یمانی آل محمد، امام احمد الحسن (ع) فرمود: برای يکبار هم که شده با خود منصف باشيد و اين سؤال را از خود بپرسيد: آيا قبل از اينكه از علماى آخر زمان درباره وصى امام مهدى (ع) سؤال کنيد ، از رسول خدا (ص) و ائمه (ع) درباره علماى آخر الزمان سؤال کرده ايد؟ آيا از قرآن درباره موضع گيری علماء پرسيده ايد که موضع تغيير ناپذير آنها در هنگام مبعوث شدن انبياء و اوصياء چيست ؟ آيا از آن قرآن کريم پرسيده ايد كه چه كسى آتش ابراهيم (ع) را شعله ور كرد؟ و چه كسى خواستار قتل عيسى (ع) شد؟ و چه کسانى با نوح و هود و صالح و شعيب و موسى و يونس و تمامى انبياء و اوصياء جنگيدند؟ اگر با خودتان منصف نباشيد و حالا به اين سؤال پاسخ ندهيد پس به زودی در آتش جهنم حتما با اين پاسخ جواب خواهيد داد : ﴿وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴾ پروردگارا ما از علما و بزرگان خود اطاعت كرديم پس آنها ما را گمراه ساختند … 67 سوره ی احزاب

ادله جامع دعوت مبارک

اين مقاله به طور مشروح به مرور ادله‌ي دعوت يماني آل محمد سيد احمد الحسن (ع) مي‌پردازد.

براي دريافت اين مقاله در قالب كتاب الكترونيكي (PDF)، اين جا را كليك كنيد.

خداوند متعال مي‌فرمايد:

لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ
در داستان‌هاي گذشتگان عبرتي براي صاحبدلان عاقل است. (يوسف ۱۱۱)

براي رسيدن به حقيقت و معرفت خداوند بايد راه‌هايي باشد كه انسان را به اين مقصد برساند، چرا كه خداوند مستقيماً با انسان‌ها صحبت نمي‌كند، بلكه فرستادگاني را ارسال كرده است تا راه را به طور واضح و آشكار به ديگران نشان دهند. و نكته‌ي مهم داشتن معيار براي شناخت فرستادگان الهي است. پس دريافت اين نكته بسيار مهم است كه چرا مردم در همه‌ي زمان‌ها آنها را تكذيب مي‌كردند؟ و چرا تكذيب كنندگان هميشه در اكثريت هستند؟

جواب سؤال فوق در اين آيه است:

أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَي أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ
چرا هرگاه فرستاده‌اي چيزي را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد، كبر ورزيديد؟ گروهي را دروغگو خوانديد و گروهي را كشتيد. (بقره 87)

و نكته‌اي را كه مي‌خواهيم بر آن تأكيد كنيم، اين است كه تمام امت‌ها منتظر شخصيت و منجي موعود خود بودند و آنها را با تمام اسم‌ها و صفات مي‌شناختند و در زمان خود ظلم و ستمي گريبان‌گير آنها بوده كه به سوي خدا تضرع و زاري و التماس مي‌نمودند كه براي آنها فرستاده‌اي بفرستد تا آنها را از اين ذلت و خواري نجات دهد، و ليكن هنگامي كه خداوند، فرستاده موعود را با تعاليم الهي خود كه بر خلاف تصورات و اوهام آنها است، مي‌فرستد، شروع به تكذيب او مي‌كنند و اتهام جادوگري و جنون و دروغ را به او نسبت مي‌دهند، و از او روي مي‌گردانند، و برخي پا را فراتر نهاده و پيامبران و فرستادگان الهي را مي‌كشند يا آنها را از شهرشان بيرون مي‌كنند و اين رويداد و حادثه‌ي بزرگ با بازگشت قائم (ع) تكرار مي‌شود و به او مي‌‌گويند: «اي فرزند فاطمه برگرد كه به تو نيازي نيست» همان گونه كه در روايات ائمه آمده است.

امام صادق (ع)فرمودند: «قائم آل محمد (ع) مي‌آيد تا اين كه به نجف اشرف مي‌رسد و لشكر سفياني و اصحابش از كوفه خارج مي‌شوند در حالي كه مردم نيز همراهش هستند و آن، در روز چهارشنبه است. پس قائم (ع) آنها را دعوت به مذاكره مي‌كند و حقش را به آنها گوشزد مي‌كند و به آنها مي‌گويد: كه مورد ظلم و ستم واقع شده است و مي‌گويد هر كس با من در مورد خدا احتجاج كند، من از همه كس سزاورارتر هستم، من باقي مانده از نوح و ذخيره‌ي ابراهيم و قطعه‌اي از طور موسي و بشارتي از عيسي و نور محمد مصطفي (ص) هستم، پدرم علي مرتضي و مادرم فاطمه‌ي زهرا (ع) است و خون حسن و حسين (ع) در رگهايم جريان دارد. من بقيه از ال محمد (ع) مي‌باشم. من رحمتي براي مومنين و عذابي براي كافران هستم… و آنها به او مي‌گويند: از همان جا كه آمده‌اي بازگرد، ما نيازي به تو نداريم، اين را به شما گفته بوديم و شما را نيز آزموده‌ايم.» بحار الانوار ج52 ص387

امام صادق (ع) فرمودند: «زماني كه قائم آل محمد (ع) قيام مي‌كند، امر جديدي مي‌آورد همان طور كه رسول خدا (ص) در آغاز اسلام امر جديدي آورد.» ارشاد شيخ مفيد ج2 ص384

هر انساني كه طالب حق است، و اين روايت را بخواند، حتما بايد خود را براي استقبال امر جديدي، غير از آن چه در نزد همه جا افتاده بود آماده سازد، بعضي روايات، امر قائم آل محمد ع را به صفت غريبانه وصف كرده‌اند و اصحابش را به غريبان:

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اسلام با غربت آغاز شد و در آينده نيز غريبانه باز خواهد گشت؛ پس خوشا به حال غريبان!» بحارالانوار ج67 ص200

واقعاً اين غربت و انزوا و عدم توجه اكثريت مطلق شيعيان، براي افراد نادان دليل تكذيب و انكار است، در صورتي كه همين غربت و مظلوميت بالاترين نشانه براي شيعيان حقيقي قرار مي‌گيرد و به حقانيت سخن اهل بيت (ع) بيش از پيش پي مي‌برند.

ولي متأسفانه هر مجموعه و گروهي مي‌خواهد كه امام مهدي (ع) همان گونه كه خودشان مي‌خواهند، و بر حسب نقشه‌اي كه براي قيامش كشيده‌اند، بيايد و بلكه بايد امام از راه كسي كه اينان، تبعيت او را واجب دانسته‌اند بيايد و اين گونه است كه:

كُلُّ حِزْبٍ بمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ
هر حزب، به آنچه نزد خود دارند خوشحالند. (مؤمنون ٥٣)

و براي انكار تنها دليلشان همين است كه ما اين سخنان را از پدران و علماي خويش نشنيده‌ايم و اينها براي ما جديد است پس نمي‌توانيم شما را تصديق كنيم.

ما سَمِعْنا بِهذا في‏ آبائِنَا الْأَوَّلينَ.
از پدران پيشين خود چنين [چيزي‏] نشنيده‏ايم. (قصص 36)

پس اگر امام (ع) از راهي ديگر بيايد، مي‌گويند چرا حال كه قرار است فرستاده‌اي بيايد، آن فرستاده كسي از بزرگان و علماي ما نيست و خدا فردي گمنام و بي ارزش (از ديد آنان) را فرستاده است:

وَ قَالُوا لَوْلاَ نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَي رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ.
گفتند: چرا اين قرآن بر مردي بزرگ (و صاحب نام) از اين دو شهر (مكه و طائف) نازل نشده است؟ (زخرف۲)

و اگر با نقشه و طرحي بيايد كه در فكر و انديشه آنها نيامده بود و جديد باشد، امام (ع) در نزد ايشان، ديگر امام نيست، و گوئي اين امري حتمي است، كه حجت‌هاي الهي (ع) با تكذيب و تمسخر مواجه گردند. و گويي اين سخن خداي تعالي در سوره يس را نشنيده‌اند:

يَاحَسرَةً عَلَي الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون
افسوس بر اين بندگان كه هيچ فرستاده‌اي براي هدايت آنان نيامد مگر اينكه او را به مسخره ‌گرفتند. (يس٣٠)

ائمه (ع) مي‌فرمايند: «كلام ما (اهل بيت) بر دل مردان سخت و گران مي‌باشد. پس سخن ما را به آرامي به آنها بگوئيد، و هر كس طالب آن بود، كلام ما را بيشتر به او برسانيد و هر كس انكار كرد، او را رها كنيد زيرا كه بعد از اين فتنه‌اي مي‌باشد كه در آن حتي كساني كه (در علوم دين) يك مو را به دو نيم تقسيم مي‌كنند از دين ما خارج مي‌شوند تا فقط ما و شيعيان واقعي باقي بمانند.» غيبت نعماني ص210

امام صادق (ع) فرمود: «هنگامي كه قائم قيام كند، از امر (ولايت) او كساني بيرون مي‌روند كه همواره چنين به نظر مي‌رسيد از ياران او باشند و به امر (ولايت) او در مي‌آيند آناني كه شبيه خورشيد پرستان و ماه پرستانند.» غيبت نعماني ص317

امام صادق عليه السلام فرمود: «وقتي قائم ما ظهور كند، با جاهلان بيشتري نسبت به جاهلان زمان جاهليت رو به رو مي‌گردد. رسول خدا در حالي به سوي مردم آمد كه آنان سنگ و چوب تراشيده را مي‌پرستيدند، ولي وقتي قائم ظهور مي‌كند، به سوي مردمي مي‌آيد كه همگي قرآن را عليه او تفسير و با آن استدلال مي‌كنند. به خدا سوگند، مهدي، عدالت خود را در خانه‌هاي آنان از محل خلل ديوارهاي آنان (مثلاً از طريق اينترنت) وارد مي‌كند، همان گونه كه سرما و گرما وارد مي‌شود.» بحارالانوار ج52 ص362، غيبه النعماني ص297، اثبات الهداه ج5 ص367

بَلْ قَالُواْ إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلي أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلي ءَاثَارِهِم مُّهْتَدُونَ
يا اين كه مي‌گويند ما پدران خود را بر آييني يافتيم و ما بر آثار آنها اقتدا مي‌كنيم. (زخرف 22)

وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلي‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَي الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُون
و چون به آنان گفته شود: «به سوي آنچه خدا نازل كرده و به سوي پيامبر [ش‏] بياييد»، مي‏گويند: «آنچه پدران خود را بر آن يافته‏ايم ما را بس است.» آيا هر چند پدرانشان چيزي نمي‏دانسته و هدايت نيافته بودند؟ (مائده 104)

و در مقابل سخنان انبيا و اوصيا مي‌گفتند:

كَذلِكَ ما أَتَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُون
بدين سان بر كساني كه پيش از آنها بودند هيچ فرستاده‌اي نيامد جز اين كه گفتند: ساحر يا ديوانه‏اي است. (ذاريات 52)

وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّاب
و از اين كه هشداردهنده‏اي از خودشان برايشان آمده درشگفتند، و كافران مي‌گويند: اين، جادوگري دروغگو است. (ص 4)

اين كتاب، مجموعه‌اي است از علامات ظهور تحقق يافته، و راه‌هاي شناخت صاحب اين امر كه اين راه‌ها ما را به ظهور صاحب امر حضرت مهدي (ع) و زمينه ساز ظهور ايشان (ع) بشارت مي‌دهند كه با اين كه در اين خصوص مطالب بسياري موجود است، در اين كتاب به بخشي از آنها اشاره مي‌شود.

فصل اول: نشانه‌هاي ظهور

۱- ورود آمريكا (دجال بزرگ) به عراق

حضرت محمد (ص) فرمودند: «اولين مكان ورود دجال، سنام است، كوهي كه بر بصره مشرف است و دجال از آن وارد مي‌شود.» الفتن ابن حماد ص150، معجم احاديث امام مهدي ج2 ص63

در روايتي ديگر چنين آمده: «دجال از كوه سنام وارد شده و مردم را مسحور جادوي خود مي‌نمايد و با خود كوهي از آتش و كوهي از طعام مي‌آورد.»

و هم چنين از اهل بيت (ع ) وارد شده كه: «دجال مي‌آيد و به دوستداران خود مي‌گويد من خداي بزرگ شما هستم. (ادعاي خدايي و بزرگي مي‌كند)

و بر كسي پوشيده نيست كه آمريكا، از سمت كوه سنام واقع در منطقه‌ي صفوان كشور كويت وارد عراق شد، و كوهِ آتش، نماد قدرت سلاح و آلات جنگي آمريكا، و كوهِ طعام، نماد اقتصاد آمريكايي و دلار آمريكا مي‌باشد و مصداق «دجال اكبر» و هم چنين «مسيح دجال» كه در آخر الزمان ظاهر مي‌شود، آمريكا است.

2- برگزاري انتخابات در عراق

رسول خدا (ص) فرمودند: «واي بر امتم از دو شوراي بزرگ و كوچك» از حضرت (ص) سوال شد: آنها كدامند؟ پيامبر (ص) فرمودند: «اما شوراي بزرگ در شهر من (مدينه) بعد از وفاتم براي غصب خلافت برادرم و غصب حق دخترم منعقد مي‌شود، و شوراي كوچك در غيبت كبري در شهر زوراء (بغداد امروزي) براي تغيير سنتم و تبديل احكام منعقد مي‌شود.» مناقب العتره و مائتان و خمسون علامه ص130

و هم چنين حضرت علي (ع) مي‌فرمايند: «حكومت و سلطنت به زوراء (بغداد) بر مي‌گردد و امور و حكومت به شورا (انتخابات) مي‌انجامد و هركس بر ديگري غلبه كرد، آن را انجام مي‌دهد در آن هنگام، خروج سفياني است كه نه ماه بر زمين مسلط مي‌شود و آن را به سوي عذاب سوق مي‌دهد. تا زماني كه مهدي هادي مهتدي خارج مي‌شود و پرچم را از دست حضرت عيسي ابن مريم (ع) تحويل مي‌گيرد.» ملاحم و فتن ص134

وَلَن تَرْضَي عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَي حَتَّي تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ
و يهود و انصاري هرگز از تو راضي نمي‌شوند تا زماني كه از آيينشان پيروي كني. (بقره 120)

در روايتي از ائمه‌ي اطهار نقل است كه خطاب اين آيه به اهل عراق است كه، يهوديان و مسيحيان از شما راضي نمي‌شوند، مگر وقتي كه با انگشت اشاره‌ي خود با آنها بيعت كنيد. مرسوم است كه رأي دادن با انگشت اشاره مي‌باشد و در انتخابات عراق با انگشت سبابه يا اشاره، دمكراسي مورد نظر آمريكا را تأييد نمودند.

3- حكومت سران بزرگ كردها بر عراق و بيعت گرفتن در خوزستان

حضرت اميرالمومنين (ع) فرمودند: «اگر ناقوس‌ها به صدا درآمد و پرچم‌هاي عثماني در وادي سياه ظاهر شود و بصره مضطرب گردد و بعضي از آنها بر ديگري غلبه كنند و هر قومي بر سر قومي ديگري حمله‌ور شوند و سپاهيان خراسان حركت كنند و شعيب ابن صالح در طالقان بيرون آيد و در خوزستان با سعيد سوسي بيعت شود و براي كردها، دو پرچم برافراشته شود، پس منتظر ظهور مكلم حضرت موسي (ع) در كوه طور باشيد.» بيان الائمه ج3 ص 513، بشاره السلام ص104

در حال حاضر رييس جمهور عراق يكي از دو رهبر بزرگ كرد است. هم چنين سعيد سوسي با تشكيل يك شبكه‌ي ماهواره‌اي براي عرب زيانان خوزستان به تبليغ مذهب سني پرداخته است.

4-مرگ فهد و پايان حكومت عبدالله

نبي اكرم (ص) فرمودند: «بر حجاز مردي حكومت مي‌كند، كه نامش نام حيوان است. اگر از دور به او نگاه كني، در چشمش انحراف مشاهده مي‌كني واگر نزديك شوي از آن چيزي نمي‌بيني. بعد از او حكومت به برادرش مي‌رسد كه نامش عبدالله است. واي برشيعيان از او.» و حضرت اين جمله را سه بار تكرار كرد و سپس فرمود: «هركس بشارت مرگش را به من بدهد، بشارت ظهور حجت را به او مي‌دهم.» مائتان و خمسون علامه ص122

فهد به معني يوزپلنگ است و در سال ۲۰۰۵ فهد مرد و حكومت حجاز به برادرش عبدالله رسيد. طبق معمول نظام‌هاي پادشاهي حكومت از پدر به پسر مي‌رسد ولي در نظام حكومت آل سعود در عربستان اين يك استثنا است و حكومت از برادر به برادر مي‌رسد و پيامبر اكرم با اين توضيحات، مصداق را دقيقاً روشن فرموده‌اند. طبق تصاوير موجود انحراف چشمان فهد از دور و عدم انحراف چشمان او از نزديك قابل مشاهده است.

ابو بصير گويد: امام صادق فرمودند: «هر كس مرگ عبدالله را برايم ضامن شود، قائم را براي او ضمانت مي‌كنم و اگر عبدالله بميرد، بعد از آن مردم بر شخصي جمع و متفق نمي‌شوند و اين امر انتها نمي‌يابد، مگر به صاحبتان انشاء الله و حكومت سال‌ها تمام مي‌شود و مملكت و حكومت‌داري به ماه و روز مي‌رسد.» پرسيدم: آيا اين امر طول مي‌كشد؟ فرمودند: «خير.» الغيبه الطوسي ص447، بحار الأنوار ج52 ص210، اثبات الهداه ج3 ص728، بشاره الاسلام ص118، الخرائج ج3 ص1163

اكنون عبدالله در حجاز حكومت مي‌كند و طبق اين دو روايت مرگ هر دو بشارت ظهور مقدس است و هم چنين بشارت كوتاه بودن حكومت حاكمان طاغوت از سال‌ها به ماه‌ها و ايام بوده است.

و اين اتفاق با خلع و عزل سران حاكم عرب هم مقارن شده است و هم چنين انقلاب ملت‌هاي عرب بر عليه نظام‌هاي حاكم و استعمارگر بر كشورهاي مسلمان خواهد بود و ما در حال حاضر شاهد اين حالت هستيم.

5- براندازي حاكم مصر

امام علي (ع) فرمود: صاحب مصر علامت علامت‌ها است و نشانه‌ي او آن است كه داراي حكومت است. قلب او حسن است (در وسط اسمش حسن است) و سر او محمد (ابتداي اسمش محمد است) و نام جدش را تغيير مي‌دهد. اگر بيرون رفت بدانيد كه مهدي درهاي شما را خواهد كوبيد. پس قبل از آن كه درهايتان را بكوبد بسوي او بشتابيد، اگر چه بر روي ابرها پرواز كنيد يا سينه‌خيز بر روي برف (يخ) بشتابيد. ماذا قال علي (ع) عن آخر الزمان ص330

مي‌دانيم كه رئيس جمهور مخلوع مصر محمد حسني مبارك، در ابتداي نامش محمد دارد و در وسط آن حسن، و نام خانوادگي خود را نيز از سيد به مبارك تغيير داده‌ است.

6- خلع فرمانروايان اعراب توسط مردم

حضرت امير المومنين (ع) فرمود: «اگر در بين فرزندان بني عباس (يعني حاكماني كه به اسم دين حكومت مي كنند) اختلاف افتد و آن اختلاف در مورد حكومتشان است و حتي كسي كه طمع نداشت در آنها طمع ورزد و اعراب حاكمان خويش را خلع كنند ( انقلاب‌هاي عربي) … و يماني بيايد و… و صاحب اين امر قيام كند.» الكافي ج8 ص224

روشن است كه انقلاب‌هاي عربي در كشورهاي مختلف عربي تونس و مصر و ليبي و يمن رخ داده است و اينك در بحرين و سوريه در حال وقوع است. اين كه اعراب فرمانروايان خود را عزل مي‌كنند، تعبيري مجازي از انقلاب‌هاي مردمي است كه در كشورهاي عربي به وقوع پيوسته است و اين حالت بسيار نادر است كه تا به حال در تاريخ رخ نداده بود و يكي از مهم‌ترين علامت‌هاي ظهور مي‌باشد.

امير المؤمنين علي (ع) فرمودند: «يهود از غرب براي تأسيس دولتشان وارد فلسطين مي‌شوند.» مردم گفتند: يا اباالحسن در آن هنگام اعراب كجا هستند؟ فرمودند: «از هم جدا و و پراكنده و بدون اتحاد و همسويي و همكاري هستند. تا زماني كه اعراب فرمانروايانشان را خلع كنند.» مائتان و خمسون علامه ج1 ص115

و در روايات وارد شده است كه آزادي فلسطين به دست قائم (ع) صورت مي‌گيرد.

حضرت امير المومنان علي (ع) فرمودند: «از بين مردم خود ارتشي گرد آوري مي‌كنند تا مردم خود را سركوب نمايند و بعضي به مرگ سرخ و بعضي به گرسنگي شديد، و يك ثلث به روغن سياهي ناشناخته اي مبتلا مي‌شوند و خداوند باران را از آنها منع مي‌كند و…»

۷- پيدايش ملخ‌هاي قرمز به رنگ خون

امير المومنين (ع) فرمودند: «در بين دستان قائم (در زمان ظهور ايشان) مرگ سرخ و مرگ سفيد مي‌باشد و ملخ به جا و نا به جا قرمز رنگ مانند خون است. همانا كه مرگ سرخ شمشير است و مرگ سفيد طاعون و وبا.» الغيبه الطوسي ص438، ارشاد المفيد ص359، الغيبه للنعماني ص277

اين ملخ‌ها در كشورهاي مراكش و مصر و عربستان و شرق آفريقا ديده شده‌اند.

۸- نمايان شدن كف دستي در آسمان

امام صادق (ع) فرمودند: «نداء حتمي است، و سفياني حتمي است، و يماني حتمي است، و قتل نفس زكيه حتمي است، و كف دستي كه در آسمان ظاهر مي‌شود، حتمي است.» الغيبه النعماني ص262، بحار الأنوار ج52 ص233

امام رضا (ع) فرمودند: قبل از اين امر سفياني و يماني و مرواني و شعيب بن صالح و كف دست خواهند بود. الغيبه النعماني ص253، بحار الانوار ج52 ص233

اين كف دست، توده‌اي از ستارگان است كه در تصاوير به شكل دست درآمده‌اند، و ناسا (سازمان هوا و فضاي آمريكا) تصوير آن را در سايت خود منتشر كرده است و آن را شبيه يك دست بزرگ كيهاني خوانده‌است:

http://www.nasa.gov/mission_pages/chandra/multimedia/photo09-025.html

در سايت‌هاي خارجي ديگر، همين عكس را به نام‌هاي ديگر، مثل: دست خدا و يا دست بزرگ ناميدند.

اين تصوير از ماه اكتبر سال ۲۰۰۵ تا كنون از 80 تلسكوپ از نقاط مختلف زمين قابل رؤيت بوده است.

۹- بر آمدن دخان يا دود

مطابق قران كريم، فوران آتشفشان، علامتي براي نزديكي وقوع عذاب است، همان گونه كه در زمان حضرت نوح (ع) خداوند به وي وعده فرمود:

حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَليل
تا آن زمان كه فرمان ما فرا رسيد، و آتشفشان فوران كرد (به نوح) گفتيم: از هر جفتى از حيوانات يك زوج در آن (كشتى) حمل كن! هم چنين خاندانت ]و مؤمنان را بر آن سوار كن[ مگر آنها كه قبلاً وعده‌ي هلاك آنان داده شد، اما جز عده‌ي كمى همراه او ايمان نياوردند! (هود ۴۰)

پس مطابق قران كريم، وقوع اتشفشان، به عنوان نشانه‌اي از نزديكي نزول عذاب الهي است. آتشفشان‌هاي جزيره‌ي ايسلند در سال ۲۰۱۰ شروع به آتشفشاني كردند و خاكستر و دود ناشي از آن باعث اختلال وسيع در صنعت هوانوردي و ارتباطات در اروپا گرديد و در قسمت مهمي از قاره‌ي اروپا شامل جزاير ايسلند انگلستان، سوئد، نروژ، فنلاند، بلژيك، هلند، آلمان، فرانسه، لتوني، استوني و روسيه ظاهر شد، و به وضوح نام «احمد» در اين منطقه‌ي وسيع روي آسمان نوشته شد.

قران كريم مي‌فرمايد:

وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً
و ما (هيچ قومي را هرگز) عذاب نمي‌كنيم تا اينكه فرستاده‌اي را بر انگيزيم. سوره اسراء، 15

پس خداوند وقتي مردم را عذاب خواهدكرد كه فرستاده‌اي را براي مردم فرستاده باشد و آنها وي را انكار كنند. همان گونه كه خداوند فرموده بود، دليل اين عذاب، روي گرداني و افتراي مردم به آن فرستاده يا همان رسول امام مهدي (ع) يعني سيد احمد يماني (ع) بود.

تصوير اين دود را در اين جا مشاهده مي‌فرماييد.

http://news.bbc.co.uk/2/hi/8621407.stm

فصل دوم: آيا عذاب بزرگي در راه است؟

پس از آن كه علامت‌هاي قطعي آخرالزمان ظاهر شد، ما يقين پيدا مي‌كنيم كه اكنون در آخرالزمان هستيم، سؤالي كه پيش مي‌آيد آن است كه در آخرالزمان چه اتفاقات ديگري قرار است رخ دهد و چرا يقين به آخرالزمان براي ما اهميت است؟

ابو بصير مي‌گويد كه از امام صادق ع شنيدم كه فرمودند: «اين امر محقق نمي‌شود مگر آن كه دو سوم مردم از بين بروند.» به ايشان گفتم: پس چه كسي باقي مي‌ماند؟ فرمودند: «آيا راضي نمي‌شويد از يك سوم باقي مانده باشيد؟» الغيبه الطوسي ص339، بحار الانوار ج52 ص113، اثبات الهداه ج3 ص510، منتخب الاثر ص452

امام صادق (ع) فرمودند: «پيش از قائم دو مرگ وجود خواهد داشت، مرگ سرخ و مرگ سفيد، تا آن كه از هر هفت نفر، پنج نفر از بين بروند، مرگ سرخ مرگ با سلاح است و مرگ سفيد مرگ با طاعون» بحار الانوار ج52 ص207

امام صادق ع فرمودند: «اين امر محقق نمي‌شود تا اين كه نه دهم مردم از بين بروند!» بحار الانوار ج52 ص244، الغيبه النعماني ص274، الزام الناصب ج‏2 ص: 105، حليه الابرار ج‏6 ص: 414

پس مطابق روايات نزول عذاب الهي قطعي است و شايد منظور آن باشد كه در نقاط مختلف جهان نسبت تلفات متفاوت است و ممكن است اين عذاب تا نه دهم افراد را از بين ببرد.

پس بايد در اين زمان فرستاده‌اي آمده باشد كه تكذيب وي سبب نزول عذاب شده باشد. چرا كه قران كريم مي‌فرمايد:

وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّي نَبْعَثَ رَسُولاً
و ما (قومي را) عذاب نمي‌كنيم تا اين كه فرستاده‌اي را بر انگيزيم. (اسراء 15)

در آخرالزمان نيز خداوند خود به طور مستقيم فرستاده‌اي نخواهد داشت، چون نبوت تمام شده و آخرين پيامبر خدا، حضرت محمد(ص) بودند. پس اين فرستاده كيست؟

خداوند در قران كريم فرستاده‌ي حضرت عيسي (ع) را نيز فرستاده خود خوانده است:

وَ اضْرِبْ لهُم مَّثَلاً أَصحْابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُون
و براي آنها، اصحاب قريه ]انطاكيه[ را مثال بزن، هنگامي كه فرستادگان [خدا] به سوي آنان آمدند. (يس13)

در حالي كه اين فرستادگان، فرستادگان حضرت مسيح (ع) بودند ولي خداوند آنان را فرستاده‌ي خود خوانده‌است. پس بايد در آخرالزمان نيز فرستاده‌اي از جانب امام مهدي (ع) و حضرت مسيح (ع) و حضرت الياس (ع) اين حجت را بر همگان تمام كنند،

قران كريم مي‌فرمايد:

وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزي
و اگر ما آنان را قبل [از آمدنِ فرستاده‏] به عذابي هلاك مي‏كرديم، قطعاً مي‏گفتند: پروردگارا، چرا فرستاده‌اي به سوي ما نفرستادي، تا پيش از آنكه خوار و رسوا شويم، از آيات تو پيروي كنيم؟ (طه 134)

پس واضح است كه براي ايمن شدن از عذاب الهي بايد اين فرستاده را از طريق بينات و دلايل روشني كه همه‌ي فرستادگان الهي با آن شناخته مي‌شوند، شناخت و به او ايمان آورد تا از عذاب الهي در امان ماند.

فصل سوم: پرچم هدايت در آخرالزمان كدام است؟

در قران كريم ذكر شده كه نزول عذاب اتفاق نمي‌افتد تا زماني كه از جانب خداوند فرستاده‌اي بيايد و گفتيم نزول اين عذاب حتمي است، حال اين فرستاده كيست و او را چگونه بايد شناخت؟

رسول الله (ص) فرمود: «قيام سه نفر يعني خراساني و سفياني و يماني در يك سال، در يك ماه و در يك روز واحد است. هدايت‌كنندهترين پرچم، پرچم يماني است. او هدايت به حق مي‌كند.» يوم الخلاص ص547

امام صادق (ع) فرمود: «قيام سه نفر يعني خراساني و سفياني و يماني در يك سال در يك ماه در يك روز واحد است. هدايت كننده‌ترين پرچم، پرچم يماني است. او هدايت به حق مي‌كند.» الغيبه الطوسي ص271، الارشاد ج2 ص357، الغيبه النعماني ص225، بحار الانوار 52 ص210

امام باقر (ع) فرمودند: «در پرچـم‌ها پرچـمي هدايت‌كننده‌تر از پرچم يماني نيست و آن پرچم هدايت است چون كه شما را به صاحبتان دعوت مي‌كند، و اگر يماني خروج (قيام) كرد، فروختن اسلحه حرام مي‌شود. و اگر يماني خروج كرد، به پا خيز به سوي او كه همانا پرچمش پرچم هدايت است. و جايز نيست مسلمانان از او سرپيچي كنند، و اگر كسي اين كار را انجام دهد از اهل جهنم مي‌باشد. زيرا كه او دعوت به حق و هدايت به راه راست مي‌كند.» الغيبه النعماني ص264، بحار الانوار ج52 ص232

مطابق اين روايات قبل از ظهور امام مهدي (ع) فردي با وصف يماني، پرچم هدايت را برخواهد افراشت و همگان را دعوت به بيعت با صاحب الامر (ع) مي‌نمايد و مطابق روايت تخلف و سرپيچي از او مساوي است با آتش جهنم.

اما يماني كيست؟ و آيا نشانه‌هايي براي اين شخصيت وجود دارد كه با آن شناخته شود؟ آيا او از كشور يمن مي‌باشد و آيا او معصوم است به طوري كه مردم را به باطل نكشاند و آنها را از حق خارج نسازد؟

در آغاز بايد بدانيم كه مكه از تهامه است، و تهامه از يمن است، و يمن از ريشه ايمان است:

رسول خدا (ص) فرمود: «همانا ايمان در مكّه ظهور كرد و مكّه در تهامه و تهامه در سرزمين يمن است و به همين سبب، كعبه را كعبه‌ي يمانيه مي‌گويند.» بحار الأنوار ج22 ص137

پس حضرت محمد (ص) و خاندان ايشان همگي يماني هستند، حضرت محمد يماني است و امام علي (ع) يماني است و امام مهدي (ع) و همه‌ي اهل بيت (ع) يماني هستند، و اين موضوع را علماي باعمل گذشته (كه رحمت خدا بر آنها باد) مي‌دانستند:

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا
اما پس از آنها، فرزندان ناشايسته‌اي جانشين شدند كه نماز را تباه كردند، و از شهوات پيروي نمودند، پس به زودي مجازات گمراهي خود را خواهند ديد. (سوره مريم 59)

علامه‌ي مجلسي (ره) در بحار الانوار كلام اهل بيت (ع) را «حكمت يمانيه» ناميده است. مقدمه‌ي بحار الانوار جلد 1 ص1

از پيامبر خدا (ص) وارد شده كه عبدالمطلب (ع) نيز خانه كعبه را به نام «كعبه يمانيه» ناميده بود. بحارالانوار ج22 ص51

پس روشن شد كه وصف يماني در خصوص پيامبر (ص) و بقيه‌ي اهل بيت (ع) نيز به كار رفته است.

اما راجع به شناخت شخصيت يماني، همان طور كه ديديم، امام باقر (ع) فرمودند: «در پرچـم‌ها پرچـمي هدايت‌كننده‌تر از پرچم يماني نيست و آن پرچم هدايت است چون كه شما را به صاحبتان دعوت مي‌كند، و اگر يماني خروج (قيام) كرد، فروختن اسلحه حرام مي‌شود. و اگر يماني خروج كرد، به پا خيز به سوي او كه همانا پرچمش پرچم هدايت است. و جايز نيست مسلمانان از او سرپيچي كنند، و اگر كسي اين كار را انجام دهد از اهل جهنم مي‌باشد. زيرا كه او دعوت به حق و هدايت به راه راست مي‌كند.» الغيبه النعماني ص264، بحار الانوار ج52 ص232

از اين روايت نكات بسيار مهمي به دست مي‌آيد:

«جايز نيست هيچ مسلماني از او سرپيچي كند، و اگر كسي اين كار را انجام دهد از اهل جهنم مي‌باشد.»

امر به اطاعت محض از اين شخص به اين معني مي‌باشد كه يماني، صاحب ولايت الهي است و هيچ كس صاحب اين ولايت نمي‌باشد و سرپيچي از او، انسان را وارد جهنم نمي‌كند (حتي اگر نماز بخواند و روزه بگيرد) مگر اين كه از خلفاي خداوند در زمين باشد كه عبارتند از پيامبران (ع) و مرسلين (ع) و امامان (ع) و مهديين (ع)

«او دعوت به حق و هدايت به راه راست مي‌كند»

و دعوت به حق و راه راست يا صراط مستقيم به معني اين است كه اين شخص اشتباه نمي‌كند تا مردم را وارد باطل كند يا اين كه آنها را از حق خارج سازد. و اين به اين معنا است كه او معصوم و منصوص العصمه است. پس اين قيد در حديث، ثمره‌ي بزرگي در مشخص كردن شخصيت يماني دارد. و برداشت هر معني ديگري از اين جمله آن را لغو و بي فايده مي‌كند. زيرا ديگر روشن كننده خصوصيات شخصيت يماني نمي‌باشد. و أئمه عليهم السلام از گفتن كلام لغو مبرا هستند. پس نتيجه مي‌گيريم يماني حجتي از حجت‌هاي خدا در زمين است ومعصوم و منصوص العصمه است.

امام سجاد (ع) فرمود: عصمت در ظاهر خلقت (چهره) نيست كه با آن شناخته شود و معصوم نخواهد بود مگر كسي كه به او وصيت ]خلافت الهي[ شده باشد. معاني الاخبار ص132

پس بايد حتما يماني (ع) در وصيت پيامبر (ص)، ذكر شده باشد.

«و اگر يماني خروج كرد فروختن اسلحه حرام مي‌شود.»

حرام شدن فروش اسلحه نيز فقط در زمان قيام اهل بيت (ع) صورت مي‌گيرد:

امام باقر (ع) فرمود: اگر ما (اهل بيت) جنگي داشتيم، سلاح را براي آنها (دشمنان ما) حمل نكنيد (نفروشيد) و هر كس كه سلاح را براي دشمنانمان حمل كند، مشرك است. كافي ج5 ص112

پس حتما بايد يماني نيز يكي از اهل بيت (ع) باشد كه هنگام خروج قيام ايشان خريد و فروش سلاح حرام مي‌شود.

نشانه‌هاي اصلي

امام باقر (ع) فرمود: «اگر هر چيزي براي شما ايجاد اشكال يا شبهه كند، وصيت و پرچم و سلاح پيامبر خدا (ص) جاي هيچ گونه شبهه و اشكال برايتان باقي نمي‌گذارد. بر حذر باشيد از كساني كه خود را به دروغ به آل محمد نسبت مي‌دهند. كه همانا براي آل محمد و علي (ع) يك پرچم است و براي ديگران پرچم‌ها. پس در جاي خودت ثابت باش و ابداً از هيچ‌كس تبعيت نكن تا مردي را از فرزندان حسين (ع) ببيني كه با او وصيت رسول خدا و پرچم او و سلاح او باشد.» تفسير العياشي ج1 ص64، بحار الأنوار ج52 ص222، الزام الناصب ج۲ ص96

بر طبق اين روايات قبل از ظهور امام مهدي (ع) پرچم يماني كه پرچم حق و هدايت است بلند مي‌شود، و طبق روايت اخير پرچم تنها يكي است و پرچم ديگري حق نيست، و در روايت ديگر امام باقر (ع) شيعيان را امر به اطاعت از پرچم حق كردند و گفتند از هيچ كس ديگر تبعيت نكنيد. پس فردي كه منظور امام باقر (ع) است، امام مهدي (ع) نيست، چرا كه قبل از ايشان يماني قيام مي‌كند و شيعيان به اطاعت از يماني فرا خوانده شده‌اند. پس طبق فرموده‌ي امام باقر (ع)، يماني بايد سه نشانه‌ي مهم داشته باشد: وصيت و پرچم و سلاح رسول خدا (ص) با او است.

مالك جهني گويد به امام باقر (ع) گفتم: ما صاحب اين امر را با صفتي وصف مي‌كنيم كه احدي از مردم چنان نيست. امام باقر (ع) فرمود: نه به خدا قسم كه چنين نخواهد بود تا زماني كه خودش بيايد و بر شما به آنها احتجاج كند و شما را به خود دعوت كند. غيبت نعماني ص337

يعني نشانه‌هاي صاحب اين امر فقط در شخص ايشان جمع مي‌شود و هيچ كس ديگري داراي اين نشانه‌ها نيست.

سوالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا مي‌توان تنها به وسيله‌ي نشانه‌هاي روايي به كسي ايمان آورد يا خير؟

پيامبر اكرم (ص) در وصيتش به امير المومنين (ع) فرمود: يا علي عجيب‌ترين مردم از جهت ايمان، و عظيم‌ترين آنها از جهت يقين، قومي هستند كه در آخر الزمان خواهند آمد، نبي (ص) را درك ننموده و حجت نيز از آنها غايب است، پس آنان به سياهي بر روي سفيدي (نوشته و حديث) ايمان مي‌آورند.

پس ايمان از روي نوشته و حديث و ايمان به نشانه‌هائي كه جز صاحب آن هيچ كسي نمي‌تواند ادعاي آن را كند، موجب مباهات پيامبر (ص) خواهد شد.

امام باقر (ع) در روايتي كه قبلاً هم ملاحظه كرديد، فرمودند: «اگر هر چيزي براي شما ايجاد اشكال يا شبهه كند، وصيت و پرچم و سلاح پيامبر خدا (ص) جاي هيچ گونه شبهه و اشكال برايتان باقي نمي‌گذارد. بر حذر باشيد از كساني كه خود را به دروغ به آل محمد نسبت مي‌دهند. كه همانا براي آل محمد و علي (ع) يك پرچم است و براي ديگران پرچم‌ها. پس در جاي خودت ثابت باش و ابداً از هيچ‌كس تبعيت نكن تا مردي را از فرزندان حسين (ع) ببيني كه با او وصيت رسول خدا و پرچم او و سلاح او باشد.» تفسير العياشي ج1 ص64، بحار الانوار ج52 ص222، الزام الناصب ج۲ ص96

وصيت و پرچم و سلاح اگر صرفاً امري مادي بود، قطعاً در تطبيق مصداق آن و اصالت آن شبهه به وجود ميآمد. اما ببنيم اين نشانه‌ها دقيقا چه هستند و مطابق روايات متواتر ديگر چگونه شناخته مي‌شوند؟

اول: وصيت

امام صادق ع فرمود «ده چيز از نشانه‌ها و صفات امام است: عصمت، نص، اين كه او داناترين مردم (نسبت به كتاب‌هاي آسماني و شريعت) باشد، و با تقواترين آنها و عالم‌ترين آنها به كتاب خدا باشد و اين كه صاحب وصـــيت آشــــكار باشد و …» بحارالانوار ج25 ص140

وصيت طبق اين روايت بايد ظاهر و آشكار باشد يعني همه با آن آشنايي داشته باشند و در كتب موجود باشد، يعني اگر كسي وصيت پيامبر (ص) را از جيب خود بيرون مي‌آورد، ممكن بود براي مومنين ايجاد شبهه نمايد!

امام صادق (ع) در حديثي فرمود: «…. پس با او بين ركن و مقام بيعت مي‌كنند و همراه او وصــــــيت رسول خدا (ص) است كه فرزند بعد از فرزند به ارث نهاده است.» غيبه النعماني ص282، بحار الانوار ج52 ص237 تا 239

از امام صادق (ع) سؤال شد: صاحب اين امر با چه چيزي شناخته مي‌شود؟ فرمودند: «با آرامش و وقار و علم و وصـيت.» بصائر الدرجات ص509

امام صادق (ع) فرمود: «صاحب اين امر با سه خصوصيت شناخته مي‌شود كه در هيچ كس جز او نيست. او نزديك‌ترين مردم به كسي كه قبل از او است مي‌باشد و او وصيش است. با او سلاح رسول الله (ص) است. با او وصــيت رسول الله (ص) مي‌باشد.» بصائر الدرجات ص202، الكافي ج1 ص379

از امام صادق (ع) سوال شد: حجت ما در مدعيان دروغين براي صاحب اين امر چيست؟ فرمود: «سه نشانه است كه در هيچ مردي جز او جمع نمي‌شود، آن كه او نزديك‌ترين مردم به كسي كه قبل از او است مي‌باشد، در نزد او سلاح رسول خدا (ص) است، و او صاحب وصـيتي است كه آشكار است.» الخصال ج1 ص117، بحارالانوار ج25 ص138، الكافي ج1 ص284

امام صادق (ع) فرمودند: «آيا ديديد كه وصيت كننده از ما به هركس كه خودش بخواهد وصيت كند؟ نه به خدا سوگند، در صورتي كه وصيت عـهدي از خداوند و رسولش (ص) است به مردي بعد از مرد ديگر تا اين كه امر به صاحبش برسد.» (الكافي ج1 ص307)

امام صادق (ع) در كلامي طولاني فرمود: «… اي كسي كه ما را به وصـيت اختصاص نمودي (وصيت را مخصوص ما كردي) و علم گذشته و آينده را به ما دادي و دل‌هاي بعضي از مردم را متوجه ما نمودي و ما را وارث پيامبران قرار دادي…» بصائر الدرجات ص129

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «يهود هفتاد و يك فرقه شد، كه هفتاد فرقه‌اش جهنّمي و تنها يك فرقه اهل بهشت است، و آن همان فرقه‌اي است كه از وصيت موسي عليه السّلام پيروي كردند. و نصاري هفتاد و دو فرقه شدند، هفتاد و يك فرقه اهل دوزخ و تنها يك فرقه‌ي ايشان أهل بهشت شدند، و آن همان گروهند كه از وصيت عيسي عليه السّلام پيروي كردند. و اين امّت نيز هفتاد و سه فرقه خواهند شد، كه هفتاد و دوتاي آنها در آتشند و تنها يك فرقه اهل بهشتند، و آن فرقه‌اي است كه از وصيت من پيروي خواهند كرد!» كتاب سليم بن قيس الهلالي ص433

اما وصيت پيامبر اكرم چه بوده است؟

امام صادق (ع) از پدرش امام باقر (ع) از پدرش امام زين العابدين (ع) از پدرش امام حسين (ع) از پدرش امير المؤمنين (ع) نقل كردند كه: رسول خدا (ص) در همان شبي كه وفاتش در آن واقع شد، به علي (ع) فرمود: «اي ابا الحسن، كاغذ و دواتي بياور.» و حضرت وصيت خود را املا فرمود و علي (ع) مي‌نوشت، تا به اين جا رسيد كه فرمود: يا علي! بعد از من دوازده امام مي‌باشند و بعد از آنها دوازده مهدي. پس تو يا علي اوّلين دوازده امام هستي. خداي تعالي تو را در آسمانش، علي مرتضي، و امير المؤمنين، و صديق اكبر، و فاروق اعظم، و مأمون و مهدي ناميده و اين نام‌ها براي غير تو شايسته نيست، اي علي تو وصي من بر خاندانم، زنده و مرده‌ي ايشان هستي، و نيز وصي بر زنانم هستي، هر يك را كه تو به همسري من باقي گذاري، فرداي قيامت مرا ديدار كند و هر يك را تو طلاق دادي، من از وي بيزارم و مرا نخواهد ديد، و من نيز او را در صحراي محشر نخواهم ديد، و تو پس از من خليفه و جانشين من بر امتم هستي، هر گاه وفاتت رسيد، خلافت را به فرزندم حسن واگذار كن، كه او برّ وصول است، چون او وفاتش رسيد آن را به فرزندم حسين زكي شهيد مقتول بسپارد، چون هنگام وفاتش رسيد، آن را به فرزندش سيد العابدين ذي الثّفنات علي بسپارد، چون هنگام وفات او رسد، آن را به فرزندش محمد باقر بسپارد، و چون وفاتش رسد، آن را به فرزندش جعفر صادق واگذار كند، و چون وفاتش فرا رسد، به فرزندش موسي كاظم بسپارد، و چون وفات او فرا رسد، به فرزندش علي رضا بسپارد، و چون وفات او فرا رسد، به فرزندش محمد ثقه تقي واگذارد، و چون هنگام وفات او شود، به فرزندش علي ناصح بسپارد، و چون وفاتش در رسد، به فرزندش حسن فاضل واگذارد، و چون وفات او برسد، آن را به فرزندش محمد كه مستحفظ از آل محمّد (ص) است، تسليم كند، و ايشان دوازده امامند. بعد از آن دوازده مهدي مي‌باشند. پس وقتي كه زمان وفاتش فرا رسيد، خلافت را به فرزندش كه اوّلين مهديين است مي‌سپارد، و براي او سه نام است. يك نامش مانند نام من، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبدالله و احمد، و نام سوّمين مهدي است و او اوّلين مؤمنان است.

منابع:

۱- غيبت طوسي تاليف محمد بن الحسن طوسي صفحه ۳۰۰

۲- شيخ حر عاملي در كتاب الايقاظ من الهجعه صفحه 393

۳- شيخ حر عاملي در اثبات الهدي جلد 1 صفحه 549

۴- شيخ حسن ابن سليمان الحلي در كتاب مختصر البصائر صفحه 159

۵- علامه مجلسي در بحار الانوار جلد 53 ص147 و مختصرا در جلد 36 صفحه 260

۶- شيخ عبدالله بحراني در كتاب غايه العوالم جلد 3 ص236

۷- سيد هاشم بحراني در كتاب غايه المرام جلد 2 صفحه 251

۸- سيد هاشم بحراني كتاب الانصاف صفحه 22۲

۹- نوادر الاخبار مولف فيض كاشاني صفحه 294

۱۰- شيخ ميرزا نوري در نجم ثاقب جلد 2 صفحه 71

۱۱- كتاب مكاتيب الرسول مولف شيخ ميانجي جلد 2 صفحه 96

۱۲- كتاب تاريخ ما بعد الظهور مولف سيد محمد صادق صدر صفحه 641

۱۳- كتاب مهدي موعود علامه مجلسي ص551

در حال حاضر سيد احمد الحسن (ع) اولين ايمان آوردنده به امام مهدي (ع) است و تنها كسي است كه با وصيت رسول الله (ص) بر ما احتجاج مي‌كند و نام ايشان به عنوان مهدي اول (ع) و هم چنين اولين ايمان آورنده به امام مهدي (ع) يعني اولين سيصد و سيزده نفر در وصيت مقدس پيامبر (ص) ذكر شده است، و مضمون وصيت پيامبر مطابق روايات فراوان ديگر كاملا متواتر است و با آن كه در كتاب‌ها موجود بود، خداوند آن را از دل‌ها پنهان نگاه داشته بود تا جايي كه هيچ مدعي تاكنون در طول تاريخ نتواسته است به اين وصيت براي ادعاي خود استدلال كند تا حجت و دليلي بسيار محكم براي شناخت صاحب اين امر باشد و عذري براي ترديد احدي باقي نگذارد.

جالب آن است كه امام رضا (ع) در مناظره با علماي يهودي و مسيحي براي اثبات نبوت پيامبر (ص) تنها به همين نص احتجاج و استدلال فرمودند!! اين استدلال به نص در كلام امام رضا (ع) به اين ترتيب است:

امام رضا (ع) در استدلال با علماي يهودي و مسيحي براي اثبات پيامبري محمد (ص) به ذكر نام پيامبر اسلام در كتاب‌هاي آنان پرداخت و بر اين نص در كتاب مقدس از آنان اقرار گرفت، سپس به آنان فرمود: «اكنون كه انكار نكرديد و به اين مطالب اقرار نموديد، سِفر دوم انجيل را نيز بياور كه در آنجا نام آن پيامبر و جانشينش (علي عليه السّلام) و نام دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسين عليهم السّلام ذكر شده است.» وقتي جاثليق و رأس الجالوت، مشاهده كردند كه حضرت از آنها به كتاب‌هايشان عالم‌تر است، عرضه داشتند: «قسم به خدا! چيزي فرموديد كه رد كردن آن براي ما امكان ندارد، مگر اين كه منكر تورات و انجيل و زبور بشويم و مطالب شما را موسي و عيسي بشارت داده‌اند. ولي ما نمي‌دانستيم او محمّد صلّي اللَّه عليه و آله است. ولي اكنون چون شك داريم كه آيا اين محمّد، محمّد شماست و يا محمّد ديگر! لذا نمي‌توانيم به نبوّت او اقرار كنيم!» امام فرمود: «آيا به شك چنگ مي‌زنيد، مگر از ابتداي خلقت تا به حال، خداوند كسي را مبعوث كرده است كه نامش محمّد باشد؟ و آيا غير از محمّد ما، در كتاب‌هاي آسماني محمّد ديگري ديده‌ايد؟» آنها از جواب باز ماندند! بحار الأنوار ج49 ص76، الثاقب في المناقب ص191، اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات ج1 ص226، مدينه معاجز الأئمه الإثني عشر ج7 ص207، رياض الأبرار في مناقب الأئمه الأطهار ج2 ص350، عوالم العلوم و المعارف (مستدرك حضرت زهرا تا امام جواد عليهم السلام) ج22 (الرضا) ص138

و محال است كسي غير از صاحب وصيت بتواند به اين وصيت احتجاج و استدلال نمايد:

امام صادق (ع) فرمود: «به درستي كه كسي غير از صاحب اين امر ادعاي آن را نمي‌كند، مگر آن كه خدا (رشته) عمرش را قطع مي‌كند.» كافي ج1 ص373، الإمامه و التبصره ص136

از امام باقر (ع) سوالي شد كه مضمون آن چنين است: «چگونه ممكن است كه صفات صاحب اين امر را فرد ديگري نداشته باشد و كسي نتواند به اين نشانه‌ها احتجاج كند؟» ببينيد كه امام چگونه پاسخ فرمودند:

مالك جهني گويد به امام باقر (ع) گفتم: ما صاحب اين امر را با صفتي وصف مي‌كنيم كه احدي از مردم چنان نيست. امام باقر (ع) فرمود: نه به خدا قسم كه چنين نخواهد بود (و كسي اين صفات را ندارد) تا زماني كه خودش بيايد و بر شما به آنها احتجاج كند و شما را به خود دعوت كند. غيبت نعماني ص337

يعني امام باقر ع با قسم جلاله كه بالاترين سوگند است قسم ياد مي‌كنند كه تا زماني كه صاحب اين امر نيايد امكان ندارد كسي بتواند به اين صفات احتجاج و استدلال كند و ديگران را به سوي خود دعوت كند.

دوم: پرچم پيامبر خدا (ص)

پرچم هم اگر صرفاً امري مادي بود، قطعاً باعث ايجاد شبهه در تطبيق مصداق آن و اصالت آن مي‌شد، ايشان براي پرچم رسول خدا (ص)، يك چوب و پارچه ارائه نكرده كه هر شيادي بتواند با آن ادعا كند! پرچم رسول خدا (ص) زبق سخنان اهل بيت (ع) «البيعه لله» است، (يعني حاكميت فقط از آن خدا است.) ايشان در حال حاضر تنها كسي است كه علناً دموكراسي و حكومت مردم بر مردم را بدعت مي‌داند و بيعت همه‌ي مردم عالم را با امام مهدي (ع) به عنوان خليفه‌ي خدا و جانشين خداوند در روي زمين واجب شمرده‌‌اند.

آري، سيد احمد الحسن تنها كسي است كه مردم را به حاكميت خداوند دعوت مي‌كند و حكومت را از آن خليفه‌ي خدا، امام مهدي (ع) مي‌داند و هر گونه انتخابات و شوري را براي تعيين حاكمان خلاف سنت پيامبر (ص) مي‌داند و پرچم ايشان (ص) را بر افراشته است كه اين پرچم همان پرچم البيعه لله (يا حاكميت از آن خداوند است.) مي‌باشد.

امام صادق (ع) فرمود: «پرچم مهدي (ع) البَيعَةُ لِلّهِ عَزَّ وَجَلَّ (بيعت و حاكميت از آنِ خداست) مي‌باشد.» كمال الدين ج2 ص654

رسول الله (ص) فرمودند: «واي واي بر امتم از شوراي بزرگ و شوراي كوچك.» از ايشان درباره‌ي آن سؤال شد. پيامبر (ص) فرمود: «شوراي بزرگ در شهر خودم بعد از وفاتم براي غصب خلافت برادرم و غصب حق دخترم منعقد مي‌شود، اما شوراي كوچك در غيبت كبري در زوراء (بغداد امروزي) براي تغيير سنتم و تبديل و عوض كردن احكامم منعقد مي‌گردد.» مائتان وخمسون علامه ص130

در اين روايت پيامبر (ص) مي‌فرمايند واي از شورا و انتخابات! كه شورا و انتخابات در اموري كه مربوط به مردم نيست و امر خدا است موجب تغيير سنت پيامبر (ص) مي‌شود، چه در سقيفه كه با شوراي حل و عقد! خلافت اميرالمؤمنين (ع) انكار شد و چه در بغداد كه تكرار همين انتخابات باعث شد به جاي بيعت با وصي و فرستاده‌ي امام مهدي (ع)، با طاغوت ديگري بيعت شود، همان گونه كه در روايت پيامبر (ص) نيز ذكر شده است. قرآن كريم مي‌فرمايد:

وَلَن تَرْضَي عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَي حَتَّي تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ
و يهود و انصاري هرگز از تو راضي نمي‌شوند تا زماني كه از آيينشان پيروي كني. (بقره 120)

در روايتي از ائمه‌ي اطهار نقل است كه مخاطب اين آيه، اهل عراق هستند كه، يهوديان و مسيحيان از شما راضي نمي‌شوند، مگر وقتي كه با انگشت اشاره‌ي خود با آنها بيعت كنيد. مرسوم است كه رأي دادن با انگشت اشاره مي‌باشد و در انتخابات عراق با انگشت سبابه يا اشاره، دمكراسي مورد نظر آمريكا را تأييد نمودند.

سوم: سلاح پيامبر خدا (ص)

سلاح نيز اگر صرفاً امري مادي مي‌بود، باعث ايجاد شبهه در تطبيق مصداق آن و اصالت آن مي‌شد، سلاح ايشان تنها شمشيري نيست كه هر شيادي با بيرون آوردن آن از زير عباي خود، در دل مؤمنان شك و ترديد بيندازد. سلاح پيامبر خدا (ص) همان علم است كه ايشان با نوشتن چهل جلد كتاب، آن را به اثبات رسانده‌اند، كه كسي نتوانسته تاكنون حتي يك پاراگراف از كتب ايشان را نقد نمايد!!

مي‌دانيم كه بزرگ‌ترين معجزه‌ي پيامبر (ص)، قران و كلام الهي بود و با معجزه‌ي ساير انبيا متفاوت بود، دليل اعجاز آن از ابتداي بعثت تاكنون اين است كه كسي نتوانسته است كوچك‌ترين تضاد و اختلافي در آن پيدا كند.

أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا
آيا در [معاني‏] قرآن نمي‏انديشند؟ در حالي كه اگر از جانب غير خدا بود، قطعاً در آن اختلاف بسياري مي‏يافتند. نساء 82

در علم اهل بيت نيز به دليل آن كه از جانب خدا است، كوچك‌ترين اختلافي مشاهده نمي‌شود و اين علم، بزرگ‌ترين نشانه براي اهل بيت (ع) است، تا جايي كه ما مولا علي (ع) را به وسيله‌ي كلام ايشان يعني نهج البلاغه مي‌شناسيم و كسي كه اين خصيصه‌ي مهم اهل بيت (ع) را امري سبك بشمارد، به بقيه اهل بيت (ع) نيز به نحو صحيحي ايمان نياورده است.

امام صادق (ع) فرمود: «همانا براي صاحب اين امر دو غيبت است. در يكي از آنان به اهلش باز مي‌گردد و در ديگري گفته مي‌شود: هلاك شده است ]و گر نه[ در كدام سرزمين است؟» راوي پرسيد: در آن زمان چه كار كنيم؟ فرمود: اگر كسي مدعي شد، از او از مسائل عظيمي سؤال كنيد كه فقط كسي كه همانند اوست بتواند جواب بدهد. الغيبه النعماني ص173

امام صادق (ع) فرمود: «همانا مثل سلاح در ميان ما (اهل بيت) مانند تابوت است در بني اسرائيل. همان طور كه ]در بني اسرئيل[ هر كس صاحب تابوت بود، صاحب ملك بود. پس هر كس از ما سلاح نزدش باشد علم نزد او است. كافي ج1 ص238

سيد احمد الحسن (ع) با سلاح رسول الله (ص) كه سلاح تمام انبيا (ع) و اوصيا (ع) مي‌باشد و همان علم است بر ما احتجاج مي‌كند. كتاب‌هاي ايشان مانند كتاب توحيد كه در آن توحيد ناب و خالي از هرگونه شرك و يا كتاب متشابهات قرآن كه چهار جلد از موضوعات مختلف مانند تأويل آيات متشابه و سؤالاتي كه صدها سال هيچ عالمي قادر به جوابگويي آنها نبوده و كتاب‌هاي فراوان ديگر نشان دهنده‌ي علمي است كه فقط متعلق به حجج الهي مي‌باشد. همچنين سيد احمد الحسن (ع) از علماي هر كتاب آسماني به كتاب خودشان عالم‌تر است و همه‌ي آنها را به مناظره بر مبناي كتاب‌هاي خودشان دعوت كرده است.

امر جديد

امام باقر ع فرمود: «هنگامي كه قائم ما بپاخيزد، مردم را به سوي امر جديدي دعوت مي‌كند همان گونه كه پيامبر (ص) اين كار را انجام دادند، و همانا اسلام با غربت آغاز شد و در آينده نيز غريبانه باز خواهد گشت. پس خوشا به حال غريبان!» الغيبه النعماني ص336

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اسلام با غربت آغاز شد و در آينده نيز غريبانه باز خواهد گشت؛ پس خوشا به حال غريبان!» گفته شد: «اي رسول خدا، غريبان چه كساني هستند؟» فرمود: «كساني كه وقتي مردم فاسد شوند، به اصلاح بپردازند. به يقين، وحشت و غربتي براي مؤمن وجود ندارد و مؤمني نيست كه در غربت بميرد، مگر آن‌كه فرشتگان آسمان از روي رحمت بر او بگريند.» بحارالأنوار ج67 ص200

امام باقر عليه السّلام فرمود: «آن قائم، به امري جديد و كتابي جديد و قضايي جديد قيام خواهد نمود كه بر عرب سخت گران است (يا سخت خواهد گرفت) او را كاري جز با شمشير نيست، توبه‌ي هيچ كس را نمي‌پذيرد، و در كار خدا از ملامت هيچ شخصِ خرده‌گيري، باك ندارد.» الغيبه النعماني ص238

و اين امر چنان بر شيعيان سخت مي‌آيد كه تقريبا همه‌ي شيعيان در ابتدا نمي‌توانند آن را باور كنند و لذا آن را انكار مي‌نمايند:

امام باقر (ع) فرمود: «قائم ما بعد از مأيوس شدن از شيعيان به پا مي‌خيزد، مردم را سه بار دعوت مي‌كند، اما كسي جوابش را نمي‌دهد.» دلائل الامامه ص455

و اين امر جديد تا جايي پيش مي‌رود كه برخي حتي صاحب اين امر را سفيهانه لعن مي‌كنند:

امام صادق (ع) در مورد قائم (ع) فرمود: «پس هنگامي كه او پرچمش را برافرازد، كسي در مشرق و مغرب باقي نمي‌ماند مگر آن كه آن را لعن كند.» الغيبه النعماني ص320، اثبات الهداه ج3 ص545. حليه الأبرار ج2 ص633، بحار الانوار ج52 ص367

و چنان اين امر بر برخي دشوار و سنگين مي‌نمايد كه احاديث را جعلي انگاشته و بر ضد او قيام مي‌كنند:

امام صادق (ع) فرمود: «اولين قائمي كه از ما اهل بيت قيام مي‌كند با شما با احاديثي سخن مي‌گويد كه طاقت تحمل آن را نداريد، پس بر عليه او خروج مي‌كنيد.» بحار الانوار ج52 ص375

و چنان اين امر بر برخي مشتبه مي‌شود كه برخي گمان مي‌كنند او نمي‌تواند خود را اثبات كند:

امام صادق (ع) هنگامي كه درباره‌ي مهدي (يماني) (ع) از ايشان سؤال شد فرمود: «با شبهه ظاهر مي‌شود تا شناخته شود.» مختصر بصائر الدرجات ص179

و متاسفانه جاهلان و مقلدان احمق، در برابر ايشان موضوع مي‌گيرند، تا جايي كه با قران عليه او استدلال مي‌كنند:

امام صادق (ع) فرمودند: «وقتي قائم ما (يماني) ظهور كند، با جاهلان بيشتري نسبت به جاهلان زمان جاهليت رو به رو مي‌گردد. رسول خدا در حالي به سوي مردم آمد كه آنان سنگ و چوب تراشيده را مي‌پرستيدند، ولي وقتي قائم ظهور مي‌كند، به سوي مردمي مي‌آيد كه همگي قرآن را عليه او تفسير و با آن استدلال مي‌كنند. به خدا سوگند، مهدي، عدالت خود را در خانه‌هاي آنان از محل خلل ديوارهاي آنان وارد مي‌كند، همان گونه كه سرما و گرما وارد مي‌شود.» بحارالانوار ج52 ص362، غيبه النعماني ص297، اثبات الهدي ج5 ص367

و البته افرادي هستند كه گمان مي‌كنند بايد از ياران ايشان باشند، در حالي كه از ولايت ايشان خارج مي‌شوند:

امام صادق (ع) فرمود: «هنگامي كه قائم (يماني) قيام كند از امر (ولايت) او كساني بيرون مي‌روند كه همواره چنين به نظر مي‌رسيد كه از ياران او باشند و به امر (ولايت) او در مي‌آيند كساني كه شبيه خورشيد پرستان و ماه پرستانند.» الغيبه النعماني ص317

و چنان دايره‌ي شيعيان تنگ مي‌شود كه تصورش نيز بسيار مشكل خواهد بود:

امام رضا (ع) فرمود: «به خدا سوگند! آنچه چشمانتان را به سويش مي‌داريد و منتظرش هستيد، رخ نخواهد داد، تا اين كه پاك سازي و جداسازي شويد و از شما نماند مگر هرچه كمتر و نادرتر، پس باز هم كمتر و نادرتر.» غيبت نعماني ص304

و اين دعوت و غربال تا تكميل حلقه‌ي ياران ايشان ادامه خواهد يافت كه در ظاهر بسيار اندك و ناچيز هستند:

امام صادق ع فرمود: «قائم (يماني) قيام نمي‌كند مگر آن كه حلقه (ياران ايشان) تكميل شود،‌ گفتم: تعداد اين حلقه (ياران) چند نفر هستند؟ فرمود: ده هزار نفر.» الغيبه النعماني ص320، إثبات الهداه ج3 ص545 ح533، حليه الأبرار ج2 ص633، بحار الأنوار ج52 ص367 ح152

و البته قائم (ع)، پس از غلبه بر كفار، همه‌ي منافقين دروغگويي را كه به اسم دين با ايشان مخالفت مي‌كنند، از بين خواهد برد.

امام صادق (ع) فرمود: «اگر قائم ما قيام كند با شيعيان دروغگو و تكذيب كننده آغاز مي‌كند و آنها را مي‌كشد.» اختيار معرفه الرجال للطوسي ج2 ص589

امام باقر (ع) فرمود: «قائم (ع) به سوي كوفه رهسپار مي‌شود. در آن جا شانزده هزار نفر از بتريه (كساني كه معتقدند امام مهدي فرزند ندارد) مجهز به سلاح در برابر او مي‌ايستند. آنان قاريان قرآن و فقهاي در دين هستند. پيشاني‌هاي آنها از عبادت بسيار پينه بسته و چهره‌هاي آنها بر اثر شب زنده‌داري زرد شده است. اما كاملاً منافق هستند. همگي مي‌‌گويند: اي فرزند فاطمه برگرد، زيرا كه ما به تو نيازي نداريم. پس قائم (ع) در پشت شهر نجف، از عصر روز دوشنبه تا شامگاه بر آنان شمشير مي‌كشد و همه‌ي آنها را بدون توقف مي‌كشد.» دلائل الامامه ص241، معجم احاديث الامام المهدي ج3 ص306

پيامبر (ص) فرمود: «زماني بر امتم مي‌آيد كه از قرآن جز نوشته‌هايش باقي نمي‌ماند و از اسلام جز اسمش باقي نمي‌ماند. خود را مسلمان مي‌خوانند در حاليكه دورترين افراد از آنند، مساجدشان آباد است ولي خبري از هدايت در آن نيست، فقهاي آن زمان شرترين فقهايي هستند كه آسمان بر آنها سايه افكنده است، فتنه از آنها خارج مي‌شود و به سوي خودشان نيز باز مي‌گردد.» كافي ج8 ص307، بحار الانوار ج52 ص190

رسول الله (ص) فرمود: «در آخر الزمان امت من دچار ترس و وحشت مي‌شوند. پس مردم به نزد علمايشان مي‌روند، با وجود آن كه آنان ميمون و خوك هستند. حتماً به مانند آن چه انجام داده‌ اند عقوبت مي‌شوند. زيرا حق را از مسيرش تغيير دادند و كلام را از موضعش تحريف كردند. خداوند چهره‌هايشان را مانند هيولا كند و خلقت آنان را تغيير دهد، همان گونه كه آنها حق را به باطل تبديل كردند.» بشاره الإسلام ص176، يوم الخلاص ص405

اميرالمؤمنين (ع) فرمود: زماني كه قائم قيام كند، از اهل فتوا (فتوا دهندگان) انتقام مي‌گيرد. كساني كه ندانسته از خود فتوا مي‌‌دادند. واي بر آنها و پيروان و تابعانشان. آيا دين ناقص بود كه آنها كاملش كنند؟ يا در آن كجي و ناراستي بود كه آنها راستش كنند؟» بيان الائمه ج3 ص298، الزام الناصب ج2 ص200، يوم الخلاص ص410

امام صادق (ع) درباره‌ي آخر الزمان در حديثي طولاني فرمود: «… زماني كه ديدي كه فقيه براي غير از دين تفقه (تحقيق در دين) كند و طالب دنيا و رياست باشد… و ديدي بر منبرها به تقوا امر كنند و گوينده به آن چه امر مي‌كند عمل نكند.» الكافي ج8 ص36

رسول الله (ص) فرمود: «قيام قائم (ع) در زمان حاكمان خبيث و قاريان چرب زبان و علماي منافق خواهد بود.» معجم احاديث الامام المهدي ج1 ص39

امام باقر (ع) فرمود: زماني كه قائم قيام كند دشمني آشكارتر از فقها ندارد و اگر شمشير به دستش نباشد، فقها فتواي قتل او را مي‌‌دهند.» بيان الائمه ج3 ص99

اما دليل اين همه نزاع و جنگ و مخالفت‌ها چيست؟

واضح است كه طبق سنت تاريخ، همواره بزرگ‌ترين دشمن فرستادگان الهي، كساني بوده‌اند كه از آمدن فرستاده‌ي اصلي خدا متضرر شده و و به دليل بسته شدن دكان‌هايي كه به اسم دين براي خلق خدا درست كرده بودند و به وسيله آنها روزي كسب مي‌كردند، اظهار مخالفت مي‌نمايند. متأسفانه اين عالمان بي عمل مقلدين احمق و بي اطلاع خويش را نيز فريب مي‌دهند، تا جايي كه دوباره مانند كربلا علماي بي‌عمل شيعه، فتواي قتل فرزند فاطمه (س) را صادر مي‌نمايند و بعد به گمان خود براي احياي دين خدا!! به جنگ با فرزند فاطمه (س) مي‌روند.

مطابق روايت فقط كساني مي‌توانند در اين فتنه‌ها از عذاب الهي و فتنه‌هاي علماي بي عمل مصون و محفوظ بمانند كه به قران و اهل بيت (ع) تمسك جويند و خودشان بدون واسطه، در مورد اين امر مهم و حساس بررسي و تحقيق نمايند.

امر جديد چيست؟ مهديين (ع) كيستند؟

در وصيت پيامبر صآمده است كه پس از دوازده امام (ع)، دوازده مهدي خواهد بود. موضوع اين امر جديد چيست؟ آيا اين امر جديد، بدعتي نو در دين خداست؟؟

امر جديد و بسيار مشكلي كه بسياري توانايي قبول آن را ندارند، امر مهديين است كه با آن كه ده‌ها روايت متواتر در كتب شيعه و حتي سني و حتي تورات و انجيل در اين خصوص موجود است، اما برخي فقط بر اساس گمان‌هاي خود، آن را به راحتي انكار مي‌كنند و و مطابق قران سخن تكذيب كنندگان قبلي را چنين تكرار مي‌كنند:

مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ
ما اين‌ها را از پدران خود نشنيده بوديم! (مؤمنون ۲۴)

و اما امر جديدي كه در كتب و روايات اهل بيت (ع) وجود داشته است، اما قرار بر اين بوده كه قائم (ع) آنها را براي مردم روشن فرمايد:

امام صادق (ع) فرمود: «از ما بعد از قائم (ع) دوازده مهدي از فرزندان حسين (ع) مي‌باشند.» مختصر بصائر الدرجات ص49، بحار الأنوار ج53 ص148

امام سجّاد (ع) فرمود: «قائم ما قيام مي‌كند، سپس بعد از او دوازده مهدي خواهند بود.» شرح الاخبار ج3 ص400

ابي بصير چنين روايت كرده است: به امام صادق جعفر بن محمّد (ع) گفتم: اي پسر رسول خدا از پدرتان امام باقر (ع) شنيدم كه فرمود: «پس از قائم دوازده امام مي‌باشند.» امام صادق (ع) فرمود: «بلكه ايشان فرمود: دوازده مهدي و نگفت دوازده امام و ايشان از شيعيان ما مي‌باشند كه مردم را به ولايت ما و شناساندن حق ما دعوت مي‌كنند.» كمال الدين و تمام النعمه ج2 ص358، بحار الانوار ج53 ص145

و در اين روايت امام صادق (ع)، امامت مهديين (ع) را نفي نمي‌فرمايد بلكه سخن ابو بصير را نفي مي‌فرمايد كه يعني پدرم چنين نفرمود، يعني در نقل روايت بايد رعايت امانت را مي‌نمود.

امام علي ع فرمود: «در حيره مسجدي بنا خواهد شد كه پانصد در خواهد داشت در آن خليفه و جانشين قائم عجل الله تعالي فرجه نماز خواهد خواند. زيرا مسجد كوفه براي آنان كوچك و تنگ است. در آن مسجد دوازده امام عدل نماز خواهند خواند.» تهذيب الاحكام ج3 ص253 و 254، بحار الانوار ج52 ص374

رسول الله (ص) فرمود: «اجل اين امت نمي‌رسد، تا زماني كه دوازده خليفه بيايند كه همه‌ي آنها از اهل نبي (ص) هستند. همه آنها عاملان به حق و دين هدايت هستند. در آنها دو نفر هستند كه يكي از آنان چهل سال و ديگري سي سال حكومت مي‌كند.» شرح الاخبار ج3 ص400

از آن جا كه هيچ يك از امامان شيعه حكومتي با اين طول زمان نداشته‌اند، پس اين روايت در مورد ۱۲ امام نمي‌باشد.

امام باقر (ع) فرمود: «كوفه پاك و طاهر است … در آن مسجد سهيل است كه خداوند پيامبري را مبعوث نكرد، مگر اين كه در آن مسجد نماز خواند، و از آن جا عدل خدا پديدار مي‌شود، و قائمش در آن مسجد است و قُوّام (قائم‌هاي) بعد از او.» كامل الزيارات ص76، وسائل الشيعه ج3 ص524

امام رضا (ع) فرمود: براي صاحب الامر اين گونه دعا كنيد: «… خداوندا بر واليان عهد او (امام مهدي) و امامان بعد از او (امام مهدي) درود فرست و آرزوهايشان را بر آور و بر عمرهايشان بيافزاي… كه آنها معادن كلماتت و خزانه داران علمت و اركان توحيدت و ستون‌‌هاي دينت و واليان امر تو هستند….» جمال الاسبوع السيد بن طاووس ص307، مصباح المتهجد الطوسي ص409، المصباح الكفعمي ص548، مفاتيح الجنان دعا براي امام زمان (ع) دعاي بعد از دعاي عهد

امام مهدي (ع) فرمود: بر محمد و آل محمد (ص) اين گونه صلوات بفرستيد:

… وَ صَلِّ عَلَي وَلِيِّكَ وَ وُلَاةِ عَهْدِكَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ مُدَّ فِي أَعْمَارِهِمْ وَ زِدْ فِي آجَالِهِمْ وَ بَلِّغْهُمْ أَقْصَي آمَالِهِمْ دِيناً وَ دُنْيَا وَ آخِرَةً إِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِير

«… خداوندا بر وليت (امام مهدي) و واليان عهد او و امامان از فرزندان او درود فرست و عمرشان را زياد كن و زندگيشان را طولاني گردان و آنان را به دورترين آرزوهاي ديني و دنيايي و اخرويشان برسان كه تو بر هر چيزي توانايي.» الغيبه الطوسي ص273، بحار الانوار ج52 ص17، دلائل الامامه ص300، مستدرك الوسائل ج16 ص89، اثبات الهداه ج3 ص685، بحار الانوار ج94 ص78، جمال الاسبوع السيد بن طاووس ص494، المصباح الكفعمي ص546، مفاتيح الجنان اعمال روز جمعه در صلوات ضراب اصفهاني

امام حسن عسكري (ع) فرمود: «سوم شعبان روز تولد امام حسين (ع) است. پس اين دعا را بخوانيد: خدايا از تو مي‌خواهم به حق كسي كه در اين روز به دنيا آمده….. همانا كه امامان از نسل او هستند ….. و اوصياي بعد از قائم و غيبتش نيز از عترت و فرزندان او هستند……» المصباح للكفعمي ص543. مصباح المتهجد الطوسي ص826، مفاتيح الجنان اعمال روز سوم شعبان

پس در روايات متواتر و متن‌هاي قطعي موجود است كه حجت‌هاي الهي پس از پيامبر (ص)، ائمه‌ي دوازده گانه (ع) و مهديين دوازده گانه (ع) مي‌باشند و غير از آنها هيچ حجت معصوم ديگري بر زمين نمي‌باشد. و آنها اتمام نعمت و كمال دين و ختم رسالت آسماني هستند كه يازده امام از آنها (ع) از دار دنيا رفته‌اند و امام مهدي (ع) بقيه الله و دوازده مهدي (ع) از نسل او (جانشينان و حاكمان بعد از او) باقي مانده‌اند. يماني (ع) مردم را به سوي امام مهدي (ع) دعوت مي‌كند.

ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
فرزندانى كه بعضى از آنان از [نسل] بعضى ديگرند و خداوند شنواى دانا است. (آل عمران 34)

و بديهي است كه مهدي اول چون اولين ايمان آورنده به امام مهدي (ع) است، در زمان ظهور امام مهدي (ع) حضور دارد و او نخستين كسي است كه به امام مهدي (ع) ايمان مي‌آورد و او نخستين كسي است كه ايمان به آغاز ظهور و قيام مقدس و تحقق وعده الهي حكومت عدل مي‌آورد و مردم را براي قيام پدرش آماده مي‌سازد و اين جمله در وصيت پيامبر خدا (ص) نيز ذكر شده است.

و مهدي اول از فرزندان امام مهدي (ع) است و به ناچار نسلش ناشناخته و مبهم مي‌باشد. زيرا فرزندان امام مهدي (ع) اصل و نسبشان نامعلوم است و اين صفات از صفات يماني منصور و از صفات مهدي اول است، زيرا آنها دو نفر نيستند بلكه يك نفرند.

اما چرا اين دو (يماني و مهدي اول) يك نفر هستند؟

اگر اين دو را دو نفر فرض كنيم، ناچار از بين يماني و مهدي اول بايد يكي از آنها بر ديگري حجت باشد و از آن جا كه ائمه و مهديين بر همه خلق حجتند، پس بايد مهدي اول بر يماني حجت باشد. و به اين ترتيب مهدي اول، رهبر قيام و آماده سازي براي ظهور خواهد بود، پس يماني بايد پيرو رهبر اصلي باشد.اما بر مبناي روايت امام باقر (ع) يماني رهبر اصلي قيام و آماده سازي ظهور است. پس يماني همان مهدي اول و مهدي اول همان يماني است.

يماني موعود بر مبناي روايات اسمش احمد، از بصره و بر گونه‌ي راستش اثري است. در ابتداي ظهورش جوان است، در سرش علامتي مانند جاي زخم است و سرش شوره دارد، هيكل ايشان مانند موسي بن عمران (ع) است، در كمرش ختم نبوت است، در وصيت پيامبر خدا (ص) ذكر شده است و داناترين مردم به تورات و انجيل و قران پس از ائمه مي‌باشد و نسبش معلوم نيست و ملقب به مهدي است و امامي است از طرف خدا كه لازم است تبعيت شود و بر مسلماني جايز نيست كه از او سرپيچي كند و هر كه چنين كند از اهل آتش است. يماني به سوي حق و راه راست وامام مهدي (ع) دعوت مي‌كند.

همه‌ي پيروان يماني از ياران امام مهدي (ع) هستند و به دليل پيرويشان از يماني، از يمانيون به شمار مي‌روند و از آنها يماني صنعا و يماني عراق و … مي‌باشد.

در حديثي از پيامبرخدا (ص) كه در آن علامات ظهور را ذكر مي‌كند آمده است:

… سپس جواني را ياد كرد و فرمود: «اگر وي را مشاهده كرديد، با او بيعت كنيد چون ايشان خليفه‌ي مهدي (ع) است.» بشاره السلام ص30

امام صادق (ع) فرمود: «براي صاحب اين امر دو غيبت است. يكي از آنها طولاني شود تا بعضي از آنها بگويند مرده است و بعضي گويند كشته شده است و بعضي ديگر بگويند رفته و بازگشتي ندارد. از موضع و مكان ايشان كسي اطلاع ندارد، چه فرزندانش و چه ديگران، مگر آن مولي كه امر او را بر عهده مي‌گيرد.» الغيبه الطوسي ص161، الغيبه النعماني ص171، بحار الانوار ج52 ص152، اثبات الهداه ج3 ص500، الغيبه الكبري ج1 ص55

از امام رضا (ع) چنين نقل شد كه فرمودند: «عهده دار امر امام نمي شود، مگر امامي مانند خودش» بحار الأنوار ج‏45 ص169، بحار الأنوار ج‏48 ص270، رجال الكشّي ص464، رياض الأبرار في مناقب الأئمه الأطهار ج‏1 ص 253، عوالم العلوم و المعارف ج‏17 ص366، مكاتيب الأئمه عليهم السلام ج‏4 ص378

از اين دو روايت نتيجه مي‌شود كه فردي كه در زمان غيبت امام مهدي (ع) از مكان ايشان مطلع است و امر ايشان را بر عهده مي‌گيرد، امامي مانند ايشان است.

حذيفه گويد: شنيدم كه رسول الله (ص) درباره‌ي مهدي فرمود: «همانا با او بين ركن و مقام بيعت مي‌كنند و اسمش احمد و عبد الله و مهدي است. اين سه اسم، نام‌هاي او مي‌باشند.» الغيبه الطوسي ص454، الغيبه الطوسي ص470، بحار الأنوار ج52 ص291

از امير مؤمنان (ع) در خبري طولاني كه در آن اصحاب قائم (ع) را ذكر مي‌كند آمده است كه: «اولين آنها از بصره و آخرين آنها از ابدال (تبديل شدگان مانند حر) مي‌باشد.» بشارة الاسلام ص233

از امام صادق (ع) در روايتي طولاني كه نام ياران قائم (ع) را ذكر مي‌كند آمده‌است: «و از بصره….. احمد» بشاره الاسلام ص232، غايه المرام ص724، معجم البلدان ج2 س63

امام باقر (ع) فرمود: قائم دو نام دارد نامي مخفي و نامي آشكار، «نام مخفي احمد و نام آشكار محمد است.» كمال الدين و تمام النعمه ج2 ص653

احمد نام مهدي اول است و محمد نام امام مهدي (ع) مي‌باشد. همان طور كه در وصيت پيامبر خدا (ص) به آن اشاره شد. نام در زبان عربي كنايه از شخصيت مي‌باشد و معني كلام امام (ع) اين است كه قائم دو شخصيت دارد يعني دو نفر از اهل بيت به نام قائم ناميده شده‌اند كه ابتدا احمد كه مخفي است ظاهر مي‌شود و سپس خود امام مهدي (ع) ظهور مي‌كند، و خداوند اين امر را مخفي نگاه داشته است تا وقتي كه صاحب آن قيام كند، تا كسي نتواند از اين روايات سوء استفاده نمايد.

ابوخالد از امام باقر (ع) درخواست كرد كه: نام قائم را هم به من بگوييد تا آن حضرت را به نام مباركشان بشناسم. حضرت فرمود: «اي ابو خالد! به خدا سوگند! سوال بسيار سختي پرسيدي، كه تاكنون به احدي نگفته‌ام و اگر به احدي گفته بودم، به تو نيز مي‌گفتم، از امري پرسيدي كه حتي اگر فرزندان فاطمه او را بشناسند، نسبت به او حريص مي‌شوند، تا وي را تكه تكه كنند.» الغيبه الطوسي ص333 ح278، بحار الانوار ج52 ص98 ح21، إثبات الهداه ج3 ص509 ح328، الغيبه النعماني ص288 ح2

امام باقر عليه السلام فرمودند: «عمر بن خطاب از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: آيا اسم مهدي را به من مي‌گوييد؟ حضرت فرمودند: تحقيقا حبيب من شاهد است و از من عهد گرفته است تا نام او را نگويم تا زماني كه خدا او را مبعوث نمايد.» غيبت طوسي، ص470 ح487

و همه مي‌دانيم كه اسم محمد بن الحسن ع را همه مي‌دانستند، پس اين مهدي، همان مهدي اول است كه تا زمان بعثتش قرار بوده اين امر مخفي بماند و وسيله‌ي آزمايشي سخت براي شيعيان اخرالزمان باشد.

امام صادق (ع) فرمودند: «از نسل ما بعد از قائم (ع) دوازده مهدي (ع) از فرزندان حسين (ع) مي‌باشند.» بحارالانوار ج53 ص148، برهان ج3 ص310، غيبت شيخ طوسي ص385

امام صادق (ع) فرمودند: «از نسل ما بعد از قائم (ع) يازده مهدي (ع) از فرزندان حسين (ع) مي‌باشند.» بحارالانوار ج53ص145

اين دو روايت اخير با هم تعارضي ندارند، چرا كه منظور از قائم در روايت اول «امام مهدي (ع)» و در روايت دوم «مهدي اول» است، زيرا كه پس از امام مهدي (ع) دوازده مهدي مي‌باشد و پس از مهدي اول يازده مهدي.

امام باقر (ع) مي‌فرمايد: «براي خداي تعالي گنجي در طالقان است، كه از طلا و نقره نيست. بلكه دوازده هزار نفر در خراسانند، كه شعارشان احمد، احمد است. رهبر آنها جواني از بني هاشم سوار بر قاطري سپيد رنگ است و پيشاني بندي قرمز رنگ بر پيشاني بسته است، گويي به او مي‌نگرم كه از رود فرات هم مي‌گذرد، اگر دعوت او را شنيديد به سوي او بشتابيد، حتي اگر مجبور باشيد سينه خيز بر روي يخ‌ها حركت كنيد.» منتخب الانوار المضيئه ص343

احمد نام مهدي اول است،

در كتاب الملاحم والفتن، تاليف سيد بن طاووس ص27 آمده است: «امير سپاه غضب نه از اين و نه از آن است بلكه آنها صدايي مي‌شنوند كه هيچ انسان و جني آن را نگفته: كه با فلاني بيعت كنيد ]و او را به نامش مي‌خواند.[ نه از اين است و نه از آن بلكه او خليفه يماني است.»

شيخ علي كوراني در معجم احاديث امام مهدي (ع) ج1 ص299 آورده است كه: مهدي نيست جز از قريش، و خلافت نيست جز در آنها و حتماً اصل و نسبي در يمن دارد.

اكنون كه معلوم شد مهدي اول (ع) از نسل امام مهدي (ع) است، پس بايد داراي اصل و نسب نامعلوم باشد، براي اينكه نسل امام مهدي (ع) براي ما آشكار نيست.

امام علي (ع) فرمود: «مردي قبل از او (امام مهدي) از اهل بيت اش (فرزندانش) به اهل مشرق خروج مي‌كند. شمشير را هشت ماه بر دوش خود حمل مي‌كند.» الملاحم والفتن سيد بن طاووس باب 133

رسول اكرم (ص) فرمودند: «اگر ديديد كه پرچم‌هاي سياه از سمت خراسان خروج كردند، خود را به آن برسانيد، حتي به صورت سينه خيز بر روي يخ‌ها، زيرا خليفه‌ي خدا مهدي در آن است.» الملاحم والفتن سيد بن طاووس باب 94، الزام الناصب ج۱ ص ۳۰۶

امام علي (ع) فرمود: «گريزي از چرخش آسياب هلاكت نيست و اگر بر پايه‌هاي خود استوار و ثابت شد، خداوند بنده‌اي بي‌باك كه نسب او نامشخص است، بر آن مبعوث مي‌كند و پيروزي با ياران او خواهد بود. كه لباسهايشان مشكي و صاحبان پرچم‌هاي سياه مي‌باشند، واي بر حال كسي كه با آنها مخالفت كند.» غيبت نعماني ص265

تاريخچه‌اي كوتاه از زندگي‌نامه و دعوت مبارك

اما يماني ع چگونه و از چه زماني دعوت مبارك خويش را آغاز نموده است؟

رسول الله (ص) فرمودند: «اسلام با غربت آغاز شد و در آينده نيز غريبانه باز خواهد گشت، پس خوشا به حال غريبان» بحارالانوار ج67 ص200

سيد احمد الحسن فرزند اسماعيل فرزند صالح فرزند حسين فرزند سلمان فرزند امام مهدي (ع) فرزند حسن العسكري فرزندعلي الهادي فرزند محمد الجواد فرزند علي الرضا فرزند موسي الكاظم فرزند جعفر الصادق فرزند محمد الباقر فرزند علي السجاد فرزند حسين شهيد فرزند علي اميرالمؤمنين مي‌باشد، كه درود و سلام خدا بر آنها باد.

به گواهي بزرگ خاندان المهدي (ع) در عراق، هيچ كسي از نام پدر سلمان، قبل از آنكه خود امام مهدي (ع) به يماني (ع) بگويد، اطلاعي نداشت.

سيد احمد الحسن، در شهر بصره در جنوب عراق متولد شده و زندگي مي‌كردند و تحصيلاتشان را تا درجه ليسانس و اخذ مدرك مهندسي معماري ادامه دادند.

از امير مؤمنان (ع) در خبري طولاني كه در آن اصحاب قائم (ع) را ذكر مي‌كند آمده است كه: «اولين آنها از بصره و آخرين آنها از ابدال مي‌باشد.» بشاره الاسلام ص233

از امام صادق (ع) در روايتي مفصل كه نام ياران قائم (ع) را ذكر مي‌كند آمده است: «و از بصره….. احمد» بشاره الاسلام ص232،

تمامي زواياي زندگاني و دعوت غريبانه يماني (ع) مو به مو در روايات اهل بيت (ع) از قبل براي شيعيان تشريح شده بود، تا كسي با ديدن اين دعوت مبارك كمترين ترديدي در صدق و حقانيت آن پيدا نكند.

ايشان سال‌ها قبل از سال ۱۳۷۸ هجري شمسي با پدرشان (جدشان) امام مهدي (عج) در ارتباط بودند و از پدر خويش علوم الهي را دريافت مي‌كرده و با راه و روش ايشان (عج)، رشد مي‌يافتند.

در ۱۸ آذر ماه سال ۱۳۷۸ و در سن 29 سالگي به امر امام مهدي (ع) به حوزه‌ي علميه‌ي نجف هجرت كردند و مأمور شدند برخي از مطالبي را كه امام مهدي (ع) به ايشان ياد داده بودند، به ديگران نيز ياد دهند. ايشان دريافتند روش تدريس در حوزه‌ي علميه داراي خلل بزرگي است. چرا كه در حوزه‌ي علميه، به جاي توجه و تمركز بر ثقلين يعني قرآن كريم و سخنان رسول خدا (ص) و ائمه‌ي معصومين (ع)؛ به تدريس و آموزش منطق و فلسفه و اصول فقه و علم كلام (عقايد) و فقه (احكام شرعي) و لغت عربي، مي‌پرداختند.

گو اينكه اساس ايمان يك مومن بر اخلاق و آموزه‌هاي الهي استوار مي‌باشد؛ يعني وحي و تفسير كنندگان و حفظ كنندگان وحي الهي.

ايشان در طي سال‌هاي حضورشان در نجف، با حوزه در تماس بودند. اما هرگز در آن تحصيل نكردند. همانند حضرت مريم (ع) كه در بين علماي يهود زندگي مي‌كردند ولي از آنها چيزي ياد نمي‌گرفتند.

فعاليت هاي سيد احمد الحسن در حوزه:

بين سال‌هاي ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۱ و قبل از آغاز علني دعوت، ايشان به امر امام مهدي ع براي اصلاح حوزه‌ي علميه، مبادرت به فعاليت‌هاي ذيل نمودند:

اول: اصلاح علمي، و در آن از دو روش بهره بردند:

يك: انتشار كتابي با عنوان (الطريق الي الله يا سرگردان) كه بسياري به واسطه‌ي اين كتاب تأثير پذيرفتند، از جمله‌ي آنها شيخ محمد يعقوبي بود كه اين كتاب را چاپ و ميان طلاب پخش كرد.

دو: گفتگو و مباحثه با طلاب و علماي حوزه در مورد خلل و نواقص موجود در حوزه، كه با موافقت و تأييد بسياري از آنان با كلام ايشان مواجه گرديد و همه با علم به اين كه ايشان شخص صادقي است، به ايشان در اين زمينه كمك مي‌كردند.

دوم: اصلاح مالي، اين اصلاح مربوط به انفاق اموال صدقات براي فقرا بود، و اين آخرين كار قبل از علني شدن دعوت بود، كه البته بسياري از طلاب حوزه‌ي علميه كه برخي از آنها شخصاً از تبعيض در توزيع پول در رنج بودند، با ايشان هم قدم شدند. در آن زمان، بعد از اين كه سيد احمد الحسن و انصارشان از طلاب حوزه‌ي علميه، با مراجع ديني ديگر مثل سيستاني و محمد سعيد حكيم، محمد اسحاق فياض گفتگوهاي زيادي انجام دادند، نتايج بسيار خوبي در اين زمينه به دست آمد. بيشترين كسي كه اين امر را با قول و زبان تاييد مي‌كرد، شيخ يعقوبي بود. ايشان بعد از اين كه يكي از مؤمنان به سيد احمد الحسن او را به ياد سياست حضرت علي (ع) در تقسيم مال انداخت، ضمن اينكه مجادله نكرد، اعتراف نمود كه ما نياز به اصلاح مالي داريم.

سيد احمد الحسن (ع)، خود در خطبه‌ي ملاقات چنين فرمودند:

«و روزها و ماه ها گذشت، و تقريبا سه سال گذشت، نه ياري و نه ياوري از طلاب حوزه ي علميه داشتم، ولي عده‌اي با سخنم درباره‌ي فساد مالي در حوزه‌ي علميه موافق بودند و از اين جا حركت اصلاحي بر ضد اين فساد مالي را در حوزه شروع كردم ولي اين اصلاح به طور كامل انجام نشد، زيرا بعضي مراجع ديني حاضر به تغيير سياست مالي خود نبودند و خوشگذراني و اسراف در اموال در ميان علما و كساني كه با ايشان مرتبط بودند، هم چنان ادامه داشته و دارد و در مقابل آن، جامعه‌ي فقيري بود كه از شدت گرسنگي و بيماري‌هاي جسمي و روحي مي‌ناليد و هيچ يك از علما براي بهبودي آنها تلاشي نمي‌كرد.»

سوم: اصلاح عملي، كه مرتبط با امر به معروف ونهي از منكر بود. وقتي كه صدام ملعون، در ادامه‌ي ارتباط با جنيان، دستور داد قرآن را با خون نجس خودش بنگارند، و قران نگاشته شده با خون نجسش، در مراسم جشن تولد نحس او افتتاح گرديد، تنها كسي كه به اين عمل شرم‌آور اعتراض فرمود، كسي نبود جز سيد احمد الحسن (ع) كه با صدور بيانيه و سخنراني‌ها، صراحتاً به اين عمل ننگين كه همانا تعرض به قران بود، واكنش نشان دادند. اما متأسفانه علماي حوزه، حفظ جان خويش را بر حفظ حرمت قران مقدم داشتند و سكوت كردند. حتي برخي از آنها محترمانه از ايشان خواستند جهت جلوگيري از خشم صدام لعنه الله حوزه را براي هميشه ترك كنند. اما سيد احمد الحسن شخصاً عليه اين امر انتقاد شديدي كرده، در خطبه‌ها و بيانيه‌ها، صراحتا از صدام نام برده و اعلام ‌كردند كه صدام لعنه الله با اين بي‌حرمتي بزرگ به قران، حكم مرگ خويش را به دست خود امضا كرده است.

پس از ايمان جمعي از انصار در آغاز اين دعوت مبارك، موضوع نجس كردن قران توسط صدام، اولين ازمايش و امتحان عظيمي بود كه از اولين انصار ايشان گرفته مي‌شد.

سيد احمد الحسن (ع) در بيانيه‌اي صراحتاً فرمودند: «اين آخرين جشن تولد ‌صدام ملعون است و او تولد ديگري را جشن نخواهد گرفت، زيرا كه او بر خدا تجاوز كرد و خداوند او را حتماً با شمشير مجازات خواهد كرد: «فصدام طاغية و نال جزائه من الله بالسيف»

همان طور كه در حديث قدسي شريف خداوند متعال فرمود: «ظالم شمشيري است كه به وسيله‌ي آن انتقام مي‌گيرم و از خود او نيز انتقام مي‌گيرم.»

صدام بعضي از افرادي كه با سيد احمد الحسن (ع) ارتباط داشتند، حتي اگر به او مؤمن نبودند، را دستگير كرد و از آنها در مورد امام (ع) تحقيق كردند تا ايشان را بيابند؛ و شكر خدا به نتيجه‌اي نرسيدند و ديري نپاييد كه ظالم ديگر (آمريكا) از آن ظالمِ به حدود خدا، انتقام گرفت…

سيد يماني (ع) در خطبه‌ي حج اين واقعه را چنين بازگو مي‌فرمايند:

و حق را به شما مي‌گويم: كه من در ابتدا بيعت را براي خود نخواستم بلكه در زمان صدام طغيانگر گروهي از افراد در حوزه‌ي علميه نجف اشرف براي بيعت با من به عنوان اين كه من فرستاده‌اي از سوي حضرت مهدي (ع) هستم عزم خود را جزم كردند، بعد از آن كه براي آنها رؤيا و مكاشفه و معجزه اتفاق افتاد. سپس آنها براي طلب بيعت با من از بقيه‌ي طلبه‌هاي حوزه‌ي علميه در نجف برخاستند.

خداوند مي‌داند و آنها نيز مي‌دانند و اين اولين بيعت بود. سپس بيعت را شكستند مگر اندكي از آنها كه به عهد خداوند سبحان وفا كردند.

و آناني كه عهد را شكستند، مي‌گفتند: رؤيا و مكاشفه از جن است و معجزه، سحر است. و تا ديروز مرا صادق الامين (راستگوي امانتدار) مي‌خواندند و امروز مرا ساحر كذاب (جادوگر و دروغگو) مي‌خوانند. پس به خانه‌ي خويش بازگشتم و امر خود را به خداوند سپردم و به محبوبم، خداوند سبحان پناه بردم راضي به قضا و قدر او بودم و صبور و مطمئن از اينكه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمي‌كند.

سپس خداوند خواست كه بعد از سقوط صدام طغيانگر اندك افرادي كه به عهد خداوند وفا كرده‌ بودند، مردم را به بيعت با من دعوت كردند بدون هيچ گونه ارشاد يا دعوتي از طرف من بلكه من اصلا آنها را نديده بودم. سپس آمدند و با من تجديد بيعت كردند و مرا از خانه‌ام خارج كردند و اين دومين بيعت بود. و اين دعوت توسعه يافت و منتشر شد و تعداد مؤمنين افزايش يافت.

سپس ارتداد حيدر مشتت و افرادش حاصل شد و به جز عده‌ي اندكي كه بر عهد خداوند وفادار بودند كسي باقي نماند و سپس به خانه‌ام بازگشتم و به محبوبم پناه بردم و بر بلا صبر كردم و كسي را براي بيعت با خويش دعوت نكردم و ليكن خداوند خواست كه آنهايي كه خداوند به ولاي آل محمد (ع) طاهرشان كرده و آنها را براي ياري قائم آل محمد (ع) (قبل از اين كه دنيا خلق شود) انتخاب كرده است بيايند و تجديد بيعت كنند و اين سومين بيعت بود. بعد از اين كه دو بار بر فرق سرم كوبيدند.

پس خدا را شكر كه در من، وجه تشابهي از ذوالقرنين و علي بن ابيطاب اميرالمؤمنين (ع) قرار داد و خدا را شكر كه نخواست من امامت را طلب كنم، بلكه خواست كه امامت مرا طلب كند و خدا را شكر كه مرا در طلب دنيا قرار نداد، بلكه خواست كه دنيا مرا طلب كند.

پس به خدا سوگند كه ملك و حكومت و مقام و منصب و اطاعت كردن مردم از من و گوش به فرماني ايشان ازخود را طلب نكردم مگر به امر خداوند سبحان و امر امام مهدي (ع) و اگر به خاطر اقامه حجت بر حضور انصار و يارانم نبود، افسار آن را به گردنش مي‌انداختم. پس به خدا كه دنيا نزد من همان گونه كه خداوند متعال آن را به من نشان داده است و همان گونه كه پدرم علي ابن ابي طالب (ع) آن را وصف كرده است، مانند عرق خوكي در دست بيمار جذامي مي‌بينم. خوشا به حالتان اي مؤمنين، اي كساني كه به حاكميت خدا و ملك و عزل و نصبش اقرار داريد و اما آنهائي كه دين خدا و حاكميت و عزل و نصب او را انكار كردند، اعم از علماي بد كار و كساني كه از آنها پيروي مي‌كنند پس به آنها مي‌گويم: هر كاري كه دوست داريد انجام دهيد. شما همه چيز را براي وارثان به جا خواهيد گذاشت، بخواهيد يا نخواهيد دنيا و آخرت را از دست خواهيد داد و اين است خسارت و شكست آشكار، و شما شكست خود را در دنيا روزي بعد از روز ديگر لمس مي‌كنيد و بدي حساب و تقديراتتان اين امر را به شما روشن مي‌كند، از آن جايي كه همه چيز را حساب كرديد مگر خداوند متعال را، پس چقدر حق خداوند در ميزان و حساب شما بي ارزش است:

ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه‏
خدا را آن گونه كه بايد بشناسند، نشناختند. سوره حج آيه 74»

سيد احمد الحسن (ع)، خود در خطبه‌ي ملاقات چنين فرمودند:

دو روز آخر از ماه رمضان از سال 1424 ه.ق (دوم آذر ۱۳۸۲) امام مهدي (ع) به من امر فرمود كه خطابم را متوجه اهل زمين كنم و هر فرقه را با توجه به ويژگي‌هايش بر حسب اوامر امام (ع) مورد خطاب قرار دهم و در روز سوم شوال (7 آذر ۱۳۸۲) امام مهدي (ع) به من امر فرمود كه انقلاب بر عليه ظالمان را علني كنم و به بررسي راهكارها بپردازم و كارهاي لازم را به سرعت انجام دهم و مردم را براي ياري حق و اهلش و كار و كوشش براي برپاداشتن حق و برافراشتن كلمه‌ي «لا اله الا الله» دعوت كنم. پس به درستي كه دين خدا برتر و پيروز است، دين خدا برتر و پيروز است، دين خدا برتر و پيروز است و دين كفار پست و خوار مي‌باشد.

إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُم
اگر خدا را ياري كنيد، (او) شما را ياري مي‌كند و قدم‌هايتان را ثابت و استوار مي دارد. سوره محمد آيه ۷

آيا كسي هست كه دين خدا را ياري كند؟ آيا كسي هست كه قرآن را ياري كند؟ آيا كسي هست كه ولي خدا را ياري كند؟ آيا كسي هست كه خداي منزه و بلند مرتبه را ياري كند؟

پس از اعلان علني دعوت، ايشان با صدور بيانيه‌هايي از علماي شيعه و سني، مسيحي و يهودي دعوت كردند تا بر اساس كتاب خودشان با همه‌ي آنها مناظره نمايند، سپس بعد از اين كه كسي پاسخ ايشان را نداد، يماني (ع) از آنها تقاضاي مباهله و نفرين نمود، پس از آن از برخي بزرگان خواستند كه آنها به انتخاب خودشان از ايشان معجزه‌اي طلب كنند، كه متأسفانه جز تمسخر و تكذيب از سوي آنان، ثمري نداشت.

در اين ميان برخي از علماي نجف از جمله سيد حسن حمامي، فرزند مرجع ديني و امام جماعت حرم اميرالمؤمنين (ع) رسماً با ايشان اعلام بيعت كردند، اما بيشتر آنها يا راه سكوت يا انكار را در پيش گرفتند، وضعيت ايشان در اين زمينه بسيار شبيه دوران بعثت پيامير (ص) است كه اكثر علماي يهود و مسيحي با پيامبر (ص) مخالفت كردند، و به ايشان ايمان نياوردند.

يماني (ع) در خطبه‌ي محرم چنين فرمود:

چه كسي جز رجال ديني، در مقابله (و اعتراض) با دعوتهاي ديني و الهي انبياء و اوصياء ع بر مردم پيشي مي‌گيرد؟؟

آيا عاقلي يافت نمي‌شود، كه به عقل خود احترام بگذارد و اعتقاد داشته باشد، كساني كه در جامعه با رسالت‌هاي جديد ديني مقابله مي‌كنند، گروهي غير از رجال دين باشند؟!!!

همان كساني كه خداوند در قران كريم آنها را به اشراف و سادات وصف مي‌كند، و جامعه‌ي گمراه شده، آنان را متخصص يا داراي قدرت تشخيص شناخته و در نهايت در شناخت حقانيت يا بطلان رسالت ديني جديد، در جامعه‌اي كه پيامبر يا وصي با آن مي‌آيد، به طور كامل به آنها اعتماد مي‌كنند و متأسفانه مردم حكم آنها را بدون تدبر و تفكر و تحقيق قبول مي‌كنند و حتي بدون توجه به اين كه اين اشراف و سادات و فقهاي گمراه، بزرگ‌ترين زيانديده از رسالت‌ها و دعوت‌هاي اصلاحي و انقلاب‌هاي بزرگ فرستادگان و اوصيا هستند. پس چگونه مردم به آنها اعتماد كرده و خود را در كنار علماي دين در امان مي‌بينند و بر حقانيت يا بطلان قضيه‌اي، آنها را به داوري (و حَكميت) بر مي‌گزينند، در حالي كه آنان يكي از دشمنان اين قضيه هستند، و چگونه مردم خود را در كنارشان در امان مي‌بينند، در حالي كه آنها هميشه همان برخورد با دعوت‌هاي انبياء و اوصياي خدا را تكرار مي‌كنند.

ايشان علما را به دلايل زير مورد سرزنش قرار داده‌اند:

محكوميت صلح و سازش با اشغالگران و عدم صدور فرمان جهاد با آنان بر خلاف رويه مراجع گذشته مانند ميرزاي شيرازي در سال 1919 ميلادي در صدور فتواي وجوب جهاد با اشغالگران انگليسي و تحريم انتخابات. آيا دين خدا تغيير كرده يا نظر مرجعيت تغيير كرده؟ دليل همكاري علماي شيعه با اشغالگران آمريكائي و حمايت از قوانين صادر شده از سوي آنها چيست؟

عدم استحقاق دريافت خمس و مصرف آن در موارد دلخواه خود از جمله در ايجاد زندگي مرفه براي اطرافيان فقها در حالي كه ايتام، فقرا و خانواده‌هاي بي‌سرپرست كه بخشي از سهم امام به آنها تعلق دارد، در سخت‌ترين مشكلات و شرايط زندگي كرده و در رنج هستند.

امام مهدي ع فرمودند: «و اما افرادي با لباس ما كه اموال ما را تصرف مي‌كنند و چيزي از خمس را (دريافت) و بدون استحقاق آن را مي‌خورند، مانند اين است كه آتش مي‌خورند. و اما خمس براي شيعيان ما مباح و براي آنها تا زمان ظهور امر ما حلال گشت، تا به واسطه‌ي آن ولادتشان پاك باشد، و پليد و آلوده نگردند.» الغيبه الطوسي ص290 ح247، بحار الانوار ج53 ص180 ح10، الاحتجاج ص469، كمال الدين ص483 ح4، منتخب الانوار المضيئة ص122، الخرائج ج3 ص1113 ح30، كشف الغمه ج2 ص531، إعلام الوري ص423

بدعت بودن تقليد از افراد غير معصوم به شكل كنوني در حالي كه يماني (ع) مردم را دعوت به تفقه در دين و بازگشت به قرآن و احاديث اهل بيت (ع) مي‌نمايد.

حرام بودن استفاده از القابي كه مخصوص اهل بيت (ع) است، مانند آيت الله و آيت الله العظمي (كه فقط مخصوص اميرالمؤمنين است) و علماي سابق شيعه هرگز از اين القاب استفاده نمي‌كردند.

سيد احمد الحسن (ع) در خطبه‌ي ملاقات چنين مي‌فرمايند:

و من انتظار ياري و نصرت از علماي دين را ندارم و چگونه انتظار ياري از ايشان را داشته باشم، در حالي كه امام صادق (ع) در چندين حديث تاكيد فرموده است كه بسياري از علما با زبان و اسلحه به مبارزه با امام مهدي (ع) بر مي‌خيزند و به محض اين كه زمام امور به دست امام (ع) مي‌افتد هفتاد تن از بزرگان آنها و سه هزار تن از طلاب تابعشان را به قتل مي‌رساند و چگونه منتظر ياري از جانب ايشان باشم در حالي كه امام صادق (ع) مي‌فرمايد: «خدا پيروز مي‌كند اين امر (برپايي دولت حضرت مهدي) را به وسيله‌ي كساني كه هيچ نصيب و جايگاهي (در بين مردم) ندارند و هنگامي كه امر ما فرا رسد كسي كه امروز بت‌ها را مي‌پرستد، از ولايتمان خارج مي‌شود.» و منظور از بت‌ها هم چنان كه امام صادق (ع) مي‌فرمايد علماي بي‌عمل هستند در حالي كه در زمان امام صادق (ع) بت‌هايي وجود نداشت مگر ابوحنيفه و امثال وي …

و هم چنين ايشان مي‌فرمايد: «اگر قائم (ع) خروج كند، كساني كه گمان برده مي‌شد از منتظران قائم (ع) هستند از اين امر (ولايت اهل بيت) خارج مي‌شوند و كساني شبيه خورشيد و ماه پرستان، وارد اين امر مي‌شوند.» (الغيبه النعماني ص172)

و آن كساني كه قائم (ع) را ياري نمي‌كنند علماي بي‌عمل هستند، با اين كه مردم از ايشان توقع ياري قائم (ع) را دارند.

و چگونه از آنها توقع ياري داشته باشم در حالي كه ائمه (ع) در احاديث روشن ساختند كه سبب تفرقه امت، همين علما هستند.

از اميرالمؤمنين (ع) چنين نقل شده است: «اي مالك بن ظمره حال تو چگونه است، در زماني كه شيعه اختلاف پيدا مي‌كنند به اين صورت» و انگشتان دو دستش را داخل در هم كرد. گفتم: «يا اميرالمؤمنين خيري در آن زمان وجود ندارد.» ايشان فرمود: «همه‌ي خير در آن زمان است، قائم ما قيام مي‌كند و هفتاد نفر از آناني را كه به خدا و پيغمبرش (ع) دروغ بستند، به قتل مي‌رساند، سپس خدا مردم را بر يك دين جمع مي كند.» (غيبت النعماني)

آن كساني كه به خدا دروغ مي‌بندند علماي بي‌عمل هستند.

امام صادق (ع) فرمودند: «آمدن اين امر (ظهور مهدي) ممكن نيست، در حالي كه فلك نچرخد تا جايي كه مي‌گويند از دنيا رفته يا به هلاكت رسيده است و بعضي مي‌گويند: به كدام بياباني رفته است، راوي پرسيد: «چرخش فلك چيست؟» ايشان فرمودند: «اختلاف ميان شيعه.» (بحارالانوار ج52 ص288)

و اين فتوايي است كه بعضي از علماي شيعه امروز صادر مي‌كنند كه پاياني براي غيبت كبري وجود ندارد. و هيچ كس هرگز امام عصر (ع) را نمي‌بيند.

و در حقيقت آنها خواهان ظهور و قيامش نمي‌باشند براي اين كه ظهورش به معني پايان مرجعيت ايشان مي‌باشد. همان مرجعيتي كه شيعه را به اختلاف كشانده و بين ايشان جدايي افكنده و آنان را پراكنده كرده است.

پس از شروع دعوت مبارك در سال 2002 ميلادي و عدم اجابت علماي بزرگ براي مناظره يا مباهله يا درخواست معجزه از شخص يماني (ع)، مناظرات متعدد در حوزه‌هاي علميه عراق ميان ياران يماني (ع) كه بيشتر آنان از طلاب و اساتيد حوزه علميه نجف بودند، با ساير علما و طلاب شروع گرديد و در ميانه‌ي مناظرات همگان رسوائي و افتضاح علمي علما و بزرگان را در شكست علمي و انكار بي دليل ادله‌ي روشن و بينات يماني (ع) مي‌ديدند، و آنها كه مي‌ديدند چطور گروه‌هاي مختلف مردم به اين دعوت ايمان آورده و حسينه‌ها و مدارس علميه انصار در شهرهاي مختلف عراق گسترش مي‌يابد، تصميم گرفتند حركتي بسيار زشت را براي سركوبي انصار و خاموش كردن چراغ هدايت انجام دهند.

در سال 2007 دفاتر انصار در عراق پلمپ و برخي از آنان دستگير مي‌شوند، يكي از مساجد انصار را در شهر نجف ويران كرده و مدرسه‌ي ديني انصار را نيز به آتش كشيدند و وقتي عدم توفيق آنها در توقف انتشار دعوت را ديدند، ناگزير شدند ابتدا دست به جعل و تحريف واقعيات بزنند و با يك برنامه‌ي مدون و حساب شده، ابتدا حقايق را مشوش و سپس بعد از زمينه‌سازي افكار عمومي با موج جديد مقابله نمايند و پس از انتساب جعلي عقايد انصار امام مهدي (ع) به يك گروه جعلي، زمينه را براي تكفير و نهايتاً برخورد نظامي آماده نمايند.

لذا ابتدا گروه مشكوك و منحرفي به نام «جند السماء» فعاليت خود را در عراق آغاز نمود، اين گروه كتابي را با عنوان «قاضي السماء» در 260 صفحه به قلم فردي مجهول منتشر كردند كه در آن بخشي از عقايد شيعه انكار شده بود و نويسنده خود را مهدي منتظر معرفي كرده بود. در اين رابطه در تاريخ 16 ژانويه 2007 ميلادي شبكه العربيه اخباري را در اين رابطه منتشر كرد.

با هماهنگي مسئولان عراقي، در شبكه العربيه مصاحبه‌اي با شيخ علي كوراني از مخالفان دعوت انجام شد كه وي ادعا كرد كه مولف اين كتاب سيد احمد الحسن مي‌باشد و وي سيد احمد الحسن را ملاقات كرده است. در صورتي كه نه نويسنده‌ي كتاب سيد احمد الحسن (ع) بود و نه ايشان هرگز سيد احمد الحسن (ع) را ملاقات كرده بود. البته بعدا شيخ علي كوراني خود اعتراف كرد كه نويسنده كتاب شخصي بود به اسم ضياء الكرعاوي و اين ماجرا را تعدادي از نشريات و مجلات آن زمان منتشر كردند از جمله اعتراف خود شيخ علي كوراني در آدرس سايت رسمي وي هنوز نيز موجود است.

در اين ميان با توجه به يك گزارش نادرست در خصوص يك قيام مسلحانه و انتساب گروه جندالسماء به انصار، سپاه مراجع و عوامل اطلاعاتي حوزه‌ي نجف در حكومت عراق، نيروهاي امنيتي را به اين نتيجه رساندند كه قيام مسلحانه‌ي گروه جند السماء با انصار و ياران يماني (ع) در ارتباط است، در نتيجه نيروهاي احزاب ديني مثل جيش المهدي و حزب الدعوه مقرر كردند كه مجموعه‌ي اين افراد را همراه با رهبرشان كه به زعم آنها سيد احمد الحسن است، قتل عام كنند، به طوري كه حتي يك نفر از آنها باقي نماند كه بتواند اين حادثه را گزارش كند. سپس بعد از جلب موافقت نيروهاي وزارت دفاع و نيروهاي آمريكايي، تهاجم به اين گروه را شروع كردند و با اين گمان غلط كه اين افراد انصار امام مهدي (ع) هستند، همه را قتل عام كردند.

گروه جندالسماء گروهي بود كه هسته‌ي اوليه‌ي آن در زمان صدام ملعون شكل گرفته بود و رهبر اين حزب كسي بود كه خود را فرزند بلافصل امير المومنين (ع) معرفي كرده بود و مدعي شده بود مهدي موعود است و هيچ امامي هم پس از امام علي (ع) نيامده است! اين گروه با ترور شيعيان در مساجد و حسينيه‌ها در شهرهاي مذهبي عراق، مانند وهابيت از دين خارج شده و از جهت اعتقادي با هيچ يك از آموزه‌هاي شيعه همخواني نداشت.

پس از رسوايي اطلاعاتي و امنيتي كه با پوشش وسيع شبكه‌هاي خبري عربي نظير الجزيره و العربيه همراه بود، ابتدا پليس عراق، انصار و ياران يماني (ع) را متهم به دست داشتن در اين رسوايي نظامي كردند. اما پس از گزارشات ضد و نقيض بسيار فراوان و اعترافات صريح مسئولان امينتي و اطلاعاتي عراق، همه‌ي اتهامات از انصار و ياران يماني (ع) برطرف شد و خود اين قضيه باعث پيروزي بسيار بزرگي براي انصار در عراق گرديد، و همگان متوجه شدند كه گروه كرعاوي كه اعتقادات بسيار كفرآميزي داشته و دست بردن به سلاح نظامي براي ترور شيعيان را در كارنامه داشت، هيچ ارتباطي با انصار يماني (ع) ندارند. بنابراين كمتر از يكسال بعد، براي جبران اين رسوايي و افتضاح، و جلوگيري از موج رو به افزايش اين دعوت در عراق، با فتواي ارتداد و قتل مراجع نجف نسبت به يماني (ع) و ياران و انصار ايشان در تاسوعا و عاشوراي سال 2008 به دفاتر و حسينيه هاي انصار در شهرهاي بصره و ناصريه حمله نظامي نموده و صدها نفر را به شهادت رسانده يا دستگير و زنداني نمودند.

از آن تاريخ به بعد يماني (ع) به اذن خدا مخفي شده و دوران غيبت ايشان همانطور كه در روايات اهل بيت (ع) گفته شده بود، آغاز گرديد.

امام علي (ع) مي‌‌فرمايد: رسول الله (ص) روي به ما كرد و با صداي بلند فرمود: «بر حذر باشيد زماني كه پنجمين از فرزند هفتمين از فرزندان من ناپديد (غايب) شود.» به ايشان گفتم: «اين غيبت چگونه است؟» رسول الله (ص) فرمود: «رنج و مصيبت تا اين كه خداوند به او اذن قيام دهد.» كفايه الاثر ص147، الصراط المستقيم ج2 ص153، باب 10 فصل 8، اثبات الهداه ج1 ص589،بحار الانوار ج36 ص333، بحار الانوار ج52 ص379، العوالم ج15 ص212

امام علي (ع) فرمود: شنيدم رسول الله (ص) فرمود: «زماني خواهد آمد كه پنجمين از هفتمين از فرزندان تو ناپديد (غايب) خواهد شد. اهل زمين و آسمان از فقدان او ناراحت و محزون شوند.» سپس سرش را پايين كرد و مدتي سكوت كرد و بعد فرمود: «پدر و مادرم فداي هم نام من و شبيه من و شبيه موسي بن عمران.» كفايه الاثر ص157، الصراط المستقيم ج2 ص127، غايه المرام ص12، بحار الانوار ج36 ص337 ، بحار الانوار ج51 ص108

پنجمين از هفتمين فرزند رسول خدا (ص) يعني فرزند امام مهدي (ع) يعني همان يماني (ع)، چون هفتمين فرزند پيامبر (ص) و علي (ع)، يعني امام رضا (ع) و چهارمين فرزند امام رضا (ع) يعني امام مهدي (ع).

اصبغ بن نباته گويد: محضر امير المؤمنين (ع) رسيدم. و ايشان را در حال خط كشيدن با چوبي روي زمين ديدم. پس به ايشان گفتم: «يا امير المؤمنين چه شده كه شما را متفكرانه و در حال خط كشيدن روي زمين مي‌‌بينم؟ آيا شما نسبت به آن ميل و آرزو داريد؟» فرمود «نه به خدا قسم كه هرگز نه به آن و نه به دنيا آزرومند و مايل بوده‌ام. اما به كسي كه از نسل فرزند يازدهم من متولد مي‌شود فكر مي‌كردم. او همان مهدي است كه دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند در حالي كه پر از ظلم و ستم شده است. براي او حيرت و غيبت است. كه گروهي در آن زمان هدايت و گروهي ديگر گمراه مي‌شوند.» الغيبه الطوسي ص164 ح127، الكافي ج1 ص338

فرزند يازدهم مولا علي (ع)، يعني امام مهدي (ع)، و آن كسي كه از نسل ايشان است، يعني سيد يماني (ع)، و گروهي در دوره‌ي غيبت ايشان هدايت و گروهي گمراه مي‌شوند.

امام سجاد (ع) فرمود: «زماني كه سفياني ظهور كند مهدي مخفي مي‌شود. سپس بعد از آن قيام مي‌كند.» الغيبه الطوسي ص443، الخرائج والجرائج ج3 ص1155، اثبات الهداه ج3 ص727 ، منتخب الانوار المضيئه ص31، بحار الانوار ج52 ص213

اين مهدي يعني همان مهدي اول وصيت پيامبر (ص) يا همان يماني (ع)، ضمناً مطابق روايات متقن ديگر، امام مهدي (ع) بعد از ظهور سفياني غيبتي ندارند! بلكه دو غيبت دارند، و ظهور ايشان نيز مطابق نص روايات پس از خروج سفياني خواهد بود.

پس منظور از مهدي (ع) در اين روايت يعني همان سيد يماني (ع)

به دنبال زنداني كردن انصار و برخورد بسيار شديد حكومت عراق با انصار، از سال ۲۰۰۸ به بعد، برخي از انصار از عراق خارج شده و عملاً فعاليت اطلاع رساني آنها در فضاي مجازي وارد مرحله‌ي تازه‌اي شد، از آن تاريخ به بعد، اين دعوت از طريق اينترنت در ابتدا به كشورهاي عربي و اعراب مستقر در نقاط مختلف دنيا منتقل گرديد و پس از ايمان جمع كثيري، انصار شروع به ترجمه‌ي كتاب‌ها و مقالات و ادله‌ي دعوت و نشر اين دعوت مبارك به زبان‌هاي مختلف دنيا نمودند. انصار از آن تاريخ، مناظرات بسيار زيادي در محيط‌هاي مجازي مانند چت روم‌هاي انصار و شبكه‌هاي تلويزيوني ماهواره‌اي انجام دادند، كه از جمله‌ي آنها مي‌توان به مناظره‌ي هر ساله‌ي انصار با وهابيون در شبكه‌ي ماهواره‌اي صفا در طول ماه مبارك رمضان اشاره نمود، كه البته با موفقيت‌هاي پي در پي انصار مواجه شده است.

در ايران نيز اين امر مستثني نبود، به دليل سانسور بسيار شديد خبري رسانه‌ها توسط حكومت ايران و برخورد خشن حكومت با انصار، ابتدا انصار عرب زبان اين دعوت را براي ايرانيان مقيم خوزستان كه با زبان عربي نيز تكلم مي‌نمودند، روشن نمودند و پس از ايمان ايرانيان عرب زبان، آنها شروع به ترجمه‌ي كتاب‌ها، خطبه‌ها، بيانيه‌ها و ادله‌ي دعوت نمودند و اين بشارت آرام آرام و سينه به سينه از خوزستان به تمامي نقاط كشور منتقل گرديد، تا جايي كه اينك انصار در اكثر شهرهاي ايران اقدام به برگزاري نمازهاي جمعه نيز نموده‌اند. تاكنون در چت روم فارسي، محيط فيس بوك و محافل خصوصي و حتي عمومي در خارج از كشور، انصار ايراني مناظرات متعددي را با مخالفان برگزار كرده‌اند كه برخي از مناظرات در سايت درج شده است كه شنونده و خواننده، خود مي‌تواند با شنيدن و خواندن آنها به قضاوت بنشيند. متاسفانه تاكنون تقاضاهاي مكرر انصار فارسي زبان، براي مناظره با فقها و علماي شيعه در برنامه زنده تلويزيوني بي پاسخ مانده است كه اين ترس و واهمه، خود بهترين دليل براي اثبات ناتواني حوزه هاي علميه در دفاع از انديشه‌هاي غير شرعي و غير ديني خودشان مي‌باشد. ولي باز هم انصار فارسي زبان با كمال اشتياق آمادگي خويش را براي مناظره با هر عالم ديني صرفاً بر اساس ثقلين يعني قران كريم و روايات اهل بيت (ع) اعلام داشته و عدم اجابت مجدد فقاي آخرالزمان خود بهترين دليل بر صدق حقانيت اين دعوت الهي خواهد بود.

در عراق نيز، پس از برگزاري دادگاه‌هاي متعدد و دخالت رسانه‌هاي مستقل در زمينه‌ي اطلاع رساني و شفاف سازي، نهايتاً قضات و افكار عمومي عراق به اين نتيجه رسيدند كه اين دعوت مبارك از تمامي اتهامات مراجع و فقهاي نجف، پاك و منزه بوده و به دليل فشار بسيار زياد افكار عمومي، دفاتر، حسينيه‌ها، نشريات و مدارس و حوزه‌هاي علميه انصار مجدداً در عراق بازگشايي گرديد و آنها هم اكنون پاسخگوي همه‌ي شبهات و آماده‌ي مناظره با هر طالب حقي از هر دين و آئيني براي روشن نمودن حقيقت بر اساس كتاب‌هاي خودشان هستند.

كتاب‌هاي سيد احمد الحسن

ايشان تاكنون حدود چهل جلد كتاب در زمينه‌هاي مورد پرسش مردم، متشابهات و تأويلات قرآني منتشر فرموده‌اند، كه خواندن آنها بر هر طالب حقي توصيه مي‌شود، و دليل مستحكمي است بر حقانيت ايشان، كه برخي از آنها به زبان فارسي نيز ترجمه شده است.

در اين زمينه، حتي برخي از علمايي كه فتواي قتل ايشان را صادر كرده‌اند، تا كنون از كوچك‌ترين نقد علمي آثار ايشان عاجز بوده‌اند. چرا كه ايشان مسائلي را باز و مطرح فرموده اند كه در طي هزار سال كسي نتوانسته چنين پاسخي متقن و درستي را براي آنها ارائه دهد، و اين امر بر اهل علم بسيار روشن‌تر است.

علماي مذكور، تنها با زدن انگ و تهمت‌هاي بي‌اساس به وسيله‌ي كانال‌هاي بسيار قوي تبليغاتي توانسته‌اند، مانع نفوذ سريع اين دعوت مبارك به لايه‌هاي دروني جوامع ديني شوند.

شيوه‌هاي سيد احمد الحسن براي دعوت علما

دعوت علما به قسم برائت: كه قسمي است سنگين كه هر شخصي به دروغ اين قسم را ياد كند، قبل از سه روز هلاك مي‌شود و كسي از مراجع حاضر به انجام آن قسم نشد، براي اين كه آنها حق را مي‌دانند ولي آن را انكار مي‌كنند.

در اين زمينه تنها يك نفر، يعني حيدر مشتت در روزنامه‌ي خود علناً حاضر به خوردن قسم برائت شد به هلاكت مي‌رسد.

دعوت علما براي مباهله: سيد احمد الحسن علما را دعوت به مباهله كردند و تأكيد نمودند كه مباهله بايد بر مبناي اسلامي و آن گونه كه در قرآن ذكر شده است، باشد تا كه حقيقت براي همه آشكار شود، در صورتي كه حق با سيد احمد حسن باشد، از آن پيروي كنند، در غير اين صورت خداوند دروغگويان را هلاك مي‌كند كه مانند زمان پيامبر (ص) هيچ يك از علما حاضر به انجام مباهله نشدند.

دعوت براي نوشتن تكذيبيه: از علمايي كه رسالت اين وصي (سيد احمد حسن) را تكذيب كرده‌اند، خواستند كه نامه‌اي بنويسند و آن را به مردم بدهند كه متن آن به شرح ذيل باشد:

ما تو را و كسي كه پشت تو قرار دارد «شيطان» تلقي مي‌كنيم، و اگر اين امر از طرف خداوند مي‌باشد بر ما عذابي سخت نازل شود.

كه مجدداً علما اين امر را نيز انجام ندادند.

دعوت براي درخواست معجزه: پس از تكذيب موارد فوق از طرف علما، سيد احمد الحسن از علمايي كه روز و شب اميد به ديدار امام مهدي (ع)را دارند مثل سيد علي سيستاني، سيد محمد سعيد حكيم، شيخ محمد اسحاق فياض از عراق و سيد محمد حسين فضل الله از لبنان دعوت كردند كه از ايشان معجزه‌اي مانند معجزه‌هاي انبياي گذشته بخواهند تا براي آنها انجام دهند، ولي هيچ كدام از آنها طلب معجزه نكردند! زيرا آنها مي‌دانستند اين شخص حق است و با انجام اين معجزه توسط سيد احمد الحسن، حقيقت آشكارتر خواهد شد و از اين امر واهمه دارند.

دعوت در مورد سيد سيستاني: سيد احمد الحسن از سيد سيستاني به شكل خاص دعوت به مناظره‌ي علمي كردند و اجازه دادند كه سيد سيستاني با هر شخصي و با هر ادله و كتب و هرگونه سؤالات به صورت نامحدود بتواند با ايشان وارد مناظره شوند، و در مقابل سيد احمد الحسن فقط با تكيه بر كتاب قران كريم پاسخگوي آنها باشند، اما باز هم نپذيرفتند.

آن چه از برخورد مراجع مشخص مي‌شود: نپذيرفتن دعوت اين شخص از طرف علما و عدم ارسال هيچ گونه پاسخ از جانب آنها اين مطلب را تصديق مي‌كند كه اين شخص (سيد احمد حسن) حق است و راستگو مي‌باشد. در روايات متعددي ذكر شده است، كه هر كسي اين امر را ادعا كند از او از بزرگ‌ترين امرها (قران كريم) سؤال كنيد وآگاه باشيد كسي چنين ادعايي نمي‌كند، مگر اين كه در مقام و منزلت آن باشد. قران كريم اين مورد را با اين آيه صريح بيان فرموده است.

فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
پس اگر شما را اجابت نكردند، بدانيد كه آنچه نازل شده است، به علم خدا است و اين كه معبودى جز او نيست. پس آيا شما گردن مى‏نهيد؟ (هود 14)

سيد احمد الحسن معلومات و معارفي را ارائه نموده‌اند كه چنين امري فقط در صورت رابطه با امام مهدي (ع) حاصل مي‌شود، از قبيل كتاب متشابهات قرآن كه به صورت مدون نوشته شده است و تا كنون شش جلد آن منتشر شده است. در روايات از اهل بيت (ع) نقل شده است، كسي كه علم متشابهات قرآن را به محكم آن رجوع مي‌دهد شخص امام مهدي (ع) مي‌باشد، و نيز روايات دلالت دارد بر منحصر بودن تخصص معصومين در امر «علم متشابهات قران كريم».

هر كس كه بخواهد امري را دروغ تصور كند، (امر سيد احمد حسن و هر امر ديگر) بايد قبل از اين كه از خود حكمي ارائه دهد، ادله‌ي صاحب امر را بشنود، و قطعا تكذيب امري به اين بزرگي و خطر، بدون گفتگو و اطمينان، باطل مي‌باشد. چه بسا كه علما تا كنون در اين مورد با سيد احمد الحسن (ع) و يا حتي نزديكان ايشان گفتگو نكرده‌اند. پس جاي سؤال مي‌باشد كه چرا بايد نسبت به چنين مسأله‌اي يعني فرستاده و وصي امام مهدي (ع) بي توجه باشيم؟

سرگذشت عبرت آموز برخي معاندين

علي شكري، يكي از علماي غير عامل بود كه در شب عاشورا و در بالاي منبر، عليه سيد احمد الحسن (ع) شروع به اهانت و ناسزاگويي مي‌كند و تاكيد مي‌كند كه مسئوليت اين سبّ را قبول مي‌كند. پس از شش روز هنگام عزيمت با اتوبوس به بغداد، در يك تصادف مغزش متلاشي مي‌گردد و هيچ كس غير او هيچ آسيب جدي نمي‌بيند.

عبدالعزيز حكيم كه در بستن دفاتر سيد (ع) در نجف و كربلا نقش بسيار كليدي داشت، پس از مدت كوتاهي به سرطاني بسيار پيش رونده مبتلا، و به دليل دستگيري فرزندش توسط نيروهاي آمريكايي، مجبور به خضوع در برابر بوش شده و علاوه بر سفر به واشنگتن، عكس‌هاي يادگاري عجيبي! با او مي‌گيرد و نهايتاً با خفت و خواري هلاك مي‌شود.

سپاه مقتدي صدر و جيش مراجع كه در محرم 2008 به حسينيه‌هاي انصار احمدالحسن (ع) حمله كرده و حدود 200 نفر از ياران عزادار بر اباعبدالله الحسين (ع) را ناجوانمردانه به خاك و خون كشيدند، مدتي پس از اين حمله، به شدت با يكديگر درگير شده و به قتل و كشتار و تضعيف يكديگر پرداختند.

حيدر مشتت از انصار قبلي يماني (ع)، بود كه او نيز همزمان پس از مدتي، ادعاي يماني مي‌كند، به اين صورت كه حيدر با طرفداران خود بعد از اين كه اين ادعا را كرد، به حرم حضرت ابوالفضل (ع) مي‌روند در حاليكه سيد احمد الحسن (ع) و شيخ ناظم عقيلي و چند نفر از انصار در آنجا حضور داشتند، حيدر با حالت مضحكي از ضريح حضرت ابوالفضل بالا مي‌رود و چند مرتبه مي‌گويد من يماني موعود هستم. در حالي كه ضريح را گرفته سوگند هم نمي خورد. شيخ ناظم با صداي بلند مي‌گويد: سوگند به حضرت ابوالفضل كه تو دروغگو هستي. و سيد (ع) فقط به اين حرف اكتفا مي‌كنند كه تو ملعون هستي، تو ملعون هستي، تو ملعون هستي و بعد از آن سيد احمد الحسن (ع) از حرم خارج مي‌شود و ماموران حرم، حيدر را دستگير مي‌كنند. در اين حال، حيدر به انصار اشاره مي‌كند و مي‌گويد كه آنها پيرو يماني هستند و آن شخص (به سيد احمد الحسن ع اشاره مي‌كند) ادعا مي‌كند كه فرزند امام مهدي (ع) است. بعد از مدتي حيدر به ايران مي‌آيد و شروع به تبليغ مي‌كند كه من يماني موعود هستم كه دستگير و زنداني مي‌شود كه پس از اظهار ديوانگي آزاد مي‌شود و بعد از بازگشت روزنامه‌اي به اسم القائم منتشر مي‌كند و خود را ابوعبدالله الحسين قحطاني معرفي مي‌كند و ادعا مي‌كند كه روح القدس بر من نازل مي‌شود. اين شخص چون ازعلوم سيد (ع) بهره‌مند بود، آنها را به اسم خود در نشريه‌اش چاپ مي‌نمايد. بعد از مدتي شروع به نوشتن مطالبي عليه سيد احمد الحسن (ع) مي‌نمايد و بعد از مدتي در روزنامه‌اش قسم برائت مي‌خورد و پس از يك هفته نيز هلاك مي‌شود.

و اما علي كوراني يعني همان شخصي كه ابتدا به دروغ نويسنده‌ي كتاب قاضي السماء را در مصاحبه با شبكه العربيه، سيد احمد الحسن ع معرفي كرده بود، پس از اعتراف مفتضحانه در سايت رسمي خودش نسبت به اين دروغ فاحش و تصحيح آن به كرعاوي، ادعا نمود كه يماني (ع) خواهركوراني را به عقد امام مهدي (ع) درآورده است، با آن كه او هرگز سيد احمد الحسن (ع) را نديده بود، لذا انصار امام مهدي (ع) و ياران يماني (ع) از او در برنامه‌اي تلويزيوني خواستند براي آن كه ادعاي پوچ ايشان براي همگان روشن شود، دو معجزه به انتخاب خود از يماني (ع) درخواست كند، ايشان در آن برنامه‌ي تلويزيوني كه در شبكه‌ي ماهواره‌اي كوثر اجرا شده بود، خواست كه با توجه به اينكه ايشان هر روز در شبكه‌ي كوثر كه متعلق به حكومت ايران است، برنامه‌ي زنده برگزار مي‌نمايد، به عنوان معجزه‌ي يماني (ع)، ايشان ديگر نتواند در اين شبكه حضور يابد، دومين معجزه هم اين كه با توجه به جنايات فراوان آريل شارون نسبت به فلسطينيان، ايشان ديگر زنده نماند تا بتواند جنايات خويش را به فلسطينيان ادامه دهد. پس از اين درخواست، ايشان ديگر هرگز نتوانست در شبكه‌ي كوثر حتي براي يك بار حضور يابد، و بلافاصله آريل شارون با گلوله يك يهودي هلاك گرديد! اما ايشان مدعي شد كه براي تكميل معجزات و اطمينان ايشان لازم است اولمرت هم هلاك شود، تا ايشان ايمان بياورد.

و اين‌ها تنها بخشي از وقايعي هست كه به اذن خداوند متعال پيش آمده است و معجزات و كرامات بسيار زيادي تاكنون از ايشان ديده شده است كه در كتاب «كرامات و غيبيات» مفصلاً آمده است.

شهادت خداوند به صاحب اين امر از طريق استخاره

از ديگر دلايل اثبات حقانيت سيد احمد الحسن (ع) به اين كه وي وصي و فرستاده‌ي امام مهدي عليه اسلام است، شهادت خداوند به وسيله‌ي استخاره با قران در مورد حقانيت وي است. با توجه به اين كه خداي سبحان منزه از آن است كه نسبت به كسي كه از او طلب نـصيحت مي‌نمايد، خيانت نمايد.

مسلماً بسياري از مردم در بررسي روايات و غيره گمان مي‌كنند چون تخصص ندارند، نمي‌توانند حقانيت اين موضوع را از طريق روايات درك كنند و لذا متحير مي‌مانند.

استخاره به قرآن از روش‌هاي امداد غيبي خداوند نسبت به بندگان مي‌باشد، كه خداوند متعال هر بنده‌اي را كه بخواهد با آن تأييد مي‌كند، و ماوراي قدرت بشر مي‌باشد، و هر كسي مي‌تواند به قران پناه ببرد و از خداوند نصيحت بخواهد، زيرا قرآن ناصح امين است، و عجيب است كه انسان از خداوند خواستار نصيحت باشد و سپس به خداوند تهمت بزند.

از امام صادق (ع) سؤال شد: «گرامي ترين بندگان در نزد خداوند متعال كيست؟» حضرت فرمود: «كسي كه بيشتر به ياد خدا بوده و ييشتر از همه مطيع او باشد.» سؤال شد: «پس مبغوض‌ترين و منفورترين بندگان نزد خداوند كيست؟» آن حضرت فرمود: «كسي كه خدا را متهم مي‌كند!» راوي سؤال كرد: «آيا امكان دارد كسي خداي خود را متهم كند؟» امام فرمود: «بله، كسي كه استخاره كرده و آن چه خيرش بوده پيش آمده ولي او اكراه دارد از آن چه پيش آمده و از نتيجه‌ي استخاره عصباني و غضبناك است. اين چنين فردي است كه خداي خود را متهم مي‌كند!» وسائل الشيعه ج8 ص80

پس اين روش اثبات از ساده‌ترين و محكم‌ترين دلايل تأييد حقانيت سيد احمد الحسن (ع) مي‌باشد.

آيا تا الاآن كسي را ديده‌ايد كه بگويد درباره‌ي من از خدا به وسيله‌ي شهادت عالم ملكوت و شهادت قران سؤال كنيد؟ آيا اين خود بالاترين دليل بر حقانيت ايشان (ع) نمي‌باشد؟

امام صادق (ع) فرمودند: «همان گونه كه سوره‌هاي قران را ياد مي‌گرفتيم استخاره را نيز ياد مي‌گرفتيم و براي من فرقي نداشت كه اگر استخاره گرفتم بر چه وجهي قرار مي‌گرفت.» وسائل الشيعه ج1ص67، بحارالانوار ج۸۸ ص225، فتح الابواب ص159

امام صادق (ع) مي‌فرمايند: «هركس استخاره‌ي خدا را قبول كند و به آن چه خدا براي او خواسته است، راضي شود، البته كه خداوند براي او خير خواهد.» وسائل الشيعه ج1ص63، وسائل الشيعه ج7ص80، الكافي ص241 ج8، بحارالانوار ج ۸۸ ص256

اما آيا با استخاره به قران مي توان حجت الهي را شناخت و آيا اين موضوع در روايات اهل بيت (ع) سابقه‌اي دارد؟

علي بن معاذ گفت: من به صفوان بن يحيي (از بزرگان صحابه‌ي امام موسي كاظم) گفتم: «چگونه بر (امامت) علي (يعني امام رضا) مطمئن شدي؟» گفت: «نماز خواندم و دعا كردم و استخاره كردم و بر ايشان اطمينان پيدا كردم.» كتاب غيبت شيخ طوسي:ص 55.

و در مورد شناخت يماني (ع) در روايتي از مولا علي (ع) استخاره نيز وارد شده است كه اگر درباره‌ي وي استخاره كرديد و خدا براي شما نسبت به حقانيت ايشان، خير، خواست، هرگز او را رها نكنيد.

سليمان بن بلال گويد: امام صادق (ع) از پدر خود و او از پدر خويش و او از حسين بن علي عليهم السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: مردي نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمد و به او عرض كرد: «اي امير مؤمنان، ما را از مهدي خود آگاه كنيد.» پس آن حضرت فرمود: «هنگامي كه رفتني‌ها بروند و منقرض شوند و مؤمنان اندك شوند و آشوبگران از ميان بروند، پس آن وقت، همان وقت است.» آن مرد عرض كرد: «اي امير مؤمنان، اين مرد از كدام قوم است؟» فرمود: «از بني هاشم، از بلند مقام‌ترين طوائف عرب است و از دريايي كه از هر سو آب‌ها بر آن سرازير است، اما نگاهي كه پناهگاه پناهجويان است و معدن زلال آن است زماني كه همه تيره شوند، هنگامي كه مرگ شبيخون زند، او را ترسي در دل نباشد و چون مرگ روي نمايد، سستي و ناتواني از خود نشان ندهد، و در ميدان نبرد و زور آوري، آن جا كه دليران پشتشان به خاك آيد، عقب نشيني نكند، دامن همّت به كمر زده و پر جمعيّت و پيروزمند و شير بيشه شجاعت باشد كه ريشه‌كن كننده‌ي ستمگران، پشتوانه‌اي استوار و مردانه و شمشيري از شمشيرهاي خدا باشد، سالار و پرخيري است كه بزرگ شده‌ي خاندان جلالت و شرف است و ريشه‌ي مجد و بزرگواريش در اصيل‌ترين ريشه‌ها باشد، پس آن كسي كه به سوي هر فتنه‌اي شتابان بگريزد و آن كس كه اگر سخن بگويد بدترين سخنگو است و اگر خاموش نشيند خباثت‌ها و فسادها در اندرون دارد، تو را از بيعتش منصرف نكند.» سپس آن حضرت به توصيف مهدي عليه السّلام بازگشت و فرمود: «ساحت و درگاهش از همه‌ي شما گشاده‌تر و دانش او از همه‌ي شما فزون‌تر است و خويشان و نزديكان را بيش از همه‌ي شما سركشي مي‌كند و حفظ پيوستگي مي‌نمايد، پروردگارا، برانگيخته شدن او را مايه‌ي به درآمدن و سر رسيدن دلتنگي و اندوه قرار ده و به واسطه‌ي او پراكندگي امّت را جمع ساز، پس اگر خداوند (پس از استخاره) براي تو خير خواست پس عزم خود استوار گردان و اگر در راه رسيدن به خدمت او توفيق يافتي از او به ديگري باز مگرد، و هر گاه به سويش راه يافتي از او در مگذر.» (پس از اين سخن‌ها) آه برآورد و در اين حال با دست خويش به سينه‌ي خود اشاره نمود و فرمود: «چه بسيار به ديدن او مشتاقم.» كتاب الغيبه محمد بن ابراهيم النعماني ص221 و 222

توجه كنيد كه لفظ مهدي، براي سيد يماني (ع) نيز در روايات به كار رفته است:

حذيفه گويد: شنيدم كه رسول الله (ص) درباره مهدي فرمود: «همانا با او بين ركن و مقام بيعت مي‌كنند و اسمش احمد و عبد الله و مهدي است. اين سه اسم نام‌هاي او مي‌باشند.» غيبت طوسي ص470، بحار الانوار ج52 ص291.

نحوه‌ي استخاره:

پس از استعاذه‌ي حقيقي و با همه‌ي وجود از شر شيطان لعين، نيت استخاره مي‌كنيم، سپس سه بار سوره‌ي توحيد، سه بار صلوات، و سپس ذكر استخاره را مي‌خوانيم:

اَللّهُمَّ اِنّي تَفَأَّلْتُ بِكِتابِكَ، وَ تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ، فَاَرِني مِنْ كِتابِكَ ما هُوَ مَكْتُومٌ مِنْ سِرِّكَ الْمَكْنُونِ في غَيْبِكَ
خدايا به كتاب تو تفأّل مي زنم (و استخاره مي كنم) و بر تو توكّل مي‌كنم، پس تو نيز از كتاب خود، آن چه در نهان غيب تو پنهان است، به من نشان بده.

سپس قرآن را مي‌گشاييم و از صفحه‌ي اوّل سمت راست، سطر اوّل مقصود خود را از خداي سبحان مي‌خواهيم.

و الحمدلله رب العالمين

شهادت ملكوت عالم به يماني (ع) به وسيله‌ي رؤياهاي صادقه

يكي ديگر از راه‌هاي شناخت حجت‌هاي الهي در هر زمان، وحي الهي به وسيله‌ي رؤياهاي صادقه به مؤمنان همان زمان بوده است و در خصوص يماني (ع) نيز آيات و روايات متعددي يكي از روش‌هاي شناخت حجت خدا در آخرالزمان را رؤياي صادقه ذكر نموده‌اند و تا كنون بيش از هزاران روياي صادقه براي حقانيت يماني (ع) توسط مؤمنين ديده شده است.

هر كسي بخواهد اين رؤياي صادقه را شخصاً نيز تجربه كند، با خواندن دعايي مي‌تواند خود اين شهادت ملكوتي را تجربه نمايد.

متأسفانه بيشتر مردم در طول تاريخ به نشانه‌هاي ملكوتي خدا و رويا و كشف در ملكوت آسمان‌ها ايمان نمي‌آورند. زيرا نگاه خود را محدود بر زمين و ماده كرده‌اند و اين نهايت علم آنان است و بالاتر از آن را نمي‌بينند.

ذلكَ مَبْلغُهُمْ منَ الْعلْم ِإنَّ رَبَّكَ هُوَ َأعْلمُ بمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيله وَ هُوَ َأعْلمُ بمَن اهْتَدَي
و آن، نهايت فهم آنان از علم است. همانا پروردگارت به آنان كه از راهش گم شدند و نيز به هدايت يافتگان آگاه‌تر است. (نجم 30)

و از طرف ديگر انبيا و اوصيا و رسولان و يارانشان به نشانه‌هاي خدا و رؤيا و كشف در ملكوت آسمان‌ها و زمين ايمان آوردند و همانا اينها طرق وحي خداي سبحان و متعال است و اگر ايمانشان اين گونه نبود، خدا آنان را نبي نمي‌كرد. و به همين دليل خدا آنان را مدح كرده است و فرمود:

وَ نَادَيْنَاهُ َأن يَا ِإبْرَاهيمُ َقدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا ِإنَّا َ كذلكَ نَجْزي الْمُحْسِنينَ
و ابراهيم را ندا داديم. رؤيا را تصديق كردي همانا ما به اين ترتيب تو را پاداش مي‌دهيم. (صافات 104 و 105)

و فرمود:

وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عمْرَان الَّتي َأحْصَنَتْ َفرْجَهَا َفنَفخْنَا فيه منْ رُوحنَا وَ صَدَّقتْ ِبكَلمَاتِ رَبِّهَا وَ كُتُبه وَ كانَتْ منَ الْقَاِنتينَ
و مريم دختر عمران را به ياد آور كه عفت پيشه كرد، پس در رحمش از روح خود دميديم و كلمات پروردگارش و كتبش را راست پنداشت و از اطاعت كنندگان شد. (تحريم 12)

و خداي متعال در مورد رؤيا فرمود:

نَحْنُ نَقُصُّ عَليْكَ َأحْسَنَ الْقصَص ِبمَا أوْحَيْنَا إَليْكَ هَذا الْقرْان وَ ِإنْ كُنْتَ منْ َقبْله َلمنَ الْغَافلينَ
ما بر تو با وحي اين قران بهترين قصه‌ها را آورديم هرچند قبل از آن از غافلين بودي. (يوسف 3)

و ابراهيم (ع) را ستود، چون رؤيا را راست پنداشت و به همين ترتيب مريم (س) را ستود، زيرا رؤيا را راست پنداشت و يوسف (ع) را ستود، زيرا رؤيا را راست پنداشت و آن را تأويل نمود.

خداي متعال فرمود:

يُوسُفُ َأيُّهَا الصِّدِّيقُ َأْفتنَا في سَبْع بَقَرَاتٍ سمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عجَافٌ وَ سَبْع سُنْبُلاتٍ خُضْر وَ أُخَرَ يَاِبسَاتٍ لعَلِّي َأرْجعُ ِإَلي النَّاس َلعَلَّهُمْ يَعْلَمُون
يوسف، اي راستگو، به ما خبر بده از خوابي كه هفت گاو درشت را هفت گاو لاغر خوردند و هفت خوشه‌ي سبز كه پس از آن هفت خوشه‌ي زرد آمد، تا شايد به سوي مردم بازگردم، باشد كه بدانند. (يوسف 46)

و امروز مي‌بينيم كه بيشتر مردم حقيقت رؤيا را انكار مي‌كنند، در حالي كه رؤيا وحيي از طرف خداي متعال و سبحان است و اين به اين علت است كه نفوس خبيث آنان منكر رويا است و مؤمن به خداي سبحان و متعال نيست، حال آن كه نمي‌دانند و آنان در عالم ذر به خدا كفر ورزيدند و به ولايت الهي كافر شدند و به ولي‌اي از اولياي خدا حتي در قلبشان ايمان نياوردند، پس خدا بعث شد آنان به قسمتي از حق اقرار كنند، تا به اين وسيله شر را از اوليايش دفع نمايد.

امام صادق (ع) فرمود: «همانا خدا اقوامي را براي جهنم و آتش افريد و به ما فرمان داد تا پيام را به آنان ابلاغ كنيم. همان گونه كه كرديم و از آن بيزاري جستند و دلهايشان منكرش شد و آن را به خودمان بازگرداندند و آن را حمل نكردند و دروغش پنداشنتند و گفتند گوينده‌اش ساحر و كذاب است. پس خدا بر دلهايشان مهر زد و آن را فراموششان نمود. سپس خدا زبانشان را به بعضي از حق به سخن در آورد در حالي كه دلهاشان منكر بود تا به اين وسيله شر را از اوليا و اهل طاعتش بازدارد و اگر اين گونه نبود، خدا در زمين پرستش نميشد. پس به ما دستور داد تا از آنان بپوشانيم پس شما هم از آنان كه خدا دستور به نرساندن پيام به آنان داده است، آن را (كتمان كرده و) بپوشانيد.» كافي جلد 1 ص402

و رؤيا راهي است كه خدا با آن با همه‌ي بندگان و انبيا و رسل سخن مي‌گويد، چه از اولياي خدا باشند و چه از دشمنانش، چه مؤمن و چه كافر. خدا به فرعون، كافر مصر وحي كرد از طريق رؤيايي كه يوسف (ع) با استفاده از آن اقتصاد دولت را بنا نهاد.

وَ قَال الْمَلكُ ِإنِّي َأرَي سَبْعَ بَقَرَاتٍ سمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْر وَأُخَرَ يَاِبسَاتٍ يَا َأيُّهَا الْمَلأُ أْفتُوِني في رُؤْيايَ ِإن ُ كنْتُمْ للرُّؤْيا تَعْبُرُون
و پادشاه گفت همانا من در رؤيا ديدم كه هفت گاو چاق هفت گاو لاغر را خوردند و هفت خوشه سبز و هفت خوشه زرد پس از آنان ديدم. اي درباريان ! مرا از رؤيايم خبر دهيد، اگر توان تعبير رؤيا را داريد. (يوسف 43)

و خدا به محمد (ص) رؤيايي وحي فرمود كه نشان مي‌داد پس از او بر اهل بيتش چه مي‌رود و بني‌اميه بر امت مسلط مي‌شوند:

وَ إذْ ُقْلنَا َلكَ ِإنَّ رَبَّكَ َأحَاط ِبالنَّاس وَ مَا جَعَلنَا الرُّؤْيا الَّتي َأرَيْنَاكَ ِإلَّا فتْنَة للنَّاس وَالشَّجَرَة الْمَلْعُونَة في الْقرْآن وَ نُخَوِّفُهُمْ َفمَا يَزِيدُهُمْ ِإلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا
و آن گاه كه به تو گفتيم همانا پروردگارت به مردم احاطه دارد و رؤيايي كه نشانت داديم نبود مگر فتنه اي براي مردم و نبود مگر درختي لعنت شده در قران و آنان را ميترسانيم پس جز طغيان بزرگ بر آنان نمي افزايد. (اسرا 60)

علي (ع) خطاب به معاويه فرمود: «و اين سخن خدا در مورد شما نازل شد:

وَمَا جَعَلنَا الرُّؤْيا الَّتي ارَيْنَاكَ ِإلا فتْنَة للنَّاس وَالشَّجَرَة الْمَلْعُونَة في الْقرْآن
و رؤيايي كه نشانت داديم نبود مگر آزمايشي براي مردم و نبود مگر درختي لعنت شده در قرآن

و آن هنگامي بود كه رسول الله (ص) دوازده امام از ائمه‌ي گمراهي را ديد كه بر منبرش نشستند و مردم را به پيشينيان باز مي‌گرداندند، دو مرد از قريش و ده نفر از بني اميه بودند. اولين ده نفر دوست تو عثمان است كه به دنبال خون اويي و تو و فرزندت و هفت نفر از فرزندان حكم ابن ابي عاص كه اولين آنان مروان است كه رسول الله (ص) حكم و همه‌ي فرزندانش را آن گاه كه پشت درب خانه پيامبر از زنان ايشان استراق سمع مي‌كرد، لعن نمود و تبعيد كرد.» كتاب سليم ابن قيس ص308

و خداي سبحان و متعال خودش را شاهد بر كفار به نبوت نبي اكرم (ص) مي‌گيرد اگر شهادتش را بخواهند و شهادت خدا خداي سبحان و متعال جز از طريق رؤيا چگونه ممكن است؟

وَ يَقُول الَّذينَ َ كَفرُوا َلسْتَ مُرْسَلا ُقلَ كَفي ِباللَّه شَهيدًا بَيْني وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عنْدَهُ علْمُ اْلكتَاب
و كافران گفتند رسول نيستي. بگو شهادت خدا براي من و آنكه نزدش علم كتاب است، بين من و شما كافي است. (رعد ۴۳)

خداي متعال فرمود:

سَنُريهمْ آيَاتنَا في الْآفَاق وَ في َأنْفُسِهمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لهُمْ َأنَّهُ الْحَقُّ َأوََلمْ يَكْف برَبِّكَ َأنَّهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
به زودي نشانه‌هاي خود را در افق‌ها (ي‌گوناگون) و در خودشان به ايشان خواهيم نمود، تا برايشان روشن گردد كه او خود حقّ است. آيا كافي نيست كه پروردگارت خود شاهد هر چيزي است؟ (فصلت 53)

و در روايات اهل بيت (ع) آمده است كه «انه الحق»، قيامِ قائم است و نشانه‌هايي كه در آفاق و انفس مي‌بينند، همان گونه كه اهل بيت (ع) تبيين كرده‌اند در آفاق، فتنه‌ها و بلا از آسمان است و در انفس مسخ است.

از امام صادق (ع) روايت است: «در انفسشان نشانشان مي‌دهيم يعني مسخ نفس آنان و در آفاق نشانشان مي‌دهيم، يعني دگرگوني آفاق بر آنان پس به اين ترتيب قدرت خداي عزيز و جليل را بر خود و آفاق مي‌بينند و در مورد «حتي يتبين لهم انه الحق» فرمود: «خروج قائم، حقي است از طرف خداوند عزيز و جليل كه مردم به ناچار آن را مي‌بينند.» تفسير الصافي جلد 4 ص364 و 365

و نيز آيات در آفاق ملكوتي يعني آفاق آسمان‌ها و در نفس‌هاي آنان (رؤيا و مكاشفه) است و خدا به آنان آيات ملكوتي را مي‌نماياند تا بدانند خروج قائم، حق است و آن كه با آنان سخن مي‌گويد اين قائم است. (يعني مهدي اول از مهديين دوازده گانه) و اين آيات، نشانه‌هايي بر مهدي اول است و براي مردم آشكار مي‌كند كه او حقي از طرف پروردگارشان است.

پس اين آيات و نشانه‌ها در آفاق و انفس. خود شخص دابه الارض است كه در مورد آن با مردم سخن مي‌گويد و مردم را سرزنش مي‌نمايد زيرا آنان به او ايمان نمي‌آورند و آن نشانه‌ها در ملكوت آسمان‌ها است و آن رؤيا و كشف است.

و خوب است كه اكنون كمي بر رؤيا تأكيد كنيم كه در قران بسيار مورد توجه و تاكيد خداوند سبحان و متعال و رسول الله (ص) و آل بيت (ع) است:

و اما در قران: خداي سبحان و متعال رؤيا را بهترين قصه‌ها مي‌داند «احسن القصص» (يوسف3) و بر ما قصه‌ي يوسف (ع) را مي‌خواند و تحققش را در زمين تبيين مي‌كند و بر ما رؤياي زندانيان و تحقق آن بر زمين را مي‌خواند و قصه‌ي رؤياي فرعون كافر را و اعتماد يوسف (ع) بر رؤياي او را مي‌خواند و اين را گوشزد مي‌كند كه يوسف بر اساس اين رؤيا اقتصاد دولت را بنا نهاد و از آنجا آن را در زندگي تحقق داد.

و قرآن بر ما قصه‌ي بلقيس ملكه سبا را مي‌خواند و او در عالم رؤيا دانست كه سليمان (ع) نبي خداست پس رؤيايش را راست پنداشت و در نهايت ايمان آورد:

قاَلتْ يَا َأيُّهَا الْمَلأُ ِإنِّي أُلْقيَ ِإَليَّ كتَابٌ َ كريمٌ
[ملكه‌ي سبا] گفت اى سران [كشور] نامه‏اى ارجمند براى من آمده است. (نمل ۲۹)

و از كجا دانست كه اين نامه نامه‌اي بزرگ است الا از طريق خدا و از طريق رويا و كشف؟ و به همين ترتيب رؤيا هيچ گاه از انبياي خدا و رسلش و اولياي آن ذات سبحان و متعال جدا نشد كه نشانه‌اي بزرگ از آيات خداست. و راهي است كه خداوند سبحان با آن با بندگان سخن مي‌گويد. آري رؤيا، آغاز وحي الهي است.

انَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ
بي ترديد كساني كه گفتند: پروردگار ما خدا است، سپس [در ميدان عمل بر اين حقيقت] استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان نازل مي شوند [و مي گويند:] مترسيد و اندوهگين نباشيد و شما را به بهشتي كه وعده مي‌دادند، بشارت باد. (فصلت 30)

فرشتگان چگونه بر مؤمنان نازل مي شوند؟؟؟

آيا از جانب خدا بر مؤمن وحي نازل مي شود؟

بله، مسلماً فرشتگان مؤمنان را بوسيله رؤياهاي صالحه به صلاحشان و استقامت و حسن عاقبتشان بشارت مي‌دهند، زيرا كه آنها بر راه ولايت خدا پيش مي‌روند و پيرو ولي خدا مي‌باشند

در حديثي از جابر از ابي جعفر (ع) فرمود: مردي از رسول الله (ص) در مورد سخن خدا عزوجل:

لَهُمُ الْبُشْرَي فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا
آنان را در زندگي دنيا مژده و بشارت است. (يونس ۶۴)

سؤال كرد. رسول الله (ص) فرمود: «آن رؤياي حسنه است كه مي‌بيند و در زندگي دنيا بشارت داده مي‌شود.» بحار الانوار ج58 ص177

و اگر در كلام الله عزوجل در قبل و بعد اين آيه تأمل كنيد:

أَلا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَي فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ وَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
آگاه باشيد! يقيناً دوستان خدا نه بيـمـي بر آنان است و نه اندوهگين مي‌شوند. آنان كه ايمان آورده‌اند و همواره پرهيزكاري دارند. آنان را در زندگي دنيا و آخرت مژده و بشارت است. در كلمات خدا هيچ دگرگوني نيست. اين است كاميابي بزرگ. و گفتار مخالفان، تو را غمگين نكند، زيرا همه‌ي عزت و توانمندي براي خدا است، او شنوا و دانا است. (يونس ۶۲ تا ۶۵)

و در اين آيات كساني كه خداوند در مورد آنها فرمود:

لَهُمُ الْبُشْرَي فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا
آنان را در زندگي دنيا مژده و بشارت است.

يعني اين كه رؤيا مي‌بينند كه بشارت به صلاحشان و استقامت و حسن عاقبتشان دهد، و خداوند آنها را در آيات قبل به اولياي پرهيزكارش وصف مي‌كند:

اَلا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ
آگاه باشيد! يقيناً دوستان خدا نه بيـمـي بر آنان است و نه اندوهگين مي شوند. آنان كه ايمان آورده اند و همواره پرهيزكاري دارند.

يعني اين كه كساني كه بشارت‌ها را مي بينند دوستان پرهيزكار خدايند.

همانا كه رؤياهاي بشارت دهنده به حسن عاقبت آنها كه مؤمنان آن را مي‌بينند خداوند متعال آن را به سخنان خود (عزوجل) وصف مي‌كند، و آن حق است كه قابل دگرگوني و تغيير نيست و آن از غيب مي‌باشد كه خداوند دوستان پرهيزكار خود را از آن مطلع مي سازد.

لا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
در كلمات خدا هيچ دگرگوني نيست. اين است كاميابي بزرگ.

ايمان به غيب يكي از مهم‌ترين امور ايمان به خدا و فرستادگان خدا مي‌باشد كه خدا آن را در قرآن كريم مقدم‌تر از نماز و غيره دانسته است.

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
آنان كه به غيب ايمان مي‌آورند و نماز را بر پا مي‌دارند و از آن چه به آنان روزي داده‌ايم، انفاق مي‌كنند. (بقره 3)

در قرآن به قصه‌ي يوسف (ع) اشاره مي‌شود كه چگونه يعقوب (ع) كه او يكي از پيامبران خدا است، و رؤياي يوسف (ع) دليل تشخيص مصداق خليفه‌ي خدا يوسف (ع) بود و (يعقوب)، به يوسف هشدار داد كه به برادرانش اين رؤيا را نگويد، زيرا كه با اين رؤيا او را تشخيص داده و در آخر ممكن است مثل هابيل كشته شود.

قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَي إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ
يعقوب گفت اي فرزند عزيزم، خواب خود را بر برادران حكايت مكن (كه به غواي شيطان) بــر تو مكر و حسد خواهند ورزيد، زيرا دشمني شيطان را آدميان بسيار آشكار است. (يوسف 5)

آيا اين تصريح قران به حجيت رؤيا در تشخيص مصداق خليفه‌ي خدا در زمين نيست؟ آيا يوسف بر اساس رؤياي فرعون اقتصاد دولت مصر را تدبير نكرد و غذاي فراوان براي مردم فراهم نكرد، آيا دليل رؤيا و مكاشفه كه آنها وحي الهي هستند، خدا خود را شاهد بر آنها قرار نداد؟

قُلْ كَفَي بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً
اي رسول (پس از اتمام حجت به امت) بگو خدا شاهد ميان من و شما كافي است كه او به احوال بندگانش آگاه و بصير است. (اسراء 96)

چگونه خدا شهادت دهد؟ و چگونه خدا با بندگانش چه كافر و مؤمن سخن گويد و به آنها شهادت دهد؟ آيا به حواريين كه حضرت عيسي را نصرت و ياري دادند شهادت نداد؟

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً
او خدائي است كه رسول خود را با قرآن و دين حق به عالم فرستاد، تا او را بر همه‌ي اديان دنيا غالب گرداند و بر حقيقت اين سخن گواهي خدا كافي است. (فتح 28)

وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَي الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَ بِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُون
و ياد كن هنگامي كه به حواريين وحي كرديم كه به من و رسول من ايمان آريد. گفتند (ما با مقام علم يقين) ايمان آورديم خدايا گواه باش كه ما تسليم امر توايم. (مائده 111)

آيا خدا و فرشتگان و اوليائش خود شاهد در رؤيا و مكاشفه براي صاحب حق و خليفه‌ي خدا در زمين نشدند؟

لَّـكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلآئِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَي بِاللّهِ شَهِيداً
ليكن خدا به آن چه براي تو فرستاد گواهي دهد كه به علم ازلي خود فرستاده و فرشتگان نيز گواهي دهند و گواهي خدا تو را كافي است. (نساء 166)

پس اي مردم عاقل باشيد، و راضي نشويد كه كسي شما را سبك شمارد، تا شما را در مقام كساني كه فرستادگان و خلفاي خدا در زمين را تكذيب كردند، بگذارند و به وحي خدا، رؤيا و مكاشفه، خواب‌هاي آشفته گويند و خداوند سخن خبيث آنها را كه تا امروز تكرار مي‌شود، در قران ذكر نمود.

بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ
وليكن گفتند كه اين سخنان خواب و خيالي است بلي رسول شاعر بزرگي است كه اين كلمات را فرا بافته و گرنه براي ما مانند پيغمبران گذشته آيت و معجزه اي بياورد. (انبياء 5)

و اما از احاديث رسول الله (ص):

ايشان به رؤيا به شدت توجه داشت و اهميت مي‌داد تا آن جا كه هر روز پس از نماز صبح به اصحابش توجه مي‌كرد و مي‌پرسيد: «هل من مبشّرات؟ هل من رؤيا؟» (آيا بشارتي برشما نرسيد ؟ آيا رويايي نديديد ؟ الكافي ج8 ص90، بحار الانوار ج68 ص177

وقتي ايشان كسي از اصحابش رؤيايي نمي‌ديد، مي‌فرمود: هم اكنون جبرئيل نزد من بود كه مي‌گفت چگونه ما به سوي آنان برويم و به آنان رؤيا نشان دهيم و به سمت ناخن هاي آنان اشاره نمود… (كنايه از اين كه آنان مستحق ديدن بشارت نبودند)

و پيامبر(ص) فرمود: «هر كسي مرا در عالم رويا ببيند، خود مرا ديده است و شيطان به شكل من و اوصياي من در نمي‌آيد.» بحار الأنوار ج30 ص132، دار السلام ج1 ص59

نبي اكرم بارها بر اين موضوع تأكيد كرد. براي بررسي دقيق به كتاب دار السلام كه 4 جلد است و روايات مربوط به رؤيا را معرفي مي‌كند رجوع شود.

پيامبر (ص) رؤيا را وسيله‌اي براي هدايت و ايمان معرفي كرد و ايمان خالد ابن سعيد عاص را كه از طريق رؤيا بود، پذيرفت و رؤياي يهودي كه موسي (ع) را در خواب ديده بود، كه از حقانيت محمد (ص) خبر داد، تأييد كرد و رسول الله (ص) اقرار كرد كه: «رؤيا حقي از خدا است و كلامي است كه رب سبحان با آن با بنده سخن مي‌گويد» مراجعه شود به بحار الانوار ج58 ص210

اما از اهل بيت (ع) منقول است كه: «هر كه ما را ببيند، خود ما را ديده است و شيطان شبيه ما نمي‌شود.»

شخصي از خراسان به امام رضا (ع) گفت: رسول الله (ص) را در خواب ديدم كه فرمود: «چگونه‌ايد آن گاه كه پاره‌ي تن من در زمين شما دفن مي‌شود و امانت من در زمين شما سپرده مي‌شود و ستاره‌ي من در زمين شما مخفي مي‌شود؟» امام رضا (ع) فرمود: «من در سرزمين شما دفن مي‌شوم. من پاره‌ي تن نبي شما هستم. و من همان امانت و ستاره‌ام. بدانيد هر كه مرا زيارت كند و به حق من و اطاعتم كه خدا واجب فرمود، اگاه باشد، در روز قيامت من و پدرانم، شفيع او خواهيم بود. و هر كه ما شفيعش باشيم، نجات يافته است، حتي اگر بار گناه انس و جن را بر دوش داشته باشد و پدرم از جدم از پدرش نقل كرد كه رسول الله (ص) فرمود: هر كه مرا در خواب ببيند به تحقيق كه خود مرا ديده است زيرا شيطان نمي‌تواند به صورت من و يكي از اوصياي من و يكي از شيعيان من درآيد. همانا رؤياي صادق جزئي از هفتاد جزء نبوت است.» من لا يحضره الفقيه ج2 ص584

و از آنان وارد است كه رؤيا در آخر شب تكذيب نمي‌شود:

از امام صادق (ع) نقل است كه: «اما رويايي كه پس از دو سوم شب و در هنگام نزول ملائكه و پيش از سحر روي دهد، اختلافي در آن نيست. انشاءالله» الكافي ج8 ص91 ح62

و در آخر الزمان آن چيزي كه باقي مي‌ماند، رأي و نظر مؤمن و روياي او است:

امام صادق (ع) فرمود: در آخر الزمان نظر (به ملكوت) و رؤياي مومن از هفتاد جزء نبوت است (دارالسلام جلد1 ص18) امام حسين ع ايمان وهب نصراني را بر اساس رؤياي او و ديدن عيسي (ع) پذيرفت و امام رضا (ع) ايمان بعضي از واقفيه (گروهي كه معتقدند امام موسي كاظم همان مهدي موعود است) را به دليل رؤيا پذيرفت و به او (فردي از واقفيه) گفت كه: «به خدا سوگند به حق بازگشتي.»

و اما در خصوص حجيت رؤيا در خصوص شخص قائم (ع) نيز روايات فراواني در كتب شيعه و سني ذكر شده است:

ابي بكر حضرمي گفت من و ابان خدمت امام صادق عليه السّلام رسيديم و اين هنگامي بود كه پرچم‌هاي سياه در خراسان ظاهر شده بود. عرض كرديم: «نظر شما چيست؟» فرمود: «در خانه‌ي خودتان بنشينيد. هر وقت ديديد كه ما به گرد مردي گرد آمديم، آن وقت با اسلحه به ياري ما قيام كنيد.» غيبت نعماني ص197

جمع شدن همه‌ي اهل بيت (ع) دور يك نفر در يك زمان، جز در عالم رؤيا ممكن نيست.

عبد الله بن عجلان گويد: نزد امام صادق (ع) ذكر خروج قائم (ع) مي‌كرديم. پس به ايشان گفتم: «چگونه او را بشناسيم؟» امام صادق (ع) فرمود: «برخي از شما شب را به صبح مي‌رساند و زير سرش در صحيفه‌اي نوشته شده: اطاعتش خير و نيكو است.» كمال الدين ج2 ص654

صحيفه در زير سر انسان يعني رؤياي صادقه.

و اگر بيشتر بخواهيد، بحث به طول مي‌انجامد ولي چگونه با كسي استدلال كنيد كه خورشيد را در وسط روز انكار مي‌كند و چگونه استدلال كنيد با كسي كه در هنگام ظهر، مدعي است كه اكنون نيمه شب است؟ و چاره‌اي نيست جز آن كه بگوييم: انا لله و انا اليه راجعون (همه از خداييم و همه به سويش باز مي‌گرديم.) و هيچ نيرو و تواني به جز از طرف خداي بزرگ بلند مرتبه نيست و به زودي ظالمان خواهند دانست كه عاقبت به كجا مي‌روند.

خداي متعال فرمود:

سَنُريهمْ آيَاتنَا في الْآفَاق وَ في َأنْفُسِهمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لهُمْ أنَّهُ الْحَقُّ َأوَ لمْ يَكْف ِبرَبِّكَ َأنَّهُ عَلي كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ألا ِإنَّهُمْ في مرْيَةٍ منْ لقَاءِ رَبِّهمْ َألا ِإنَّهُ ِبكُلِّ شَيْءٍ مُحيطٌ
نشانه‌هاي خود را در آفاق و انفس نشانشان مي‌دهيم تا بر آنان آشكار شود كه او حق است. آيا همين كافي نيست كه پروردگارت بر هر چيز شاهد مي‌باشد. بدانيد آنان در ترديد نسبت به ديدار پروردگار خويش هستند. بدانيد همانا او بر هر چيز احاطه دارد. (فصلت53 و 54)

و انكارشان بر رؤيا كه از نشانه‌هاي انفسي است به دليل آن است كه آنان در شك ديدار پروردگار خويش هستند و سپاس و ستايش شايسته‌ي خدا است.

يماني (ع) در خطبه‌ي طلاب چنين فرمود:

شما مي‌گوييد شهادت دو نفر عادل را قبول داريم!!!

پس اين خدا است كه براي من شهادت مي‌دهد، و محمد (ص) نيز شهادت مي‌دهد، علي (ع) نيز شهادت مي‌دهد، و فاطمه (س) شهادت مي‌دهد، و حسن (ع) براي من شهادت مي‌دهد و حسين (ع) براي من شهادت مي‌دهد و علي بن الحسين (ع) و محمد (ع) و جعفر (ع) و موسي (ع) و علي (ع) و محمد (ع) و علي (ع) و حسن (ع) و محمد (ع) به وسيله‌ي صدها رؤياي صادقه، كه مؤمنان رويت كرده اند، براي من شهادت مي‌دهند.

آيا شهادت آنها و سخن آنها و نصيحت‌هاي آنها را قبول نداريد؟ آيا آنها به شما خبر نداده‌اند كه بر صاحب حق جمع مي‌شوند، هنگامي كه بيايد؟ و فرمودند (ع): «اگر ديديد كه بر مردي جمع شديم، با تمام سلاحتان (با آن چه در توان داريد) به سوي ما بشتابيد.» غيبه النعماني ص197

مي‌گوييد كه شيطان (لعنه الله) به صورت رسول الله محمد (ص) ظاهر مي‌شود. همانا سخني بسيار زشت و منكر بر زبان آورديد.

لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدّاً تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبَالُ هَدّاً
به راستي كه چيزي بسيار زشت و نسبتي بس ناروا [به ميان] آورده‌ايد. نزديك است آسمان‌ها از اين [ادعاي بي‌اصل و سخن ناروا] پاره پاره شوند، و زمين بشكافد، و كوه‌ها به شدت در هم بشكنند و فرو ريزند!! (مريم 89 و 90)

و خدا مي‌گويد:

وَ مَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ وَ مَا يَنْبَغِي لَهُمْ وَ مَا يَسْتَطِيعُونَ
قرآن را شيطان‌ها نازل نكرده اند و [نزول قرآن] سزاوار آنان نيست، و قدرت [وحي كردن چنين كتابي را] ندارند. (شعراء 210 و 211)

پس اگر شيطان نمي‌تواند حتي حرفي از قرآن را به زبان خود بياورد، پس چگونه به صورت محمد (ص) ظاهر مي شود؟ در صورتي كه محمد (ص) كل قرآن است.

قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون
بگو: اگر معرفت و شناخت داريد [بگوييد:] كيست كه [حاكميّت مطلق و] فرمانروايي همه چيز به دست او است و او پناه دهد و برخلاف خواسته‌اش به كسي [از عذاب] پناه ندهد. (مؤمنون 88)

ملكوت آسمان‌ها و زمين به دست چه كسي است؟ به خدا كه انصاف پيشه نكرديد، وقتي كه ملكوت آسمانها را به دست شيطان (لعنه الله) سپرديد و حرمت رسول خدا (ص) را ارج ننهاديد، و لا حول و لاقوه الا بالله العلي العظيم.

مردم را به مسخره مي‌گيريد، و به آنها مي‌گوييد: آيا رسول خدا را ديده‌ايد كه او را در رؤيا بشناسيد؟ خدا پاك و منزه است از آنچه مي‌گوييد.

آيا در زمان امام صادق (ع) كسي رسول خدا (ص) را ديده بود كه امام صادق (ع) مي‌فرمايد: هر كس بخواهد رسول خدا (ص) را در رؤيا ببيند، اين چنين و اين چنين عمل كند؟ و روايات زيادي در اين مورد وجود دارد و براي اطلاع بيشتر، به كتاب دارالسلام، و به ديگر كتب حديث مراجعه نماييد.

مي گوييد، كه رؤيا تنها براي صاحبش حجت است، و شهادت انسان مؤمن عادل را رد مي‌كنيد، (سخن) كسي كه رسول خدا (ص) را در ملكوت آسمان‌ها ديده و شنيده و به او از حقيقت خبر داده است. پس چگونه شهادت وي را درباره آن چه كه در اين دنياي مادي شنيده و ديده را قبول مي‌كنيد؟

تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزَي
در اين صورت، اين تقسيمِ نادرستي است (نجم 22)

در حديث نقل شده از امام حسن عسكري (ع) بعد از اينكه فضل بن حارث در خواب، او را ديده و بين آنها سخناني رد و بدل شده بود، امام فرمودند: «كلام و سخن ما در خواب مانند كلام ما در بيداري است.» سفينه البحار ج 10 ص 199

آيا رسول اكرم (ص) ايمان خالد بن سعيد اموي را قبول نكرد چون رويا ديده بود؟ آيا رسول خدا (ص) ايمان آن مرد يهودي را كه در رؤيا، حضرت موسي (ع) را ديده، و به او فرموده است كه حضرت محمد (ص) حق است، قبول نكرد؟ آيا امام رضا (ع) ايمان بعضي از (فرقه‌ي) واقفيه را قبول نكرد، چون كه در رؤيا ديده بودند وي برحق است؟ آيا امام حسين، ايمان وهب نصراني را قبول نكرد، چون كه رؤيا ديده بود؟ آيا حضرت نرجس (س) مادر امام مهدي (ع) به وسيله‌ي ديدن يك رويا نزد امام حسن عسكري (ع) نيامد؟ آيا………. و آيا…………. و آيا……………

انا لله و انا اليه راجعون

دنيا در ميزان و ترازوي شما چقدر با ارزش و سنگين، و ملكوت آسمان‌ها در هواي نفساني و نظر شما چقدر سبك است؟

شما نيز مي‌توانيد با خواندن دعايي، خود اين شهادت ملكوتي را تجربه كنيد:

پس از نيمه شب تا چهل شب اين دعا را بخوان:

اَلْلهُمَّ أَنْتَ دَليلُ الْمُتَحَيِّرين وَ مَفْزَعُ الْمَكْروبين وَ غِياثُ الْمُسْتَغيثين ما لي إلهٌ غَيْرَك فَأَدْعوهُ وَ لا شَريك لكَ فَأَرْجوه صَلِّ عَلي مُحمد و ال محمد وَ اجْعَلْ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَ اهْدِنِي لِاَ قْرَبَ مِنْ هٰذا رَشَداً قَرَعْتُ بابَكَ وَ أَنَخْتُ رَحْلِي بِساحَةِ قُدْسِكَ وَجَنابِكَ طالِباً شَهادَتَكَ وَ أَنا الْعَبْدُ الْخَسِيسُ الذَّلِيلُ وَ أَنْتَ الرَّبُّ الْعَزيزُ الْجَلِيل، بَيِّنْ لِي أَمْرَ اَحمد الْحَسَن بِأَوْضَحِ بَيَانٍ وَ اَفْصَحِ لِسانٍ فَاِنْ كَانَ وَلِيَّكَ صَدَّقْتُهُ وَ بَايَعْتُهُ وَ نَصَرْتُهُ وَ اِنْ كانَ عَدُوِّكَ كَذَّبْتُهُ وَحَارَبْتُهُ يا مَنْ أَوْحيٰ لِلْحَوَارِيّيِنَ وَ شَهِدَ لَهُمْ بِأَنَّ عِيسيٰ (ع) رَسُولُهُ (وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَي الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ) (المائدة:111)، اِشْهَدْ لِي وَ بَيِّنْ لِي هٰذَا الْأَمْر فَقَدْ شَهِدَ شَعْرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ عَظْمِي وَ مَا أَقَلَّتِ الْأَرْضُ مِنِّي وَ رُوحِي إِنَّ شَهَادَتَكَ اَكْبَرُ شَهَادَةٍ (قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ ) (الأنعام: 19)، يٰا مَنْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْكٰافِرينَ بِرِسَالَةِ مُحَمَّدٍ (ص) شَاهِداً فَقَالَ (وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ ) (الرعد: من الآية43)، (أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَي بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) (الاحقاف:8)، (قُلْ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً) (الإسراء:96)، فَزَهِدْوا بِشَهَادَتِكَ، اِشْهَدْ لِي يٰا رَبِّ فَإِنِّي لٰا اَزْهَدُ بِشَهَادَتِكَ، وَ اَشْهَدُ أَنَّ الرُّؤْيَا حَقٌّ مِنْ عِنْدِكَ وَ طَلائِعُ وَحْيِكَ وَكَلِمَاتِكَ الَّتِي تَفَضَّلْتَ بِهٰا عَلَي الْعٰالَمِين يٰا مَنْ مَدَحَ اِبرٰاهِيمَ وَجَعَلَ النُّبُوَّةَ فِي ذُرِّيَتِه لِأَنَّهُ صَدَّقَ الرُّؤْيٰا فَقُلْتَ سُبْحَانَكَ (وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ) (الصافات:104-105)، وَ مَدَحْتَ مَرْيَمَ فَقُلْتَ (وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا) (التحريم: 12)، يٰا مَنْ خٰاطَبَ مُحَمَّد (ص) فَقَالَ (نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ * إِذْ قَالَ يُوسُفُ لَأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ) (يوسف:3-4)، فَسَمَّيْتّ الرُّؤْيٰا أَحْسَنَ الْقِصَصِ فِي كِتٰابِكَ الْكَرِيمِ وَ مَدَحْتَ مَنْ صَدَّقَ بِهَا مِنْ أَوْلِيٰائِكَ وَ أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ ذَمَّمْتَ مَنْ كَذَّبَ بِهٰا وَ سَمَّاهٰا أَضْغٰاثُ أَحْلٰامٍ فَقُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقِّ (اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ * مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ * لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَي الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ * قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ) (الأنبياء:1-5)، وَ قَالَ مَلَأُ فِرْعَوْنِ وَ زَبَانِيَتِهِ (أَضْغَاثُ أَحْلامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعَالِمِينَ) (يوسف:44)، وَ صَدَّقَ يُوسُفُ بِالرُّؤْيٰا وَ أَوَلُّهٰا فَمَدَحْتَهُ وَ قُلْتَ سُبْحٰانَكَ (يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ) (يوسف: 46)، اَلَّلهُمَّ اجْعَلْنِي كَأَوْلِيٰائِك وَ أَنْبِيٰائِكَ وَ رُسُلِكَ اَصْدَقُ بِالرُّؤْيٰا طَلائِعَ وَحْيِكَ وَ كَلِمٰاتِكَ الَّتِي تَفَضَّلْتَ بِهٰا عَلَي الْعٰالَمِينَ وَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ فِي كِتٰابِكَ وَ لٰا أَنْقُضُ عَهْدَكَ وَ لٰا اَخْلُفُ وَعْدَكَ

بعد هم بگو:

أَغِثْنِي يا رَبِّ بِحَقِّ فاطِمَة، اِرْحَمْنِي يا رَبِّ بِحَقِّ فاطِمَة، اِهْدِنِي يٰا رَبِّ بِحَقِّ فٰاطِمَة

دلايل دعوت يماني (ع) براي شيعيان

سيد احمد الحسن ع براي اثبات حقانيت دعوت خويش، دوازده دليل ارائه فرموده‌اند كه هر كدام از آنها به تنهايي نيز براي اثبات كافي است، در اين جا اين دلايل را به طور مختصر مرور مي‌كنيم:

اول: گواهي و شهادت صدها بلكه هزاران نفر از مومنين و زيارت رسول الله (ص) و حضرت زهرا (س) و اهل بيت (ع) در عالم ملكوت و شهادت و گواهي آنها (ع) به حقانيت سيد احمد الحسن (ع)، و اين كه فرموده‌اند هر كسي جز ايشان باطل است. البته اين امكان براي هر حق طلبي فراهم و مقدور است كه با خواندن دعايي خود اين شهادت ملكوتي را تجربه كند.

دوم: معرفت محكم و متشابه قرآن (علم لدني) و علم و حكمت كه انتشار چهار جلد كتاب در خصوص متشابهات قرآن كريم و مجموعاً چهل و يك جلد كتاب در خصوص راه‌هاي آسمان و معارف اهل بيت (ع) كه ترجمه‌ي فارسي ۲۰ كتاب در سايت موجود است.

سوم: مكاشفات مؤمنان در بيداري و شهادت رسول خدا (ص) و اهل بيت (ع) به ايشان كه برخي از انصار در اين خصوص مكاشفاتي را ديده‌اند.

چهارم: وصيت رسول اكرم (ص) به اسم ايشان و صفتي كه ايشان را در آن بيان فرموده‌اند: «اولين ايمان آورنده به امام مهدي (ع)»

پنجم: روايات متعدد اهل بيت (ع) در خصوص ايشان، محل تولد ايشان، سن ايشان، چهره‌ي ظاهري ايشان، غيبت ايشان و تمامي احوالات ايشان و شيعيان هم زمان با ظهور.

ششم: شهادت خداوند با استخاره به قران، به توجه به اين كه خداي سبحان منزه از آن است كه نسبت به كسي كه از او طلب نصيحت مي‌نمايد، خيانت نمايد.

هفتم: دعوت به حق و راه راست و اقرار به حاكميت الهي در مقابل دعوت همه‌ي علماي شيعه به راه باطل و گمراهي، يعني دعوت به دموكراسي و انتخابات.

هشتم: آگاه نمودن از اسرار غيبي و معجزات: از ايشان معجزات و كرامات فراواني ديده شده كه برخي از آنها در كتاب كرامات و غيبيات موجود مي‌باشد.

نهم: دعوت از همه‌ي علما به مناظره، و دعوت از اهل هر كتابي براي مناظره به كتاب‌هاي خودشان، دعوت اهل قرآن، به مناظره بر اساس قرآن، دعوت اهل انجيل به مناظره بر اساس انجيل، و دعوت اهل تورات به مناظره بر اساس تورات.

كه البته كسي جرأت اجابت دعوت ايشان را نداشت، ولي باز هم انصار امام مهدي (ع) از همه‌ي مدعيان در فيس بوك يا چت روم يماني (ع) در مسنجر پالتاك دعوت به مناظره بر اساس ثقلين مي‌نمايند و مناظرات فراوان گذشته نيز جملگي با پيروزي قاطع انصار امام مهدي (ع) برگزار شده است. به طوري كه پس از دوازده سال از شروع اين دعوت هنوز يك رديه در خصوص ادله‌ي اين دعوت مبارك به امضاي احدي از بزرگان آنها نرسيده است.

انصار عرب زبان مناظراتي را طي سال‌هاي گذشته در شبكه‌ي ماهواره‌اي صفا با وهابي‌ها داشته‌اند، كه براي ديدن آنها مي‌توانيد به سايت مربوط رجوع فرمائيد.

دهم: دعوت به مباهله: كه نشانه‌اي قراني است و براي همه‌ي فرستادگان الهي صادق است كه مطابق آيه‌ي مباهله در خصوص پيامبر (ص) و جانشينان ايشان ساري و جاري است و البته كسي ، جرأت اجابت مباهله با ايشان را نداشته است.

فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكاذِبينَ.

پس هر كه در اين [باره] پس از دانشي كه تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. سوره آل عمران، 61

يازدهم: دعوت به قسم برائت: كه قسمي است سنگين كه هر شخصي به دروغ اين قسم را ياد كند، قبل از سه روز هلاك مي شود و كسي جز حيدر مشتت حاضر به انجام آن قسم نشد، براي اين كه آنها حق را مي‌دانند ولي آن را انكار مي كنند. البته حيدر مشتت چند روز پس از سوگند رسمي برائت در هفته‌نامه‌ي خود، هلاك گرديد.

دوازدهم: دعوت از بزرگان علماي شيعه به درخواست هر معجزه‌اي: در اين خصوص سيد يماني (ع)، براي اثبات حقانيت دعوت خود از چند نفر از مراجع به طور خاص دعوت كرد كه مانند فرستادگان الهي از ايشان طلب معجزه كنند كه متاسفانه آنها باز هم نپذيرفتند! (افرادي كه يماني (ع) براي اين منظور از آنها دعوت فرمودند، عبارتند از: سيد علي سيستاني، سيد محمد سعيد حكيم و شيخ محمد اسحاق فياض ازعراق و سيد محمد حسين فضل الله از لبنان.

Comments on: "ادله جامع دعوت مبارک" (2)

  1. شه توضیح بدبد که اون آرم ستاره 6 گوش چرا دارین ؟؟؟؟ مگه تو یمانی نیستی پس چرا و چرا ستاره هگزا گرام آرمته ؟؟؟ آخه کدوم دیوانه ای این رو نمی بینه؟؟؟؟ عبدالله هاشم رو جادو کردی؟؟؟ یعنی این رو هم نمی بینه؟؟؟ اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علی ولی الله خودت رو فرزند امام زمان می نامی اما یادت رفت در احادیث سید یمانی از نسل زید پسر امام سجاد و حوراء هست نه ائمه ؟؟؟ یمانی بعد از مرگ عبدالله میاد اما شما سال 1999 خارج شدی و عبدالله کی بود تازست نه ؟؟؟؟ بریم تحقیق کنیم اینا از کجا میاد از کی

    • درود بر شما
      معلومه که میشه دوست عزیز ، برای مطالعه در رابطه با تاریخچه ی این ستاره به این لینک رجوع کنید :
      http://mahdyeen.org/showthread.php?t=10324&highlight=%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87

      اما همینقدر کافیست که بدانید این نشانه ، نشانه ی داوود نبی ع است و این نشانه به اهل بیت ع به ارث رسیده که سندیات و احادیث فراوانی این را ثابت می کند که حتی مهر اهل بیت ع هم همین ستاره ی شش پر نیز بوده است ، برای مطالعه ی مطالب بیشتر به همراه توضیحات و اسناد و منابع ، به لینک بالا رجوع شود

      موفق باشید

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: