یمانی آل محمد، امام احمد الحسن (ع) فرمود: برای يکبار هم که شده با خود منصف باشيد و اين سؤال را از خود بپرسيد: آيا قبل از اينكه از علماى آخر زمان درباره وصى امام مهدى (ع) سؤال کنيد ، از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) درباره علماى آخر الزمان سؤال کرده ايد؟ آيا از قرآن درباره موضع گيری علماء پرسيده ايد که موضع تغيير ناپذير آنها در هنگام مبعوث شدن انبياء و اوصياء چيست ؟ آيا از آن قرآن کريم پرسيده ايد كه چه كسى آتش ابراهيم (ع) را شعله ور كرد؟ و چه كسى خواستار قتل عيسى (ع) شد؟ و چه کسانى با نوح و هود و صالح و شعيب و موسى و يونس و تمامى انبياء و اوصياء جنگيدند؟ اگر با خودتان منصف نباشيد و حالا به اين سؤال پاسخ ندهيد پس به زودی در آتش جهنم حتما با اين پاسخ جواب خواهيد داد : ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴾ پروردگارا ما از علما و بزرگان خود اطاعت كرديم پس آنها ما را گمراه ساختند … 67 سوره ی احزاب

539137_280106605451227_1928463828_n

علم رجال و تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف و…براي آشنائي با علم رجال لازم است اندكي با تاريخچهء حديث آشنا بشويم

١- حديث چيست؟

وقتي قرآن نازل ميشد، خداوند عمداً و از روي قصد، احكام و مسائل را بطور مختصر و اشاره اي بيان مي فرمود، و توضيح و تبيين و تفصيل آنرا به عهدهء پيامبرص ميگذاشت، تا بدينوسيله جدائي ناپذير بودن ثقلين يعني قرآن و عترت را، عملاً نشان دهد

– وَأَنزَلنا إِلَيكَ الذِّكرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيهِم وَلَعَلَّهُم يَتَفَكَّرونَ. نحل ٤٤

ما نازل كرديم به سوي ‘تو’ ذكر را تا ‘تو’ بيان كني براي مردم..

به طور مثال، در قران، خداوند، صرفاً دستور خواندن نماز را مي دهد، اما جزئيات نماز را بيان نميكند، و تشريح و بيان جزئيات آنرا به عهدهء پيامبر ميگزارد، و دهها و صدها مسئله و مورد مشابه ديگر

علم و بيانات پيامبر ص براي تشريح و تعليم دين، كه كاملش را به اهل بيت ع سپرد، همان احاديث پيامبر ص ميباشد، كه يكي از دوپايهء دين يا اصطلاحاً ثقلين ميباشد
——–

٢- تاريخچهء حديث بعد از پيامبرص:

چنانچه ميدانيم عمر و ابوبكر، بلافاصله بعد از رحلت پيامبر ص، با برنامهء قبلي، كودتا كرده و حضرت علي ع، خليفة الله بعد از پيامبر و وصي و خليفهء برحق رسول خدارا كنار زده و خود را حاكم و خليفه اعلام كردند، و از آنجا كه صدها حديث از پيامبرص در دست مردم بود، كه بطلان اين كار آنها را بوضوح روشن ميكرد، و باطل بودن آنها را آشكار مي ساخت، چاره اي جز اين نديدند كه نقل احاديث پيامبر ص را بشدت ممنوع كنند، و در ادامه، عثمان، بعد از جمع آوري قران، به همه دستور داد تا هر كس حديثي از پيامبر نوشته، به او تسليم كند، و مردم، با اين تصور كه وي قصد جمع آوري احاديث پيامبر را دارد، نوشته هاي خود را به او تحويل دادند، اما در كمال تعجب ديدند كه عثمان، همهء آنهارا در مدينه يكجا جمع كرده، آتش زده و سوزاند، و بر خلاف فرمايش صريح پيامبرص كه ثقلين جدائي ناپذيرند، اعلام كرد قرآن به تنهائي كافي است و نيازي به احاديث نيست،( اين امر در كتب تاريخي ثبت شده و براي آشنايان با تاريخ امري شناخته شده است)

در دوران بني اميه و بني عباس:

