير!!.

و از شر شيطان و شيطانيان!٠

به پيش تا اوج عرش خدا!٠

به پيش! كه وقت نبرد نهائى نزديك است!!!٠

به پيش !!!!!!٠

———————-
توضيحات

١-اينان پاره هاي اتشند
برگزيدگان خدا از خلق
امت معدوده!
– اشاره به ايه شريهء: وَلَئِن أَخَّرنا عَنهُمُ العَذابَ إِلىٰ أُمَّةٍ مَعدودَةٍ لَيَقولُنَّ ما يَحبِسُهُ ۗ أَلا يَومَ يَأتيهِم لَيسَ مَصروفًا عَنهُم وَحاقَ بِهِم ما كانوا بِهِ يَستَهزِءونَ. هود٨.
كه در تفسيرش فرمودند منظور از امة معدوده لشگر حضرت حجة عج ميباشد كه نمود خشم و غضب و عذاب خداوند بر ستمگران خواهند بود

٢-اسمهاشان از ازل در دفتر حياة ثبت

در احاديث وارد شده كه اسامي لشگر حضرت از ازل در دفتر حياة ثبت شده و در انجيل نيز به اين امر اشاره شده است:٠

دیدم آسمانی جدید و زمینی جدید، چونکه آسمان اول و زمین اول درگذشت و دریا دیگر نمی باشد. و آوازی بلنداز آسمان شنیدم که میگفت: «اینک خیمه خدا باآدمیان است و با ایشان ساکن خواهد بود و ایشان قوم های او خواهند بود و خود خدا با ایشان خدای ایشان خواهد بود. و خدا هر اشکی ازچشمان ایشان پاک خواهد کرد. و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهدنمود زیرا که چیزهای اول درگذشت.» و آن تخت نشین گفت: «الحال همه چیز را نومی سازم.» و گفت: «بنویس، زیرا که این کلام امین و راست است.» باز مرا گفت: «تمام شد! من الف و یا و ابتدا وانتها هستم. من به هرکه تشنه باشد، از چشمه آب حیات، رايگان خواهم داد. لکن ترسندگان و بی ایمانان و خبیثان و قاتلان و زانیان و جادوگران و بتپرستان و جمیع دروغگویان، نصیب ایشان در دریاچه افروخته شده به آتش و کبریت خواهدبود. این است موت ثانی.» و امتها در نورش سالک خواهندبود و پادشاهان جهان، جلال و اکرام خود را به آن خواهند درآورد. و چیزی ناپاک یا کسیکه مرتکب عمل زشت یا دروغ شود، هرگز داخل آن نخواهدشد، مگر آنانی که در دفتر حیات بره مکتوبند. (مکاشفه 21)٠

٣-اتشپاره هاي خشم خدا بر ستمگران!
پاره هاي اهن زبرالحديد!٠
در احاديث لشگريان حضرت به “زبرالحديد” تشبيه شده اند يعني چون پاره هاي آهن، سفت و سخت و شكست ناپذير
كانهم ليوث خرجوا من غابة، قلوبهم مثل زبرالحديد، لو هموا بازالة الجبال لازالوها عن موضعها، الزي واحد واللباس واحد، كانهم ابائهم اب واحد. معجم الاحاديث ج٣ص٩٤.
گويا كه شيران پنجه اي هستند كه از جنگل خروج كرده اند دلهايشان مثل پاره هاي آهن است كه اگر بخواهند كوهها را از جا بر ميكنند، همگون و هم لباسمد گويا كه همه فرزندان يك پدرند

٤- تاجائى كه فرشتگان نيز باعتراض بر ميخواستند!٠
– در احاديث وارد شده كه فرشتگان در روز عاشورا به خداوند اعتراض كردند كه خدايا چرا انتقام نميكشي؟ و خداوند پرده را كنار زد و اصحاب قائم ع را نشانشان داد و فرمود در آخرالزمان بوسيلهء اينها انتقام خواهم كشيد: بذلك القائم انتقم منهم. معجم ج ٣ ص٣١٠
– و در تورات آمده: از آسمان بنگر و از مسکن قدوسیت وجلال خویش نظر افکن. غیرت جبروت تو کجااست؟( اشعيا ٦٣)٠
——-
٥ -اينك آن صبر به پايان رسيده و چرخشت خشم خدا به چرخش در امده است و امير لشگر غضب از بصره آمده است!!!!٠

– ٣١٣ نفر امرا و فرماندهان لشگر حضرتند و اولين نفر از ٣١٣ نفر كه طبعاً اولينشان و اميرشان هم هست، از بصره ميآيد و اسمش احمد است.
الا ان اولهم من البصره و اٰخرهم من الابدال”. بشارةالاسلام ص١٤٨
و من البصره …احمد… همان ص ١٨١

– در كتاب اشعياي نبي ميگويد روز غضب، انتقام گيرنده از بصره مي آيد و چرخشت خشم خدا را به حركت در ميآورد:٠

این کیست که از ادوم با لباس سرخ ازبصره میآید؟ یعنی این که به لباس جلیل خود ملبس است و در کثرت قوت خویش میخرامد؟٠
او که به عدالت تکلم میکند و برای نجات، زورآور میباشد.
– چرا لباس تو سرخ است و جامه تو مثل کسیکه چرخشت را پایمال کند؟٠
– من چرخشت را تنها پایمال نمودم واحدی از قومها با من نبود و ایشان را بغضب خودپایمال کردم و بحدت خشم خویش لگد کوب نمودم و خون ایشان به لباس من پاشیده شده، تمامی جامه خود را آلوده ساختم. زیرا که یوم انتقام در دل من بود و سال فدیه شدگانم رسیده بود. و قومها را به غضب خود پایمال نموده، ایشان را از حدت خشم خویش مست ساختم. و خون ایشان را بر زمین ریختم. (اشعیا 63)٠
———
٦- دوازده هزار گوهر كربلائي! كه از كوههاي طالقان سرازير شده اند

– در احاديث از طريق شيعه و سني وارد شده است كه مبدأ ظهور ايران است و اصحاب ١٢هزار نفره قائم ع چونان گنجهائي از طلا و نقره از طالقان حركت خواهند كرد

– عن الباقر ع قال: ان لله تعالي كنزاً بطالقان ليس بذهب و لا فضة اثني عشر الفاً بخراسان …يقودهم شاب من بني هاشم…
منتخب الانوارالمضيئة ص١٩٣.
—–
٧-اينان ذخيره هاي خدايند! براي آن روز مشخص شده! براي آن يوم معلوم

– اشاره به ايه شريفهء: قالَ فَإِنَّكَ مِنَ المُنظَرينَ*
خداوند به شيطان تا روز و وقت مشخصي مهات داد، كه فرمودند منظور روز ظهور ميباشد
—–
٨- اينان فرزندان ايرانند و عجم زادگان

– در احاديث مختلف از طريق شيعه و سني روايت شده كه اكثريت اصحاب قائم ع از ايران هستند و عجم، و با كلماتي مثل گنجهاي طالقان، فتيان خراسان، ولد العجم وو توصيف شده اند، از جمله اين حديث: عن علي ابن ابي طالب ع :… ان اصحاب الرايات السود التي تقبل من خراسان هم الاعاجم و انهم الذين يغلبون بني اميه علي ملكهم.. كتاب سليم ابن قيس ص ٧٤١. يعني اصحاب پرچمهاي سياهي كه از خراسان ميايند عجمها يا ايرانيها هستند كه بر بني اميه غالب شده و حكومتشان را متلاشي ميكنند، كه در نوبت اول پرچمهاي سياه ابومسم خراساني وسيه جامگان بودند كه حكومت بني اميه را منقرض كردند و در نوبت دوم در آخرالزمان باز پرچمهاي سياه يالثارات الحسين از ايران حركت خواهد كرد برهبري قائمي از آل محمد و همراه با خراساني و عساكر خراسان و لشگر سفياني و بني اميه را شكست خواهد داد كه اميرالامؤمنين ع فرمود اذا قام القائم بخراسان …. و قام منا قائم بجيلان…وقتي خراساني قيام كند قائم ما هم از گيلان قيام كند
ودر بحار الانوار ج ٥١ ص ٨٢: اين حديث را از پيامبر ص نقل ميكند:٠
اذا رأيتم الرايات السود قد اقبلت من خراسان، فأتوها و لو حبواً علي الثلج فان فيها خليفة الله المهدي! و در بعضي نسخه ها خليفة المهدي
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايند كه خليفة الله المهدي يا خليفة المهدي در بين پرچمهاي سياه است كه وقت ظهور از خراسان (ايران) مي آيد، كه طبعاً همان “قائم گيلان” است كه يا خليفه مهدي است يا او هم لقب مهدي دارد!٠
—–
٩- زادگان كورش اند و لشگريان ماد، و سوشيانس پيروز

– ‘سوشيانس پيروز’ لقب حضرت مهدي است در اوستا:٠
-از گيومرت(حضرت ادم) تاسوشيانس پيروز را ميستائيم.اوستا ترجمه جليل دوستخواه ج١ص٤٢٧.
– كي مردمان اموزش ترا خواهند يافت؟ كي پليدي و فريب را برخواهي انداخت؟ و شهرياري مينوي( حكومت اسماني، معنوي) خواهد امد؟. ج١ص٦٧

– انگاه كه اشه بر دروج پيروز شود. ج١ص٦٥.

– انگاه كه سوشيانسها ديگر باره پاك كنند جهان را…اوستاج٢ص١٠٤٤

– تا بدان هنگام كه سوشيانس پيروز… پا به پهنه زندگي گزارد. ج٢ص٨٦٣.٠

– روزگار نيك نو شدن گيتي! ج١ص٤١٧.

– بدان هنگام كه سوشيانت، پيك مزدا اهوره برايد، گرزي پيروز بخش اورد، فريدون دلير با ان اژديهاك را كشت، گرزي كه…(شبيه سلاح انبيا) گرزي كه دروج را از اين جهان بيرون خواهد راند،

– او همه افريدگان را با ديدگان خرد بنگرد، او …با ديدگان بخشايش بنگرد( رحمة للعامين)٠

– انگاه كه ياران سوشيانس بدر ايند، انان نيك انديش و نيك گفتار و نيك كردار و نيك دين خواهند بود(٣١٣نفر و لشگر ١٢هزارنفري)٠

چون انان فرا رسند جهان به اشه( ايمان و امنيت و راستي) گرايد.ج١ص٢٤٥.

– خشم خونين درفش نافره مند، از برابر انان بگريزد( شكست سفياني) و اشه بر دروج زشت تيره بدنژاد چيره شود

– تبهكار و فريفتار نابود شوند(سفياني و دجال)٠

– كورش وماد:٠

– در تورات از بابل ياد ميشود و پادشاه ستمگر و خونريزش بخت النصر، كه در آنزمان مسلط بر مردمان بود و توسط لشگر ايرانيان و كورش كبير، شكست خورده و متلاشي شد

در تورات و انجيل آمده كه در آخرالزمان نيز بابل جديد به جهان مسلط شده و آنرا به فساد خواهد كشاند(آمريكا) و اين بار نيز كورش، يعني فرزندانش در ايران و ايرانيان جلوي ان ايستاده و نهايتاً آنرا شكست داده و براي هميشه با قوت و مشيت خداوند نيست و نابودش خواهند كرد،

و طبق تحقيقات محققين ذوالقرنين همان كورش است، يعني صاحب دو شاخ، كه در تورات نيز به آن اشاره شده است:٠

اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان میباشد (دانیال 8)
– و درباره کورش میگوید که او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید.» (اشعیا 44)٠

-باب٤٥ اشعيا از آخرالزمان صحبت ميكند و اينكه باز هم فرزندان كورش، لشگر غضب الهي را تشكيل داده و امتها را شكست خواهند داد:… کورش که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و دروازه ها دیگر بسته نشود… (اشعیا باب 45)٠

– لشگرياني كه لشگر غضب خداوندند و فريب دنيا را نخورده و دنبال طلا و نقره نباشند:
-در حین غضب یهوه صبایوت و در روز شدت خشم او، اینک من مادیان (ايرانيان) را بر ایشان خواهم برانگیخت، که نقره را به حساب نمی آورند و طلا را دوست نمی دارند.(اشعيا١٣)٠

(و در اوستا: انگاه كه ياران سوشيانس بدر ايند، انان نيك انديش و نيك گفتار و نيك كردار و نيك دين خواهند بود)٠

– تیرها را تیز کنید و سپرها را به دست گیرید زیرا خداوند روح پادشاهان مادیان را برانگیخته است و فکر او به ضد بابل است تا آن را هلاک سازد. زیرا که این انتقام خداوند و انتقام هیکل اومی باشد. (ارمیا 5)٠
———-

١٠- دوازده هزار اتشپاره از اتشفشان خشم خدا كه سلاح و سپرهاشان هم از پيش خدا نازل ميشود
– اشاره به حديث زير از اميرالمؤمنين علي ع: اما والله لو قد قام قائمنا اخرج من هذا الموضع اثني عشر الف درع و اثني عشر الف بيضة لها وجهان ثم البسها اثني عشر رجلا من ولدالعجم… معجم ج٣ ص١١٨
مضمون حديث اين است كه روزي حضرت امير ع در كوفه پا بر نقطه اي از زمين كوبيدند كه زمين لرزيد و حضرت فرمود بخدا قسم در اين نقطه دوازده هزار سلاح و زره هست كه كه وقتي قائم ما قيام كرد انها را در آورده و به لشگريانش كه فرزندان عجم(ايران) هستند ميپوشاند
——–

١١- اشاره به حديث:٠
اذا خرجت خيل السفياني… فيلتقي هو و الهاشمي برايات سود… فتظهر الرايات السود و تهرب خيل السفياني، فعند ذلك يتمني الناس المهدي و يطلبونه. معجم ج ٣ ص٧٧
———

١٢- اشاره به احاديث:
– والمهدي منكم أهل البيت تزف إليه الخلافة كما يزف العروس إلى زوجها….. مناقب الامام اميرالمؤمنين ج٢ص١١٢

– تأتيه إمارته هنيئاً وهو في بيته. ابن حماد٢١٣

——-

١٣- اشاره به حديث:٠
اثني عشر الفاً بخراسان شعارهم “احمد احمد” ، يقودهم شاب من بني هاشم..
منتخب انوارالمضيئة ص١٩٣.
——-

١٤- اينان شگفت انگيزترينانند! و زيباترين ارواح فرودآمده در تن!!! كه در حين صعود و پرواز و رهائي از قفس تن، رشك و شگفتي انبيا را هم برمي انگيزانند
– اشاره به رؤياي صادقه سيد احمدالحسن اليماني سلام الله عليه در باره صعود زيباي ارواح شهداي قيام
———

١٥- احمد پسر صاحب الزمان!احمد آن اول المهديين
اشاره به وصيت پيامبرص كه ايشان املاء فرمودند و اميرالمؤمنين ع مكتوب فرمودند و سلمان و ابوذر و مقداد شاهدش بودند:
فاذا حضرته الوفاة فلیسلّمها الی ابنه اوّل المقربّین . له ثلاثة اسامی اسم کاسمی واسم أبی وهو عبدالله وأحمد و الأسم الثالث المهدیّ هو اول المؤمنین » . غيبةالطوسي ص١٠٧
مضمون اين قسمت از وصيت اين است كه پسر حضرت مهدي عج اسمش احمد بوده و اول المؤمنين، وصي حضرت بعد از وفاتش هم ميباشد، اما همانطور كه حضرت علي ع اول المؤمنين و وصي پيامبرص، بعد از وفاتش بود، اما قبل از وفاتش هم فرمانده و پيشتاز اكثر جنگها بود، پسر حضرت هم بعنوان اول المؤمنين و اولين نفر ار ٣١٣ نفر، فرمانده جنگها و اماده كننده مقدمات ظهور پدرش باشد
براي توضيح بيشتر:
http://m.facebook.com/note.php?note_id=4038128924714&__user=1626489216
——–

١٦-احمد آن اسم نهان
اشاره به كلام اميرالمؤمنين كه فرمودند:٠

-…يخرج رجل من ولدي فى آخرالزمان…. له اسمان، اسم يخفي و اسم يعلن فاما الذي يخفي فاحمد و اماالذي يعلن فمحمد

بحارالانوارج٥١ ص٣٥ بنقل ازغيبت طوسي،
كمال الدين شيخ صدوق ج٢ص ٦٥٣
وسائل الشيعه ج١٦ال البيت ص٢٤٤

يعني امر احمد مخفي نگهداشته شده و علني نميشود تا آمدن خودش! و خودش آمده و امر خودش را بت تمسك به وصيت رسول الله ص روشن كرده و معرفي ميكند

به اين نكته با اهميت در تورات نيز اشاره شده است، در باب ٤٩ كتاب اشعياي نبي كه از قائم آخرالزمان صحبت ميكند، به مخفي ماندن امر او(قائم اول) اشاره دارد:٠
خداوند به من می‌گوید:

– «ای بندهٔ من، برایت وظیفهٔ بزرگتری دارم.
تو نه فقط عظمت بندگان خاصم را برمی‌گردانی،
بلکه من تو را نور تمام ملّتهای جهان خواهم ساخت، تا اینکه تمام دنیا نجات یابد.» (اشعیا ٤٩:٦)

-و دهان مرا مثل شمشیر تیز ساخته، مرا زیر سایه دست خودپنهان کرده است. و مرا تیر صیقلی ساخته درترکش خود مخفی نموده است. (اشعیا ٤٩:٢)٠
———–

١٧-احمد آن اول و امير ٣١٣ نفر از بصره

– اشاره به حديث “اولهم من بصره” و “من بصره …احمد..”
——–

١٨- احمد ان نور چشم يمانيان! ايمان يماني، حكمت يماني، كعبه يماني، رسول يماني و مهدي يماني
اشاره به احاديث:
رسول خدا ص: الايمان يمان و انا يمانى. بحار الانوار ج ٥٧ص ٢٣٢
الايمان يمان و الحكمة يمانية…الكعبة يمانية… بحار الانوار ج٢٢ ص ١٣٧.
المهدي: قُرَشِيٌّ يَماني….؛ وقوله: قرشيٌّ يَمانٍ أَي قُرَشِيُّ النَّسَب يَمانِي المَنْشإ؛ لسان العرب در معني لغت ذا.

و اي لشگر صاحب زمان! به پيش!٠

به پيش تا رهائى بشريت از قيد و بند و رنجير و شيطان و شيطانيان!٠

به پيش تا اوج عرش خدا!٠

به پيش! كه وقت نبرد نهائى نزديك است!!!

http://www.yamaani.com/

Create a free website or blog at WordPress.com.

Up ↑