در دوران بني اميه، براي محو احاديث كه به نفع خلفاي راستين الهي، يعني اهل بيت و ائمه عليهم السلام، و بر عليه حكومت سرتاپا باطل و ضلالت آنها بود، و هنوز دهن بدهن و سينه به سينه بين مردم ميگشت، پارا فراتر نهادند و دست به جنايتي ديگر، يعني جعل حديث، زدند و افرادي از منافقين صحابه، امثال ابوهريره را، با پول زياد خريدند، تا به نفع آنها و به دروغ، از زبان پيامبرص، حديث جعل و نقل كنند، به عنوان نمونه، در مقابل حديث حسن و حسين سيد جوانان بهشت اند، عمر و ابوبكر سيد پيران بهشت اند، را جعل كردند، و بدينوسيله احاديث جعلي كه عمدتاً سياسي و به نفع خلفاي سه گانه و بني اميه و بني عباس بود جعل شد و احاديث جعلي بوجود آمد
——-

٣- بوجود آمدن علم رجال و تقسيم بندي احاديث، به صحيح و ضعيف و جعلي:

چند قرن بعد از پيامبر ص، وقتي علماي اهل تسنن، با افتضاح احاديث جعلي مواجه شدند، كه ديگر تاريخ مصرفشان نيز، يعني دوران بني اميه، گذشته بود، به فكر چاره جوئي افتادند، و به بررسي احاديث پرداخته و راويان و رجال، يعني مردان راوي احاديث، را مورد بررسي قرار داده، و براي هر كدام پرونده و بيوگرافي مختصري تهيه كردند، تا بدينوسيله جاعلان حديث و احاديث جعلي يا ضعيف و غير مطمئن را شناسائي كنند، و بدينوسيله علم رجال و حديث شناسي و تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف و جعلي ، بوسيلهء علماي اهل سنت بوجود آمد

يكي از علماي اهل سنت ميگويد:
لو ان احاديث الرسول كانت قد كتبت عندما كان ينطق بها، و حُفظ ما قد كتب… لتلقاها الناس كما كما تلقوا كتاب الله بغير بحث في صحتها…اضواء علي السنة المحمديه ص٢٨٤

يعني اگر احاديث پيامبر نوشته مي شد وقتي بيان ميشد و حفظ و نگهداري ميشد مردم آنرا مثل قران پذيرفته و در صحتش نيز هيچ شكي نميكردند ( يعني ديگر نيازي به اثبات صحتش با علم رجال و غيره نبود)

اين آرزوئي است كه براي اهل سنت دست نيافتني است!
—–
اما ببينيم براي شيعه چه وضعي و كيفيتي پيش آمد؟

——

٤- تاريخچه حديث شيعه:

تاريخچه حديث، اما پيش شيعه كاملاً متفاوت بوده، و هيچ تشابهي با سرگذشت اسف بار احايث در پيش اهل سنت ندارد، چنانچه گذشت، اكثر احاديث اهل سنت، همان اول كار، بوسيلهء خلفاي غاصب سه گانه، ممنوع، و نهايتاً سوزانده شد، و در ادامه، بقيهء ناچيز احاديث نيز، با احاديث سياسي جعلي در هم آميخت.

اما اهل بيت عليهم السلام بمثابه صاحبان علم و سرّ رسول الله ص، تعاليم پيامبر را ، بمثابه ميراثي گهربار و مقدس و گرانبها، سالم و كامل، مثل خود قرآن كريم، دست نخورده، از امامي به امام ديگر منتقل كرده و تعليم ميدادند

در اين رابطه، حضرت علي ع ميفرمايد شب و روزي نمي گذشت مگر اينكه رسول خدا طي جلسه اي اختصاصي، اسرار و حقائق و علوم و حكمت الهي را به من منتقل ميكرد و مرا مورد تعليم و تربيت و تزكيه قرار ميداد

و امام صادق عليه السلام ميفرمايد كه مقصود خداوند در آيهء شريفهء: وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتٰبَ وَالحِكمَةَ وَيُزَكّيهِم. بقره ١٢٩. ما هستيم و رسول خدا مارا تعليم و تربيت كرد و مورد تزكيه قرار داد

نتيجهء اين جلسات روزانهء پيامبرص، با دو دستپرورده اش يعني علي و فاطمه عليهما السلام، انتقال تمام و كمال علوم الهي به آنها بود، و كتابهاي صحيفهء علي ع و جفر و جامعهء فاطمه ع حاصل آن بود، كه در خاندان نبوت از امامي به امام ديگر به ارث ميرسيد.
يعني احاديث رسول خدا تمام كمال بوسيلهء اميرالمؤمنين ع و فاطمهء زهرا س مكتوب شد و براي ائمه اطهار ع به ارث نهاده شد
ائمه اطهار عليهم السلام نيز، بنوبه خود، اين ميراث گرانبها را به اصحاب و شيعيانش تعليم ميدادند، شيعيان نيز اين تعاليم را بنوبه خود مكتوب كرده و به مثابه ميراثي گرانبها و مقدس و الهي، به نسل بعدي، منتقل ميكردند.
بله اصحاب ائمه عليهم السلام، بدستور ايشان، احاديث را مي نوشتند و آنرا به صورت كتابچه اي كه به آنها اصل گفته ميشد به ارث مي نهادند، و وارثين آنها اين نوشته ها را به امام زمان خود ارائه داده و براي آن تأييديه ميگرفتند، بطوري كه در پايان غيبت صغري چهار صد كتاب و اصل، از اصحاب مشهور و معتبر ائمه ع، شناخته شده و مهر تأييد خورده، موجود بود كه به آنها اصول چهار صدگانه مي گفتند

بدين شكل، سه قرن تمام گنج عظيم احاديث و آموزه هاي پيامبر اسلام، بوسيلهء امامان پاك و معصوم، مكتوب و دست نخورده و كامل و سالم چونان لعل و جواهر و طلاي ناب نگهداري شده و به اصحاب و شاگردانشان، به دقت، تعليم داده ميشد، و مثل خود قرآن، به نسلهاي بعدي منتقل ميشد،

امام باقر ع در اينباره ميفرمايد: انا … نفتي الناس باثار رسول الله ص و اصول علم نتوارثها صاغر عن كابر نكنزها كما يكنز هؤلاء ذهبهم و فظتهم. بحار ج ٢ص١٧٢

يعني ما با اثار رسول الله به مردم فتوا ميدهيم و با اصول علمي كه كوچكمان از بزرگمان به ارث ميبرد و آنرا چون گنج گرانبها نگهداري ميكنيم چنانچه مردم از طلا و نقره شان نگهداري ميكنند

آري حديث شيعه به اين شيوه سه قرن مكتوب و نگهداري شد تا رسيد به آغاز غيبت كبري در اوائل قرن چهارم هجري،

قابل ذكر و ياد آوري است كه، همانطور كه در حديث امام باقر ع ملاحظه شد، ائمه عليهم السلام ميفرمودند ما از خودمان چيزي نميگوئيم، و هر چه ميگوئيم از طرف خدا و رسولش ميگوئيم چه بگوئيم قال رسول الله و چه نگوئيم، بنابر اين امامان معصوم راويان و معلمان علوم الله و رسول الله بودند و تمام احاديثشان، احاديث رسول خدا محسوب ميشود

حال اين وضعيت را مقايسه كنيد با وضعيت اهل سنت كه از همان آغاز با كود تاي طاغوتها، دستشان از اهل بيت عصمت ع، كوتاه شد و احاديث متفرقهء موجود در دست مردم نيز جمع آوري، وبه آتش كشيده شده و د ر قدم و جنايت بعدي، با احاديث جعلي خلفاي جور و شيطان در هم آميخت، و علمايشان آرزو ميكنند كه كاش احاديث پيامبر مكتوب ميشد!
—–

٥-جمع آوري احاديث شيعه و بوجود آمدن كتب اربعهء شيعه

با آغاز دوران غيبت صغريٰ و عدم دسترسي مستقيم شيعه به امام زمانش ، كم كم علماي شيعه به فكر جمع آوري احاديث كتب چهارصد گانه در كتابي واحد افتادند تا آنها را به بهترين وجه حفظ كرده و مورد استفاده قرار دهند

اولين كسي كه به اين فكر افتاد شیخ ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق رازی معروف به کُلِـینی، يا شیخ کلینی بود، او درسال ٢٥٨ هجري يعني در زمان امام حسن عسگري ع و در شهر ري به دنيا آمد، و تمام عمرش را صرف ياد گرفتن و جمع آوري احاديث اهل بيت ع و كتب چهارصدگانه اصحاب و خاصان ائمه اطهار ع كرد،

سپس به در خواست يكي از دوستانش به جمع آوري و تنظيم احاديث اين كتب در يك كتاب واحد پرداخت و با صرف بيست سال وقت موفق شد آنها را با موضوع بندي جالب در كتابي كه به مثابه دائرةالمعارف اهل بيت عصمت بود، جمع آورد،(در اين رابطه توصيه ميشود مقدمه كافي را كه خود شيخ كليني نوشته با دقت مطالعه بفرمائيد) او اسم اين مجموعهء عظيم را كتاب كافي گزاشت، به اين معني كه براي شيعه اي كه جوياي حقيقت و علوم اهل بيت عصمت ع باشد اين كتاب كافي است، و اين در زمان غيبت صغري بود كه گفته اند كتاب را به حضور امام زمان بردند و ايشان آنرا تأييد كرده و فرمودند الكافي كاف لشيعتنا، يعني كتاب كافي كافي است براي شيعيان ما، يعني اگر شيعه كتابي جز دائرة المعارف كافي نداشت، همانا كافي برايش كافي بود

و كتاب كافي، از آن تاريخ به بعد، به عنوان يك متن مقدس، بوسيلهء علما و بزرگان شيعه به دقت و با شيوه هاي كاملاً حساب شده و مطمئن، دست به دست و سينه به سينه، تا به امروز حفاظت شده و چون امانتي عظيم نسلي به نسل ديگر تحويل داده است، تا امروز كامل و دست نخورده به دست نسل ما رسيده است

يعني احاديث شيعه از زمان پيامبر ص تا به امروز مكتوب و سالم منتقل شده است

آيا اين سلسله پاك و طلائي كه از زمان پيامبر تا زمان ما ادامه يافته، قابل مقايسه است با جنايات اسفباري كه به دست غاصبين خلافت بر سر احاديث اهل سنت آمده؟؟؟؟
—–
بعد از شيخ كليني:

شيخ كليني شاگرداني تربيت كرد كه يكي از آنها كاتب نعماني بود كه احاديث مربوط به غيبت و ظهور امام زمان ع را در هشتادمين سال تولد امام زمان عج در كتاب غيبت نعماني جمع و مدون كرد

بعد از شيخ كليني، شيخ صدوق ره، در خانواده اي كه از بزرگان شيعه بود، در سال ٣٠٦ هجري، يعني در دوران غيبت صغري، در شهر قم و با دعاي امام زمان عج ، بدنيا آمد،(قابل ذكر است كه پدر وي يعني ابن بابويه ، كه در قبرستان ابن بابويه شهر ري دفن است، و قبرش در اثر سيل خراب شد، جسدش پس از هشتصد سال، سالم مشاهده شد)

شيخ صدوق نيز عمرش را صرف ياد گرفتن احاديث كرد و صدوق يعني به شدت راستگو لقب گرفت او در سال ٣٨٠ هجري از دنيا رفت و هم اكنون در قبرستان شيخان قم مقبره اش موجود است

شيخ صدوق دهها كتاب حديث نوشت از جمله دومين كتاب از كتب اربعه شيعه، به اسم من لا يحضره الفقيه را او نوشت، وي به جز اين كتاب، دهها كتاب ديگر نيز نوشت، از جمله احاديث غيبت و ظهور حضرت حجت عج را در كتاب كمال الدين جمع آوري و مدون كرد

احاديث شيعه بقدري مسيرش پاك و طلائي است كه شيخ صدوق در كتاب ‘من لا يحضر’حتي نيازي نديده كه رجال و راويان احاديث را ذكر كند و سندها را حذف كرده و نيازي به وجود آنها نديد، كاري كه بعد از او سيد رضي ره در كتاب نهج البلاغه كرد

شيخ مفيد از شاگردان شيخ صدوق بود كه او نيز كتابهائي نوشت از جمله كتاب الارشاد، كه احاديث مربوط به غيبت و ظهور را در بر ميگيرد او نيز شاگرداني تربيت كرد از جمله سيد مرتضي و سيد رضي جمع آورنده نهج البلاغه و شيخ طوسي، پديد آورنده دو كتاب از كتب اربعه شيعه، بودند

شيخ طوسي در سال ٣٨٥ هجري در طوس بدنيا آمد و تمام عمرش را صرف تعليم و تعلم احاديث كرد و همانطور كه گفته شد، دو كتاب آخر كتب اربعه، يعني ‘التهذيب’ و ‘الاستبصار’ را همو نوشت، به او لقب شيخ الطائفه دادند، يعني شيخ طائفهء شيعه، از جمله كتاب غيبت طوسي از تأليفات اوست، وي در سال ٤٦٠ قمري يعني اواخر قرن پنجم هجري از دنيا رفت و قبرش در نجف اشرف موجود است. رحمةالله عليه

بدينوسيله شيعه با اين تاريخ پاك و روشن و سلسله طلائي احاديث، بي نياز از علم رجال، و شيوهء اخل سنت در تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف و جعلي، با اطمينان خاطر، از گنجينه علوم اهل بيت ع استفاده ميكرد، و در صحت و اعتبار احاديث اهل بيت ع كه در كتب علما و بزرگان شيعه آمده بود هيچگونه شك و ترديدي به خود راه نميداد، و تا قرن هفتم هرچه در كتب معتبره شيعه، آمده بود صحيح و مقبول ميشمرد

بله كتابهائي در رجال هم نوشته شده بود از جمله بوسيله شيخ طوسي، كه فقط در حين تعارض احاديث كه موردي استثنائي است، از آن استفاده مي شد
———

٦- تقليد از اهل سنت:

اما در اواخر قرن هفتم عده اي به اين فكر افتادند كه شيوه اهل سنت در رجال و حديث شناسي، و تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف را مورد تقليد قرار دهند، و احاديث چون در و گوهر شيعه را، با ته ماندهء احاديث سني ها، كه انواع جعليات طاغوتهاي بني اميه و بني عباس در هم آميخته بود، يكي انگاشته، و آنهارا با توجه به رجال و راويان احاديث به صحيح و ضعيف تقسيم كنند!

اي كاش ما ميدانستيم كه آنان چرا و با چه انگيزه اي دست به اين كار زدند؟

آيا در و گوهر گرانبها را با جعليات طاغوتها يكي انگاشتند؟

آيا خود علماي اهل سنت آرزو نميكردند كه
اي كاش مردم احاديث پيامبر را همان موقع كه مي شنيدند مي نوشتند و حفظ ميكردند تا ما مثل قران ديگر احتياج به علم رجال نميداشتيم؟

و آيا مگر ائمه اطهار ع صريحاً دستور نداده بودند كه از اهل سنت تقليد و پيروي نكنند؟؟؟

آيا پنداشتند شيعه شش قرن اشتباه ميكرده؟ كه خود را از تقليد از اين شيوهء اهل سنت بي نياز ميديده؟

آيا دستور صريح ائمه ع در بي اعتنائي به سند حديث و سنجش آن با قرآن را نخوانده بودند؟ از جمله در احاديث زير:

امام صادق ع: ان جائك رواية من بر او فاجر يوافق القران فخذ به. البرهان ج١ص٧٣

اگر روايتي ديدي از بر و فاجر( راوي و سند مهم نيست) اگر با قران موافق بود قبول كن!

لا تكذبوا الحديث ان اتاكم به مرجئي او قدري و لا حروري ينسبه الينا… علل الشرايع ج٥ص٣٩٥

حديثي را كه به ما نسبت داده ميشود حتي اگر راوي اش (افراد منحرف و گمراهي مثل)
مرجئي او قدري و حروري باشد، تكذيب نكنيد
———
نتيجهء بدعت دنباله روي از اهل سنت:

– نتيجه اين تقليد نا مبارك از سنيها اين شد كه اكثريت احاديث اهل بيت ع از اعتبار افتاد و احاديث مهمي مثل وصيت پيامبر ص و امثال آن در كتب شيخ صدوق ها و شيخ طوسي هارا به بهانه سند، رد كرده و ضعيف و بي اعتبار مي شمارند

و امروز كار بجائي رسيده كه صحيفه سجاديه را ضعيف السند و نهج البلاغه را بي سند و مرسل اعلام ميكنند! يا كتاب ارزشمند مصباح الشريعه را ضعيف دانسته و در استنباطات فقهي به آنها استناد نميكنند،

و امروزه از خيلي ها مي شنوي كه حديث كه اعتبار ندارد و بيشترش جعلي است!!!!!

وامروزه در حوزه هاي علميهء شيعه، به جاي كافي و نهج البلاغه، منطق ارسطو و علم رجال و علم اصول برگرفته شده از اهل سنت تدريس ميشود!

و چنانچه شيخ حر عاملي در كتاب بزرگ وسائل الشيعه ميگويد، با اين بدعت تقسيم احاديث به صحيح و ضعيف، كه بعد از هفتصد سال از سنيها گرفتند، اكثر احاديث شيعه را از اعتبار انداختند

و مولا محمد استرابادي، كه ميگويند چند بار به خدمت امام زمان عج رسيده بود، با آه و فغان از اين بدعت ياد كرده و آنرا با سقيفه قابل مقايسه دانسته و در كتاب ‘الفوائد المدنية’ ميگويد بعد از سقيفه(كه در آن علي ع و اهل بيت ع را از اعتبار انداختند) اين بدعت دومين و بزرگترين ضربه اي بود كه به شيعه زدند(و احاديث اهل بيت را از اعتبار انداختند) : بالجملة وقع تخريب الدين مرتين، مرة يوم توفي النبي ص، و مرة يوم اجريت القواعد و الاصطلاحات التي ذكرها العامة الاصولية و دراية الحديث في احكامنا و احاديثنا.

آري بجان خودم اين مصيبت عظمائي بود بر سر ثِقلي از ثقلين آمد و مردم را از درياهاي نور و حكمت اهل بيت عليهم السلام دور كرده و آنهارا در نظر مردم از اعتبار انداختند و اين عمل به گفته استرابادي دست كمي از سقيفه و سوزاند كتابهاي احاديث نداشت!
———–

آري اين است قصهء مصيبت بزرگِ از اعتبار انداختن بيشتر احاديث و كلام نوراني اهل بيت عليهم السلام، از قرن هفتم به بعد، با بدعت صحيح و ضعيف كردن آنها، كه با تقليد از اهل سنت شروع شد، و نتيجه آن شد كه امروز احاديث متروك شده و با اينكه در جلدهاي زيبا چاپ ميشود و در انواع برنامه هاي كامپيوتري ارائه ميشود اما اعتبار و مشتري ندارد و مثل قرآن جز رسمي از آنها نمانده است، و در منابر از هر رطب و يابسي ميگويند جز احاديث، و اين در حالي است كه علماي قرون اوليه در منابر جز حديث نمي گفتند، نمونه اش كتاب امالي مفيد ميباشد كه در دسترس است، كه مجموعه سي سخنراني شيخ مفيد است در طول يك ماه رمضان، و در هر سخنراني ده حديث، بدون اينكه از خودش سخني اضافه كند، مگر آيا كلام اهل بيت كافي نيست؟

و اين بود مختصري از تاريخچه اسفبار بدعت حديث سوز، صحيح و ضعيف كردن احاديث گهربار اهل بيت عليهم السلام ، با توسل به رجال و راويان احاديث!

اما اينك، وقت ظهور در هم شكنندهء بدعتها، و احياء كننده دين خدا فرا رسيده، و فرستادهء امام زمان يماني به سوي ما آمده و قصد كنار زدن همهء بدعتها از جمله اين بدعت خانمانسوز را دارد

و امروز ما اين بدعت را رد كرده و مثل شيوهء مرضيه شيعه درطول هفت قرن اول، همه احاديثي كه در كتب معتبر شيعه آمده صحيح و قابل قبول ميدانيم، بدون توجه به سند و راويان آن، و همه را به جان خريداريم و هيچ شكي در صحت آنها نميكنيم مگر در صورت مخالفت با قرآن، كه چنين موردي هم وجود ندارد، و به بدعتگزان هم ميگوئيم يا هدايت شويد يا بسوزيد كه مهدي دين پناه آمد!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: